یک نفر پیر میخواست بچه خوده لت کند، بچه اش گریخت رفت مسجد، پدرش رفت دم مسجد گفت بیا بیرون پای مره بعد از هفتاد سال عمر به مسجد واز نکن

  

یک نفر کست سفید گوش میکرده و گریان میکرده، میگویند چرا گریه میکنی، میگه دلم برای خواننده میسوزه بیچاره گنگه بوده

 

یک بچه به دختر گفت یک ماچ میتی ؟ دختر گفت نه ، بچه گفت بلا ده پسیت، بخاطر خودت گفتم، ورنه من خودم زن دارم

 

یک شوهر به زن خود گفت باید اعتراف کنم که اعتقاد به دین را از تو آموختم، چون تا پیش ازینکه با تو عروسی کنم  باور نمی کردم که جهنم هم هست

 

بیک نفر گفتن بلند شو سحر است، گفت بگذار بخوابم، من خودم برایش فردا زنگ میزنم

 

یک بچه گریان کرده میرفت پدرش گفت که چه گپ شده گریان میکنی، بچه گفت عاشق شدم، پدرش گفت عاشق کی شدی، بچه گفت پدر جان هر کس که شما بگوئید

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم          فکر نکن یاد تو بودم، کار نداشتم ولی می گشتم

  

یک زنگ زد به داکتر گفت داکتر صاحب ترا بخدا کمک کن طفلکم یک قلم را قرت کرده، داکتر گفت درست هست من حالا میایم، زن گفت داکتر صاحب تا شما میرسید من چکار کنم، داکتر گفت تا آنوقت همرای پنسل نوشته کن

 

ظاهر هویدا ریش پروفیسوری گذاشته بود، به مردم گفت هر سوالی دارید امروز بپرسید، بخاطریکه من فردا ریش خود را میتراشم

 

معلم از شاگرد خود پرسان کرد که چرا هر روز که آفتاب هست چتری میاری، شاگر گفت بخاطریکه روز های که باران هست پدرم چتری را میبرد

 

زن به شوهر خود گفت تو هر وقت به من میگفتی که مثل پیر زنها هستی، منم رفت�� موهای خوده ��وتاه کردم ببین خوب هست، شوهرش گفت بلی خوب هست ولی حالا مثل پیر مرد ها شدی

 

یک زن به شوهر خود گفت من برای پنج دقیقه میروم خانه همسایه و تو هر نیم ساعت یک بار دیگ را ببین که نسوزه

 

یک دیوانه از دیوانه دیگه پرسان کرد که چه  وقت آمدی، گفت پس فردا، دیوانه دیگه گفت که تابحال پس فردا نشده، گفت خودم میفامم، خو کار داشتم کمی وقت تر آمدم

   

میدانی چرا اینقدر ستاره ها دورت جمعه شده اند، چون دنیا یک ماه دارد و آنم تو هستی

 

اگر عاشق شدی در شهر غربت               سوار خر شو برگرد ولایت

  

میخواستم شمع باشم و تمام عمر برایت بسوزم، ولی نا مرد ها برق را اختراع کردند

   

یک نفر رفت پیش داکتر گفت داکتر صاحب من کمرم از صبح تابحال راست نمی شود، داکتر طرفش دید، گفت دلیلش معلوم هست، دکمه یخن قاقت را با دکمه پطلون ات بسته کردی

 

یک نفر زنش مرد، رفت همراهی خیاشنه اش عروسی کرد، ازش پرسان کردن چرا، گفت برای صرفه جوئی در خشو

 

یک نفر رفت ماه عسل، وقت بر گشت زنش گفت چرا مرا نبردی، شوهرش گفت که بخواب شیرین بودی، دلم نشد ترا بیدار کنم

  

اگر یک روز در یک جای تنگ و تاریک بودی، و دیدی که از دیوار هایش خون میریزد، نترس، بدان که در قلب من هستی

 

یک نفر مرمی خودر به مغزش ولی بعد از یک ساعت مرد، اگر گفتی چرا ؟ بخاطریکه مرمی یک ساعت به دنبال مغزش میگشته

 

یک نفر رفت به دیگه دنیا، گفتند بگو چطور شد که مردی، گفت من شیر میخوردم، گاو نشست به زمین

 

یک زن حامله رفت سونوگرافی، نفر گفت که دختر هست، زن گفت قربانش شوم بپرس که نامش چیست

 

یک نفر کینو را همرای پوست میخورد، گفتند چرا همرای پوست میخوری، گفت من میفهمم که داخلش چیست، پس چرا پوستش کنم

 

یک نفر را گفتند که وظیفه ات چیست، گفت یک نفر جاسوس هیچ وقت وظیفه خوده به کس نمی گوید

 

یک بچه از پدر خود پرسان کرد که خر ها هم عروسی میکنند، پدرش گفت بچیم تنها خر ها عروسی میکنند

 

یک زن رفت همه دندان های خوده کشید غیر از یکی، گفتن این را چرا نکشیدی، گفت همرای این میخواهم چادر خودرا بگیرم

 

یک نفر گودی پران فروشی واز کرده بود، ولی بعد از چند وقت نقص کرد، بخاطریکه گودی پران ها را به شرط چاقو میفروخت

 

معلم از شاگر پرسان کرد که برای قطع کردن برق باید چی کار کرد، شاگر گفت باید بل برق را تحویل نکرد

 

یک نفر کینو پوست کرده میرفت و پیش خود دعا کرده میرفت که داخلش کیله باشه

 

سه نفر رفتن دزدی، در همین وقت صاحب خانه آمد، هر کدام شان رفتن داخل یک بوجی، صاحب خانه با پای محکم زد به بوجی اول، صدای چارمغز آمد، به دومی زد صدائی نان خشک آمد، به سومی زد صدا نداد، باز زد صدا نداد، چند بار زده رفت، آخر نفر اعصابش خراب شد از بوجی بیرون شد، گفت این آرد هست صدا ندارد

 

یک نفر رفت پیش داکتر گفت؛ من هر شب خواب میبینم که همرای خر ها فوتبال بازی میکنم، کدام دوای چیزی نداری بتی تا بخورم و ازین خواب ها دیگه نبینم، داکتر گفت این دوا را بگیر وامشب بخور دیگه باز این خواب ها را نمی بینی، نفر گفت داکتر صاحب نمیشه از سبا شب بخورم، بخاطریکه امشب فایینل هست

 

یک مورچه افتاده بود داخل گلاس چای یک نفر خسیس و گشنه، نفر مورچه را گفت زود باش هر چه چای خوردی تف کن

 

یک موش رفت دوا خانه گفت مرگ من را دارید ؟

 

یک ورق کاغذ به سر یک نفر خورد، نفر مرد، رفتن کاغذ را دیدند که رویش نوشته شده است یک سنگ بسیار کلان

 

یک دختر رفت پیش ملا گفت ملا صاحب من هر وقت خود را به آئینه میبینم میگویم که من چقدر مقبول هستم، من گناه میکنم ؟ ملا گفت نه گناه نمی کنی، اشتباه میکنی

 

یک نفر میخواست خود کشی کند، همرای یک دیگ غذا رفت دم خط ترن، برایش گفتن تو که میخواهی خود کشی کنی، چرا غذا میبری میگه اگر تا یک هفته دیگه ترن نیامد چه کار کنم

 

یک نفر زن خود را لت کرده میرفت، ازش پرسان کردن که زنت چه کار کرده که او را لت کرده میری، گفت اگر میفهمیدم که چه کار کرده خو اورا میکشتم

 

یک سوزن رفت زیبائی اندام، بعد از چند وقت شد جوال دوز

 

یک نفر خوده کاندید ریاست جمهوری کرده بود و سخنرانی میکرد و میگفت جامعه افغانستان نیاز دارد از چنگ کمونیسم، سوسیالیسم، امپریالیسم خلاص بشه، یک پیر میرد خیست و گفت یک کار هم برای رماتیسم بکنید

 

یک نفر زنگ زد اداره مخابرات گفت نمبر تیلفون احمد را دارید، اداره مخابرات گفت نه نداریم، نفر گفت پس یک قلم و کاغذ بگیر من میگویم نوشته کن

 

از یک گوسفند پرسان کردن که بزرگترین آرزویت چیست، گفت این هست که مرا یک روز سیت پیش روی موتر بشانند

 

یک میخ رفته بود عروسی اینقدر رقص کرد و کمرک زد که کج شد

 

یک نفر رفته بود لندن، همرای زن خود به سرک چکر میزد، یک نفر برایش گفت  گو مارنینگ، نفر هم گفت مارنینگ گود، زنش گفت چی میگفتی همرای این نفر، شوهرش گفت هیچی او گفت سلام علیکم منم گفتم علیکم سلام

 

یک نفر را گفتن می فهمی پل را برای چی میسازند، گفت بلی بخاطر اینکه کشتی ها از زیرش تیر شوند

 

یک نفر ساعتش از کار افتاد، وقت ساعت خود را واز کرد دید که یک مورچه داخل ساعتش مرده، گفت فامیدم، دریور ساعتم مرده

 

یک روز یک مار زیاد خفه و غمگین بود، ازش پرسان کردن چی گپ هست، گفت یک عمر عاشق باشی  آخر هم بفهمی که عاشق یک شلنگ بودی

 

هر روز یک فیل می آمد خانه مورچه ها را خراب میکرد، یک روز مورچه ها تصمیم گرفتن که همرای فیل جنگ کنن، وقت فیل آمد همه مورچه بجانش چسپیدن، و فیل خوده تکان داد همه مورچه ها افتاد، یک مورچه به گردن فیل بند مانده بود، دیگه مورچه ها از زیر صدا میکردند غلام علی خفکش کن

 

یک روز ملا نصرالدین وضوع گرفت، یک لنگ بوتش به آفتاد، هر کار کرد نتوانست بگیرد، آخر روی خوده دور داد گوز زد گفت وضوع خوده بگیر و بوت مرا پس بتی

  

یک نفر کل رفت سلمانی، همه سرش خنده کردند، گفت چرا خنده میکنین من آمدم آب بخورم

 

یک نفر دستش به پشتش نمی رسید، زیر پای خود چوکی گذاشته بود

 

از یک نفر پرسان کردن که چرا ماهی ها گپ نمی زنند، گفت تو هم اگر دهنت پر از آب می بود نمی توانستی گپ بزنی

 

یک روز یک نفر خوده به موش مرده گی زده بود پشک خوردیش

 

یک جای جشن بود، یک نفر داخل میدان بود رقص کرده میرفت و هر چیز خورده میرفت، ازش پرسان کردن که ترا که دعوت کرده، گفت من از فامیل عروس هستم، میگویند این خو جشن سالگره هست

 

یک نفر داخل سرویس استاد بود، یکدم دید که بند بوتش واز هست، به نفر پهلویش گفت اگر زحمت هم میشوی همی میله را بجای من بگیر تا من بند بوت خوده بسته کنم

 

یک نفر 19 تا طفل داشت، برایش گفتند چرا یک طفل دیگه نمی آوری ؟ گفت اولاد کمتر زندگی بهتر

 

یک نفر صد افغانی خیرات انداخت داخل صندوق خیرات، ده متر پیش رفت موتر او را زد، و دید که یک نفر دیگه هم خیرات میندازد ، جیغ زد گفت ننداز که این صندوق خراب هست

 

یک روز یک نفر از روی سرک یک نمبر تیلفون یافت، زنگ زد به همان نمبر گفت من شماره شمارا پیدا کردم آدرس بدهید تا برای تان بیارم

 

یک نفرچرسی تاکسی را دست داد و گفت مشتقیم، تاکسی پنج متر پیشتر استاد کرد، نفر گفت ای بابا مه خو میخواستم آنجا پیاده شوم

 

یک نفر سر کوچه شست، کوچه رفت به کونش

 

بر اساس آخری مصوبه پارلمان افغانستان دیوانه بودن جرم نیست، پس مزاحم نمی شوم مصروف باش

 

خیلی دلم میخواهد تورا زود زود ببینم، ولی تکت باغ وحش قیمت هست دیگه

 

یک نفر عینکش بدستش بود هر طرف دور میداد، باز عینک خود را به چشم خود پوشید سرش دور خورد و محکم خورد به زمین

 

یک زن به یک اخبار اعلان ازدواج نوشته کرده بود: من یک زن هستم تحصیل کرده، نجیب، پول دارد، موتر دار، مقبول، موهای سیاه، کمر باریک، اندام مناسب حاضر نیستم با هیچ مرد ازدواج کنم، فقط اعلان دادم تا دل مرد ها بسوزد

 

بزرگترین دشمن انسان ها پول هست، پس هر چی پول داری بتی بمن و خود را از دشمن داری خلاص کن

 

یک مادر کیک میخواست خود کشی کند، رفت زیر یک چبلک خواب کرد

 

یک نفر از سرک تیر میشد دید که یک روباه مرده افتاده است، گفت خوب هست که مرده ورنه حالا مرا بازی میداد

 

یک نفر گفت زود باش یک پارچه نان بتی، نان برایش دادن خورد، گفت خیر ببینی، آب به گلونم بند مانده بود

 

یک چوبک گوگرد سر خودرا میخارید یکدم در گرفت

 

یک روز دو تا چوچه مرغ عاشق همدیگرشده بودند، ولی وقتی کلان شدند دیدند که هردوی شان خروس هست

 

غم با همه نامردی هایش هر شب به سراغم می آید ای دوستان بی وفا از غم یاد بگیرید

 

دنبال کسی نباش که بتوانی با آن زندگی کنی، بلکه به دنبال کسی باش که بدون آن نتوانی زندگی کنی

 

چارلي چاپلين گفته بود : شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حالا که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص

 

یک نفر را گفتند که تلخ ترین خاطره زندگیست چیست، گفت این هست که یک طفل را بخاک میکردم پیشم زاری میکرد کاکا جان مرا زنده بگور نکن

 

عشق تو در دلم مثل یک افغان هست که نمی خواهد از ایران برود بیرون

 

یک خبر نگار تلویزیون از یک نفر در ولایت غور پرسان کرد که چرا سرک های تان پخته نشده، گفت بسم الله رحمن الرحیم، سلام خدمت رئیس جمهور، سلام خدمت نماینده های پارلمان، سلام خدمت بابای ملت محمد ظاهر شاه و خدمت تمام بینده گان تلویزیون و بعد من از ولایت غور نیستم

 

یک دختر به نامزادش گفت  به چشمایم نگاه کن  ببین که چطور چشم هایم همرایت حرف میزند، نامزادش گفت پلکک نزن که صدایت قطع وسل میشود

 

یک نفر رفت خانه رفیق خود هر چی تق تق کرد کس دروازه را واز نکرد، پیش خود گفت فکر کنم دروازه خراب هست باید زنگ بزنم

   

یک نفر را گفتند ازینکه زن خودرا اینقدر عزیزم صدا میکنی چی احساسی داری، گفت احساس گناه، گفتند چطور، گفت بخاطریکه نامش یادم نیست

 

اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوی و ببینی که همان کسی که خیلی دوست داری رفته از خانه...........چای صبح چی میخوری ؟

 

هروقت پیشم نیستی دلم برایت تنگ میشود، و هروقت که پیشم هستی دلم برایت تنگ میشود، لعنت بر تو که بودن و نبودن تو یکی هست

 

موتر زیر بار،  یار زیر کار هردویش مینالند ولی این کجا و آن کجا

 

یک نفر خرمن گندمش در گرفته بود جیغ زده میرفت خرمنم.....خرمنم.............خرمنم ......خرمنم.......خرمنم..........خرمنم..........خرمنم

 

میفامی چرا خداوند برای همه دو دست، دو پا، دو چشم، دو گوش داده و یک قلب ؟ بخاطریکه تا بگردی دیگه اش را پیدا کنی

  

یک دختر رفت مسجد به ملا گفت اگر مرا یک بچه ماچ کند چی میشود، ملا گفت میروی دوزخ، باز دختر گفت ملا صاحب اگر شما ماچ کنید چی میشود، ملا گفت ای شیطان میخواهی بروی جنت ؟

 

یک زن به شوهر خود گفت که عمیق ترین ماچ دنیا را امروز برایت میدهم، شوهرش لب خودرا نزدیک آورد زنش لوله جاروی برقی را بند کرد به لب شوهرش

 

اگر یک کلاغ در آسمان تخم کرد و تخمش به زمین نیافتد پس چی شده ؟ حتمآ کلاغ نیکر داشته

 

دو نفر را پولیس گرفته بود میبرد طرف استیش پولیس، یکدم یک دیوان آمد دست خوده انداخت گردن آن دو نفر به پولیس گفت ما سه نفر را کجا میبرین

 

یک نفر رفت خواستگاری نام دختر پروانه بود و این بچه اورا آهو صدا میکرد، یکدم دختر گفت نام من پروانه هست آهو نیست، نفر گفت حیوان حیوان هست دیگه فرقی ندارد

 

یک نفر به سرعت 180 کیلو متر در ساعت میرفت، پولیس او را استاد کرد گفت لیسنس داری نفر گفت نه ندارم، گفت سند موتر داری گفت بلی دارم ولی سند بنام او نفر هست که جدش به تول بکس موتر هست. پولیس عاجل زنگ زد به رئیس خود گزارش داد، رئیس پولیس آمد از نفر پرسان کرد که لیسنس داری، نفر گفت بلی برایش نشان داد، رئیس پولیس گفت که سند موتر ، نفر سند موتر را هم برایش نشان داد، گفت تول بکس موتر را واز کن، نفر واز کرد دید که هیچ چیز نیست، رئیس پولیس به نفر گفت که این پولیس من گزازش داد که تو نی لیسنس داری، نه سند و نفر هم کشتی به تول بکس موترت هست، نفر گفت نه این پولیس تان دیوانه هست مردم را آزار میدهد همه را دروغ گفته و حتمآ به شما گفته کن من 180 کیلو متر در ساعت میرفتم

 

یک روز یک ملا از طالب امتحان میگرفت، همه سوال ها را پرسید طالب جواب داد، آخر ملا گفت این سوال آخر هست اگر این را جواب دادی کامیاب هستی، ملا گفت تو کی میخواهی بروی تشناب اول با پای چپ داخل میشوی یا راست، طالب گفت تو مره کامیاب کن من با کله داخل میشوم

 

یک نفر را گفتند چند تا طفل داری چهار تا کلک خوده نشان داد گفت سه تا طفل دارم، بریش گفتند پس چرا چهار تا کلک خود نشان دادی، کلک خورده خود نشان داد گفت این بچه همسایه ماست ولی همیشه خانه ما است

 

یک نفر به رفیق خود میگه میخواهی دختر شاه را برایت بگیرم، رفیقش میگه دیوانه کی میشه دختر شاه را بگیرم، میگه من راضی هستم، پدر و مادرم هم راضی هستند، فقط تو برو شاه و دخترش را راضی کن

 

یک روز یک بچه به پدر خود گفت که ده هزار برایم بده کار دارم، پدرش گفت هشت نه هزار را چی میکنی ؟ بتو هفت هزار هم زیاد هست چه برسه به شش هزار. پدرم تابحال بمن پنچ هزار نداده که من حالا بتو چهار هزار بدهم. حالا سه هزار را چی میکنی ؟ دو هزار بس هست ؟ بیا این یک هزار را بگیر، بچه اش گرفت حساب کرد دید که پنجصد است.

  

به یک مرد گفتند که تو پدر شدی، گفت پس به زنم نگوئید میخواهم او را سرپرایز کنم

 

از یک نفر پرسان کردن که ساعت چند هست، ساعت را یاد نداشت گفت عجله کن که  ناوقت شده

  

همرای من بیا ترا یک جای میبرم که دست هیچ کس برایت نرسد ... عزائیل

 

یک نفر به دریا غرق شده بود جیغ میزد که کمک کنید من آب بازی یاد ندارم، دیگه نفر تیر میشد گفت منم تینس بازی یاد ندارم دیگه با ید جیغ بزنم

 

اگر امروز درجه حرارت هوا صفر باشد، و فردا دو برابر امروز شود، اگر گفتی که درجه حرارت هوا فردا چند هست

 

یک نفر دیگه نفر را لت کرده میرفت و جیغ میزد کمک، بریش گفتن تو خو این را زده روان هستی کمک برای چی میخواهی، گفت این میگوید من اگر خیستم ترا میکشم

  

یک نفر به زن خود شعر میگفت: به دریا بنگرم دریا تو بینم، به صحرا بنگرم صحرا تو بینم، نمیدانم چی کسی بر عینکم رید، که بهر جا بنگرم آنجا تو بینم

 

یک نفر همرای خر شطرنج بازی میکرد ، دیگه نفر تیر میشد گفت عجب خر هوشیاری ، نفر گفت زیاد هم هوشیار نیست بخاطریکه یک یک مساوی هستیم

 

یک نفر جیغ زد که نجیب بچه ات مرد، نفر خود را از منزل پنج انداخت پائین، منزل چهار که رسید یادش آمد که بچه ندارد، به منزل سه که رسید یادش آمد که زن ندارد و به منزل دو که رسید یادش آمد که نام او نجیب نیست

 

یک نفر یک روز خوده به آئینه دید به فکر افتاد، بعد از چند ساعت گفت ها فهمیدم این خو همو خری هست که امروز به سلمانی یک ساعت به طرفم سیل میکرد

 

یک نفر را گفتند که به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داری، گفت صد فیصد بخاطریکه من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم بدنیا آمدم

 

یک نفر میخواست بچه خوده نصیحت کند، به بچه خود گفت که چند ساله هستی بچه اش گفت 16 ساله، پدرش گفت احمق هم سن های تو حالا سی ساله هستن

 

یک نفر یک زن را به روی سرک ماچ کرد، پولیس گفت چرا اینرا ماچ کردی، مرد گفت که معلم صنف اول من هست

 

یک زن رفته بود ماه عسل، وقت برگشت به روی کوچ شست و پای خود روی دیگه پای خود گذاشت، یک پایش گفت چی عجب ازین طرف ها

 

یک نفر عروسی کرده بود، نمیدانست شب اول به زن خود چی بگوید، از زن خود پرسان کرد که فامیل تو خبر دارن اینجا هستی

 

یک خرس و یک ماکیان رفتن دوکان خوراکه گفتند تخم داری، دوکان دار گفت شما خودتان چرا تخم نمی کنید، گفتند بخاطریکه ما تابحال نامزاد هستیم

 

تو همان عشق هستی که مثل یک درخت تنو مند در وسط چمن قرار داری، و من گاو خودرا به آن بسته میکنم

 

یک روز یک بچه یک دختر مقبول را داخل سرویس دید، وقت از سرویس پایان شد نمبر پلت سرویس را یاد داشت کرد

 

تو مقبول، تو زیبا، تو مهربان، تو شیرین و تو همه چیز، من چی ؟ من یک دروغ گو

   

در افغانستان یک قومندان عسکر خوده گفت ازین به بعد شب گردی ممنوع هست، هرکس که از هفت شب به بعد بیرون شد از خانه خود بالایش فیرکن، قومندان تا داخل موتر خود شد دید که صدای فیر شد، قومندان دید که عسکر یک نفر را کشته گفت چرا این را کشتی حالا خو تابحال 5 بجه هست، عسکر گفت قومندان صاحب این یک آدرس پرسان کرد که تا ده بجه شب هم نمیتوانست پیدا کند

 

یکی از شاهکار های ادبی افغانستان: یکی بید یکی نبید 3 تا درخت بید که 2 تا درخت بید بید، یکیش درخت بید نبید ، آنیکه بید نبید وسط آن آن دو تا بید که بید بید. 

  

یک نفر همرای یک زن آشنا میشود به زن میگوید که اسم شما چیست، زن گفت اسم من پروانه هست، ولی بمن میگویند پری، گفت اسما شما چیست، نفر گفت اسم من چراغعلی هست بمن میگویند چراغ

 

از یک هندی پرسیدند اگر یک فیل بمیرد چه کار میشود ؟ گفت معلوم هست دیگه یکی از فیل های دنیا کم میشود

 

یک از مرغ پرسان کردن که چرا وقت استاد هستی یک پای خوده بالا میکنی، گفت اگر هردوپای خوده بالا کنم میفتم

 

یک روز یک شاگرد به معلم خود گفت معلم صاحب چرا بعضی ها میگویند کتاب متاب، لحاف محاف، شیر میر... معلم گفت بچیم آنها سواد مواد ندارند

 

یک دختر هر روز به مکتب نا وقت می آمد، معلم ازش پرسان کرد که چرا ناوقت ��یائی هر روز مک��ب، گفت ��علم صاحب ��رروز یک بچه پشت مره میگره ، معلم گفت خو تو زود زود بیا به قصه او نباش، دختر گفت معلم صاحب مه زود زود میایم ولی بچه آهسته آهسته میاید

 

یک نفر از یک تعمیر ده منزله افتاد پائین، مردم دورش جمع شدند و گفتند چی گپ هست، گفت نمی فامم منم همین حالا رسیدم

 

یک نفر همرای زن خود جنگ کرده بود، وقت خواب میشدند زنیش گفت مره سبا شش بجه بیدار کن، زنیش سبا ده بجه از خو بیدار شد دید که شوهرش به یک کاغذ نوشته کرده بخیر خر ساعت شش بجه هست

 

یک نفر کمی  در گرفته بود، ولی دوستهایش میخواستند آتش اور را خاموش کنند آنرا آنقدر با بیل زدند تا مرد

 

من زنگ دروازه خانه است هستم، هر کس که میخواهد ترا ببنید، اول مرا باید بزند

  

تمام گل های خوشبوی دنیارا هم که به پایت بریزم کم هست، چون پاهایت خیلی بوی میدهد

   

یک نفر امتحان کانکور داد، ازش پرسان کردن که سخت ترین سوال چی بود، گفت این بود که نام پدریت چیست

 

میخواستند در افغانستان نفوس را شمارش کنند، نفر مامور رفت دم خانه یک نفر زن دروازه را واز کرد به زن گفت شما چند نفر هستید زن گفت من مشکلی ندارم شما چند نفر هستید

 

به یک نفر گفتن تو هشت سال بندی بودی چطور بچه دو ساله داری، گفت من بندی بودم خانمم خو نبود

 

به یک ایرانی میگویند یک شعر بگو میگه

شب عروسي يه زوج ترك.. فاميل عروس: سبد سبد گل ياس ...عروس ما چه زيباست... فاميل داماد: گوني گوني پشکله ...عباس علي خوشگله

 

فرق بین شاروالی و تلویزیون این هست که شاروالی اشغال هارا جمع می کنید و تلویزیون اشغال پخش میکند

 

وقت یک طاووس برای ناز کردن، یک کلاغ برای قار قار کردن، یک روباه برای فریب دادن و یک تمساح برای اشک ریختن داشته باشی دیگه نیازی به زن نداری

 

به یک نفر شیطان گفتند اگر دیگه شیطانی نکنی نصف دنیا را بتو میدهند، گفت خی نصف دیگه شه به کی میدهند

    

یک نفر لب چاه استاد بود تکرار کرده میرفت سیزده سیزده سیزده، نفر از راه تیر میشد گفت چی میکنی، نفر عاجل اورا گرفت انداخت داخل چاه گفت چهارده چهارده چهارده

 

از یک نفر پرسان کردن که چند تا اولاد داری، گفت دو تا، گفت کدامیش کلان هست، گفت معلوم هست دیگه اولیش کلان هست

 

یک نفر رفت دوا خانه گفت بیادر میخ داری نفر گفت نه نداریم، باز نفر سبا آمد گفت میخ داری نفر گفت نه بیادر اینجا دوا فروشی هست میخ فروشی نیست، آخر دوا فروش گفت باش سبا بروم کمی میخ بخرم خیلی قیمت سر این نفر بفروشم، خو سبا باز همان نفر آمد دوا فروشی گفت میخ داری، نفر گفت بلی دارم این چهار کارتن میخ بگیر، نفر گفت وای تو چی قدر میخ داری

 

در بین شهر یک چاه بود، هر دم مردم می افتاد داخل چاه زخمی میشد، خلاصه مردم خیلی به عذاب بودند، آخر هوشیار های شهر جمع شدند که چطور این مشکل را حل کنند، یک نفر گفت یک امبولانس پهلوی چاه استاد باشه هروقت هر کس افتاد داخل چاه باید او را زود ببرد شفاخانه، همه هوشیار ها گفتند آفرین، باز یکی دیگه گفت نمیشه تا این نفر را با آمبولانس ببریم شفاخانه نفر میمرد، باید یک شفاخانه پهلوی چاه جور کنیم، باز هوشیار ها گفتند آفرین خوب راه حل هست، آخر یکی گفت همه شما دیوانه هستید این قدر مصرف میکنید یک شفاخانه جور مکنید، باید این چاه را پر کنیم برویم پهلوی شفاخانه یک چاه دیگه بکنیم

 

 یک نفر میخواست چارمغز بشکند، چارمغز را گذاشت زیر پای خود همرای چکش سرپای خود میزند

 

یک نفر همرای زن خود رفت سینما، به فلم یک گاو طرف تماشا گران میدوید، شوهر زن رفت زیر چوکی پت شد، زنش گفت بد است بیا بیرون این فلم هست، شوهرش گفت زن من و تو خو میفامیم که فلم هست مگم او خو گاو هست نمی فهمد

 

در یک پارک یک گروپ بچه ها و یک گروپ دختر قصه میکردند، یکدم یک دختر آمد پیش بچه ها و گفت شما در باره چی گپ میزنین، بچه گفت درباره همان چیزی که شما گپ میزنید، دختر سرخ شد و گفت ای بی ادب ها

 

دو نفر قصه میکردند، اولی گفت زن من همه دارائی من را گرفت و رفت، دیگه گفت برو خوب هست، ولی زن من همه دارائی من را گرفت ولی نرفت

 

دو نفر نامزد به یک پارک قصه میکردند و دختر به نامزاد خود گفت من یک شادی داشتم بیچاره مرد، نامزدش گفت خیر هست اگر بخواهی دیگه برایت میخرم، دختر گفت نه تو فعلآ همرای هستی شادی کار نیست

 

یک نفر کتاب میخواند یکدم زنش گفت دفتر رفتنت نا وقت میشه، نفر ساعت خوده دید وارخطا شد گفت دیوانه چرا زود تر نگفتی من فکر کردم به دفتر هستم

 

 یک زن و شوهر رفتن باغ وحش، شوهر به زن گفت نگیر قواره شادی ره بد هست، زن گفت برو توهم طرفدار شادی شدی بخاطریکه اول شادی قواره مره گرفت هیچ چیز نگفتی

 

یک نفر از دفتر خود به خانه زنگ زد، زنش گوشی را گرفت مرد گفت عزیز امروز چاشت چی پخته کردی، زنش گفت زهر مار، شوهرش گفت خوب هست من زنگ زدم که بگویم من امروز چاشت نمیایم خانه

 

بک نفر رفت مغازه برقی گفت گل به روی تان لامپ دارید، نفر گفت بلی داریم، مگم چرا گل به روی ما گفت بخاطریکه لامپ به تشناب میخرم

 

یک نفر را گفتن اینجا چی کار میکنی، گفت پس کجا چی کار کنم

 

یک نفر رفت میدان هوائی میخواست برود اروپا، نفر گفت تکت، هرچه بکس های خوده و جیب خوده پالید نیافت، یکدم به دیگه مسافر ها گفت، کسی تکت اضافه ندارد همرای خود باز پولت را میدهم

 

از یک دختر پرسان کردن که نامزدت چه قسم هست، گفت مثل اسب واری نجیب، مثل سگ وفادار، مثل طاووس مغرور ، مثل خروس با غیرت، مثل شیر قوی، مثل عقاب تیز بین، یکدم رفیقش گفت خی مارا کی باغ وحش می بری

 

یک نفر رفت داخل غرفه تیلفون وقت بیرون شد دیگه نفر ازش پرسان کرد بیکار هست، گفت بلی بیکار هست ولی آفتابه ندارد

 

یک نفر دهاتی آمد کابل دید که همه مرد ها یخن قاق آستین کوتاه پوشیدن، حیران ماند، آخر از یکی پرسان کرد که شما خی چطور بینی تانرا پاک میکنید

 

یک روز یک نفر خیلی چالاک بود خوده میزنه به کوچه حسن چپ و گم میشه

 

از یک نفر پرسان کردندن که این سرک به کجا میرود، گفت والله من چهل سال هست اینجا زندگی میکنم ندیدم که این سرک جای برود

  

آدم خوش بین، اگر پشک سرش تشناب کرد، خوش حال هست که گاو ها پرواز نمی کنند

 

یک روز یک ملای ایرانی تابلت اکس خورده بود، رفت مسجد که سخنرانی کند، گفت اسرائیلی ها بیت المقدس دس دس دس دس دس.....

 

یک نفر خواب دید که سه و چهار نفر او را لت کردند، از سبایش همرای رفیق های خود یک جای خواب میکرد.

   

 یک دختر به خانه دیگ میکرد، یک دم دویده آمد به مادر خود گفت که مادر جان یک موش افتاد به دیگ، مادرش گفت خوب دخترم چه کار کردی، دخترش گفت نتوانستم که موش را از دیگ بیرون بکشم، رفتم پشک همسایه را آوردم و انداختم داخل دیگ

 

یک نفر بسیار قوی از یک نفر بسیار ترسو پرسید ، ساعت چند هست نفر از ترس گفت ساعت هر چی میل مبارک شما باشد

 

یک افغانی که تازه به استرالیا رفته بود یک کانگرو را دید که خیز میزند و برای یک استرالیائی گفت ملخ های شما زیاد کلان شده و خیز میزند

 

یک مرد به زن خود میگه قسم بخور که مرا بخاطر پول هایم دوست نداری، زنش میگه هزار افغانی بتی تا قسم بخورم

 

یک زن بچه خوده زن داد، و میخواست که سر سنای خود زیاد کار کند، همرای سنای خوده به یک اتاق شسته بود به سنای خود گفت دروازه را بسته کن، سنایش گفت حالا شمال میشود دروازه را بسته میکند، باز خشویش گفت برق را خاموش کن تا کمی تاریک شود، سنایش گفت لازم نیست برق را خاموش کنم، چشم های خوده پت کن تاریک میشه همه جا،  باز به سنای خود گفت برو یک گلاس آب برایم بیار، سنایش گفت دو کار را من کردم، این یک کار را خودت بکن

 

یک زن یک روز به آئینه خوده میدید، گفت وای چقدر چاق شدیم، چقدر بد رنگ شدیم، چقدر خراب شدیم، یکدم روی خوده طرف شوهرش کرد گفت، من هرچیز خراب خوده گفتم و تو یک چیز خوب و مثبت برایم بگو، شوهرش گفت چشم هایت بسیار خوب می بیند

  

از یک دیوانه پرسان کردند که چرا دیوانه شدی. گفت من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت، دختر زنم را پدرم گرفت، به همین دلیل زن من خشوی پدرم شد، از طرفی دیگه دختر زن من که زن پدرم میشود یک پسر زایید که میشود برادر اندر من و نواسه زنم، و و نواسه من هم میشود، و در نتیچه من پدر کلان برادر اندر خود بودم، چند روز بعد زن من پسری زایید که زن پدرم خواهر اندر او و مادر بزرگ او شد، و در نتیچه پسرم برادر مادر بزرگ خود شد، از طرفی دیگه چون مادر فعلی من یعنی دخترم، خواهر پسرم بود، و به همین دلیل من خواهر زاده پسرم شدم.........حالا شما هم تا دیوانه نشدین بس هست

 

 یک نفر دو تا  سگرت بدهنش بود، گفتند چرا دو تا سگرت میکشی، گفت یکی بخاطر خودم و یکی بخاطر رفیقم که بندی هست، باز چند وقت بعد او را دیدند که یک سگرت بدهنش هست، گفتند حتمآ رفیقت آزاد شده، گفت نه من خودم سگرت را ترک کردم

 

یک نفر به رفیق های خود قصه میکرد، گفت دیشب خانه ما دزد آمده بود، ولی حالا زخمی هست به شفاخانه، رفیق هایش گفتند چطور، نفر گفت وقت دزد آمد خانه زنم فکر کرد من نا وقت آمدم اورا زد

 

یک نفر داخل طیاره بود، رفت به پیلوت گفت برو طرف فرانسه، پیلوت گفت تو خو سلاح نداری، نفر گفت شما احمق ها همیشه باید سر تان سلاح کشید ورنه حرف گوش نمی کنید

 

داکتر به مریض خود گفت متاسفانه دو خبر بد برایت دارم، گفت اولش اینکه فقط بیست چهار ساعت زنده هستی، مریضش گفت دومش چیست، داکتر گفت اینست که باید این خبر را دیروز برایت میدادم

 

یک نفر میخواست به زن خود حرف های رومانتیک بزند، برایش گفت در قلب منی هرگز

 

یک نفر خیلی مهمان دار بود، دیگه از مهمان خسته شده بود ، آخر دروازه خانه خوده رنگ کرد، بعد از آن برایش مهمان نیامد (خانه اش را پیدا نمی توانستند).

 

یک نفر به اداره اطفایه مقرر شد، گفتند خوب حالا اگر یک جای درگرفت و آب نبود چی کار میکنی، گفت تیمم میکنم

 

یک نفر رفت بهشت، زیر پای مادر ها شد مرد

  

یک نفر از خدا پرسان کرد که خدایا 100 سال برای تو چقدر هست، خدا گفت یک دقیقه، باز نفر گفت خدا 100 ملیون دالر برای تو چقدر هست، خدا گفت یک سنت، نفر گفت پس خدایا یک سنت بمن بده، خدا گفت درست هست پس یک دقیقه صبر کن

 

یک روز یک نفر رفت کارواش، صاحب کارواش گفت چرا بدون موتر آمدی، گفت خانه نزدیک هست پیاده آمدم

 

یک نفر یک ماهی داخل پلاستیک بدستش بود، ده راه رفیق خوده دید، رفیقش گفت که این ماهی را کجا میبری، نفر گفت میبرم برای نان شب، ماهی یکدم گفت تشکر من نان شب خوردم مرا ببر سینما

 

به جاوید شریف گفتند یاد داری کیبورد بزنی، گفت نه یک برادرم به جرمنی هست .....او هم نمی تواند

 

یک نفر را گفتند سه تا حیوان نام بگیر که پرواز میکنند، گفت ، کفتر، کلاغ و خر، گفتند خر چطور، گفت خر است دیگه شاید یکدم پرواز کرد

 

یک بچه ایرانی عروسی کرده بود، میخواستند برون ماه عسل، و داماد رفت ماه عسل زنش یادش رفت که ببرد

 

یک نفر پدرش مرده بود، ختم قرآن گرفت، وقت دید که نفر زیاد آمده، به مردم گفت باید تکت بگیرید بیائید خانه

 

یک نفر از افغانستان رفته بود لاس وگاس امریکا، به زن خود زنگ زد گفت زن فکر میکنم که شهید شدم، زنش گفت چطور، گفت بخاطری فعلآ در بهشت هستم

 

یک بچه از مادر خود پرسان کرد که مادر جان من چطور پیدا شدم، مادرش گفت بچیم ترا از انترنت دانلود کردم

 

یک بچه از پدر خود پرسان کرد که فرق بین حادثه و بد بختی چیست، پدرش گفت بچیم مثلا میرویم  لب دریا، مادرت غرق میشود، این یک حادثه هست، و اگر یکی پیدا شود و مادرت را نجات دهد این هست بد بختی

 

یک دختر همرای یک بچه چشم پتکان میکردن، دختر به بچه گفت تو چشم های خود پت کن، من یک جای پت میشوم، اگر مرا پیدا کردی مرا بغل کن و ماچ کن، و اگر پیدا نکردی من زیر زینه ها پت هستم بیا

 

یک زن به بچه خود نصیحت میکرد و میگفت، بچیم خاله ات که آمد برو دم دروازه سلام بتی و خاله ات را ماچ کن، بچه یکدم شروع کرد به گریان کردن، مادرش گفت چرا گریان میکنی، بچه گفت من نمی خواهم خاله خود را ماچ کنم، مادر گفت چرا، بچه گفت بخاطریکه دیروز که پدرم میخواست خاله را ماچ کند خاله با سیلی محکم زد به رویش

 

یک دختر بد قواره به نامزاد خود میگه شباهت من با آفتاب چیست، نامزدمش میگه این هست که هردوی تانرا نمی شود مستقیم نگاه کرد

 

یک نفر رفت خواستگاری، دید که دختر بروت دارد، به دختر گفت چرا بروت داری، دختر شروع کرد به گریه کردن، نفر گفت نکن گریه مرد خو گریه نمی کند

 

یک نفر به زن خود گفت برو یک گلاس چای همرای بیسکویت برایم بیار، زنش گفت بیسکویت نداریم، نفر گفت خو خیر هست یک گلاس شیر همرای بیسکویت بیار، زنش گفت مه خو گفتم که بیسکویت نداریم، نفر گفت خو خیر هست تنها بیسکویت بیار شیر نمی خواهم

 

یک نفر به رفیق های خود لاف میزده و میگفت من هر دو هفته یک بار میروم جاپان برای کار، رفیق هایش گفتن اگر راست میگی اسم یکی از کوچه های چاپان را بگو، نفر میگه کوچه شهید بروسلی

 

یک نفر از یک ملا پرسان کرد که میشه همرای بوت نماز خواند، ملا میگه نه برادر نمیشه، نفر گفت مگم من یک ساعت پیش همرای بوت نماز خواندم شد

 

به یک نفر میگن اگر آب نمی بود چی میشد، میگه هیچی آنوقت آب بازی یاد نمی گرفتیم و وقت سیل می آمد غرق میشدیم

 

یک نفر دروازه یخچال را واز کرد دید که فرنی میلیزد، گفت نترس ایندفه ترا نمیخورم آمدم شیر بگیرم

 

یک زن را گفتند چرا این بار که زنگ زدی فقط یک ساعت گپ زدی ، هر وقت که زنگ میزدی سه ساعت گپ میزدی، زن گفت بخاطریکه نمبر را غلط زنگ زده بودم

 

یک نفر رفته بود خارج وقت دوباره آمد خانه، زنش گفت چی آورد نفر گفت تشریف

 

یک نفر هر وقت خواب میشد باید دوا میخورد، یک شب یک تابلت را نصف کرد و نصفش را خورد وقت خوابش برد یک چشمش واز بود

 

یک نفر بچه خوده روان کرد گفت برو از خانه همسایه دو تا نان بگیر، بچه اش رفت و آمد گفت که همسایه نان نداشت، نفر گفت اینها چقدر گشنه هستند، خو خیر هست برو دو تا نان از یخچال بیار

 

دو نفر یک تاکسی را استاد کردن و گفتند ما سه نفر هستیم تا مکروریان سه چند میبری، تاکسی وان گفت شما خو دو نفر هستید، گفتند خودت نمی آئی ؟

 

یک نفر زمین های خوده چای کشت کرده بود، و به همین خاطر زمین های خوده همرای آب جوش آب میداد

 

ده نفر ده سال پیس چشم پتکان بازی میکردند، تابحال کسی آنهارا پیدا نکرده است

 

یک ایرانی در مسابقات قرآن شرکت کرده بود، در قره کشی سوره بنی اسرائیل به او افتاد، ایرانی از مسابقه انصراف داد

  

یک نفر را میخواستند اعدام کنند، ازش پرسان کردند که آخرین آرزویت چیست، گفت آخرین آروزیم این هست که مرا اعدام نکنید

 

یک ایرانی رفت کلیسا گفت من میخواهم از مسلمان بودن دست بکشم و میخواهم مسیحی شوم،  و ملای کلیسا هم میگه کاری سخت نیست، من برق ها را خاموش میکنم، و هر چه میگویم تو هم تکرار کن، برق را خاموش کرد همه چیز را برایش گفت، وقت برق چالان کرد ایرانی گفت الهم صلی علی محمد و ال محمد

 

یک نفر افتاده بود داخل چاه، یک خر اورا از چاه کشید، وقت بیرون شد به خر گفت خیر ببینی برادر

 

حضرت عزرائیل رفت به سراغ یک نفر، نفر خودرا مرده انداخت

 

یک نفر در قرعه کشی شرکت میکند،  شش سال بندی گری برنده میشود

 

بیک ایرانی میگویند نمیخواهی آدم شوی، میگه من ازین قرتی بازی ها خوشم نمی آید

 

به یک نفر میگویند گاو بهتر هست یا خر، میگه گاو، میگویند چرا، میگه من نمیخواهم از خودم تعریف کنم

 

یک نفر یک ماهی بدستش بود، دید که تکان میخورد، گفت این خو زنده هست، سرش را دخل آب کرد، گفت حالا اینقدر اینجا هستی تا خفه شوی

 

اسامه بن لادن میخواست که به فلسطینیان از افغانستان کمک کند، دو بوجی سنگ برای شان فرستاد

 

یک نفر را یک گلاس آب دادن و گفتند شراب هست بخور، وقت خورد زیاد نیشه شد، برایش گفتند او را کی خورد آب بود، گفت دیر گفتید حالا دیگه من نیشه شدم

 

یک نفر را پولیس از پارک زرنگار گرفت برد به استیشن پولیس، نفر گفت مرا چرا اینجا آوردین، پولیس گفت بخاطر خوردن شراب، نفر گفت بیشک زود باش بریز تا بخوریم

 

به یک نفر میگن دختر خوده به کی دادی، میگه بیگانه نیست، دامادم هست

 

یک نفر یک تلویزیون خریده بود، فردایش ریموت کنترل را برد به دکاندار داد گفت داخل کارتن تلویزیون که خریدم یک ماشین حساب بود پس آوردم چون من حرام خور نیستم

 

به گلبدین حکمتیار میگویند جواب خون شهیدان را کی باید بدهد ، میگه معلوم هست دیگه لابراتور

 

یک نفر بچه خود را روان کرد که یک روز نامه بیار، وقت بر گشت یک خشت بدستش بود، گفت چرا اینرا آوردی، گفت رفتم کیاسک، گفتم روز نامه بتی او هم گفت همای سر را بگیر منم گرفتم

 

یک نفر رفت قهوه فروشی یک چای خواست، دیگه خواست، باز چای خواست، بالآخره 10 گلاس چای شد، 15 شد، آخر چای فروش گفت اینقدر چای خوردی خسته نشدی، نفر گفت خوب شد گفتی برو یک چای بیار که خیلی خسته شدم

 

یک نفر رفت دکان گفت یک بیرق افغانستان برایم بده، نفر برایش یکی داد، نفر دید به دکان دار گفت ببخشید دیگه رنگ ندارین

 

دو نفر تنبل از یک بانک دزدی کردند، یکیش گفت بیا پول ها را حساب کنیم، دیگه گفت برو حوصله ندارم فردا رادیو خودش اعلام میکند که چقدر پول دزدی شده

 

یک نفر رفت یخ فروشی گفت یخ بتی، یخ فروش گفت فعلآ نداریم، نفر گفت کی پخته میکنین که آنوقت بیام

 

یک نفر زنگ زد به شرکت تکسی  گفت موتر دارید، دفتر تاکسی گفت بلی موتر داریم، نفر گفت خوش بحال شما، من خو موتر ندارم

 

یک نفر داخل سرویس گوز زد، همگی خنده کردند، نفر گفت اگر میفهمیدم که اینقدر خوشحال میشوید خو میریدم.

 

یک نفر به زن خود میگه ترا بخدا قسم چند نفر پهلویت خواب کرده تابحال، زنش میگه بخدا قسمت تنها تو پهلویم خوب کردی، دیگه ها همه تا صبح بیدار بودند

 

میفهمی چرا توشک را پیش ازینکه پوش کنند اینقدر میزنند ؟ بخاطر این هست که پسان هر چی را که دید چیزی نگوید

 

یک روز سه زن درد دل میکردن، زن اول گفت من خیل مشکل فراموشی دارم، دومی گفت منم همین طور وقت از زینه ها بالا میروم مانده میشوم سر زینه ها میشینم، و وقت میخواهم بروم یادم رفته که پائین بروم یا بالا، سومی گفت من شکر خدا از شما کرده بهتر هستم خیلی فراموشی ندارم بزنم به تخته، وقت به تخته میزد یکدم گفت هی دروازه تق تق هست بریم واز کنیم.

 

یک دزد ساعت طلای یک نفر را دزدی کرده بود، وقت او را گرفتند ازش پرسان کردند که نترسیدی ساعت طلای این را دزدی کردی، گفت چرا زیاد ترسیدم که اگر ساعت طلا نباشد چه کار کنم

 

 یک خرس به ماکیان گفت روی تخم ها نخواب، ماکیان گفت چرا، خرس گفت چون حالا زود هست که ما طفل دار شویم

 

یک داکتر یک مریض را معاینه کرد، وقت معاینه اش خلاص شد، شروع کرد به نسخه نوشته کردن، و مریض هم شروع کرد به نوشتن یک چیزی، داکتر به مریض گفت تو چی نوشته میکنی، مریض گفت وقت شما نسخه نوشته میکنین، منم وصیت نامه خود را نوشته میکنم.

 

میگویند که حیوانات 13 دقیقه پیشتر از زلزله خبر میشوند، پس اگر زلزله شد ما را هم خبر کن.

 

قدرت دید خانم ها ، یک تار موی را روی جمپر شوهر شان از دور می بینند ولی پایه چراغ برق را روی سرک در وقت دریوری نمی بینند

 

دنیا را بدون زنها ها تصور کنید، بازار ها خالی، پول ها اضافه، سرک ها خالی، مخابرات ها ورشکست شده، و شیطان بیکار

 

اگر خری ترا ماچ کرد بهتر از آن هست که یک ماچ ترا خر کند

 

دانشمندان اخیرآ چیزی را کشف کرده اند که میتواند کار پنج زن را  انجام دهد.

یک مرد.

 

باغبان: ای بچه بالای درخت چی کار میکنی ؟

بچه: خیلی معذرت میخواهم، یکی از سیب ها از درخت افتاده بودم آمدم تا آنرا سر جایش بگذارم.

 

از یک آدم سخت پرسیدن که تو در دنیا چی آرزو داری ؟ گفت آرزو دارم کل شوم تا دیگر پول سلمانی ندهم

 

روزی یک مورچه با یک فیل عروسی کرد، چند ماه گذشت و فیل و مورچه با هم اختلاف پیدا کردند – فیل میخواست پایش را روی موچه بگذارد که ناگهان مورچه فریاد زد – اگر بمن رحم نمی کنی به بچه فیل داخل شکمم رحم کن

 

یک معلم از شاگردش پرسان کرد که چرا امروز نا وقت به مکتب آمدی ؟ شاگر گفت من یک مسابقه فوتبال خواب میدیدم – چون بازی به وقت اضافه کشده شد ناچار شدم خواب بمانم تا نتیجه آن معلوم شود.

 

روزی قاضی به یک زندانی قوی هیکل گفت – شما متم به قتل هستید، آیا از خودتان دفاع میکنید، زندانی گفت بلی، دستبند مرا باز کنید تا ببینید چطور از خودم دفاع میکنم

 

شخصی از راهی میگذشت دید دیوانه ای بالای قبری نشسته و گریان میکند، پرسید چه میکنی؟

دیوانه گفت: پدرم مرده

آن شخص گفت، قبریکه تو باالای آن نشسته و گریان میکنی، قبر بچه است از آدم کلان نیست.

دیوانه گفت: پدر مه هم د بچه گی اش مرده

 

روزی بهلول پیاده از خیابان عبور میکرد که ناگهان مرکب خلیفه با جلال و شکوه تمام نمایان گشت. خلیفه که بهلول را کاملاًمیشناخت ، او را صدا زد و گفت خیلی تعجب میکنم که چرا پیاده میروی، پس الاغت را چه کردی؟ بهلول فوراً جواب داد: یا حضرت خلیفه دو سه روز قبل الاغم عمرش را بشما بخشید

 

محتسبی از نماز گذاری پرسید که نماز دیگر چند رکعت است؟

گفت ده رکعت. محتسب او را لت و کوب کرد. وقتیکه به خانه رفت به زنش موضوع را گفت. میگفتی چهار رکعت. مرد گفت ای احمق ده رکعت گفتم مرا اینقدر زد واگر چهار رکعت میگفتم مرا زده زده میکشت

 

روزی بهلول نزد قاضی بغداد نشته بود که قلم قاضی از دستش به زمین افتاد. بهلول به قاضی گفت: جناب قاضی کلنگت افتاد آنرا از زمین بردار. قاضی بمسخره گفت : واقعاً اینکه میگویند بهلول دیوانه است. صحیح است آخر قلم است نه کلنگ

بهلول جواب داد:مردک تودیوانه هستی که هنوز نمیدانی. با احکامیکه به این قلم مینویسی خانه مردم را خراب میکنی. اکنون تو بگو قلم است یا کلنگ؟

 

شخصی ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد به بهلول گفت: شباهتی بین من و تونیست؟

بهلول گفت: البته که هست, مرد گفت چه چیز ما شبه یکدیگر است؟ بگو! بهلول در جواب گفت: دو چیز ما شبه یکدیگر است. یکی جیب من و کله تو  هردو خالی است و دیگر جیب تو و کله من که هر دو پر است

 

شخصی ادعایی خدایی میکرد اورا گرفته و نزد خلیفه وقت بردند. خلیفه برای تهدید وی گفت: پارسال کسی دعوای پیغمبری کرد، اورا گرفتیم و کشتیم. مدعی گفت: کار پسندیده کرده اید، زیرا من او را نفرستاده بودم

 

استاد ریاضی حین اصلاح سوالات امتحان، متوجه شد که، دو شاگردش در ده  سوال  اشتباهات مشابه داشتند. یکی از ایشان را خواست وعلت را پرسید. شاگرد در جواب سوال استاد خود چنین گفت:( اصلآ نمیدانم و شاید علت این باشد که استاد ریاضی ما یکی است )ـ

 

 یک روز دو دانه بادنجان رومی روی سرک میرفتند، در همین حال موتر از بالای یکی از رومی ها تیر شد، دیگه رومی گفت رََُب بیادر بیا که بریم

 

یک نفر یک کاسه ماست را گرفته بود رفته بود لب دریا، ماست را میگرفت و به دریا می انداخت و شور میداد، دیگه نفر گفت چی میکنی، گفت میخواهم دوق جور کنم، گفت با یک کاسه ماست این دریا دوغ جور نمی شود، گفت خودم میدانم که نمیشود اگر شود چی میشود.

 

زن ایرانی انوشه انصاری رفته بود فضا، وقت بر میگشت ناسا اعلام اکرد... از بالا کفتر می آید یک دانه دختر می آید.

 

یک دختر سه بجه شب زنگ زد به رفیق خود احمد، گفت ببخشید این وقت شب مزاحم شدم فقط میخواستم بدانم که طیاره آرنگ دارد یا نه

 

فرق بین من و توپ، توپ را شوت میکنید گل میشود، ولی من خودم گلم، فرق تو و توپ، توپ را شوت میکنند گل میشود و لی تو خودت شوتی.

 

یک نفر بسیار سیاه چهره بود شخصی از او پرسید چرا اینقدر سیاه استی؟

سیاه گفت وقتیکه من پیدا میشدم برق ها رفته بود.

 

روهانیان به ریش میگویند در هر صورت

 

افغانها به کله میگویند لگن خاطره

 

یک نفر کلان سن میخواست که یک به یک نو جوان نصیحت کند، گفت بچیم تو باید به نصیت های من گوش کنی، بخاطریکه من از تو کلان تر هستم، و عاقلتر هستم، و چند تا پیراهن از تو کرده پیشتر پاره کردم. بچه گفت اگر عاقل میبودی پیراهن های خوده پاره نمی کردی.

 

یک نفر رفته بود داخل چاه و شسته بود، دیگه نفر پرسان کرد که آنجا چی میکنی شستی، گفت میخواهم عمیق فکر کنم.

 

یک نفر داخل جوی آب شسته بود، گفتند چرا آنجا شستی، گفت میخواهم که در جریان باشم.

 

از یک نفر پرسان کردن که پدرت را پیشتر دوست داری یاد مادرت را.

گفت : مادرت را

 

یک توریست رفته بود بامیان ، پرسان کرد که اینجا آثار باستانی ندارید، گفتند برو دیگه سال بیا، توریست گفت چطور ، گفتد تا دیگه سال میسازیم.

 

یک زن و مرد در گمرک هرات کار میکردن، و رفیق هم بودن، و بیشتر کار های اداری را به فکس میکردند. یک روز مرد به زن فکس روان کرد، میشود که امشب از گمرک مزار جنس داخل کنیم ، زن نوشت نه مزار خونین هست، اصلآ نمی شود.

 

خر ملا نصرالدین گم شده بود، خدارا شکر کرده میرفت. گفتند که خرت گم شده چرا شکر کرده راهی هستی، گفت بخاطریکه خوب شد من سوار خر نبودم، ورنه خودم هم گم میشدم.

 

از یک نفر پرسان کردند که نظرت در مورد کوکا کولا چیست، گفت خیلی خوب هست، آب دارد، گاز دارد، برق و لین تیلفون هم میداشت خوب بود.

  

یک نفر گوز زد ،شرمنده شد و با  پای خود به زمین کوبید تا صدای گوز را گم کند، دوستش گفت که به صدایش خو چاره کردی به بویش هم یک چاره بکن.

 

یک نفر لات بعد از مدت ها توبه کرده بود و رفت حج، در مراسم حج از جیبش یک بوتل ویسکی پیدا کردند، گفتند این چی هست، گفت والا من رماتیزم دارم نمی توانم دور خانه خدا 7 بار بگردم، این را که میخورم خانه خدا 100 بار به دورم میگردد.

 

تاجیکهای  به آمبولانس میگن کسل کش

 

یک پیر مرد میخواست از خانه برود بیرون دید که بوت هایش نیست، گفت حی پیری و فراموشی،من خودم وقت رفتم وخودم هم خبر ندارم.

 

یک نفر کابلی را گفتند اگر همه دنیا را بتو بدهند چی کار میکنی، گفت میفروشم میروم خارج.

 

از یک نفر پرسان کردن در هوا غیر از آکسجین دیگه چی هست، گفت گنجیشک، کفتر ، کلاغ....این چیز ها

 

یک نفر عروسی کرده بود، زنش خیلی بد قواره بود، زن به شوهر خود گفت از چی کسا روی بگیرم، شوهرش گفت غیر از مه دیگه از هیچ کس روی نگیر.

 

یک روز دو تا چس با هم بازی میکردن، یک گوز آمد گفت منم اجازه هست همرای تان بازی کنم، چس ها گفتن نه، مادر ما گفته که بدون سر و صدا بازی کنیم.

 

یک نفر میره بیمه میگه میخواهم خود را بیمه کنم، میگه میخواهی مقابل چی حوادثی خود را بیمه کنی، میگه مقابل خشویم.

 

از یک نفر پرسان کردن که بکجا بدنیا آمدی، میگه به شفاخانه، دیگه نفر برایش میگه مگه مریض بودی.

 

یک نفر از زن خود پرسان کرد، خوش داشتی که مرد بودی، میگه نه، خوش داشتم تو مرد بودی.

 

از یک نفر پرسان کردن که نام زنت چیست گفت، نامش مینا هست، ولی من او را مین صدا میکنم که مرد ها سرش نروند.

 

به یک نفر گفتن چرا زن نمیگری، گفت من یک زن میخواهم مثل ماه. گفتند دختر های مقبول خو زیاد هست یکی بگیر، گفت نه مثل آن ماه واری که شب بیاید و صبح برود.

 

یک روز یک بچه همرای رفیق دختر خود به سرک راه میرفتن که یکدم پدر دختر از جلوی روی شان آمد، پدر دختر گفت چی میکنین، بچه گفت بتو چی خواهرم هست.

 

یک نفر در راه روان بود، ازش پرسان کردن که کجا میری، گفت رفته بودم حالا بر گشتم.

 

یک نفر زنش حامله دار نمی شد، از خانه انداختیش بیرون و برایش گفت تا که حامله دار نشدی حق نداری بر گردی خانه.

 

از یک نفر پرسیدن که چرا اینقدر گردنت بوی میدهد، گفت بخاطریکه هر کس گوز میزنه می اندازه به گردن من.

 

از یک نفر پرسان کردند که بعد از مرگت این همه ثروتت به کی میرسد، گفت معلوم هست دیگه به زنم، گفتند اگر زن نداشتی چی، گفت اگر زن نمیداشتم به این زودی نمی مردم.

 

یک نفر همرای شلنگ بروی زنش آب میریخت، گفتند چی میکنی، گفت زناشوئی میکنم.

 

یک نفر به روی سرک یک پوست کیله میبینه میگه وای حالا مجبور باز به بیفتم به زمین.

 

از یک نفر که به خارج رفته بود پرسان کردند که با چی ارزی از کشور خارج شدی، گفت با  عرض معذرت.

 

یک چس و یک گوز میرون دزدی، چس به گوز میگه تو اول صاحب خانه را صدا کن باز مه او را خفه میکنم.

 

از یک نفر پرسان کردن که ساعت داری، گفت ساعت چیست آدم باید غیرت داشته باشد.

 

یک کابلی، یک مزاری و یک هراتی میخواهن بروند تفریح به پغمان ، مزاری میگه من نان چاشت را می آورم، هراتی میگه نوشابه اینها را من می آورم.. کابلی میگه شما دیگه چیز ها را می آورین منم برادرم را می آورم

 

به یک نفر عکس دایناسور نشان میتن، میگن شما به این چی میگین، میگه کی جرئت داره به این چیزی بگه.

 

یک نفر همرای شوهر خود قهر میکنه میگه از دست تو خسته شدم دیگه نمی خواهم همرایت زندگی کنم، حیف که نمی توانم قهر کنم بروم خانه پدرم. شوهرش میگه چرا، میگه بخاطریکه مادرم همرای پدرم قهر کرده حالا می آید اینجا.

 

از یک مزاری پرسان کردن که بزرگ ترین آرزویت چیست ، گفت ایست که مزار بشه پایتخت افغانستان و بما بگویند کابلی.

 

به یک نفر دهاتی گفتن برو کابل سرک ها پول افتاده هست جمع کرده برو. رفت کابل وقت از سرویس پایان شد دید صد افغانی پیش پایش افتاده، گفت امروز خسته شدم سبا شروع میکنم به پول جمع کردن.

 

یک نفر رفت خانه خسران خود. حشویش دروازه را باز کرد. دامادش گفت شب بخیر، خشویش گفت هشت صبح هست. داماد گفت هر وقت شمارا می بینم دنیا به پیش رویم سیاه میشود.

 

معلم به صنف گفت هر کس دیوانه هست بلند شود. یک شاگر بلند شد گفت معلم صاحب من دیوانه نیستم به این خاطر بلند شدم که شما تنها نباشین.

 

یک روز ملا نصرالدین به یک درخت بالا میشد. گفتن ملا چی میکنی، گفت میروم بالا توت بخورم. گفتند این درخت توت نیست، گفت میدانم، توت به جیبم هست میروم بالا میخورم.

 

از یک نفر چرسی پرسان کردن ساعت چند هست. گفت هممم یاژده ، یاژدهنیم، داوژده..........دیگه

 

یک بچه زنگ زد به رفیق دختر خود، گفت بیا خانه ما امروز کسی نیست، دختر هم خوشحال شد وقت رفت و هر چی دروازه زنگ زد دید که راستی هم کس خانه نیست.

 

یک نفر کلیدی موترش داخل موتر از یادش رفته بود، تا رفت قفل ساز آورد زن و بچه اش چهار ساعت داخل موتر معطل بودند.

 

دو تا چرسی شسته بودند سگرت میزدند، یکی گفت حااامد ژان دعا کن یک ژلژله شوه که همی خاکستری سگرت مره بندازه ژمین.

 

یک نفر رفت خانه زنش را گفت که همه پرده هارا کش کن و برق ها را خاموش کن ، زن هم خوشحال شد همه این کار ها را کرد رفتن سر تخت خواب شوهرش گفت زن ببین ساعتم شوبین دار هست.

 

یک نفر روی کمربند خود نوشته بود ... بزودی اینجا یک موبایل نصب خواهد شد.

 

یک زن تیلفون میکنه به خشوی خود، میگه چطور هستی، خشویش میگه حالم خیلی بد هست، مرده راهی هستم،  زن میگه پس من مزاحمت نمی شوم.

 

از یک نفر پرسان کردن که کی بدنیا آمدی گفت روز شنبه، گفت خودت چی وقت بدنیا آمدی گفت روز جمعه، گفت تو باز دروغ گفتی روز های جمعه رخصتی هست.

 

یک کشمش به یک نخوده گفت چرا فرق سرت واز هست، نخود به کشمش گفت همینطور شیطانی ها را کردی که چوب ده کونت کردن.

 

یک نفر رفت خواستگاری، پدر دختر گفت دخترم درس میخواند، نفر گفت خو پس دو ساعت دیگه میائیم.

 

داخل یک سرویس خیلی بیر بار بود و یک نفر دستی خوده زده بود به کمر خود، دیگه نفر گفت برادر دستی خوده از کمرت پس کن، نفر زیر دستی خوده دید گفت وای کو تربوزم.

 

یک نفر به رفیق خود قصه میکرد، میگه یک جای هست که میری هر چی میخوری مفت هست، و آخر هم 5 هزار افغانی برایت میدهند، رفیقش گفت هیچ امکان ندارد خودت رفتی، گفت نه خانمم قصه کرد.

 

یک نفر پدر خوده کشته بود ازش پرسان کردن چرا پدرت را کشتی، گفت به این روز های آخر به طرف مادرم به چشم بد سیل میکرد.

 

یک مرد طفل خوده نخود و کشمش میداد و میگفت بخور که چولت کلان شود، زنش آمد گفت گل آغا جان خودت هم از همی ها کمی بخور.

 

یک نفر را گفتند با علی یک جمله بساز، گفت من با هاشم دیروز رفتم سینما، گفتند پس علی چی شد، گفت علی نیامده بود.

 

یک نفر عروسی کرد، زنش گفت من قول میدهم که همیشه با مشکلاتت با تو باشم، بچه میگه من مشکلی ندارم.. میگه فعلا نداری، حالا همرای من که عروسی کردی حتمآ داری.

 

یک روز به شفاخانه علی آباد میخواستن دیوانه هارا امتحان کنن، یک حوض آب بازی را از آب خالی کردند، و دیوانه ها را گفتند برین آب بازی کنین. همگی رفتند داخل حوض مصروف بودند، یک نفر نرفت داخل حوض، داکتر ها خوشحال شدند که برو یک نفر خو جور شده، گفتند که تو چرا نرفتی آب بازی، گفت آب حوض یخ هست.

 

 از چارلی چاپلین پرسیدند که خوشبختی چیست، گفت خوشبختی فاصله بین این بد بختی تا بد بختی بعدی هست.

 

یک نفر رفته بود حوض آب بازی، نیکرش سوراخ بوده غرق میشه.

 

به سنگ پشت میگن یک لاف بزن... میگه دویدم و دویدم....ها

 

یک روز یک مغز افتاده بود دنبال یک دیوانه و گفت بگو من را کم داری بگو.

 

یک هراتی را گفتن با شیشه یک جمله بساز گفت ساعت پانزده کم شیشه.

 

یک نفر را گفتن که چرا زن نمیگیری گفت بیادر کس زنی خوده بما نمیته.

 

یک نفر را گفتن که با کیبورد یک جمله جور کن، گفت بازی کرکت بین پاکستان و افغانستان را کی برد.

 

مقایسه سکرتر خوب با خوب تر.

خوب: صبح بخیر رئیس.

خوبتر: صبح شده رئیس.

 

افغانها به پاکستان میگویند حمام عمومی، بخاطریکه خیلی گرم هست.

 

از یک نفر پرسان کردن که فرق بین بی بی حوا و دیگه زن ها چی بود، گفتند او تنها زنی بود که شوهرش آدم بود.

 

جرمن ها به چراغ خواب میگویند شاهد ماجرا.

 

داکتر از نرس پرسان کرد که حال مریض امروز چطور بود، نرس گفت داکتر صاحب خیلی خوب تابحال سه بار از من خواستگاری کرده.

 

یک روز مهمان از بچه صاحب خانه آهسته پرسید شما چی وقت نان میخورین بچه گفت مادرم میگه هر وقت که مهمان رفت.

 

یک نفر داخل سرویس پهلوی یک زن خیلی چاق ششته بود، ازش پرسان کرد نامیت چیست، زن گفت غنچه، گفت واه اگر باز بشین چه خواهد شد.

 

یک نفر طفلش بعد از عید فطر بدنیا آمد نامش را گذاش پسفطرت.

 

یک روز گلبدالدین راکت زد خورد به دوزخ همه شهید شدند رفتند به جنت.

 

یک نفر میره دوازه کلیسا زنگ میزنه و میگریزه، ملائی کلیسا دروازه را واز کرد دید که کسی نیست، نفر چند بار زنگ زد و گریخت، ملای کلیسا خسته شد، خوده پشت دروازه پنهان کرد، وقت که نفر زنگ زد عاجل گرفتیش، نفر وازخطا شده بود گفت ببخشید آقا عیسی خانه هست.

 

یک نفر عروسی کرد، شب اول بخیر تیر شد، شب دوم زن خود را کشت، گفتند چرا زنت را کشتی، گفت بخاطریکه باکره نبود، گفتند پس چرا شب اول نکشتی، گفت شب اول باکره بود.

 

یک ن��ر به رفیق خود یک سی دی داد گفت برو کیف کن بسیار خوب سی دی هست. چند وقت بعد پرسان کرد که سی دی چطور بود. گفت برو بابا این چی بود سوراخش خیلی تنگ بود.

 

یک نفر را گفتند که قوی ترین حیوان چی هست، گفت مورچه، گفتند چطور، گفت بخاطریکه یک روز رفته سوراخ ساکت برق، وقت میخواست آنرا بیرون کنم، یک لقد زد که تابحال نخورده بودم.

 

یک گاو از سرک تیر میشد یکدم موتر او را زد. گاو را گفتد قصه کن که چطور تکر کردی. گفت هیچ مه آدم واری از سرک تیر میشدم که یک گاو آمد مره زد.

 

یک نفر به دوزخ بود ازش پرسان کردن چطور به دوزخ آمدی، گفت رفتم خانه دیدیم زنم یک نفر را داخل الماری پنهان کرده بود، میخواستم آن نفر را بکشم مرا انداخت از کلکین برون مردم آمدم دوزخ، گفت خودت چطور آمدی دوزخ، گفت داخل الماری من بودم

 

یک روز یک نفر یک زن را کشته بود، بردنیش محکمه، قاضی گفت احمق زن را کی میکشتی صدای وجدانت را نشنیدی، مرد گفت نه قاضی صاحب این زن اینقدر سر و صدا میکرد که هیچ صدا را نمی شنیدم.

 

یک لاری میرفت همرای بار به دیگه شار، یکدم یک موتر آمد دم راهش، دید که نمیشود خود را نجات بدهد، کلینر خود را بیدار گفت بخیر تکر را سیل کن.

 

یک نفر هر چه امتحان دریوری میداد ناکام میشد، تصمیم گرفت بدون لیسنس دریوری کند، یک روز پولیس او را استاد کرد گفت لیسنس را نشان بتی، نفر گفت بیادر کی لیسنس دادی که حالا میخواهی بگیری.

 

یک زن رفت پیش داکتر گفت مریض هستم مرا معاینه کن. داکتر گفت درست هست برو پشت آن پرده کالایت را بکش من میایم تو را معاینه میکنم.  چند دقیقه بعد داکتر رفت دید که زن تا بحال کالای خوده نکشیده ، داکتر گفت چرا نکشیدی ، زن گفت داکتر صاحب این دفعه اول هست من میشرمم شما اول بکشین باز من میکشم.

 

سه نفر میخواستن برون بازی گلف، نفر اول گفت من چوب گلف را می آورم، دومی گفت منم توپ گلف را می آورم و سومی گفت این صحی نیست باز سوراخش افتاد گردن من.

 

یک شاگرد 12 ساله عاشق معلم خود شد، یک روز به معلم خود گفت من عاشق تو شده ام، معلم گفت برو من حوصله طفل بازی را ندارم، شاگر گفت مشکلی نیست جلوگیری میکنیم.

 

یک نفر رفت گل فروشی گفت گل نرگس داری، گل فروش گفت نه، نفر دوید خایه هایه گل فروش را گرفت، گل فروش گفت چی میکنی، گفت زنم گفت اگر گلش را نداشت تخمش را بگیر.

 

 یک نفر دهاتی خرش گم شده بود هر چی پالید خر خود را نیافت، مانده شده بود رفت پارک شسته بود، دید که یک دختر و بچه شسته هستند قصه میکنند، و دختر به بچه میگه چرا اینقدر به طرف های چشم های من سیل میکنی، بچه گفت من به این چشم های تو همه دنیا را می بینم، دهاتی دوید گفت بیادر خوب صحی ببین که خر من کجاست.

 

یک طیاره همراه 8 نفر سقوط میکنه میفته سر قبرستان ، نفر های نجات رفتن که مسافرین را نجات بدهند تا آخر 150 نفر از زیر خاک بیرون کردن

 

یک زن پیر به سرویس بالا شد، دید که چوکی ها خالی نیست تنها چوکی دریور خالی هست، رفت شست. وقت دریور آمد گفت مادر جان بخیز که چالان کنم، زن گفت برو از یک چوکی دیگه چالان کن من جای خوده به کس نمی دهم

 

یک روز قاضی یک نفر را به به اعدام محکوم کرد، نفر شروع کرد به گریه و زاری گفت چرا مرا میخواهید بکشید، قاضی گفت تا درس عبرت شود برای دیگران، نفر گفت نمی شود دیگران را بکشید تا درس عبرت شود برای من

 

یک نفر رفته بود مهمانی یک زن بسیار مقبول را دید، زن را گفت من برایت 1000 افغانی میدهم و سینه ات را یک دندان میگیرم. زن فکر میکنه میگه صحی است، میرون پشت خانه، مرد 15 دقیقه مصروف سینه زن بود آخر زن گفت چرا دندان نمیگیری، مرد گفت بخاطریکه پول ندارم

  

یک بچه همرای مادر خود رفته بودن پارک، بچه دید یک نفر میرود سرش کل هست و موی ندارد، گفت  مادر ببین او نفر موی ندارد مادرش گفت نگو که میفهمد بد هست. بچه گفت او تابه این سن و سال نفهمیده که کل هست

 

یک نفر 50 ساله را گفتند که به کدام یک از آرزو های جوانی ات رسیده ای، گفت بلی وقت به خوردسالی پدرم مو های مرا کش میکرد، آروز میکردم که موی نداشته باشم و حالا به آرزویم رسیده ام

 

     یک زن و شوهر 60 ساله بودند، یک روز یک فرشته از آسمان آمد و از نفر پرسان کرد که چی آرزو داری، گفت آرزویم این هست که زنم 30 سال از من جوانتر باشد، فرشته امر کرد و مرد 90 ساله شد

 

یک شب ملا نصرالدین از خواب بیدار شد دید که یک دزد به خانه اش میپالد تا چیز های قیمتی را پیدا کند، ملا گفت آی جوان این چیز های تو می پالی من در روز روشن پیدا نکردم، تو چطور درین شب تاریک پیدا خواهد کردی.

 

یک نفر ملا نصرالدین را گفت دیشب خانه تان چه گپ بود نصف شب سر و صدا شد، ملا گفت هیچ من و زنم جنگ کرده بودیم، زنم کالایم را ازبالا انداخت پایان ، همسایه گفت افتادن کالا خو اینقدر صدا نمی کند، ملا گفت من هم داخل کالا بودم.

 

یک بچه دید که مادرش یک گردن بند قیمتی به گردن خود دارد، گفت مادر این را پدرم تازه بتو خریده، زن گفت برو دیوانه من اگر به امید پدر تو میشستم تو را هم حالا نداشتم.

 

یک زن و شوهر اولاد دار نمی شدن رفتن پیش داکتر، داکتر معاینه کرد، گفت نقص از مرد هست، مرد گفت خودم هم حدس میزدنم چون پدر خودم هم اولاد دار نمی شد، مشکل من ارثی هست.

 

یک نفر رفیقش پایش شکسته بود، رفت به دیدنش گفت چطور شد که پایت شکست، گفت یک چاه هست بین حویلی ما او را دیدی ؟ رفیقش گفت بلی دیدم ، گفت ولی من آن را ندیدم.

 

یک سرویس پر از مسافر بوده در بین راه خراب شد. هر کس یک نظر داد. یک نفر که انجینر کمپیوتر بود گفت که اگر از سرویس پائین شویم دوباره سوار شویم جور میشود ( ریستارت )

 

یک نفر رفت پیش داکتر و گفت داکتر صاحب مشکل من این هست که هر کس را دو نفر میبینم. داکتر گفت هر چهار تان همین مشکل را دارید.

 

یک نفر به لفت سوار شد دید که نوشته هست ظرفیت 12 نفر. گفت من چقدر کم شانس هستم حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم.

 

یک چند نفر به داخل لفت بودن یاد نداشتند که چطور با لفت بروند منزل 5، یک نفر آمد منزل 5 را زد لفت حرکت کرد، نفر ها گفت یک دعای خیر به دریور لفت.

 

یک طالب رفته بود مغازه میخواست یک گودی بخرد، گفت برادر یکی ازو خواهر ها یکی بتی.

 

معلم شاگرد را گفت 5 تا حیوان نام بگیر. شاگر گفت 3 دانه شیر و دو دانه خر.

 

طالب ها فتوا دادن که هر بچه به دختر بگوید قربانت شوم، 20 شلاق جریمه دارد و اگر بچه به دختر گفت قربانت شوم الهی هیچ گناهی ندارد، چون در راه خدا هست.

 

یک نفر را گفتند اگر فکاهی یاد نداری عکس خوده بتی تا کمی بخندیم

 

پشه را گفتند که چرا شما زمستان پیدا نیستید، گفت تابستان خوب بما خدمت میکنین که زمستان هم بیائیم.

 

یک فیل و یک مورچه با هم عروسی کرده بودن، فیل مرد مورچه گفت وای بد بخت شدم حالا مجبور تا آخر عمر قبر بکنم.

 

یک نفر رفت پیش داکتر، گفت داکتر صاحب مرا هیچ کس تحویل نمی گیرد. داکتر گفت پس نفر بعدی

 

یک گوسفند تابلت اکس  خورده بود، رفت لب سرک تاکسی را گفت دربست تا قصابی

 

یک نفر رفته بود لبنیات فروشی گفت صابون داری، دوکان دار گفت بلی، نفر گفت پس دستهایت را بشور یک کیلو پنیر برای من بتی

 

یک نفر را گفتند که با خشت یک جمله بساز، گفت با خشت آدم دیوار میسازد نه جمله.

 

یک طالب عاشق یک دختر شده بود، نمبر تیلفون مسجد را داد به دختر

 

دختر ها در زندگی به غیر از شوهر هیچ چیز نمی خواهند، ولی وقت که شوهر کردند هر چیز میخواهند

 

یک نفر دوبار ازدواج کرده بود، گفت هر دو بار بد شانس بود، اولی مرا ترک کرد، و دومی مرا ترک نمی کند.

 

مرد ها دو آرزو دارند، اول داشتن یک خانه و دوم داشتن یکه موتر که از خانه فرار کنند

 

یک نفر زنگ زده بود پیزا فروشی پیدزا فرمایش داد، پیدزا فروشی گفت بنام... نفر گفت بنام خدا

 

شیطان تابلت اکس خورده بود شروع کرد مردم را به راه نیک دعوت کردن.

 

دو تا موتر تکر کرده بود، پولیس آمد گفت که گناهی کی هست، یکی گفت من خو خواب بودم ازو دیگه پرسان کنید.

 

مرد های مجرد کمتر از مرد های متاهل عمر میکنند، ولی مردان متاهل پیشتر از مردان مجرد آرزوی مرگ میکنند

 

یک روز در دوزخ خوشحالی میکردند مردم، یکی پرسان میکنه که چه گپ هست، میگه دوسیه های همه گم شده.

 

روانشناسان به تازگی در یافتند که دلیل اصلی طلاق ازدواج هست

 

یک زن پیر خوده ده آئینه دید گفت ای زندگی آئینه هم آئینه های قدیم

 

یک مادر برای بچه خود لالائی میخوانده، بعد از 15 دقیقه طفلش میگه مادر جان چپ باش میخواهم بخوابم.

 

زندگی مثل جدولی هست اگر خانه های آنرا پر کنید جایزه اش مرگ هست

  

خوشبختی مانند توپ هست که تا در حرکت هست بدنبالش میدویم، و وقت که استاد هست آنرا به لگد میزنیم

 

هروقت دلم تنگ میشود میام به دروازه قلبت و تک تک میکنم ، پس هر وقت دلت می تپد بدان که من دلم برایت تنگ شده

 

یک بچه زنگ زده بود به یک دختر گفت می بخشید من از رهنمائی معاملات عاشقی برایت زنگ میزنم، قلب شما کرایه نشین نمی خواهد ؟

 

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت، غرور، دروغ و عشق

با غرور می تازد، با دروغ میبازد و با عشق می میرد

 

یک طیاره همرای مسافرین سقوط کرده بود یک آدم خور همرای بچه خود رفتن تا کدام نفر پیدا کنن بخورن. یک زن لاغری پیدا کردن بچه گفت این را بخوریم، پدریش گفت نه استخوان هایش به گلون ما بند می ماند، باز رفتند یک زن زیاد چاق پیدا کرد، بچه گفت این را بخوریم، پدریش گفت نه زیاد چاق هست چربی خونی ما زیاد میشود، باز رفتن یک زن بسیار مقبول پیدا کردن  بچه گفت این را بخوریم، پدریش گفت نه این رامیبریم خانه و مادرت را میخوریم.

 

یک نفر رفت ترمینال میخواست برود مزار، تکت فروش گفت هزار افغانی میشه، نفر گفت ندارم، تکت فروش گفت 500 افغانی بتی استاد شو داخل سرویس ، باز نفر گفت ندارم ، تکت فروش گفت 250 افغانی بتی از دنبال سرویس بدو، نفر قبول میکنه. وقت سرویس به مزار رسید نفر دویده رفت همرای دریور به جنگ شد، وقت اورا خلاص کردن پرسیدن که چرا جنگ کرد گفت میخواستم ما بین راه پیاده شوم، هر چی صدا کردم این دریور دیوانه استاد نکرد.

 

چارلی چاپلین: با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه،می توان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:53  توسط عصمت الله شفایی   | 
فکاهی از زمانه های قدیم دربین اقوام وملل جهان گفته میشده وجز ادبیات فلکلوریک مابوده است. زمانیکه جوانان ، گروها  وگردهمائی ها صورت میگرفته فکاهیات را برای رخت بربستن اندوه ازدل ها ومتجلا ساختن تبسم برلبان ومحو کردن غم از چهره ها زمزمه میکردند. اسلاف ما فکاهیات را میگفتند ، میشنفتند و می ساختند تا غبار غم را از زندگی به جاروب زده وجایش را به خوشی وسرور تبدیل کنند.

 خنده همان گونه که زاده فکهاست اجتماع را بر گوشه نشینی ترجیح داده و زندگی اندوه را به خوشی می آلاید. طنز وشوخی درسخن بمانند نمک در طعام است پیامبر ص فرموده اند: مومن باید اهل شوخی وشیرین سخنی باشد و این منافقین هستند که ترش روی و عبوسند.  شیخ عطار گفته است :

 

چو عیسی باش خندان وشگفته             که خر باشد ترشروی و گرفته

 

در جائی شعری بدین وصف آمده است :

زمـانـی درس عـلـم وبـحـث وتـنـزیـل                 کـه بـاشـد نـفـس انـسـان را کـمــالی

زمانی شعر وشـطـرنـج  و حـکـایــت                  کــــه خــاطــــر را بــود دفــع مـلالی

خنده

خـواهـی اگـر قـلـب تـوروشــن شـود              پـیــش تــوعـالــم هـمــه گـلـشـن شــود

درگــــــذرازغــصـــه وازاشــــک وآه              خــنـــــده بـکــن ازتـــه دل گــاه گـــــاه

خــــنده بـه قـلـب تـوصـفــا مـیـدهــد               خــــنـــده بـه چـشـــم تـوحـیـا مـیـدهــد

خـنـده بـه هـرلـب کـه عـیان میشـود               گــرکــه بــود پـیـــرجــــــوان مـیـشـود

خـنـده بـه روی تـودهـد آب ورنــگ               مـیـشــــوی انــــدربـــرمـــردم قـشـنـگ

خــنــــــده کــنـــد دور زتــــن درد را               خـــنـــــده کــنـــــد ســـــرخ رخ زرد را

فـایـده خـنـــــــــــده بــود بـیـشـمـــار               زان بـشـــــوی شـــاد دریــن روزگــــار

تـرک غـــــــم رفـتــــه وآیــنــده کــن              خـنــده کـــن وخـنـــده کـن وخـنـده کـن

 

واینک میخواهم با این داشته های ناچیز شما را بخندانم.

 

سلام... سلام به شفافیت صدف دریای عمان، درخشندهگی الماس کوه نور و اصالت دل عاشقان....

 

باز امد م تا قفل غم را بشکنم            وین کاخ پر ملال را با خنده از بن برکنم

غـصــه کــــه دل را دوده کـرد            ســـر را زســـــــــودا پــــــــوده کـــــــــرد

ایـنــش وآنــش هـــــم زنـــــم             خـنـــــــده بـــــــه دل مـــــرحـــــــم زنــــم

 

بین دولب خنده چوگردد عیان           غصــــــه وغم را ببرد ازمیان

فایـــــــــــده خنده بود بیشمار             ازمن آزاده درین روزگــــار   

ترک غـــــم رفته و آینده کن             خنده کن وخنده کن وخنده کن

 

 

 

قاضی رویش را طرف متهم کرد و پرسید : شما چند ساله هستید ؟

زن گفت که : 25 ساله هستم قاضی صاحب !

قاضی در جوابش گفت : حالا بفرمائید بگوئید که چند سال است که 25 ساله هستید ؟؟؟؟؟

 

از یک نفر پرسان کردند که نظرت راجع به مار چیست ؟

میگوید : حیوان خیلی خوبی است ولی حیف که همه اش دم است...

 

یک نفر قبل از مرگش وصیعت میکند که قبر مرا با آب و صابون بشویید، تا هر کس که میگذرد بلخشه و بخوره زمین و من بخندم تا روحم شاد شود....

 

یک کسی یک پری دریای می بینه و می گه : وای خدایا تو چقدر مقبول هستی، زن من میشوی ؟ پری میگوید : من که آدم نیستم، نفر میگه فکر کردی من آدم هستم ؟

 

یک نفر میخواسته از همسایه اش زینه قرض بگیره، پیش خود فکر میکنه و میگوید : حالا اگر بروم و بگویم که زینه تانرا بدهید، شاید همسایه بهانه کند و بگوید که کوتاه است، زینه ما شکسته، یا به کسی دیگری قرض دادیم، خلاصه میرود در خانه همسایه تق تق میکند، وقت زن همسایه در را باز میکند، مرد به زن میگوید برو بابا تو هم با این زینه ات....

 

زن اولی : این مرد ها واقعآ کله شق و یک دنده هستند !

زن دومی : چی گپ شده ؟

زن اولی : مثلا این شوهر من، دیروز دقیقآ چهار ساعت برای توضیح دادم، آخر هم قبول نکرد.

زن دومی : خوب چی را توضیح دادی که قبول نکرد ؟

زن اولی : این را توضیح میدادم که من زن پر گپ نیستم..

 

دیوانه اولی : من وقت روی سرم استاد میشوم، خون در سرم جمع میشود، ولی وقت روی پاهایم استاد هستم خون در پاهایم جمع نمی شود، میدانی چرا ؟

دیوانه دومی : خوب معلوم است، بخاطریکه پاهایت مثل کله ات واری خالی نیست....

 

معلم فلسفه یک چوکی را میگذارد در بین صنف و به شاگردان میگوید : شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که چوکی وجود ندارد، یک شاگرد دو کلمه نوشته میکند و میگذارد روی میز، وقت معلم ورق را تصیح میکند آن شاگرد بهترین نمره را میگیرد : میدانید چی نوشته کرده بوده آن شاگرد ؟

......

........

..........

.............

آن شاگر نوشته بوده : کدام چوکی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یک نفر یک رستورانت باز میکنه، ولی هر روز چاشت میرود به دیگه رستورانت نان میخورده. ازش می پرسن چرا در رستورانت خودت نان نمی خوری ؟ میگه آن پدر نالت خیلی قیمت میفروشه......

 

زن به شوهرش میگه : آخ نمیدانی دیشب چی خواب خوبی دیدم !

شوهرش میگه چی خواب دیدی ؟

میگه خواب دیدم که در بهشت هستم، همه چیز عالی و زیبا و.....

شوهرش میگه، پس چرا آمدی همانجا می ماندی....

 

 

یک نفر خسیس یک خوشه انگور می برد خانه به زن و فرزندانش و برای هر کدام شان یک دانه میدهد : اولاد هایش گفتند که چرا یک دانه انگور : گفت فرزندم، عزیزم بقیه اش هم همین مزه را میدهد....

 

یک نفر در دادگاه محکمه میشده، وکیل مدافع هنگام دفاع اش میگوید.. قاضی صاحب، مرد را که شما محاکمه میکنید، پدری مهربان، انسان شریف، آدم با وقار، مرد دست کار و پاکدامن است... نفر درین هنگام به وکیلش میگوید... وکیل دیوانه تو از من پول گرفتی و حالا از یک نفر دیگه دفاع میکنی ؟؟؟؟

 

 

 

سوزن

شخصی سوزنی را در خانه گم کرده بود ودرکوچه آن را می پالید

او را گفتند: سوزن را به خانه گم کرده ای ولی درکوچه آن را می پالی

گفت: احمق خانه تاریک است ولی کوچه روشن است.

 

شتر قربانی

مرد عربی درروز عید قربان شتری قربانی کرد ودرشهر به راه افتاد وفریاد کنان به مردم خبرداد که ایها الناس من امروز شتری قربانی کرده ام به او گفتند : چه می گویی این که افتخاری ندارد.

مرد عرب گفت: سبحان الله خداوند تبارک یک بچه گوسفند در عوض حضرت اسمعیل برای قربانی فرستاد ودر چند جای قران موضوع را نقل کرد من شتری قربان کنم وبه هیچکس نگویم.

 

ناهارخورده اید

شخصی ادعای غیبگویی میکرد گفتند : مثلا چه چیز را غیبگویی میکنی؟

گفت: مثلا من میدانم که شما ظهر چه خورده اید

گفتند:چه خورده ایم

گفت: شما ناهارخورده اید.

 

تحصیل در کودکی

شمس مظفر با شاگردان خود میگفت تحصیل در کودکی می باید کرد هرچه در کودکی یاد گیرند هرگز فراموش نشود من در ان زمان پنجاه سال است که سوره فاتحه را یاد گرفته ام و با وجود آن که هرگز نخوانده ام هنوز به یادم است

.

توی تابوت نباشی

دونفر درمراسم تشییع جنازه ای شرکت کرده بودند یکی از آنها پرسید: در اینگونه مراسم شخص در جلو تابوت باشد بهتر است یا عقب آن ؟

دومی گفت: جلو یا عقب بودن مهم نیست باید سعی کنی توی تابوت نباشی؟

 

غزل از حافظ

شخصی از حافظ غزلی به یکی از شاهان خواند شاه بعد از شنیدن لب به تحسین گشود وگفت شعر نغزی است ولی گوینده حافظ است.

مرد بادستپاچگی گفت خیر قربان مال من است. وحافظ ان را دزدیده است.

شه گفت مردک آن وقت که حافظ این شعر را سروده تو وپدرت هم نبودید.

مرد گفت: درست است اما اگر من میبودم پدرش دزدیده نمیتوانست.

 

استاد فاکولته زراعت

استاد فایز به امریکا رفته بود امتحان داده بود ولی قبول نشد ه بود گفت من استاد تمام استادان استم چون سند دارم، سند آر بی یعنی ریدی برگرد.

 

واین هم مربوط به خانوم ها

زنان قادر هستند زماني كه عشق و علاقه درونشان را ميسوزاند، در ظاهر رفتاري سرد و دافع داشته باشند.

مي‌توانند عمري وفادار باقي بمانند و ميتوانند به لحظه‌اي دل از همه چيز بركنند.

ميتوانند مرد را بگريانند.

مي‌توانند پيچيده ترين مردها را به نگاهي تسليم كنند و مي‌توانند سالها بدنبال ساده ترين مردها بگردند.

آنها غير قابل پيش‌بيني هستند.

مي‌توانند به اندكي محبت رام شوند و مي‌توانند به انبوهي عاشق، اهلي نشوند...

مثل فلفل ماكاروني هستند كه هم زندگي را خوشمزه و لذيذ مي كنند و هم تند و مهيج و گاهي وقتها هم غيرقابل بلعيدن!

درماه صفر هم..

روزی محرم که یکی از شاعران معاصر ناصرالدین شاه بود. به حضور شاه رفت وگفت: قربان جان نثار یک مصرع شعر ساخته ام ومصراع دیگر را نمیتوانم بگویم وآن مصرع این است.

دیوانه شود محرم درماه محرم

ناصرالدین شاه گفت:

در ماه صفر هم ده ماه دیگر هم.

 

حفاظت اطلاعات

مردی را ميخواستند رييس حفاظت اطلاعات كنند. برایش يک سري اسرار مملكت رو ميگویند كه ببينند چقدر ميتوند بروز ندهد. تهديدش ميكنند، نميگوید. ميزنندش، نميگوید. بي خوابي برایش ميدهند، نميگوید. زن و بچه‌اش را شكنجه ميكنند، نميگوید. آخر كه ميبينند خيلي كارش درسته برای اطمينان بيشتر ميندازن او را يک

 ماه به سلول انفرادي و رفتارشرا  زير نظر ميگيرند ببينند اگر بازهم دوام آورد رييس حفاظت اطلاعاتش كنند. داخل سلول انفرادي ميبينند كه هي ميزند تو سر خودش و ميگوید: اه يادم بيا ديگه!

 

کمانک رایگان

پیری صد ساله پشت گوژ ودوتا گشته، وبرعصا تکیه کرده و می آمد.

جوانی به ریشخند وی را گفت : ای شیخ این کمانک را به چند خریدی تا من نیز یکی بخرم؟

پیر گفت: اگر عمر یابی وصبرکنی خود رایگان به تو بخشند.

 

مضر است

داکتری را پرسیدند : آیا قلیان مفید است یا مضر؟

گفت: مضراست به بیست ونه دلیل

گفتند: آن دلایل چه است؟

گفت: مضراست، مضراست ومضر همینطور تابیست ونه  مرتبه .

 

ایثار یا انبار

بزرگ زاده ای لباس خودش را به درویشی داد خبر به گوش پدر رسید با پسر دعوا کرد پسر گفت: در کتابی خواندم که هرکه بزرگی خواهد باید هرچه دارد ایثارکند

پدر گفت : ای ابله لفظ ایثار را غلط خوانده ای وصحیح آن این است که بزرگان گفته اند که هرکه بزرگی خواهد باید هرچه دارد انبارکند

 

پیغام گیرتلفن باباطاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت

الهی مو به قربون صدایت

چو از صحرا بیایم نازنینم

فرستم پاسخی از دل برایت

 

سوال

معلم: به شخصی که با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟

شاگر��������:  ميگن معلم!

 

باران

اولی چطور ميشود چهار نفر زیر یک چترایستاده شده  و خيس نشوند ؟

دومی وقتی هوا آفتابی باشد.

 

ترافیک

ترافیک از کریم امتحان رانندگي مي‌گرفت. ازکریم مي‌پرسد اگر يک نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ کریم میگوید: برف پاك كن جناب! ، ترافیک مي‌پرسد: يعني چي؟ کریم میگوید: جناب ترافیک ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف!

 

گذر دزد به قبرستان

دزدی دستار مردی را ربوده فرار کرد مرد به گورستان رفته آن جا نشست مردمان او را گفتند که آن مرد دستار تو را به طرف باغ برد تو چرا در قبرستان نشسته ای ؟

گفت: بلاخره گذرش به این جا خواهد افتاد

 

خطای تصویر وطبابت

نقاش حرفه ای نقاشی را ترک کرده ومشغول طبابت شد

حکیمی به او گفت : کاربسیار خوبی انجام داده ای زیرا خطا های تصویر را همه میبینند وملامت می نمایند اما خطاهای طبابت را خاک می پوشاندو از نظرها مخفی میماند

.

بی تکبری پیامبران

شخصی دعوی پیغمبری کرد از وی معجره خواستند گفت: به درخت میگویم پیش می آید اورا نزد درختی آوردند هرچه به درخت گفت: پیش بیا سخن نشنید وپیش نیامد.

گفت: الحال که او پیش نمی آید من به نزد او میروم زیراکه پیغمبران را تکبری نیست.

 

باعث قحطی انگلستان

برنارد شاو خیلی لاغر بود یک روز یک نویسنده بسیار چاق وتنومند با وی شوخی کرد وگفت: وقتی انسان چشمش به تو می افتد فکر میکند که در انگلستان قحطی روی داده است.

شاو جواب داد: وقتی هم چشم ادم به تو می افتد تصور میکند تو باعث این قحطی شده ای

 

 

 

موجیم که آسوده گی ما عدم ماست    ما زنده برآنیم که آرام نگیریم.

ای هموطن لطيفه پرداز

کاز طنز تراست طبع ممتاز

 صد نکته دلربا نوشتی

 زيبا گفتی بجا نوشتی

چون طنز به مهله رونما شد

صد غنچه نا شگفته وا شد

لبها چو شو ند پر تبسم

عفريت غم از وطن شود گم

 پيروز و قوی نهاد باشی

چون مٌهله خويش شاد باشی

                               ستيغ

 

قهوه

فريد جان مي داني شباهت قهوه با تو چيست؟
رقيقه مثل قلبت
سنگينه مثل عقلت
خوش رنگه مثل چشمات
تلخه مثل دوريت

 

دایناسور

يک  روز به يك ترك عكس يک دايناسوررا  نشان ميده اند,ميگویند شما به اين عكس چي ميگوید؟
ميگوید والا كي جرات داردبه اين چيزي بگه؟؟؟؟

 

بی کلاس

پسر به دخترمیگه ...امشب برويم بيرون؟
دختر: نه كلاس دارم
پسر: فردا شب چي؟
دختر: نه كلاس دارم.
پسر:جمعه ديگه چي؟
دختر : نه كلاس دارم.
پسرپس میگوید: هر وقت "بي كلاس" شدي بگو ببرمت بيرون.

 

آب بازی

و... لب دريا ای داد ميزد آفرين، ما شالا .... ،ازاو ميپرسند چه کار ميکني؟ ميگه :پسرم 1 ساعت است رفته زير آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسي داره.

 

افغانی

سه تاافغانی  داخل دریا مسابقه ي نفس ميگذارند كه هر كس زودتر سرش را از اب بيرون اورد بايد پول شام و ناهار يك هفته ي دوتاي ديگه را حساب بكنه هر سه نفر خفه مي شوند

 

فرق بين معتاد و ورزشكار :ورزشكار تكنيكي كار مي كنه معتادپيك نيكي

 

شش شباهت پسرا با سوسک:

1سیاه هستن.2کثیف هستن.3موزی هستن.4ترسوهستند.5تو کوچه و خیابون ول هستن.6دم درب مکتب دختر ها میروند.

 

دانش آموز

روزي یک فاکولته پاس شر... آمده بود کابل ميبيند همه استين كوتاه پوشيده اند ميگوید پس اينا چه جور دماغ شا نرا  پاك  ميكنند.

 

آدامس

يك روز يك دهاتی  ميرود بغالي ميگوید يك ادامس 10 توماني بده وقتي كه ادامس را ميگيرد ميگه چقدر ميشه؟

 

نیایش وزرای بی فاکولته

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد

 

ين هم یک شعربرای بعضی دخترهای امروزی ا

آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  

  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل

  با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی 

  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  

  جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  

  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی 

 با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری 

تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  

  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

 

از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه

 

صد طبقه

يک عاشقي  از طبقه صدم ساختمان مي‌پرد پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسد ميگوید: خب الحمدالله تا اينجا كه بخير گذشت!

 

حیدر آقا

به یک  نفر ميگویند : با ?حيدر? جمله بساز، ميگوید: امدم در خانه تان هي در زدم، هي در زدم، هيچكي دررا باز نكرد. به او ميگویند : نه بابا، با ?آقا حيدر? جمله بساز، ميگه:‌امدم در خانه تان، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در را باز نكرد!

 

يک روز يک نفر يک اسکناس هزار تومني ميبينه ، ورش ميداره ، بعد پرتش ميکنه ميگه : اه ما که از اين شانس ها نداريم

 

خفه کردن ماهی

و... مي خواست  ماهي را خفه کند ، هي سر ماهي را زير آب داخل مي کرد و بیرون میکرد

 

مسیج های عاشقانه

در غریبی یاد یاران عارنیست     یک اس ام اس کمتراز دیدارنیست!

 

ساختار زن ازنظر شیمایی

اين عنصر  کمتر در طبيعت به صورت آزاد يافت مي‌شود و بيشتر به صورت يک ترکيب با ماده‌اي چون انيدريد تبلور  و سولفات خودبيني در منازل يافت مي‌گردد

 

انتی بیوتیک خوردن خود داکتر

داکتر آنتی بيوتيک‌خودرا سر وقت نميخورد، ازاو ميپرسند چرا؟ ميگوید: ميخواهم ميکروبها را غافلگير كنم

 

ریس فاکولته زراعت

فاکولته زراعت را آتش گرفته بود ریس فاکولته زراعت به اطفاعیه میس کال میداد

 

درس خواندن

دو دوست که حوصله شان سررفته بود گفتند بیا سکه را ازبالا می اندازیم اگر سمت( روی )  نقش دار آن امده بود ماهواره نگاه میکنیم اگر روی دیگر آن امد میرویم بایسکل سواری میکنیم واگر به لبه اش ایستاد میرویم درس میخوانیم

 

ریش پروفیسوری

یک محصل ریش پروفیسوری داشت به رفیق هایش گفت امروز هرسوالی دارید بپرسید چون فردا میخواهم ریشم را بتراشم

 

کفش مدل روز

شخصی بطرف خانه اش میدوید دوستانش از او پرسیدند، چی شده؟ جواب داد: برای زنم کفش نو خریده ام دوستانش گفتند: پس چرا میدوی؟ مرد گفت: می ترسم اگر به خانه نرسم مدل کفش عوض شود

 

یک پسرداخل كليسا نشسته بود، ناگهان مي‌بيند يک دختر خيلي خوشگل  مياید داخل. ميدود ميرود پشتِ يک مجسمه قايم ميشود. دختر مياید مينشيند جلوي محراب و ميگوید: اي خدا! تو به من همه چيز دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازتو يک چيز ديگر ميخوام... آن هم يک شوهر خوب است ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن!

پسر از پشت مجسمه مياید بيرون ميگوید: عيسي مسیح هل نده!‌هل نده زشته ، خودم ميروم.

 

ـــواستگار باستان شناس

د ختری هـــر کس به خواستگاری اش می رفت جواب رد مید اد تا اینکه روزی جــوا نی باستان شناس به خــواستگاری اش رفت  او فوراً قبــول کـــرد ـ علت را پر سید ند گفت ــــــ بــراین پذ یرفتم که هــر چه سن من با لا تر رود ارزش من نزد او ب��شت��  خــواهد شــد.

 

ماه عسل

نو عـــــــروس ز صـــــــــفا گفت شبی با داماد

نام این مه چه کسی ماه عسل بنهاده است؟

گفت داماد به لبخـــــــــندجوابـــــش، کاین ماه

ماه غسل است ولی نقطه ی ان افتاده است

 

عــــینک

مــلا نصر الــد ین  شبــی زنش را از خــواب بیــد ار کرد و گفت ـــ عینک مـــرا فـــوراً بیــاور ـ او پرسیــد ــــ این وقت شب عینک مــی  خــواهی چی کنــی ؟

ملا گفت ـــ خــواب خــوشی میــد یــد م بعـضــی جـــا هـــای آن تــاریــک بــود و خوب نمی د یــد م ـ خـــواستم عیـنـــک بــزنم تــا خــوب هـمــه جــا را ببیــنــم

 

معده

نرس از قلندر خان که بستر بود پرسید

چرا شما سر خود را پائین انداخته وطرف شکم خود میبینید؟

قلندر خان : بخاطریکه داکتر گفته متوجه معده ات باشی

 

زینه

کســـی بــه مــرد عـــربی کــه به جهت کسب روزی بسیار جزع وفزع مــی کـــرد گفت ــــ مـگـــر آیــه  که روزی شما د ر آسمان است  را نخــواند ه ای ؟ 

عــرب گفت ــــ خـــوانــد ه ام امـــا زیــنــه ای به آن بــلــنـــد ی از کـجـــا بیاورم

 

محصل طب

روزی عباس درلیلیه از دست درس های پوک وبی معنی که خسته شده بود تصمیم به خود کشی میگیرد او طناب را به دور کمر خود میبندد وبه سقف اتاق آویزان میشود . عده ای که او را نجات میدهند از او میپرسند که مردم طناب رادور گلوی خود میبندند تو چرا دور کمرت بستی ؟ گفت : من هم اول دور گلو خود بسته بودم اما نزدیک بود که خفه شوم.

 

خـــرید اران کتــاب

از یک کتاب فــروشی پرسیــد ند ـــ وضع کسب وکــار شما چطور است ـ

گفت ــــ بسیار بــد چــون آنهانی که پــول د ارند سواد نــد ارند و آنهاایکه ســواد د ارند پول نـــد ارند

 

د اکتــر د ند ان

بیمار گفت ـــ آقــای د اکتـــر این آن دنــد انی ـ نیست کـــه مــی خــواهم آن را بکشید

د اکتــر گفت ـــ صبــر د اشتــه با شیــد جــانم کــم کـــم بــه آن هــم میرسیــم

 

نـــا راحتی

پسری نزد پزشک رفت ــ

پزشک از او پرسید ـــ پسرم د ر کجا احساس نا راحتی مــی کنی ؟ 

پسر گفت ـــ د اکتر صاحب د ر مکتب.

 

شـــا گــرد

معلم ـــ تو چقد ر کود ن استی ـــ اسکنــد ر وقتی اند ازه تو بود نصف د نیا را میشناخت

شاگـــرد ـــ آخه آقا ــــ معلم او ارسطو بود نی شما.

 

چند ضرب المثل

استادان که در دانشگاه درس داده نتوانستند میگن که میتود همین است .

-دهانش که بوی شراب داد میگه بری صحت خوب است .

-دالر که زیاد شد بجای کوکاکولا شراب می خورند.

اگر سر دوستتان کل است مرتبا از آرايشگرتان تعريف کنين

-دنیا را آب بگیرد چورچ بوش را تا بندی پایش است

ملت بابا دارد و مادر نه

اشرف غنی که رییس دانشگاه شد . استادان در تابستان کرتی زمستانی می پوشند  .

 

سا عت طــلا

قــاضی ـــ راستی موقع که ساعت طــلای این آقارا د زدی کــردی هیچ نتر سید ی ـ

د زد ـــــ چــرا جناب قــاضی تر سیــد م که نکند ساعت طــلا نبا شد

 

یـــا علی

د زد ی به خانه روضه خوانی  رفته و تمام اثاثیه اورا جمع کـــرد وقتی خواست آنها را از زمین بر د ارد گفت یا علـــی ـــ

روضه خــوان از صد ای او بید ار شد و دست د زد را گــرفت و گفت ـــــ هـــرچه که من د ر مــد ت عمــر خویش با یــا حسین جمع کـــرد ه ام تو می خـــواهی با یک یا علـــی گفتن همه را ببری ؟ این بی انصافـــی نیست.

 

جامعه

ابونصر سجستاني فقيه ر ا پرسيدند چون به لب آب رسيم وغسل كنيم رو بايد به كدام ط��ف كنيم .

گفت : به طرف جامه هاي خود تا دوزد آن را ندزدد.

 

یک شعر خوب

بـنـی آدم اعـــــدای يـکـديـگــرنـــــد
کـــــه در آفــــريـنـش زبـد بـدتـرنــد
چـو عـضــوی بـدرد آورد روزگــار
ديـگـر عـضـوها را به ان چه کـار
تــو کــز مـحـنـت ديگران بـيغــمی
بـــزن بـر سری رهگـذر شلغـمـی

تو کز محـنـت دیگران بـی غـمــی

در حـقـیـقـت بـهـتــــریـــن ادمـــی

 

لافوك ها

دونفر لافوك باهم بحث ميكردند اولي گفت: ساعت پدرم انقدر اصل است كه ماه پيش به دريا افتاد ويك ماه دردريا بود وحالا خراب نشده وخوب كار ميكند.

دومي: پدرم آنقدرادم قوي است كه ماه پيش در دريا افتاد ومدت يك ماه در دريا بود وحالا هم صحي وسلامت است.

اولي: پدرت مدت يكماه دردريا چه ميكرد.

دومي: ساعت پدرتورا كوك ميكرد.

 

قیچی

روزی دختر هم سايه خانه همسايه خود رفت و گفت که قيچی تان را بدهيد .
هم سايه : ايا شما قيچی نداريد ؟
دخترک: داريم ولی مادر با ان سر قطی روغن را باز نمی کند چرا که خراب ميشود

 

مسعود

يك ژورناليست از احمد شاه مسعود پرسيد درمورد گل بدين چه ميداني مسعود گفت : زياد چيزها ولي نميخواهم بگويم وفقط آرزوي من اينست كه قبل از گل بدين از پل صراط بگذرم زيرا ميترسم با راكت هايش پل صراط را خراب كرده ومن اينطرف پل بمانم و ز پل گذشته نتوانم.

 

بولاني

شخصي درخواب ديد كه بولاني ميخورد وقتي بيدار شد ديد كه كلاه پوست پدرش را خورده است.

 

کاسه سگ

عبدالرسول در حالیکه نان میخورد به صاحب خانه گفت : احمد شاه ! وقتی من نان میخورم سگ شما

با یک حالت غیر عادی سوی من نگاه میکند .

احمد شاه گفت : درست ! سگ من بسیار هوشیار است کاسه ،خود را میشناسد.

 

آواز خوانی

زینت تمرین اواز خوانی میکرد حامید شوهرش پیش کلکین ایستاد میشد روزی با عصبانیت به شوهر

خود گفت : چرا وقتی من تمرین اواز خوانی میکنم تو پیش کلکین ایستاد میشوی؟

حامید گفت : بخاطر حفظ ابروی خود این کار را میکنم اگر همسایه ها در وقت اواز خوانی

تو مرا پیش کلکین اتاق نبینند فکر میکنند که من ترا میزنم و تو چیغ میکشی.

 

ملا نصرالدين

يك روز ملا نصرالدين كنار جوئي وضو ميگرفت كه كلاوش وي در آب افتاد هرقدركوشيد نتوانست كلاوش خود را بيابد لذا وضو را شكستانده و به آب گفت وضويت را پس بگير وكلاوش مرا بده.

 

دانلود

پسرودختری با هم عشق بازی میکردند که پسر به دختر گفت: عزیزم بیا یک پسر بیاوریم کار پیچ دقیقه است. دختر: بلی برای تو پنچ دقیقه است اما من باید نه ماه ونه روزونه دقیقه ونه ثانیه دانلودش کنم.

 

گـفــتـــــــم ا ي يـــــا ر
گــفـــتـــي زهــــرمـا ر
گـفـتـم ايسـروي روان
گـفـتي افسانـه نخوان
گـفـتم از غم توبيمارم
گـفـتي مـن پرستارم؟

 

ديوانه خانه

دريك ديوانه خانه اي ديوانه ها با توپ فوتبال بازي ميكردند داكتر درگوشه اي ايستاده بوده وتماشاه ميكرد كه كدام ديوانه هوشيار شده است يكي از ديوانه ها درگوشه اي ايستاده بود وتماشا ميكرد داكترباخودش گفت اين ديوانه حتمي هوشيارشده است لذا ازديوانه پرسيد تو چرا بازي نميكني ؟ ديوانه گفت من ايستاده ام تا توپ بيايد وبه كله ام بزنم.

 

قبله گاه

و... داخل باغ شد خواست چیزی بدزدد. چند چیزی هنوز نبرداشته بود که صاحب باغ اورا دید. دزد متوجه شد که صاحب باغ میخواهد اورا گرفتارکند. رو به فرار نهاد خواست از دیوار باغ بالا بپرد. چون دیوار بسیار بلند بود و شخص وارخطا نتوانست بالا شود. برای فرار چاره سنجید نشد. بالاخره دید در کنج محوطه باغ خری ایستاده است به عجله خود را انجا رسانید و در زیر پای خر خوابید. صاحب باغ به او رسید و گفت بلند شو احمق!
و... گفت : من چوچه خر استم.
صاحب باغ گفت بخی! گپ های لوده لوده نزن این خر نر است نه ماده.
دزد گفت والده ام سالهاست وفات کرده فعلا با قبله گاه(پدر) خود زندگی میکنم.

 

پدران

قندی گل به پسرش ظاهر گل گفت : بچیم هر وقت مهمان امد اگر من گفتم چاینگ بیار بگو کدامش را

اگر گفتم رادیو بیار بگو کدامش را ، خلاصه هر چیزی را خواستم تو پرسان کو کدامش را ؟

تصادفا در همان روز چند نفر از دوستان پدر ظاهر گل مهمان شد ند .

قندی گل : بچیم پدرت را صدا کن .

ظاهر گل با اواز بلند گفت : کدامش را مادر جان.

 

فقیر و ثروتمند

فقیر به ثروتمند ـ سلا م علیکم کجاتشریف میبرید ؟

ثروتمند گفت؟ ـ قد م میزنم  تا اشتها پید ا کنم ـ شما کجا میروید

فقیر گفت  من اشتها د ارم قد م میزنم تا خوراکی پید ا کنم.

 

تازه عروس

تازه عروسی  در خانه کارنمیکرد یک روز  خشو وخشوچه باهم گفتند که باید کاری کنیم تا عروس ما نیز کارکند. همین بود که مادر درصبح میخواست خانه را جاروب کند که دخترش گفت مادرجان جاروب را بمن بده شماپیر شده اید باید استراحت کنید من وعروس تان با هم کارمیکنیم ، ولی مادرش جاروب میکرد دخترش جاروب را میخواست از مادرش بگیرد ولی مادرش نمیداد تا اینکه تازه عروس گفت مادرجان دعوا نکنید یک روزشما کارکنید ویک روز دختر تان.

 

رزو سخت ا

 از یک آد م سختی پر سید ن ـ تو د ر دنیا چی آرزو د اری ؟

او جواب د اد ـ آرزو د ارم  کل شوم تا د یگر  پول سلما نی ند هم.

 

زمان

معلم از شاگردی پرسید : بهروز این جمله من حمام میروم ، تو حمام  میروی ، او حمام میرود این چه زمانی است؟ شاگرد: این که سوال نمیخواهد روز جمعه است.

 

چندان نر هم نبود

مردی درکاروانی الاغش را گم کرده بود ، الاغ دیگری را گرفته بارمیکرد، صاحب الاغ خبرشده الاغش را گرفته بار موصوف را به زمین انداخته وبا الاغش میرفت که صاحب بار آمده شروع به سروصدا کرد مردم جمع شده به صاحب بار گفتند اگر الاغ از تو بود بگو نربود یا ماده؟ صاحب بار گفت نر وقتی جستجو کردند ، الاغ ماده بیرون شد برایش گفتند این خو ماده است صاحب بار گفت ولله چندان نر هم نبود.

 

معلم وشاگرد

شاگردی ازمعلمش پرسید ؟ سعدی درچه سالی وفات کرد :

معلم گفت: درسال های 640 الی 645 . شاگرد گفت: معلوم میشود آن بیچاره پنج سال جان میداده است.

 

علت د ستگیــری

 اداره پولیس قاضی روبه متهم کرده گفت این دفعه چرا تو را دستگیر کردند؟

متهم با قیافه مظلومانه ای : جناب قاضی صاحب چو من پیر شده ام ومثل سابق توان فرارکردن را ندارم.

 

تربیت سگ

یک روز دو آدم لاف زن به هم میرسند .

اولی: سگ ما طوری تربیه شده است که وقتی خانه میآید درب را دق الباب میکند.

ودومی:سگ ما وقتی خانه میآید کلید داشته با آن درب را میگشاید.

 

آدم قحطی

روزی مردی خندان دوست اش را دید ، دوستش پرسید چرا میخندی؟

مرد گفت: امروز وقتی از خانه بیرون میآمدم دختر 4 ساله ام از من پول خواست گفتم ندارم ، به مادرش گفت: دردنیا آدم قحطی بود که زن این گدا شدی.

 

د اکتــر با انصاف

مریضی که د یــروز عملیات کــرد ید  قیچی و پنس   داخل نرس با عجله پیش د اکتر جــراح رفت و گفت ـــ آقای د اکـــتر  شکمش ماند ه است ـ

داکتــر ـــ زود باش تا نمــرد ه پول قیچی و پنس را از او بگـــیر.

 

د رس تاریخ

معلم تاریخ از شاگــردی کــه د و  سال در صنف چهارم بخـــاطر مضمون تاریخ ناکام مانــد ه بود  پـــر سید ــ  احمـــد شاه بابا  چــی کـــر د؟ 

شاگــر د جــواب د اد  ــ هیچی ـ مـــرا د و سال ناکام کـــر د.

 

سایه شاه

د رویشی زیـــر  ســایه  الاغش استراحت مــیکرد  ـ شاه از آنجا می گذشت درویش را د ر حــال استــراحت د یـــد  ـ

به د رویش گفت ــ ای مـــرد این جا چی میکنی ؟

د رویــش گفت ــ  عـمـــر شاه دراز باد ــ زیـــر سایه شما زنــــد گی مــی کنم.

 

د فــاع از خــود

روزی قاضی به یک زنــد انی قــوی هیکل گفت ـــ آ قا شما متهم  به قتــل هستید ـ آیــا از خــود تان د فــاع می کنیــد ـ

متهم گفت ـــ بله ـــ دستبند مـــرا باز کنید تا ببینید چطــور از خـــود م د فـــاع می کنــم.

 

صفــر بــی ارزش

شا گــردی کــه د ر امتحان نمــره 10 گرفته بــود از معلم پــر سید ـــ مغلم صاحب صفــر ارزش د ارد ؟ 

معلم گفت نـــی ـ

بگذاریــد شاگـــر د گفت ــــ پس لطفاً یک صفــر بی ارزش جلــوی این 10

 

رئیس جمهــور ر

پــد ر ــــ پسرم بــرو از پسر همسایه  که همسن تو است  و شاگرد اول صنف شد ه یاد بگیــر ـ

ئیس جمهور نشد ید پســر ـــ  پدر جان شما که همسن رئیس جمهور هستید پس  چـــرا ر

 

شــورت

فیلی د ر حوض ای  شنا میکــرد ـ موشی  از راه رسید و گفت ــ  بیابالا به تــو کار د ارم ـ فیل از حوض بالا شد

موش گفت ــ دیگر با تو کار ند ارم ـ

فیل با کنجکاوی پــرسید ـــ برای چی مــرا صد ا کــرد ی ؟

مــوش گفت ــ خــواستم ببینم  شورت مـــرا تو پو شید ه ای

 

دوستــی حیــوانات

روزی فیلی زخمی شد او را عمل جــراحی کــرد ند پس از عملیات وقتی د اکتر  از اطاق بیرون آمـــد با تعجب  د یــد که مــورچه ای جلوی د ر قــد م میزند جلو رفت وپرسید ـــ اینجا  چـــی مــی خــوا هــی ؟

مــورچه گفت ــ د اکتـــر جان آمــد ه ام تا اگـــر لا زم شد بــرای فیل خــون بــــــد هـــم

 

مـــرد دهقان

مــرد مغروری که بالای سر دهقانی ایستاد ه بـــود و کار کـــرد نش را نگاه میکـــرد  بــه دهقان گفت ـــــ بکار بکار هــرچه تو بکاری مــا مــی خــوریم ـ

د هقان گفت  ـــ ریشقــه مــی کــارم

 

نگاه به نامحــرم

گویند شخصی با زنی زنا کــرد ولی چشمهایش را بسته بــود زن پرسیدچــرا چشمــهایت را بسته ای ؟

مرد گفت ــــ نظر کرد ن به نا محــرم شرعــاً حــرام است.

 

تابلیت

مریض تابلیت ها دو یا چهار خط دروسط دارند؟

داکتر: زیرا اگر با آب پاهین نرود و درگلو گیر بیاید میشود که با پیچ دورخ یا چهار رخ آنرا پا هین کرد.

 

روسای فاکولته

روسای فاکولته های زراعت و انجینری با هم  برسر آب دعوا کردند چون حوض مشترکی داشتند. لذا به توافق رسیدند که به وسیله طناب آب حوض را از وسط دو نیم کنند وچنین کردند شبانه ریس فاکولته زراعت با سطل آب حوض را ازقسمت نیمه مخالف به قسمت خودش اضافه میکرد که شخصی پرسید ریس صاحب چه میکنی؟ گفت آب سمت خود را زیاده میکنم.

 

حاجی

روزی مردی از خانه خدا وند ج برگشته بود مردم از او پرسیدند؟ خانه خدا را چگونه یافتی .

گفت جای بسیار خوبی بود اما به خانه خود آدم نمیرسد.

 

نطاق فراری

روزی ملا می خواست تیپ خود را چالان کند با کلید که او فشار داد درب تیپ باز شد و اتفاقا موشی که در جای کست بود فرار کرد ملا نیز بدنبالش دوید زمانیکه به کوچه رسید همسایه ها گفتند ملا چرا میدوی گفت : نطاق را دیوی ما فرار کرد او را بگیرم .

 

مرغ وروبا

روزی مرغی بالای درختی اذان داد روبا که درآن حوالی بود گفت خروس جان حالا که اذان داده ای بیا که نماز باجماعت بخوانیم . خروس گفت صبرکن که مقتدی ها بیایند درهمین لحظه از طرف ده چند دانه سگ می آمدند که روبا پا به فرار گذاشت خروس صدا زد صبرکن نمازگذاران آمدند نماز کنیم .روبا با عصبانیت گفت حالا خو وضوی من شکسته است.

 

موترفلوکس

شخصی موترفلوکس خریده به طرف خانه اش روان بود که موترش خراب شد با دریور یکجائی بانت موتر را بالا کردند. دیدند که ماشین وجود ندارد صاحب موتر شروع به لت وکوب دریور کرده و گفت ماشین را کجا کردی؟ درهمین هنگام موتری از راه میگذشت صاحب موترازوی پرسید شما کدام ماشین را درراه ندیده اید؟ این دریورعصبانی شده بانت پشت سر موتررا بلند کرد ناگهان صاحب موتر شروع به لت وکوب بیشتر دریور کرد وگفت تو احمق تا حال لیورس امده ای.

 

جواب صادقانه

پسرودختری در کناررودی صحبت میکردند دختر پرسید: عزیزم تو چگونه دختری را دوست داری ؟ مقبول یا هوشیار، پسر گفت: هیچکدام من فقط تو را دوست دارم.

 

معجزه

شخصی دعوی نبوت میکرد او را نزد شاه آوردند. پادشاه از او پرسید که معجزه ات چیست؟ گفت معجزه ام این که هر چه در دل شما میگذرد من میدانم چنانکه اکنون در دل همه میگذرد که من دروغ میگویم.

 

دیوانه

دیوانه ای سر رفیقش را از تن او جدا کرد وانرا زیر تخت پنهان کرد مدیر دیوانه خانه آمد واز دیوانه پرسید : چرا سرش را بریدی؟ دیوانه گفت :میخواهم بدانم که وقتی بیدارمیشود میتواند سرش را پیدا کند.

 

گرسنگی

گدا: آقا بمن فقیرودرمانده کمک کنید سه روز است که چیزی نخورده ام

عابر: چرا کار نمیکنی

گدا: اگر کارکنم بیشتر گرسنه میشوم.

 

خوردن پترول

شاگرد: اگر آدم پترول بخورد چند اسپ آور نیرو پیدامیکند؟

معلم :معلوم نیست ولی آنقدر سرعتش زیاد میشود که بیک ساعت ازین دنیا میرود.

 

خواستگاری

علی: بهروزجان شنیدم دختریکه میخواهی به خواستگاری اش بروی شانزده ساله است چرا دوسال دیگر صبر نمیکنی که عاقلتر شود؟

بهروز: میترسم که اگر عاقلتر شود زن من احمق دیوانه نشود.

 

فرق فیل ومورچه

معلم: قیس فرق فیل و مورچه در چی است؟

قیس: فرق شان اینست که مورچه میتواند سوار فیل شود ولی هیچوقت فیل سوار مورچه شده نمیتواند.

 

مرگ ناپلئون

معلم وحید مرگ ناپلئون در چه وقت اتفاق افتاد؟

وحید: در آخرین روز حیاتش.

 

نصف عمر

معلمی در کشتی بود ملاح را گفت توسواد آموخته ای؟ ملاح گفت : نه

معلم گفت : نصف عمرت را ضایع کرده ای، روز دیگر باد تند میوزید کشتی در حال غرق شدن بود ملاح به معلم گفت : تو آببازی آموخته ای معلم گفت: نه ،ملاح گفت: کل عمرت را ضایع کرده ای.

 

دشنام

مردی از همسایه خود ظرفی خواست صاحب خانه او را دشنام داد، گفت مرا که ظرف نمیدهی چرا دشنام میدهی؟ گفت خوش ندارم دست خالی روانت کنم.

 

اصل قیمت

مردی خری را دزدیده چون ببازار برد تابفروشد، خر را از نزدش دزدیدند وقتیکه برگشت پرسیدند که بچند فروختی؟ گفت به اصل قیمتی که خریده بودم.

 

انگشت

شخصی با پنج انگشت نان میخورد او را گفتند چرا با پنج انگشت غذا میخوری؟ گفت چه کنم از پنچ انگشت زیادتر ندارم.

 

لکنت زبان

داکتر: شما همیشه لکنت زبان دارید؟

مریض : ن ن نه ف ف فقط وقتی که ح ح حرف میزنم.

 

شیر ترش

مردی به شیر فروش محله مراجعه کرد و گفت: مقدار شیریکه دیروز از شما گرفته بودم ترش مزه بود.

شیرفروش گفت: علت ترش بودن این بود که گاو ما به عوض علف لیموترش خورده بود.

 

بچه های امروزی

مدیر لیسه پدر یکی از متعلمین را به لیسه دعوت کرد و به او گفت: پسرشما خیلی شوخ و بی تربیت است آیا شما هرگز در منزل دست بالای او بلند نمیکنید؟ پدر جواب داد: مدیر صاحب حقیقتا ً گاهی اوقات برای دفاع از خودم این کار میکنم.

 

همه کاره

فردی زنجیره بدست همیشه بطرف چپ میچرخاند از او پرسیدند غیر از این کار دیگری بلدید گفت بلی میتوانم بطرف راست نیز بچرخانم.

 

ملی بس

یکی در میان گروهی ادیب برای خود نمائی روبه دیگران کرد و گفت: من چندی قبل غزلی سرودم که در آن سی چهل نفر از دوستان را گنجانیده ام.

شاعری شوخ طبع در میان جمع با صدای بلند گفت:دوست عزیز آن چیزی که بتوان سی چهل نفر را درآن گنجانید سرویس ملی بس است نه غزل.

 

حکایت

دو روباه در دامی افتادند یکی گفت:ای برادرکی بازبه هم خواهیم رسید. دومی گفت : هفته دیگر، گفت: کجا؟ جواب داد: در دکان پوستین دوز.

 

بوت طاهر

روزی طاهر برای ادای نمازبمسجد رفت مقابل مسجد کلیسای بود. عده ای که او را میشناختند وقتی سربسجده گذاشت بوت هایش را دزدیده بداخل کلیسا انداختند.

طاهر پس از ختم نماز وقتی بوتهای خود را در کلیسا پیدانمود گفت: سبحان الله که من خودم مسلمانم و بوتهایم مسیحی.

 

بیمار وداکتر

بیمار:داکترصاحب درمقابل خوبیهای شما چگونه تشکر کنم؟

داکتر: اگرنقدی باشد بسیارخوب است.

 

سرلچ

شوهر: کلاه من کجاست؟ زن : برسرت!

شوهر:خوب شد گفتی ورنه سرلچ بیرون میرفتم.

 

مسافر

مسافری وارد دهکده ای شده بود شبی از صاحب مسافرخانه پرسید: داکتراین دهکده در کجا معاینه خانه دارد؟ گفت مادراینجا داکترنداریم و هممه به مرگ طبعی میمیریم.

 

سوال

معلم:اگر یک موتر هر ساعت پانزده لیترتیل مصرف کندو تا نیمه ای شب براه خود ادامه دهد چند لیتر تیل مصرف کرده است؟

شاگرد: نمیدانم معلم صاحب چون ما هر شب ساعت هشت بجه میخوابیم.

 

زن گرفتن

ازشخصی پرسیدند: چرا زن نمیگیری؟ جواب داد: زن پیر را دوست ندارم .

گفتند: زن جوان بگیر؟ گفت : زن جوان مرا دوست ندارد.

 

همیشه خندان

دودوست باهم درد دل میکردند یکی ازآنها گفت : هروقت از من کار احمقانه ای سر میزند خودم اولین کسی هستم که به آن میخندم دوستش گفت: خوشا به حالت که همیشه خوش وخندان هستی.

 

دودیوانه

اولی: چرا فیل بایسکل سواری نمیکند

دومی: بخاطریکه انگشت ندارد که زنگ بزند.

 

انشتین

دانشمند معروف انشتین روزی در رستورانت میخواست غذا بخورد پیشخدمت لست غذا را به او داد، انشتین چون عینک خود را همراه نیاورده بود به پیشخدمت گفت: خودت برایم بخوان پیشخدمت آهسته در گوش او گفت : ببخشید آقا من هم مثل شما بیسوادم.

 

کمزور

معلم بالهجه ای پشیمانی گفت: طاهر آیا میدانی که چرا تورا لت کردم؟ طاهر گفت: بلی معلم صاحب بخاطریکه مرا خورد وکم زورگیرکرده بودی.

 

قلم خودکار

یک خانم با عجله به منزل داکتر تلفون کرده وسراغ داکتر را گرفت، شاگرد داکتر گفت: داکتر صاحب به خانه نیست.

خانم: آه پسر کوچکم قلم خودکاررا خورده است داکتر صاحب چه وقت به خانه میآیند.

شاگرد داکتر: داکتر صاحب تادوسه ساعت دیگر می آیند.

خانم: تا آن وقت چه کنم؟

شاگرد داکتر: تا آن زمان میتوانید از قلم پنسل استفاده کنید.

 

معلم

طفلک خوردسالی که نو به مکتب شامل شده بود وقتی به خانه آمد مادرش پرسید : بچیم در مکتب درس ها را یادگرفتی؟ طفلک جواب داد: بلی مادرجان اما فکر میکنم معلم ما چیزی یاد ندارد. مادرش پرسید: چطور؟ طفلک جواب داد بخاطریکه از صبح تا چاشت چهار مرتبه از من پرسید یک و یک چند میشود.

 

دست راست وچپ

شخصی در خانه دوست اش مهمان بود نیم شب ضرورت پیدا شد به دوست اش گفت چراغ طرف دست راست شما است آن را بدهید؟ دوست اش گفت مگر دیوانه شده ای من در تاریکی دست راست و چپ خود را چه میدانم.

 

تاثیر چشم

درمجلسی صحبت از تاثیر چشم بود یکی از حاضرین گفت من شخصی را دیدم که روزی دریکی از جنگلهای افریقا باشیری روبرو شد همینکه چشمش به چشم شیر دوخته شد شیر پیش پای او زانو زد ونشست.

همه اهل مجلس گفتند: عجب است باید چنین شخصی را دید حالا کجااست؟ گفت : داخل شکم شیر.

 

ریس اداره

احمد با معصومیت روبه مهمان کرده پرسید: شما ریس اداره  ای پدرم هستید؟ مهمان گفت: بلی مگربه تو کی گفته.

احمد فورا ً جواب داد آقا کسی نگفته از چاپلوسی های پدرم دانستم.

 

نامه ای سفید

داکتر دارالمجانین دید دیوانه ای کاغذ سفیدی در دست گرفته و مرتب آنرا مطالعه میکند پرسید: این کاغذ چیست؟ دیوانه گفت: نامه ای است که از زنم برایم رسیده است داکتر گفت : پس چرا سفید است؟ دیوانه گفت: مدتی است بامن قهراست وحرف نمیزند.

 

فرق آهن وطلا

معلم: سلیم اگر یک قطعه آهن در مجاورت هوا گذاشته شود چه میشود؟

سلیم: انرا زنگ میزند.

معلم: و اگر یک قطعه طلا را بگذاریم چه میشود؟

سلیم: مفقود میگردد.

 

سودا

خانم به شوهر: عزیزم برو واز بازار سودابیار

شوهر: در بیرون باران است سگ هم به کوچه رفته نمیتواند.

خانم: خو سگ را همرایت نبر.

 

استاد مرحوم

استاد که شاگردان را به میله به باغی برده بود هنگام گرفتن عکس دسته جمعی گفت: شاگردان عزیزمن این عکس را میگیرم فردا چون شما به این عکس بنگرید خواهید گفت این همان احمد است که داکتر شده این محمود است که انجینر شده و این...

پسر شوخی ازمیان شاگردان صداکرد واین استاد مرحوم است که جان به حق سپرده است.

 

پسر و مادر

مادرجان ما وشما از چه پیدا شده ایم. مادرگفت: پسرم از خاک پسر گفت چرا وقتی مرا میشوئی لای نمیشوم.

 

بچه ای فلم

آرین: علی تو خو گفتی که مه ده فلم کارکدیم ده کجایش کارکده ای که مه ندیدمت؟

علی: اگرمتوجه شده باشی ده آخرفلم یک تابوت تیرکدن مه ده بین هموتابوت بودم.

 

جمله

معلم دری:صمد من از صنف خارج شدم چگونه جمله است.

صمد: این یک جمله ای دروغ است زیرا شما هنوز در صنف هستید.

 

جنتری

روزی شاگرد مکتب به قرطاسیه فروشی رفت وگفت یک جنتری بدهید . قرطاسیه فروش گفت: چه قسم جنتری( دیواری ، جیبی...)

شاگرد گفت: جنتری بدهید که رخصتی زیاد داشته باشد.

 

چارزانو

پدر: پسرم در وقت نان خوردن همیشه باید چارزانو بنشینی

پسر: پدرجان من دوزانو دارم دوی دیگر از کجا کنم.

 

برق

یک نفر بسیار سیاه چهره بود شخصی از او پرسید چرا اینقدر سیاه استی؟

سیاه گفت وقتیکه من پیدا میشدم برق ها رفته بود.

 

تفتیش

یک روزتفتیش به مکتب رفت تا ازمکتب دیدن نماید وقتیکه به دهلیز داخل شد دریکی از صنوف بسیار صداهای عجیب وغریب خنده وگپ ها شنید ، به همان صنف داخل شد و یک بچه را از گوشش گرفت از صنف بیرون کرد خودش دوباره به صنف داخل شد گفت استاد تان کی است؟ شاگردان جواب دادند: همان را که ازصنف کشیدی استاد ما بود.

 

دوهمسایه

مردی به خانه ای همسانه خود رفت وگفت: خرتانرا برای یک روزبرایم بدهید. صاحب خر جوتب داد که خر درخانه نیست درهمین لحظه خر صدای خود را کشید.

همسایه به صاحب خر گفت :اونه خراست وتومیگویی نیست. صاحب خرگفت: تو به گپ من باورنداری وبه گپ خرباورمیکنی.

 

بزرگ

پسر: پدرجان من چه وقت بزرگ میشوم که از لت وکوب مادرم خلاص شوم؟

پدر: پسرجان من خودم هنوز انقدربزرگ نشده ام.

 

رازخانه

معلم از شاگردی خواست که جنگ های معروف را نام ببرد.

شاگرد بامعصومیت جواب داد: معلم صاحب مادرم گفته که رازخانه را افشا نکنم.

 

موتردربست

آصف میخواست از کارته نو به خیرخانه برود تکسی رادست داد وگفت: تا خیرخانه چند میبری؟ دریور جواب داد:دربست صد افغانی آصف گفت: من پنجاه افغانی میدهم ودربازمیروم.

 

دهن اسپ

خانمی از پسر همسایه ای خود پرسید :دست پدرت را چه شده است که بسته است؟ جواب داد: پدرم دستش را داخل دهن اسپ کرد با دندانهایش را شمارکند که چند ساله است.اما اسپ دهانش را بست تاانگشتان پدرم را شمارکند که چند انگشت است.

 

منع داخل شدن

مختار: فهیم جان تصمیم گرفته ام دروازه ای خانه ام را به روی تمام احمقها ببندم.

فهیم: تصمیم خوبی است اما خودت ازکجا داخل میشوی.

 

آش بازاری

مشتری: اوآش فروش درین کاسه ات دوتامگس است؟

آش فروش : پس میخواستی ده تا مگس میبود من اینجا روزصد نفر مثل تو را باید آش بدهم.

 

حساب مشکل

معلم ازشاگردی پرسید: اگرمن بخواهم یک دست دریشی تیارکنم ورخت آنرا مترپنجصد روپیه ومزد خیاط دوهزارروپیه باشد جمعا ً باید چقدرپول داشته باشم

شاگرد بعد از کمی فکرکردن گفت: استاد یکدست دریشی تیاربخرید کار آسان و کم قیمت است.

 

بیماری عجیب

مردی به داکتر مراجعه کردوگفت: بدون هیچ دردی احساس کسالت میکنم، داکترازبرنامه روزانه اوپرسید.

مردگفت: داکترصاحب صبح باصدای خروس بیدارمیشوم تمام روز مثل خر کارمیکنم مثل گاونان میخورم مانند خرس میخوابم.

داکتر گفت: بهتر است به وترنر( داکترحیوانات) مراجعه کنی.

 

پس انداز

معلم گفت: بچه ها میدانید که نیاکان ما قبل ازپیداشدن برق وگاز ونفت چه میکردند.

یکی ازشاگردان دست خود را بلند کرد وگفت: هیچ معلم صاحب پیسه های شانرا پس اندازمیکردند.

 

سجده

شخصی خانه بکرایه گرفته بود چوبهای سقفش بسیار صدامیکرد کرایه نشین به صاحب خانه گفت: سقف خانه ای تانرا اصلاح کنید.

صاحب خانه گفت: آنها ذکرخداوند را میکنند. کرایه نشین گفت: خوب است امامیترسم این ذکرمنجر به سجده نشود.

 

عرق

مردی درتابستان ازپیشاور به کابل آمد ازاوپرسیدند آنجا چه میکردی؟

گفت : عرق

 

رادیو

شاگرد: استاد رادیو را باید مذکر گفت یا مونث؟

استاد: مونث چون هروقتیکه چالان شود مشغول گپ زدن است.

 

مدال

طفلی درجالیکه عکسهای مجله را میدید ازپدرش پرسید: این مدال ها را به چه خاطر به این نفر داده اند؟

پدرش گفت: بخاطریکه او قهرمان جنگ است طفل پرسید: پس چرا برای خودت ومادرم چنین مدال نداده اند.

 

اشتها

میزبان ازمهمان پرسید که اشتها داری؟  مهمان گفت : من بیچاره درجهان همین چیز را دارم.

 

خودش هم درکوزه

دوکانداری کوزه ای داشت هر وقت از پیش دوکان او جنازه ای را میبردند او سنگچلی در ان کوزه می انداخت. روزی یکی از دوستان دوکاندار به دیدنش آمد و دوکان او را بسته یافت از دوکاندارهمسایه پرسید که رفیقم کجاست ؟ گفت درکوزه.

 

جواب درست

قاضی: نام وتخلصت چیست؟  دزد: جانی سارق زاده    قاضی: شغلت چیست؟    دزد: سرقت

قاضی: محل سکونت تو کجاست؟    دزد: بیشتروقت ها زندان.

 

امر��کا��ی وعرب

یک امریکائی وارد الجزایرشد ومردعربی که انگلیسی میدانست رهنمایش بود هرجا را که به او معرفی میکرد امریکائی می گفت: ما بسیارخوبترازاین داریم. مرد عرب ساختمانی را نشان داد تا نام آنرا بگوید امریکائی گفت ماازین نمونه هزارها داریم.

عرب گفت: این را قبول دارم چون این جا دارالمجانین است.

 

فخر

دزدی داخل منزلی شد درآنجا چیزی جزبوتل شکسته ای رنگ نیافت اوبه دیوارخانه چنین نوشت: فخرمیکنم به انصاف خود...

 

سپر

مردی باسپربرای جنگ رفته بود ازقلعه ای سنگی برسرش زدند وسرش را شکستاندند.بسیارقهرشد و گفت: ای مرد ،کوری این سپر بزرگ را ندیدی که سنگ برسرمن زدی.

 

دل تان را میسوزاند

نذیر به خانه ای یکی ازدوستان مهمانی رفت صاحبخانه مسکه ونان وعسل برای او آورد نذیر مسکه را با نان و عسل خورد و باقی عسل را هم با انگشت می لیسید صاحبخانه به او گفت: عسل خالی نخورید دلتان را میسوزاند. نذیر در حالیکه کاسه را می لیسید کفت: خدامیداند دل کی را می سوزاند.

 

راست یادروغ

روزی لیلیماه از مادرش پرسید چرا زاغ را درقفس نگه داشته اید؟ مادرش بالحن جدی گفت: میگویند زاغ دوصد سال عمرمیکند میخواهم ببینم راست است یادروغ

 

خوشی

معلم : سلیم جان بگو چه وقت بسیار خوش استی؟

سلیم: معلم صاحب روزیکه مکتب رخصت باشد.

 

نام زن ابلیس

ازعالمی پرسیده شد که نام زن ابلیس چه بوده است.

عالم گفت: من درنکاح انها حاضر نبودم.

 

مرد بخیل

گدای ازخانه ای ثروتمندی چیزی خواست  شخص ثروتمند گفت: مسعود بچیم به مرجان بگو تابه لولو بگوید واو به کافور بگوید که برای این فقیر لقمه نانی بدهد.

گدا گفت : یا الله به میکائیل بگو که به جبرائیل بگوید واو به ملک الموت بگوید که روح این مرد بخیل را بستاند.

 

پیامبری

شخصی ادعای پیامبری کرد اورا گفتند: این قفل را بدون کلید بازکن تا به تو باورکنیم   گفت : من پیامبرم نه قفل ساز.

 

جوان بیست ساله

مرد سرمایه داری به نوکر خود گفت : برو یک جوان بیست ساله را بیاور با دخترم را با او عروسی کنم.

نوکربعداز چند ساعت دوباره برگشت و گفت: خان صاحب یک جوان بیست ساله پیدانشد ، دوپسر ده ساله را آوردم.

 

علت مرگ

مردی به دوست خود گفت: خبرداری که فلان رفیق ما از دنیا رفت؟ دوستش کفت: نه سبب مرگش چه بود؟  مرد گفت: آن بیچاره علت زندگیش معلوم نبود چه برسد به علت مرگش.

 

شترها

مرد چرسی مشت خود را بند نموده وبه چرسی دیگر گفت: بگو درمشت من چیست؟ چرسی دومی گفت: شترها

چرسی اولی گفت: ای حرامزاده دیده بودی

 

نصوار

مردی درملی بس سوار بود از شخصیکه درچوکی پهلوی او نشسته بود پرسید: وطندار نصوار خود را درکجا تف کنم ؟ آن شخص گفت : درجیب نفریکه پیشرویت نشسته است.

آنمرد پرسید: چطور؟ دومی گفت: مثلیکه من درجیب تو تف کردم و تو آگاه نشدی.

 

پسر اره

روزی اهل ده چاقویی پیدانموده آنرا نزد ملک خود آورده پرسیدند: این چیست؟

ملک گفت: این بچه اره است که هنوز دندانهایش نبرامده است.

 

ترجمان

ازگل محمد پرسیدند : به عربی آش سرد شده را چه میگویند؟

 گل محمد که عربی نمیدانست گفت : عربها هیچوقت آش را نمیگذارند که سرد شود.

 

شک

مادر: جاوید به آشپزخانه داخل نشوی که درانجا جن های زیاد وجود دارد مبادا تورا آزاربدهند.

جاوید: مادرجان هرروز که میوه وغیره چیزها گم میشوند آنرا همین جن ها میخورند و خودت برمن شک میکنی.

 

خریداری دنیا

چرسی اولی به دومی: فردامن تمام دنیا را میخرم

دومی : چطورمیخری درحالیکه من آنرا نمیفروشم.

 

آخرین سخن

پدرشبنم فوت کرد چند روزبعد دوست پدرش برای دعا آمد ضمن گفتگو از شبنم پرسید: آخرین سخن پدرت چه بود او چه وصیت کرد؟

شبنم گفت: کاکا جان تا آخرین لحظه ای حیات پدرم مادرم بالای سراو نشسته بود اوچیزی گفته نتوانست.

 

مرمی

معلم خطاب به یکی از شاگردان : احسان مثل مرمی به بازار برو ویک تباشیر خریده ودوباره بیا.

احسان: معلم صاحب مرمی که فیر شد دوباره برنمیگردد.

 

صرافی

فضل الله  در صرافی کاکایش نشسته بود یک دهاتی از ان جا میگذشت دید دردوکان غیر ازپیسه چیزدیگری نیست پرسان کرد دراینجا شما چه میفروشید فضل باخودش گفت بیا این دهاتی را مسخره کنم  به همین سبب گفت : خر میفروشیم.

دهاتی گفت : غیر از خود دیگر هم نمونه دارید.

 

روشنی

معلم : وحید خودت بالای درس دیروز روشنی بینداز.

وحید: معلم صاحب گروپ دستی ندارم.

 

فرار

پدر: راتب چرا امروز از مکتب فرار کردی

راتب: پدرجان فرارنکردم بلکه قدم زده به خانه آمدم.

 

باران زیاد

استاد فاکولته زراعت از محصلی پرسید حفیظ الله بگو درجاهای که  باران زیاد میبارد چه فراوان است.

حفیظ : استاد درانجا گل ولوش زیاد پیدامیشود.

 

بزکشی

پهلوانی با اسپ خود از همه پیش شد مردی ازخوشحالی آواز داد وبخودستائی پرداخت. کسی که درکنارش بود گفت: حتما ً این اسپ ازتو است. گفت : نه ولیکن افسارش ازمن است.

 

آشنائی

شخصی از راهی میگذشت جمعی را دید که بخوردن طعام مشغول اند. بدون تعارف پهلوی آنها نشسته شروع بخوردن کرد.

یکی ازحاضرین پرسید: شما با کدام یک از ما آشنا اید؟ گفت: این غذا آشنا ورفیق من است.

 

رفتن حج

شخصی نزد دوست خود رفته گفت: میخواهم به حج بروم ، دوستش گفت چه مشکلی دارد کارخوبی است.

گفت: مشکل دراین است که پول ندارم، دوستش گفت : اگرپول نداری شرعاً حج برتو واجب نیست. گفت من ازتوپول خواستم نه فتوا.

 

دشمن

معلم : سخی دشمن را تعریف کن؟

سخی : معلم صاحب من خو دیوانه نیستم که دشمن را تعریف کنم.

 

گچ

داکتربه مریض: اگر پایت را گچ بگیرم دوصد افغانی میشود.

مریض: داکترصاحب پولم کم است نمیشود صد افغانی بگیرید و پایم را کاگل نمایید.

 

ورنه

نوکر: خان صاحب کارهای خانه زیاد شده تنخواه من کم است آنرا اضافه کن ورنه...

خان : ورنه چه خواهی کرد.  نوکر: ورنه به همین تنخواه کم گذاره میکنم.

 

میخه طویله

دهقانی درمزرعه اش نشسته نان میخورد سواری از انجا عبورمیکرد. دهقان گفت: بفرمائید. سوارفورا ً ازاسپ پیاده شده وپرسید: میخ طویله اسپ را کجا بکوبم ؟ دهقان که از سخن خود کاملا ً پشیمان بود و گمان نداشت چنین نتیجه ای بدهد گفت: به سرزبان بنده.

 

آب

طفلی نیم شب ازخواب بیدارشده وبه مادرش گفت: برایم یک گیلاس آب بیاور. مادرش گفت: چپ باش ورنه میروم وچوب را آروده ترا میزنم.

طفل گفت : مادرجان وقتیکه چوب را آوردی برای من یک گیلاس آب بیاور.

 

صرف غذا

طفلی را پرسیدند که پدرت روزچند بارغذا میخورد؟

وی جواب داد: هیچ . بازپرسیدند که آیا ممکن است کسی باشد وهیچ نخورد؟  گفت بلی بخاطریکه پدرم قبلا ً فوت کرده است.

 

تصادم

دو موتر باهم تصادف نمودند.ازداخل یک موتر آدمی چاقی برآمده با قهر و غضب به دریور طرف مقابل گفت : زود بگو گناه از کیست؟ دریور لاغر که ترسیده بود گفت : تا آمدن ترافیک گناه من.

 

دودیگ

یما به خانه ای قسیم مهمان شد قسیم از یما پرسید برایتان قورمه درست کنم یا پلو؟

یما گفت : فکر میکنم دودیگ ندارید.

 

نصیحت

پیرمردی به جوان احمق نصیحت میکرد ضمن گفتگو به او گفت: توباید به حرفهای من خوب گوش کنی چون از تو عاقلترم و چندین پیراهن از تو زیادتر پاره کرده ام .

جوان احمق گفت: اگر عاقلتر میبودی چرا پیراهن هایت را پاره میکردی.

 

چیدن میوه

استاد: شمس الله چه موقعی برای چیدن میوه سیب مناسب است؟

محصل زراعت: استاد موقعی که دروازه باغ بازباشد وباغبان خواب باشد و سگ او هم بسته باشد.

 

سعدی یا حافظ

معلم دری از شاگردی پرسید: به نظر تو مقام سعدی درشعر بلند تراست یا ازحافظ؟

شاگرد دانشگاه ادبیات  فورا ً جواب داد : معلوم است که از حافظ بخاطریکه همه میگویند خدا حافظ وتا حال هیچ کس نگفته که خدا سعدی.

 

قاضی ومجرم

قاضی : وقتیکه من وکیل بودم تو مرغی را دزدیدی وقتی من وکیل رسمی شده تو خری را دزدیدی فعلا ً که من قاضی ��د�� ام تو گاوی را دزدیده ای؟

مجرم: قاضی صاحب همانطوریکه شما ترفیع مینمائید من هم ترقی میکنم.

 

لباس چرک

از نیما پرسیدند: لباست چرک شده چرا آنرا نمیشوئی؟ گفت: چون دوباره چرک خواهد شد ، چرا زحمت بیهوده بکشم؟

گفتند: چه فرقی میکند دوباره هم خواهی شست. گفت: من برای لباس شوی خلق نشده ام کارهای دیگری هم دارم.

 

کم از تونیستم

جمشید درراه روان بود ناگهان خراو را لغت زد. جمشید برگشت وخرا چند لغت زده گفت من از توکم نیستم.

 

اینجانب

استاد دانشگاه اقتصاد رایک شاگردی به  یک سنگ زد

استاد: کدام احمق بود؟

شاگرد: اینجانب

استاد: اینجانب بدکرده ، اشتباه کرده ، غلط کرده....

 

چراغ سرخ

مردی هنگام رانندگی از مقابل چراغ سرخ ترافیکی عبورکرد. ترافیک دریور را گرفت وگفت : چراغ سرخ را ندیدی؟

گفت : چرا دیدم اما آمرصاحب شما را ندیدم.

 

چاره چیست

احمد: معلم صاحب من فکرمیکنم که زلمی لیاقت صفر را نداشت شما چرا برایش صفردادید؟

معلم : بلی لیکن چه چاره کنم از صفرنمره پاهین ترنیست.

فیل درکجا پیدامیشود

کریم : رحیم خان فیل در کجا پیدا میشود؟

رحیم : کریم خان فیل آنقدر بزرگ است که هرگز گم نمیشود.

 

درس خواندن

صمد به برادرزاده ای خود گفت: شنیدم بادرسهایت بسیار دلچسپی داری؟

برادرزاده: بلی کاکاجان بسیارشوق دارم ازهمین سبب است هر صنف را سه سال میخوانم.

 

زهره پلنگی باشد!

بازرگانی زنی زیبا ، زهره نام داشت چون به سفر رفت او را به معتمدی سپرد وکاسه ای نیل ( جوهر) نیز بدو داد تا هرگاه زهره خطایی کند قطره ای نیل بر دامن ا و بچکاند .

پس از چندی به معتمد نوشت:

کاری نکند زهره که ننگی باشد      برجامه او زنیل رنگی باشد

معتمد جواب نوشت:

گر درسفر خواجه درنگی باشد       تا ماه دگر زهره پلنگی باشد!

 

کفاره درویش

درویشی بی سروپا خواجه ای را گفت : اگر من بردرسرای تو بمیرم با مرده من چه میکنی؟

گفت: تراکفن کنم وبه خاک سپارم

گفت: امروز که زنده ام مرا پیراهنی بده وچون مردم بی کفن به خاکم سپار.

 

تا اینجا دوستت دارم

آورده اند که مولانا سودایی میرزا بایسنفر را دوست داشت روزی در بالای بام خانه نشسته بودند میرزا به او گفت اگر مرا دوست داری خود را از بام خانه به زیر انداز ودر دوستبی من جان بباز

مولانا فورا برجسته واز بالای بام تند دوید ولی چون به کنار بام رسد ایستاد وگفت: ما شما را تا اینجا دوست داریم وبس

 

راديولوژست

داكتر شير رادیولوژیست ازمريض عكس گرفته به مریض میگويد: در عکستان یک شکستگی به  دنده راست دیدم، با فتوشاپ درستش کردم.

 

تصدیق رانندگی

مردی که درفراگرفتن رانندگی رنج بسیارکشید ولی نتوانست تصدیق یا گواهی نامه به دست آورد ناچار بدون تصدیق به رانندگی پرداخت.

روزی خلافی کرده پولیس او را دید وگفت: بزن کنار آن مرد کنارزد ومنتظر ایستاد تا پولیس آمده وگفت: گواهی نامه ات را بده

مرد برآشفت وگفت : مرد حسابی دادی که می خواهی.

 

شهادت مرده شوی

شخصی بر کسی دعوی کرد قاضی از او گواه خواست. مدعی مرد بذله گویی را به گواهی نزد قاضی آورد.

قاضی از اوپرسید: هیچ مساله ای میدانی

گفت: آنقدر که شرح ان نتوانم گفت.

قاضی پرسید: خواندن قران میدانی؟

گفت: به ده قرائت

قاضی که او را مرد حاضر جوابی دید گفت: هرگز مرده شویی کرده ای>

گفت: شغل آبا واجداد من مرده شویی بوده است

قاضی پرسید چون مرده را بشوی وکفن کنی و درتابوت گذاری چه میگویی؟

گفت: میگویم خوش به حال تو که مردی وبرای ادای شهادت به نزد قاضی نرفتی.

 

دالر

زن ترك دلار��اي شوهرش را بر ��يدا��د و روي آنها دراز ميكشد.وقتي شوهرش علت اينكارا مي پرسد زنش ميگويد:آخه دلار دائم در نوسانه من هم ميخواهم گاز بزنم.

پاسح غلط میدهم

شاگردی پدر را می گفت :بابا جان درمکتب اول کسی که پاسخ استاد را میدهد من هستم

پدر گفت پس چرا ملای مکتب همیشه از دست تو شکايت دارد ونمره هایت از صفر بالاتر نمیرود.

شاگرد گفت : بابا جان همیشه پاسخ غلط را میدهم

 

وصیت سگ وقاضی

شخصی سگی داشت وآن را بسیاردوست داشت چون آن سگ بمرد او را غسل داده کفن نمود و در قبرستان مسلمانان دفن کرد این خبر رابه قاضی ولایت داند و او را به جهت مجازات حاضر کردند.

قاضي مرد را به زندان محكوم كرد  اما وی سر به گوش قاضی گذشت وگفت این سگ پولی داشت ووصیت کرده است که قسمتی از ان پول را به شما بدهم.

قاضی گفت : ان مرحوم مرد چرا مرا به جنازه اش خبر نكردي.

 

وضو

مردي میمیرد به وصیتنامه اش مینویسد نماز و روزه قضا ندارم فقط برايم 50 سال وضو بگیرید.

 

طبیب

میگویند که سقراط حکیم درراهی نشسته بود ، مردی را دید که میگریزد ومرد دیگری به دنبال اودوان دوان فریاد میزند که جانی است بگیرید بگیرید . چون به سقراط رسید. سقراط از او پرسید: جانی یعنی چه؟

گفت: یعنی میکشد.

سقراط گفت: پس بگو قصاب

گفت: نه آدم میکشد.

سقراط گفت: پس مقصودت سرباز است

گفت: نه درموقع صلح میکشد.

سقراط گفت : پس بگو جلاد است

گفت: نه وارد خانه مردم شده ، بی گناهان را میکشد.

سقراط گفت: پس بگو طبیب است.

 

گنجشک

گنجشکی وفیلی نزاع میکردند وگنجشک دایما با نوک خود بر سر فیل میزد در این هنگام فیل خرطوم خود را بلند کرده ومحکم بر سر گیجشک کوبید و تمام پرهای گنجشک فروریخت.

فیل رو به گنجشک کرده وگفت: خوب حالا دیگر نيرویت کم شده

گنجشک گفت: تازه اول گشتی است چون من تازه لباس هایم را در آوردام.

 

یک دقیقه صبر کن

ملا الیاس را گویند که روزی از خواوندتعالی پرسید : خواوندا هزار سال چه اندازه وقت به نظر شما است.

گفت: به نظر من یک دقیقه

گفت : هزار دینار به چه اندازه

گفت به اندازه درهمی

گفت: پس درهمی به من ده

گفت: یک دقیقه صبرکن

 

Help

آمریكای داشت به دریای خزر غرق میشد،‌ هی داد میزد:

Help me, help

رشتیه از انجا رد میشده میگويد:‌ احمق جان اگه جای كلاس زبان كلاس شنا رفته بودی حالاغرق نمیشدی

 

دعای مرد عابد

مرد عابدی مقداری گندم به آسیاب برد تا آرد کند.

آسیابان گفت: امروز وقت ندارم، برو فردا بیا

عابد گفت: من مردی با خدا وزاهدم ، اگر گندم مرا آرد نکنی ودلم  بشکند دعا خواهم کرد تا خدا آسیایت را خراب کند

آسیابان گفت: اگر راست میگویی دعا کن تا خدا گندمت را آرد کند که محتاج من نباشی.

 

واین همه به خانوم ها

در آغاز خلقت، آفريدگار جهان چون به خلقت زن رسيد، ديد مصالح سفت و سخت را در آفرينش مرد به کار برده و ديگر چيزي نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از انديشه‌اي چنين کرد:

گردي رخسار از ما، تراش تن از پيچک، چسبندگي از سرش، لرزش اندام از گياه، نازکي از ني، شکوفائي از غنچه، سبکي از برگ، ‌پيچ و تاب از خرطوم پيل، چشم از غزال، نيش نگاه از زنبور، شادي از نيزه‌ي نور خورشيد، گريه از ابر، سبک سري از نسيم، بزدلي از خرگوش، غرور از طاووس، نرمي از آغوش طوطي، سختي از خاره، شيريني از انگبين، سنگ دلي از پلنگ، ‌گرمي از آتش، سردي از برف، پرگويي از زاغ، زاري از فاخته، دو رويي از لک‌لک و وفا از مرغابي نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد

 

یک موتر همرای یک گنجشک تکر کرد، گنجشک بی هوش شد، وقت به هوش آمد دید که به قفس هست، گفت وای موتر وان بیچاره حتمآ مرده مرا بندی کردن

 

مرد ها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج میکنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق میدهند و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج میکنند

 

یک نفر بچه اش را از مکتب اخراج کرده بودند، آمد به مکتب گفت چرا بچه ام را اخراج کردید معلم گفت ازش پرسان کردم که بت بامیان را کی خراب کرد جواب نداد، پدر بچه گفت به خاطر همین گپ بچه مره از مکتب خارج نمی کردین من بوت سازم میگفتین به بامیان یک بوت دیگه درست میکردم.

 

یک زن به شوهر خود گفت از چی من زیاد خوشت میاید، از اندام مقبولم، از روی زیبایم،  قد بلندم، شوهرش به طرفش سر تا پا سیل کرد گفت مره از بی شرمی تو خوشم می آید

 

یک بچه رفت بود سفر وقت بر گشت دید که پدرش و برادرش ریش های شان بلند شده، بچه یکدم شروع کرد به گریه گفت بگوئید چی شده من طاقت دارم، پدرش گفت بچه خر چرا ریش تراش را همرای خود برده بودی

 

یک فامیل رفته بودند غرقه به میله، زنش گفت فرش زیر درخت بندازیم خوب هست، شوهریش گفت نه در بین سریک بندازیم بهتر هست، زنیش گفت موتر ها ما را میزند... خلاصه زیاد دعوا کردند آخر فرش را روی سرک انداختند، چند دقیقه بعد یک لاری آمد طرف شان، هر چه که آرنگ زد اینها تکان نخوردند، آخر لاری هم کات کرد خورد به درخت، مرد به زن خود گفت دیدی، حالا اگر زیر درخت میبودیم لاری مارا زده بود.

 

از یک نفر پرسان کردند که شیر هستی یا روباه،  گفت خر چی عیب داره

  

سه زن پیر میخواستن عروسی کنند، به روز نامه اعلان دادند:  یک زن بگیر و دو تا دیگه هم مفت بگیر

  

یک نفر کته خرج بود یک روز تکسی سوار شد وقت رسید به مقصد دریوری تکسی گفت 400 افغانی میشه نفر بریش هزار افغانی داد گفت همه از خودت بخاطر 600 افغانی برایم آرنگ بزن تا کیف کنم

  

اگر همه زنبور های دنیا ترا بگزند حقت هست، چون خیلی گل هستی

 

وقت ملا نصرالدین مرد وصیت نامه اش را خواندند و نوشته کرده بود من همه نماز های خود را خواندم فقط برای من بیست سال وضو بگیرید.

 

میدانید بزرگترین ریسک کردن دنیا چیست ؟ این هست که اسهال باشید و بخواهید گوز بزنید

 

دختر های بیچاره با هزار آروز عاشق یک بچه میشوند، ولی بچه ها با یک آروز عاشق هزار دختر میشوند

  

از یک نفر پرسان کردند که سرک       چی معنی؟ Dead End گفت میری میری میری باز دیگه نمیری

 

یک نفر دنبال سرویس میدوید، یک نفر بریش گفت فکر نمی کنم که به این سرویس برسی، نفر گفت دعا کن که برسم، چون دریوری آن سرویس من هستم

 

یک نفر با عجله آمد به خانه، به زن خود گفت زود بکس ها را بسته کن، من ده ملیون دالر جایزه برنده شدم، زنش گفت بکس ها را برای لندن بسته کنم یا برای آمریکا، نفر گفت بمن مربوط نیست، زود تر بکس ها را بسته کن و ازینجا برو

 

دو نفر جنگ کرده بودند، یک نفر از یخن یکی دیگه گرفته بود، نفر گفت ترا بخدا یخنم را یلا کن پاره میشه گوشم را بگیر کش کن

 

یک نفر بچه اش میترسیده که سوار خر شوه، پدرش میگفته سوار شو بچیم کاکایت هست نترس

  

یک نفر دعا میکرد، میگفت خدا من را نیامرز، بریش گفتن این چه قسم دعا کردن هست، نفر گفت من شکسته نفسی میکنم

 

یک بچه بدنبال دختر میرفته، دختر بریش گفت از خود خواهر و مادر نداری که دنبال من میائی؟ بچه گفت دارم ولی خواهر و مادرم فعلآ رفتند مزار

 

یک نفر زیاد چاق بوده، داکتر برایش گفت باید روز چهار کیلو متر پیاده راه بروی، نفر بعد از یک ماه زنگ زد به داکتر گفت داکتر صاحب رسیدم به مرز پاکستان به تورخم راه نمیدهند پیش برویم من چه کار کنم

 

یک مرد احمق به زن میگه چپ باش، و یک مرد هوشیار به زن میگه، اگر لبانت بسته باشد بسیار مقبول معلوم میشود

 

یک دختر یک روز دعا میکرد، گفت خدا من چیزی برای خودم نمی خواهم، فقط یک داماد بسیار خوب برای مادرم بتی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:51  توسط عصمت الله شفایی   | 

 

مجموعه قوانین اساسی افغانستان (1301-1382)

 

شماره

تاریخ

اسم قانون

پادشاهی/ ریاست جمهوری

کمیته تسوید/ تدوین

کمیته تدقیق

تعداد نفر در لویه جرگه

تعداد فصل و ماده

توضیحات

1

1301

نظام نامه اساسی دولت علیه افغانستان

شاه امان الله خان

رژیم شاه امان الله خان

رژیم شاه امان الله خان

872 نفر، جلال آباد

73 ماده

 

2

1310

اصول اساسی دولت علیه افغانستان

نادرشاه

تصویب شورای ملی (105) نفر

 

525 نفر

110 ماده

 

3

1343

قانون اساسی افغانستان

محمد ظاهرشاه

7 نفر

28 نفر (کمیسیون قانون اساسی)

454 نفر

11 فصل، 128 ماده

معروف به دهه دموکراسی (1343-1355)

4

1355

قانون اساسی جمهوری افغانستان

داود خان

41 نفر

20 نفر

325 نفر

13 فصل، 136 ماده

چهارسال اول ریاست جمهوری کدام قانونی نبود و بعدازکودتای هفت ثور 1357 نیز دیگر تطبیق نگردید

5

1359

اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان

ببرک کارمل، شورای انقلاب جمهوری دموکراتیک افغانستان

 

 

 

68 ماده

 

6

1366

قانون اساسی افغانستان

داکتر نجیب الله

 

 

 

13 فصل، 149 ماده

 

7

1372 

اصول اساسی جدید افغانستان

برهان الدین ربانی

کمیسیون 50 نفری

 

 

114 ماده

مورد قبول احزاب نشد فلذا به توشیح نهایی نرسید

8

1382

قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان

حامد کرزی

کمیسیون 9 نفره

کمیسیون 35 نفره

502 نفر

12 فصل، 162 ماده

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:24  توسط عصمت الله شفایی   | 

فصل پنجم: معاهدات بین المللی 

درگذشته قواعدی حاکم بر روابط بین المللی ناشی از عرف بین المللی بود اما درحال حاضر قواعد عرفی به دلایل گوناگون مانند طولانی بودن شکل گیری عرف و مبهم بودن برخی از قواعد آن وعدم مشارکت کشور های جدید التأسیس در روند شکل گیری آن، جایگاه  دیرینۀ خود را به عنوان مهمترین منبع حقوق بین الملل ازدست داده است و معاهدات بین المللی عملا به صورت بسیار وسیع و گسترده جایگزین آنها شده است.

امروزه اعضای جامعه بین المللی و در راس آنها دولتها، توافق های بین المللی خود را از طریق انعقاد معاهدات بین المللی انجام میدهند وهرگونه همکاری سیاسی، اقتصادی، فرهنگی وعلمی و.... بین انها به دنبال انعقاد معاهده و موافقتنامه آغاز میشود.

با توجه به اهمیت و جایگاه والای معاهدات بین المللی در حقوق بین الملل، ضرورت است که طی چند مبحث جداگانه با تعریف معاهده، طبقه بندی معاهده، آئین انعقاد معاهده، نحوه اجرای معاهده، حق شرط برمعاهده، آثار معاهده، تفسیر معاهده و سرانجام اختتام معاهده آشنا شویم.

 

مبحث اول : تعریف معاهده

 تعریف : برای رسیدن به یک تعریف کامل از معاهده، لازم است تعریف عرفی معاهده، تعریف علمای حقوق بین الملل از معاهده و تعریف عهدنامه های وین از معاهده مورد بحث وبررسی قرار گیرد.

الف : تعریف معاهده از دیدگاه عرف 

معاهده عبارتست ازهرگونه توافق منعقده میان تابعان حقوق بین الملل به منظور حصول آثار طبق مقررات حقوق بین الملل.

ب : تعریف معاهده ازدیدگاه علمای حقوق بین الملل

صاحب نظران حقوق بین الملل تعاریف گوناگون از معاهده ارایه کرده اند که دراینجا به دو مورد آن اشاره میکنم:

1-       ازدیدگاه پروفسیور مک نر حقوقدان مشهور انگلیسی: (معاهده عبارتست از یک توافق کتبی که بوسیله آن دو یا چند دولت یا سازمان بین المللی رابطه ای بین خود را در قلمرو حقوق بین الملل ایجاد میکند ویا درصدد ایجاد آن هستند.)

2-       ازدیدگاه پروفسیور شارل روسو حقوقدان فرانسوی: (معاهده بین المللی به هراسمی خوانده شود عبارت از قراردادی است بین تابعان حقوق بین الملل که به منظور تولید بخش آثار حقوقی می باشد.)

ج : تعریف معاهده ازدیدگاه عهدنامه های وین

در فقره یک ماده (2) عهدنامه وین 1969 معاهده را چنین تعریف کرده است: ( معاهده عبارت است از توافق بین المللی که میان دولت ها بصورت کتبی منعقد شده وتحت حاکمیت حقوق بین الملل قرار دارد صرف نظر ازینکه دارای عنوان خاص ویا اینکه درسند واحد، دو یا چند سند درج شده باشد.)

همانطوریکه ملاحظه میشود عهدنامه 1969 طرفهای توافق را فقط دولت ها قرار داده و از اشخاص یا تابعان دیگر حقوق بین الملل ذکری به میان نیاورند .

این خلاً با انعقاد عهدنامه 1986  وین در زمینه حقوق معاهدات میان کشور ها و سازمان های بین المللی رفع گردید حال با توجه به تعاریف یاد شده میتوان تعریف جامعی از معاهده بین المللی ارایه کرد: (معاهده یک موافقتنامه بین المللی است که میان تابعان حقوق بین الملل منعقد میشود و تحت حاکمیت حقوق بین الملل قراردارد بدون توجه به نام یا عنوان خاص.)

 

مبحث دوم: طبقه بندی معاهدات

معاهدات را میتوان از جهات گوناگون طبقه بندی کرد که سه نمونه آن قرار زیربیان میگردد:

الف : طبقه بندی ماهوی (مادی یا محتوائی):

از نظرماهوی یا محتوای معاهدات بین المللی را به معاهدات قانون ساز ومعاهدات قراردادی طبقه بندی میکنند:

1.       معاهدات قانون ساز: آندسته از معاهداتی هستند که متضمن قواعد اساسی بوده و در حکم قوانین بین المللی به شمار می آیند  و رعایت آنها برای کلیه دولت ها و سازمان های بین المللی اعم از متعاهد وغیر آن لازم است. این گونه معاهدات دارایی چند ویژگی است:

اولاً: به صورت چند جانبه منعقد میشود

ثانیاً: مدت زمان معین ندارد

ثالثاً: درصورت اختتام به هرسببی معاهده دیگر جایگزین آن میشود

رابعاً: ایجاد قاعده حقوقی میکند

     به همین جهت به آن معاهده قانون ساز میگویند. این نوع معاهده برای کشور های غیرعضو هم لازم الاجرا می باشد. امروزه اکثر معاهدات قانونساز در چهارچوب فعالیت مجامع و کنفرانس های جهانی مخصوصا" مجمع عمومی سازمان ملل متحد تهیه و تنظیم میشود. البته درین رابطه نقض کمیسیون حقوق بین الملل و نهادهای تحققی وابسته به سازمان ملل متحد را نیز نباید نادیه گرفت.

      مهمترین معاهدات قانونساز عبارتند از: از میثاق جامعه ملل، منشورملل متحد، عهدنامه های چهارگانه ژنیف یا جینوا در 1949 در زمینه مقررات حقوق بشر دوستانه، عهدنامه های 1958 ژنو در زمینه حقوق دریاها، عهدنامه های 1961-1963 وین در زمینه روابط دیپلوماتیک وکنسولی، عهدنامه های وین 1969 در زمینه حقوق معاهدات واساس نامه سازمانهای بین المللی جهانی.

2.       معاهدات قراردادی: معاهدات قراردادی یا خاص به آن دسته از معاهدات اطلاق میشود که دارایی موضوع معین و مدت زمان معین است که بعد از ایفای مورد تعهد یا پایان یافتن مهلت قرارداد ازبین میرود وهیچگونه ضرورتی برای جایگزینی معاهده دیگر وجود ندارد. موضوع معاهدات قراردادی غالباً ماهیت فرهنگی ، اقتصادی، تجارتی ، گمرکی وبهداشتی دارند.

نا گفته نماند که معاهدات دو جانبه غالباً دارای ماهیت قراردادی هستند مگر معاهدات مرزی که هرچند میان دوکشور منعقد میشوند، اما دارایی ماهیت قانونی است و برای کشورهای دیگر نیز لازم الااجرا میباشند.

 

ب: طبقه بندی شکلی (صوری) معاهده

از نظر شکلی و صوری معاهدات را به دو جانبه و چند جانبه تقسیم میکند:

معاهده دوجانبه: معاهده ای است که میان دو تابع حقوق بین الملل منعقد میشود که ممکن است دو طرف معاهده، دو کشور ویا دو سازمان بین المللی ویا دولت و سازمان بین المللی باشد.

معاهده چند جانبه: معاهداتی هستند که بین چند تابع حقوق بین الملل منعقد میشود که به دو صورت قابل تقسیم است:

1-       معاهدات بسته: دراین نوع معاهدات تعداد اعضا محدود به اعضای اصلی و اولیه است

2-       معاهدات باز: معاهداتی هستند که هریک از کشور ها علاوه برکشور های اولیه میتوانند به آنها ملحق شوند 

 

ج : طبقه بندی ازحیث تشریفات انعقاد:

معاهدات بین المللی را میتوان ازحیث تشریفات انعقاد به صورتهای زیرتقسیم نمود:

1.       معاهده رسمی: معاهده ای است که انعقاد آن مستلزم طی تشریفات قانونی، پیچیده و طولانی است.

2.       معاهده ساده: معاهده ای است که بطور ساده و سریع منعقد میشود و جز امضای دولت ها هیچگونه تشریفات دیگر لازم ندارد و بعداز تبادل اسناد لازم الاجرا میگردد. درافغانستان چنین معاهده ای پیش بینی نشده و طبق فقره (5) ماده (90) قانون اساسی، باید تمام معاهدات به تصویب پارلمان برسد.

3.       معاهده نزاکتی (اخلاقی): موافقتنامه ای است که میان تابعان حقوق بین الملل منعقد میشود اما هیچگونه  ضمانت اجرا بجز ضمانت اجرای اخلاقی و سیاسی ندارد. در واقع این معاهده را نمی توان جزء معاهدات بین المللی محسوب کرد.

 

مبحث سوم: آئین و تشریفات انعقاد معاهده

معاهده بین المللی سند رسمی بین المللی است که آثار حقوقی به ان مترتبط بوده و دارایی ارزش و اعتبار بین المللی است و برای تهیه و تنظیم و ایجاد چنین سندی، مراحل وتشریفاتی چند لازم است:

الف: مذاکره:

درحقوق معاهدات، مذاکره مرحله مقدماتی انعقاد معاهدات بین المللی است. هرگفتگوی ساده را نمیتوان مذاکره به معنای اخص کلمه نامید زیرا امروزه مذاکره به صورت یک "فن و حتی هنر" درآمده است. در واقع مذاکره مرحله ای از انعقاد معاهده است که طی نمایندگان دولت ها یا سازمان های بین المللی دیدگاه های خود را نسبت به موضوعات مورد بحث؛ در میان گذشته و پس از حصول توافق اقدام به نوشتن معاهده میکنند.

مقام صلاحیتدار و مسئول مذاکره هرکسی که باشد باید طبق مقررات حقوق بین الملل، ذیصلاح و تام الاختیار بوده و دارایی سندی بنام (اختیار نامه) باشد و آنرا قبل از شروع مذاکرات بطرف مقابل آرایه نماید. بموجب ماده (2) ماده (7) عهد نامه وین سال 1969، اختیار نامه (سندی است که ازسوی مرجع صلاحیتدار یک کشور یا سازمان بین المللی صادر میشود و بموجب آن شخص یا اشخاصی به عنوان نماینده آن کشور یا سازمان بین المللی جهت انجام مذاکره پذیرش یا اعتبار بخشیدن به متن یک معاهده یا برای ابراز رضایت یک کشور یا سازمان  بین المللی به التزام در قبال یک معاهده و یا برای انجام هر اقدام مرتبط با معاهده تعیین میشود.

امروزه قوه مجریه مرجع صالحی است که اختیار نامه صادر مینماید و به اشخاص ماموریت میدهد که به نمایندگی از سوی دولت با طرف معاهده مذاکره و متن معاهده را امضاء نماید.ا

ارایه اختیارنامه عموماً در معاهدات چند جانبه صورت می گیرد و در معاهدات ساده و اجرایی که غالبا دوجانبه هستند اختیار نامه ارایه نمیشود زیرا مذاکره کنندگان به لحاظ مشاغل رسمی دارایی خود چنین اختیارات هستند و نسبت به یکدیگر دارای شناخت لازم میباشند.

درکنفرانس های که به منظور تدوین معاهدات بین المللی ایجاد میشود غالباً کمیته ای بنام (کمیته اختیارنامه) موظف به رسیدگی به اختیار نامه های نمایندگان دولت ها است که پس از احراز اعتبار نمایندگی اشخاص مذاکره کننده، معاهدات بین المللی به بحث گذشته میشود.

 

ب : نگارش (نوشتن):

مذاکرات معمولاً به نگارش یک متن منجر میشود و آن معاهده است. نوشتن متن یک کار، کارشناسی است که توسط کارشناسان که مذاکرات کنندگان را همراهی میکنند انجام میشود.

معاهده دارای سه قسمت است:

1.       مقدمه: در ابتدای معاهده عموماً مقدمه آورده میشود که در آن علاوه بر اسامی طرفین معاهده، اهداف و نیات آنها بیان می شود. درمورد ارزش حقوقی مقدمه معاهدات باید خاطرنشان ساخت که رعایت معاهده به اندازه مفاد مقررات آن معاهده الزامی است.

2.       متن: متن معاهده بدنه معاهده است یعنی مجموعه عناصریکه خصوصیت الزامی آور بودن حقوقی معاهده را تشکیل میدهد. متن معاهده مشتمل بر مواد اصلی و قیود نهایی است. تعداد مواد یک معاهده گاهی بسیار زیاد است از باب مثال معاهده صلح ورسای (440) ماده داشت. درانتهای معاهده نحوه اصلاح یا تجدید نظر، تاریخ لازم الاجراء شدن، الحاق سایر دولت ها، مدت معاهده و..... آورده میشود.

3.       ضمایم: متن معاهده ممکن است همراه با ضمایم باشد که به آنها پروتکل یا (پروتکل های الحاقی) ویا (اسناد ضمیمه) میگویند.

علت اصلی انفکاک ضمایم از متن اصلی اجتناب از سنگینی وحجیم شدن معاهده است. از لحاظ اعتبار و ارزش حقوقی بین ضمایم و مواد قانونی فرقی وجود ندارد. تعداد اسناد ضمیمه ممکن است بسیار زیاد باشد از باب مثال معاهده صلح ورسای دارای هجده ضمیمه بود.

نکته قابل تذکر:

اینکه انتخاب زبان معاهده کار بسیار مهم است. در گذشته زبان دپلوماسی زبان لاتین بود که بعدا زبان فرانسه جایگزین شده و در حال حاضر هیچ زبانی بر زبانی دیگر ترجیح ندارد و زبان معاهده بستگی به طرفین یا اطراف آن دارد. اگر زبان مذاکره کنندگان یکی باشد، کار بسیار ساده است ولی در مذاکرات چندجانبه یا همه جانبه مذاکره کنندگان معمولا چندزبان را انتخاب می کنند و بر اساس آنها متن معاهده را تنظیم می کند.

در حال حاضر بموجب ماده (111) منشور سازمان ملل متحد به پنج زبان (انگلیسی، فرانسوی، روسی، چینی و اسپانیایی) اسناد خودرا تنظیم می کند.)

 

ج: امضاء یا پاراف (امضای موقت)

پس از پایان مذکرات و نوشتن معاهده، مرحله امضای آن فرا میرسد. امضاء معمولاً توسط نمایندگان تام الاختیار کشور های که در تهیه و تنظیم معاهده شرکت داشته اند انجام میپذیرد.

اثر حقوقی امضاء درمعاهدات گوناگون متفاوت است. درمورد موافقتنامه های ساده یا اجرایی امضاء به منزله تصویب است اما اگر یک معاهده به شرط تصویب امضاء شود این امضاء فاقد اثر حقوقی است و تعهدی برای تصویب ویا تصدیق ایجاد نمیکند.

درصورتیکه نماینده اختیار امضاء قطعی معاهده را نداشته باشد یا به عبارت دیگر کشورهای متعاهد به نمایندگان خود چنین اختیاری را نداده باشد یا اینکه نمایندگان خود درقبول قطعی مفاد عهدنامه دچار شک و تردید شده باشند، دراین صورت قبل از امضاء قطعی معاهده آنرا (پاراف) مینماید یعنی موقتاٌ آنرا امضاء می نماید تا ازکشور های متبوع خود برای این امر کسب اجازه نماید.

فاصله زمانی میان پاراف وامضاء قطعی معاهده نباید از چند هفته تجاوز نماید. پاراف معاهده هرچند از نظرحقوقی تعهدی برای طرفین ایجاد نمیکند لیکن نمیتوان اهمیت آنرا نادیده گرفت و جنبه سیاسی اش را از نظردور داشت.

 

د : تصویب معاهده :

1.         مفهوم تصویب: برای اینکه معاهده بصورت سند رسمی و لازم الاجرا درآید، تنها امضای نمایندگان کشور های ذینفع کافی نیست و باید توسط مقامات صلاحیتدار کشورهای متعاهد تائید و تصدیق شود.

بنابراین تصویب (عبارت است از اعلامیه رسمی که بموجب آن دولتی رضایت خود را مبنی برملتزم شدن به معاهده بیان میدارد.)

2.         مقام صلاحیتدار تصویب: تعیین اینکه چه مقام یا مقاماتی صلاحیت تصویب معاهدات بین المللی را دارند برعهده حقوق عمومی داخلی است. به عبارت دقیق تر، قانون اساسی هرکشوراست که تعیین میکند کدام مقام یا مقاماتی صلاحیت تصویب قراردادهای بین المللی را دارد . ملاحظه قوانین اساسی کشورها نشان میدهد که کدام مرجع صلاحیتدار خاصی را برای تصویب معاهده تعیین نموده اند؛ گاهی قوه مجریه، گاهی قوه مقننه، وگاهی تقسیم صلاحیت بین قوه مجریه و قوه مقننه وگاهی هم طریقه خاص دیگر.

مطابق فقره (5) ماده (90) قانون اساسی افغانستان تصویب میثاق ها و معاهدات بین الدول بر عهده شورای ملی میباشد.

3.         تصویب ناقص(بی قاعده): هرگاه مطابق قانون اساسی یک کشور، تصویب یک معاهده بین المللی توسط پارلمان آن کشور لازم باشد اما رئیس کشور یا هرمقام دیگری بدون کسب اجازه از قوه مقننه؛ عهدنامه را تصویب نماید، چنین تصویب را (تصویب ناقص یا بی قاعده) می گویند.

سؤال: حال سوال این است که اعتبار حقوقی چنین تصویب چگونه میباشد؟

جواب: ازنظرحقوق بین الملل دراین مورد چهار نظریه وجود دارد:

3-1    نظریه اعتبار مطلق: ازآنجا که حقوق بین الملل با حقوق داخلی تفاوت دارد لذا محدودیت های که طبق قانون اساسی ایجاد شده است برحقوق بین الملل تاثیر ندارد و اصولاً این محدودیت ها از دید بین المللی دارای اعتبار نمیباشد.

ژورسیل که از طرفداران مکتب یگانکی حقوقی با برتری حقوق بین المللی است، معتقد به معتبر این نوع قرارداد ها میباشد.

3-2    نظریه بی اعتباری مطلق: طبق این نظریه معاهده که بطور ناقص یا بی قاعده تصویب شده باشد کاملاً بی اعتبار است. شارل روسو معتقد است که بنا به اقتضای اولیه تکنیک حقوقی، عملی میتواند دارای آثار حقوقی باشد که انجام دهنده آن صلاحیت داشته باشد.

3-3    نظریه بی اعتباری مشروط:  طبق این نظریه معاهده که به طور ناقص تصویب شده باشد از اعتبار حقوقی کامل برخوردار است مگر اینکه نقض اشکار قانون اساسی باشد که دراین صورت معاهده فاقد آثار حقوقی است.

3-4    نظریه اعتبار با الهام از مسئولیت بین المللی: طرفداران این نظریه از جمله آنزیلوتی معتقد است کشوری که قانون اساسی خود را نادیده گرفته و مرتکب خطا شده است کاملاً مسئول وضعیت ایجاد شده است که خود علت آن بوده است. آن کشور حق ندارد که برای فرار از تعهد به خطای خود متوسل شود . زیرا درغیراین صورت سایر متعاهدین مجبور میشود که پیامد های خطایی که خود مرتکب نشده اند تحمل کند.

 

هـ : تبادل یا تودیع اسناد:

1.       مفهوم مبادله وتودیع: طبق یک قانون عام در مورد کلیه معاهدات (اعم از دو یا چند جانبه)، اسناد تصویب باید مبادله شود؛ بدین گونه که هریک از طرفهای معاهده باید به تعداد طرفهای معاهده سند تصویب خود را تهیه و برای یکایک آنها ارسال نماید.

افزایش تعداد معاهدات چند جانبه سبب شد تا ازآغاز قرن 19 روشی اتخاذ شود که عملی پیچیده معاهدات چندجانبه آسان گردد وآن تودیع اسناد تصویب به جای مبادله اسناد تصویب است. به این منظورطرف های معاهده طبق توافق مقرر در معاهده، مرجعی را بنام (امین) معاهده تعیین میکند تا وظیفه امانت داری اسناد تصویب و سایر امور مربوط را انجام دهد.

2.       ماهیت حقوقی مبادله یا تودیع: تبادل یا تودیع اسناد ضمن آنکه یکی از مراحل انعقاد معاهدات چندجانبه میباشد یکی از اشکال رضایت کشورها یا سازمان های بین المللی به التزام درقبال معاهده نیز است. مبادله یا تودیع اسناد دارای ماهیت بین المللی بوده و زمینه ورود یک معاهده را به نظام بین المللی فراهم میسازد.

3.       امین معاهده: اسناد تصویب معاهدات چندجانبه نزد مقامی بنام (امین) تودیع میگردد، امین معاهده پس از وصول اسناد تصویب، نخست ازهمه آن را جهت اطلاع سایر طرف های که حق عضویت درآن معاهده را دارند به آنها ابلاغ میکند.

امین معاهده میتواند یک کشور، سازمان بین المللی ویا عالی ترین مقام اداری آن سازمان باشد برای مثال امروزه امین معاهداتی که تحت نظرسازمان ملل متحد تهیه و تدوین میگردد، دبیرکل سازمان ملل متحد است. امین معاهده متعهد است که وظایفش را با بی طرفی انجام دهد. این وظایف را میتوان به سه دسته تقسیم نمود:

1-       وظیفه حفظ اسناد ومدارک مربوط به معاهده

2-       وظیفه اطلاع رسانی درمورد معاهده

3-       وظیفه درخواست ثبت معاهده در دبیرخانه سازمان ملل متحد

 

مبحث چهارم: نحوه اجرای معاهده یا معاهدات

برای اینکه معاهده عملاً جزء حقوق بین الملل موضوعه گردد، باید به اجرا درآید. ماده (24) کنوانسیون 1969 وین درمورد حقوق معاهدات راه های را برای اجرای معاهدات پیش بینی کرده است که عبارت اند از:

1-       نحوه و تاریخ اجرای هرمعاهده به همان شکلی است که درخود معاهده تعیین شده است

2-       کشورهای شرکت کننده درمذاکره بر آن توافق دارند.

3-       درصورت نبود قواعد مشخص یا توافقی دراین زمینه، معاهده از زمانی که تمام کشورهای مذاکره کننده رضایت خودرا در الحاق به آن اعلام کرده اند به اجرا در میاید. اگر کشوری رضایت خود را در الحاق به معاهده ای پس از به اجرا درآمدن آن اعلام نماید، معاهده برای آن کشور زمانی لازم الاجرا میگردد که آن کشور رضایت خود را اعلام نموده است مگر اینکه معاهده ترتیب دیگری را پیشبینی کرده باشد.

بطورکلی اجرای معاهدات را میتوان به چند دسته تقسیم نمود:

1.       لازم الاجرا شدن معاهده واجرای مؤثرآن: باید گفت میان به اجرا درآمدن و اجرای مؤثر باید قایل به تفکیک شد. به همین جهت کشور ها توانسته اند از زمان لازم الاجراء شدن معاهده تا زمان اجرای قطعی و مؤثر آن، فرصتی برای خود داشته باشند. برای مثال ماده (308) کنوانسیون 1982 حقوق دریاها پیش بینی نموده است که این کنواسیون 12 ماه بعداز شصتمین سند تصویب به اجرا در میاید یعنی (60) کشوری که آنرا تصویب نموده اند هنوز یکسال فرصت دارند تا کنوانسیون به مرحله اجراء قطعی وارد شود.

2.       اجرای تدریجی معاهده: بعضی از معاهدات بصورت تدریجی به اجرا در میاید. نمونه بارز آن معاهده روم درسال 1957 میباشد که جامعه اورپا را بوجود آورد. این معاهده ایجاد نهادهای را پیش بینی نموده است که برای استقرار هرکدام مدت زمانی معین را در نظرگرفته است. برای مثال میتوان ازماده (244) این معاهده نام برد که بیان میدارد:

(دیوان دادگستری جامعه اورپایی به محض انتخاب شدن اعضا بکار می پردازند.)

3.       اجرای موقت معاهده: مقصود از اجرای موقت معاهده، اجرای معاهده از زمان پذیرش اولیه متن معاهده تا زمان لازم الاجرا شدن قطعی آن است.

امکان اجرای موقت چه نسبت به کل معاهده و چه نسبت به بخش از معاهده وجود دارد به شرطی که موضوع در معاهده پیشبینی شده باشد ویا طرفهای مذاکره کننده بگونه ای دیگر دراین مورد توافق کرده باشد.

علت اجرای موقت معاهده تسریع دراجرای آن است که فوریت آن برای امضا کنندگان محرز می باشد لذا اعتبار تشریفات تصویب یعنی پیوستن قطعی کشورها به معاهده همچنان به جای خود باقی است .

ســــــوال: سوال که اینجا مطرح میشود این است که اجرای موقت با قانون کشورها که تصویب را شرط قطعی اجرای معاهده میداند چگونه سازگاری پیدا می کند؟

      جــــواب: درپاسخ به این سوال باید گفت که :

      اولاً: اجرای موقت تمام یا بخش از معاهده به معنا اجرای قطعی معاهده نسیت

      ثانیا: نمیتوان گفت که این خود معاهده است که توسط دولت ها به اجراء درآمده است . بلکه میتوان اذعان کرد که قرار بر اجرای موقت یک معاهده، خود قراردادی است به شکل ساده که برای اجرای موقت معاهده اصلی انعقاد یافته است. این قرارداد در واقع مکمل معاهده اصلی است چون این قرارداد تکمیلی تمام یا قسمتی از معاهده اصلی را به اجرا در میاورد لذا اگر معاهده بصورت قطعی به تصویب برسد، قرارداد موقت اعتبارش را ازدست میدهد.

4.       عطف به ماسبق نشدن معاهده: اصولاً معاهدات اثر حقوقی خود را از تاریخ لازم الاجراء شدن برای آینده ایجاد میکند مگر اینکه طرفهای معاهده قصد دیگر را مقرر کرده باشد در واقع اصل عطف بما سبق نشدن  معاهده تصمیم اصلی است که به عنوان قاعده عام حقوقی پذیرفته شده است. درین رابطه میتوان به ماده (28 کنوانسیون 1969 وین)  استناد کرد.

 

مبحث پنجم: حق شرط  بر معاهدات بین المللی

هرکشور یا سازمان بین المللی که مایل به التزام درقبال در معاهده ای باشد اما برخی از مقررات آنرا نامناسب بداند، حق انتخاب میان دو رفتار یا کار را دارد:

1-       میتواند از پذیرش معاهده خود داری نماید .

2-       میتواند معاهده را بطور مشروط بپذیرد یعنی به اصل معاهده رضایت دهد اما خواستار استثنا کردن تعهد خود نسبت به مقرراتی باشد که آنها را مطابق میل ورضایت خود نمی داند.

الف: تعریف حق شرط :Reservation) )

حق شرط از حقوقی است که برای متعاهدان درزمان انعقاد معاهده پیش بینی میشود. در انگلیسی به آن (Reservation)  و درعربی به آن )حق التحفظ( میگویند که درفارسی به حق شرط یا حق امتناع ترجمه میگردد. براساس ماده (19) کنوانسیون 1969 وین، حق شرط (عبارت است از بیانیه یک جانبه که یک دولت تحت هرنام یا عبارت درموقع امضا، تصویب، پذیرش، تایید یا الحاق به یک معاهده صادر میکند و بوسیله آن قصد خود را مبنی برعدم شمول یا تعدیل آثار حقوقی بعضی از مقررات معاهده نسبت بخود بیان میدارد.)

دراین ماده هرچند حق شرط را بیانیه یک جانبه دانسته است اما اگر به ماهیت حق شرط توجه کنیم باید آنرا یک عقد بدانیم چون حق شرطی که توسط هیچ کشوری متعاهد مورد قبول قرار نگیرد، پذیرفته نخواهد بود.

 

ب: حق شرط  بر انواع معاهدات بین المللی:

1-       حق شرط درمعاهدات دوجانبه: با توجه به ماهیت معاهده دوجانبه که از حقوق و تکالیف دو طرف معاهده از نوع تعادل و توازن برخوردار است، باید اظهار نمود که قید و شرط دراین نوع معاهده برخلاف طبیعت آن است.

مسلم است کشور یا سازمان بین المللی که خواهان حق شرط برمعاهده دوجانبه است، میتواند به طرف دیگری معاهده پیشنهاد نمایند تا مذاکرات جهت توافق آغاز نماید.

2-       حق شرط درمعاهدات چند جانبه: درمورد معاهدات چند جانبه قانون ساز و معاهداتی که شامل قواعد آمره بین المللی هستند باید گفت که اعمال حق شرط محل تردید است و فقط  در شرایط خاص میتوان اعمال کرد اما اعمال حق شرط درمورد معاهدات چند جانبه ای قراردادی مورد قبول همگان می باشد.

 

ج: نکات اساسی نظام حق شرط: به شش دسته تقسیم میشود:

1.       پذیرش حق شرط در یک معاهده مستلزم ذکر آن در خود معاهده نیست.

2.       اگر حق شرط دریک معاهده منع شده باشد دیگر نمیتوان درپذیرش آن معاهده حق شرط قایل شد.

3.       حق شرط اعلام شده نباید با هدف و موضوع معاهده مغایر ومخالف باشد.

4.       با پذیرش حق شرط از سوی طرف دیگر معاهده با لازم الاجراء شدن معاهده برای هردو طرف ایجاد تعهد و التزام می نماید.

5.       اگر حق شرط یک طرف مورد اعتراض طرف دیگر واقع شود، حق شرط اثر خود را از دست میدهد و کل معاهده در روابط آنها لازم الاجراء میگردد مگر آنکه طرف اعتراض کننده صریحاً مخالفت خود را با لازم الاجراء شدن کل معاهده اعلام نماید.

6.       مهلت اعتراض دوازده ماه از تاریخ اطلاع از حق شرط می باشد.

 

مبحث ششم: آثار معاهدات

همانطوریکه درحقوق داخلی اصل نسبیت قراردادها پذیرفته شده است، در حقوق بین الملل نیز مورد قبول قرار گرفته است. مراد از این قاعده این است که معاهده مخصوصاً در مورد متعاهدات لازم الاجراء است و برای شخص ثالث ایجاد حق و تکلیف نمی نماید. به عبارت دیگر اصل اولیه این است که معاهدات نسبت به شخص ثالث اثری ندارد و ایجاد حق و تکلیف چه به نفع و چه به ضرر او نمی کند. البته باید دانست که مراد از شخص ثالث شخص سوم نیست بلکه ممکن است نفرصدم باشد. شخص ثالث (third person) اصطلاح شده برای کساینکه عضو معاهده نیست. در کتاب های حقوق بین الملل مواردی را به عنوان استثناء از این قاعده ذکر کرده اند که اگر در ماهیت آنها دقت نمائیم درمیابیم که برخی از آنها در واقع استثنا نیست:

1.       الحاق: عملی حقوقی است که بوسیله آن کشور یا سازمان بین المللی ثالثی که با قبول شرایط و مفاد معاهده و اعلام رضایت به التزام در قبال آن، به جمع متعاهدان می پیوندد. درنتیجه از حقوق که درآن معاهده منظور شده بهره مند میشود و در مقابل، تعهدات و التزامات مندرج درمعاهده نیز برآن تحمیل میگردد .شرایط و چگونکی الحاق معمولاً درهرمعاهده پیش بینی میشود.

برخی تصورکرده که الحاق، استثنا از اصل نسبی بودن معاهده است، زیرا کشوری که عضو این معاهده نبوده اکنون با الحاق؛ دارای حقوق وتکالیف به موجب معاهده میگردد؟

      درجواب باید گفت که این تصور کاملاً به پایه و بی اساس است زیرا بعداز الحاق آن کشور عضو معاهده قرار گرفته و از حالت کشور ثالث بودن خارج میگردد. بنابر این مثل سایر اعضاء معاهده دارای حق و تکلیف میشود.

2.       شرط ملت های کاملة الوداد: این شرط معمولاً بین کشورهای که بیشترین دوستی و مودت را دارند؛ مصداق پیدا مینماید. دوکشور (الف و ب) درمعاهدات بازرگانی، کنسولی، کشتیرانی و امثال آن شرطی را قرار می دهد که بموجب آن دو طرف متعهد میشود چنانچه هریک ازآنها درآینده برای کشور ثالث امتیازات بیشتر درهمان موضوع قایل شوند ویا قبلاً قایل شده باشند، طرف دیگری معاهده میتواند بدون هیچ گونه تشریفات از آن امتیاز استفاده نماید. مطابق این شرط اگر کشور (ب) باکشور (ج) قراردادی را منعقد نماید که فیصدی بیشتری از معافیت را به کشور (ج) بدهد، قهراً کشور (الف) از آن برخوردار میشود، درحالیکه کشور (الف) عضو قرارداد دوم نبوده است. درظاهر این مورد از استثناهای اصل نسبی بودن معاهده است اما اگر به ماهیت قضیه توجه کنیم درمیابیم که این مورد نیز از استثناهای قاعده نسبیت معاهده محسوب نمیشود. زیرا هرچند کشور (الف) عضو معاهده نبوده است اما درمعاهده اول توافق ورضایت خود را اعلام داشته است.

      نکته: اگر کشور سوم به کشور دوست امتیاز دهد، کشور (الف) از آن امیتاز برخوردار نمی شود زیرا این برخورداری به ضرر کشور سوم خواهد بود.

3.       قراردادهای مرزی: دو کشور قرارداد مرزی باهم منعقد میکند بدون اینکه کشورهای دیگر راضی باشد با این وجود تمام کشورها موظف هستند تا آن قرارداد را به رسیمت بشناسند. این مسئله یک استثنای واقعی از اصل نسبی بودند معاهده است.

4.       معاهدات متضمن قواعد آمره: معاهدات که دربردارنده قواعده آمره هستند برای همه لازم الاجرا است. فقره (6) ماده (2) منشور ملل متحد میگوید: (سازمان مراقبت خواهد کرد کشورهای که عضو ملل متحد نیستند تا آنجا که برای حفظ صلح وامنیت بین المللی ضروری است برطبق این اصول عمل نماید.)

 

مبحث هفتم : تفسیر معاهدات

یکی از بحث های بسیار مهم در تمام نظام های حقوقی اعم از داخلی و بین المللی و حتی درهمه متون، بحث تفسیر است. همان اهمیت که تفسیر در حقوق داخلی دارد؛ درمعاهدات بین المللی هم دارد، زیرا متن معاهدات مانند هرمتن دیگر دارای ابهامات است که باید رفع شود. درکنوانسیون 1969 وین  مواد (31-32 و33) به تفسیر معاهدات اختصاص یافته است، تفسیر میتواند دارای دونوع باشد:

1.       تفسیر لفظی (ادبی): دراین نوع تفسیر متن مورد توجه خاص قرارمیگیرد و تلاش میشود که با توجه به معنای معمولی و ظاهری اصطلاحات متن تفسیر شود.

2.       تفسیر منطقی (غایی): دراین روش اهتمام جدی به قصد متعاهدان میشود. مفسیر تلاش میکند راه های مختلف قصد دو طرف را احراز نماید. درماده (31) کنوانسیون (1969) تفسیر لفظی یا ادبی مورد قبول قرار گرفته است. ازین ماده و دو ماده متعاقب آن میتوان نکات زیر را استنباط کرد که درتفسیر معاهده باید رعایت شود:

1-       تفسیر معاهده تنها درصورت انجام میشود که متن دارای ابهام باشد.

2-       معاهده باید با حسن نیت تفسیر شود.

3-       متن معاهده باید پیش ازهرچیزی دیگر مورد توجه قرار گیرد.

4-       اصطلاحات باید برمعنای ظاهری آنها حمل شود.

5-       به قصد وهدف متعاهدان نیز توجه شود اما نه به اندازه متن.

 

مبحث هشتم: احتتام معاهدات

مطابق ماده (46-53) کنوانسیون 1969 وین معاهدات بین المللی در صورت تحقق موارد زیر خاتمه می یابد:

الف: بطلان معاهده: اسباب بطلان معاهده متفاوت است؛ برخی منجر به بطلان نسبی و برخی دیگر منجر به بطلان قطعی معاهده میشود:

1.       بطلان نسبی: بطلان نسبی بواسطه (عیوب رضا) فراهم میشود. منظور ازعیوب رضا عواملی است که رضایت کشورهای متعاهد را آسیب زده و بس اعتباری آنها را به همراه می آورد. عیوب رضا عبارت انداز: نقض حقوق داخلی، تجاوز نماینده کشور ازحدود اختیارات خویش، اشتباه، تقلب، تطمیع نماینده کشور، اجبار بوسیله اعمال فشار برکشور یا نماینده کشور.

از آنجا که موارد مذکور با منافع جامعه بین المللی درتعارض نیست لذا فقط جزء اسباب بطلان نسبی معاهده بشمار می آیند.

به عبارت دیگر دراثر بطلان نسبی کشور متعاهد که متضرر شده است میتواند مدعی بطلان معاهده شود ودرصورت انصراف، ازطریق اعلام رضایت بعدی خود که بصورت صریح یا ضمنی انجام میشود، بطلان را بی اثر سازد. ماده (45) کنوانسیون 1969 وین بدین ترتیب معاهدات فی ذاته باطل نمیشود بلکه قابل ابطال است.

2.       بطلان قطعی: بطلان قطعی معاهده دراثر عواملی بوجود میاید که بنیان حقوقی معاهدات را متزلزل می سازد ویا با رضایت طرفین معاهده نیز قابل تصحیح و تنفیذ نیست.  درواقع این عوامل به نقض قواعد بنیادین حقوق بین الملل مربوط میشود.

عواملی که باعث بطلان قطعی معاهدات میشوند عبارت اند از: عدم رعایت قواعد آمره، نابرابری معاهدات، اجبار بوسیله تهدید یا اعمال زور.

حال با توجه به تقسیم بندی فوق میتوان دوتفاوت عمده را میان بطلان نسبی معاهدات وبطلان قطعی آن ذکر نمود:

1-        معاهدات گروه اول قابل ابطال هستند درحالیکه معاهدات گروه دوم بطوری کلی باطل است و رضایت طرف متضرر تاثیری بر اعتبار و اجرای معاهده ندارد.

2-       معاهدات گروه اول از قاعده "قابلیت  جدا سازی مواد معاهدات" پیروی میکند یعنی اینکه فقط آن بخش از معاهده که قابل ابطال است باطل میشود و سایر بخشهای معاهده برقوت خود باقی و قابل اجراء است اما معاهدات گروه دوم از قاعده فوق پیروی نمی کند وکل معاهده باطل است نه بخش های ازآن که ناقص قواعد بنیادین حقوق بین الملل است.

ب: فسخ: موجبات فسخ معاهدات عبارت انداز:

1)        اراده مشترک متعاهدان

2)       اراده یک جانبه متعاهدان

3)       تعارض تعهدات قراردادی 

4)       ایجاد قواعد آمره جدید 

5)       متروک ماندن معاهده

6)       جنگ و مناقشات مسلحانه (ماده 54 و 64) کنوانسیون 1969

ج: تعلیق: کنوانسیون 1969  وین مواد (58-57 و72)  را به تعلیق اجراء معاهدات اختصاص داده است

د: اصلاح و جرح و تعدیل معاهدات: اصلاح معاهده به توافق طرفهای معاهده بستگی دارد و بسیاری از معاهدات ازجمله منشور ملل متحد مواد ( 104 - 108) روش اصلاح معاهده پیشبینی شده است. گاهی معاهده قطع نظر از اصلاح ممکن است مورد جرح و تعدیل نیز قرار بگیرد و آن وقتی است که امضا کنندگان معاهده موافقت کنند که در نحوه اجرای معاهده جرح و تعدیل به عمل آورند.

 

فصل ششم: اشخاص یا تابعان حقوق بین الملل (اعضای جامعه بین المللی)

تابع یا شخص درحقوق بین الملل ترجمه کلمه انگلیسی (subject) است این کلمه دومعنا دارد:

1.       معنای فاعلی یعنی واضع: وضع کننده قواعد حقوقی

2.       معنا مفعولی یعنی موضوع: کسانیکه مقررات درمورد او وضع شده و موضوع حق وتکلیف اند

ناگفته نماند که ترجمه کلمه (subject) به معنای موضوع نادرست است زیرا مراد از موضوع حقوق بین الملل مباحثی است که دراین رشته ازعلم حقوق پیرامون آن بحث وگفتگو میشود مانند" اصول و قواعد حاکم بر روابط و مناسبات بین المللی". بنابر این ترجمه صحیح (Subject)  همان تابع است که درمعنای فاعلی به معنای بازیگر صحنه بین المللی و در معنای مفعولی به معنای دریافت کننده قواعد حقوقی بکار میرود.

سوال: اعضای جامعه بین المللی یا تابعین حقوق بین المللی چه کسانی هستند؟

جواب: در پاسخ باید گفت که با توجه به دوره های مختلف سیر تحول حقوق بین الملل، اعضا یا تابعین این رشته متفاوت بوده است:

1.       حقوق بین الملل کلاسیک (1648-1850): درحقوق بین الملل کلاسیک تابعین حقوق بین الملل را فقط دولت ها تشکیل میدادند و نظریه پردازان کلاسیک، حقوق بین الملل را منحصراً (حقوق روابط بین دولت ها) می پنداشتند.

2.       حقوق بین الملل معاصر (1850-1940): درکنار دولت ها، سازمان های بین المللی نیز به عنوان تابع حقوق بین الملل مطرح شده و از جایگاه رفیع برخوردار شدند.

3.       حقوق بین الملل مدرن ( 1940-2010): پس ازجنگ جهانی دوم، افزون بردولت ها و سازمان های بین المللی، شرکت های فرا ملی، سازمان های غیر دولتی، نهضت های آزادی بخش و حتی افراد در شرایط خاص جز تابعان حقوق بین الملل قرارگرفتند. بررسی هریک از تابعان حقوق بین الملل نیاز به بحث مستقل و جداگانه دارد.

 

مبحث اول: دولت

الف : مفهوم دولت

دولت که برخی اوقات ملت نامیده میشود، دارای شخصیت حقوقی بوده و بازیگر اصلی در روابط بین المللی بشمار میرود. ازدیدگاه حقوق بین الملل دولت عبارت است از:

(اجتماع دایمی و منظم گروه از افرادی انسانی درسرزمین معین با حاکمیت و قدرت سیاسی مستقل)

 

ب: عناصر سازنده دولت

ماده اول کنواسیون مونته ویدئو (Monte Video)  مؤرخ 1933 راجع به حقوق و تکالیف دولت ها، دولت را با مشخصات زیر تعریف میکند: دولت به عنوان تابع حقوق بین الملل باید دارای شرایط ذیل باشد:

1.        جمعیت دایمی: عبارت است ازگروهی از افراد بشر که با پیوند حقوقی وسیاسی بنام (تابعیت) با یکدیگر مرتبط شده و به کشوری مربوط میگردد، افراد تشکیل دهنده جمعیت لازم نیست که دارای زبان، نژاد و مذهب معین باشند.

2.        سرزمین معین: مراد از سرزمین (محدوده جغرافیای است که مشتمل برمناطق خاکی، آبی و هوائی می باشد که با مرزهای کم و بیش ثابت، معین و مشخص شده است.)

سرزمین عامل مادی وعنصر اساسی تشکیل دهنده دولت یا کشور بشمار میرود، به این معنا که دولت نهادی است که بدون قلمرو نمیتواند وجود پیدا کند.

نا گفته نماند تا زمانیکه یک قطعه زمین ثابت وجود دارد و کنترول انکار ناپذیر برمردم آن سرزمین اعمال میشود، آن دولت را میتوان به عنوان یک شخص حقوقی به رسمیت شناخت حتی اگر مرزهای آن کشور با همسایگانش کاملاً مشخص و معلوم نباشد. شناسایی کشور آلبانی پس از جنگ جهانی دوم درحال صورت گرفت که مرزهای آن کشور مشخص نبود و همچنین است درمورد دولت اسرائیل که از سوی دولت های معتدد و همین طور سازمان ملل متحد شناسایی شده است درحالیکه مرزهای این کشور هنوز مورد توافق نهائی قرار نگرفته است.

3.        حکومت: سومین عنصر تشکیل دهنده دولت حکومت است. حکومت دریک تعریف عبارت است از (یک دستگاه ای که قدرت سیاسی را در دست داشته و آنرا بطوری انحصاری و مؤثر بر روی یک سرزمین و یک جمعیت اجرا مینماید) . درحقوق بین الملل براینکه یک دولت بتواند موجودیت و جمعیت موجود درآن باید فقط تحت حاکمیت واحد باشد.

مراد از مؤثر بودن این است که دولت باید قادر باشد تا عملاً و واقعاً نظم عمومی و امنیت را درسرزمین خود تأمین نموده  وآنرا اداره نماید.

نا گفته نماند گاهی ممکن است که دولت دراثر جنگ های داخلی کنترول خود را برمردم یا بخش از سرزمین از دست میدهد مانند لبنان یا افغانستان در زمان اشغال توسط شوروی سابق اما این امر مانع از ادامه بقای دولت نخواهد شد مگر اینکه ادامه جنگ های داخلی به تجزیه منجر شود و دراثر شناسائی جامعه بین المللی دولت جدید بوجود آید مانند بنگله دیش که از تجزیه پاکستان درسال 1971 تآئیس شد ویا جمهوری های آسیای میانه که پس ازانحلال شوروی بوجود آمدند.

4.        حاکمیت: منظور از حاکمیت در حقوق بین الملل این است که (یک سرزمین از نظر حقوقی تحت کنترول دولت دیگر نباشد و اهلیت برقراری روابط با دولت های دیگر را دارا باشد). از میان عناصر چهارگانه دولت شاید بتوان گفت که برجسته ترین ویژگی یک دولت حاکمیت یا استقلال آن است.

     پیش نویس اعلامیه حقوق وتکالیف دولت ها که درسال 1949 توسط کمسیون حقوق بین الملل تهیه شده، استقلال را به عنوان اهلیت یک دولت برای تأمین رفاه و توسعه خود بدور از سلطه دولت های دیگر تعریف کرده است مشروط بر آنکه حقوق مشروع آنها را تضعیف یا نقض نکند.

     برابری حقوقی دولت ها ایجاب میکند که هرگونه مداخله دراموری داخــــــلی دولتهای دیگر که باعث سلب حاکمیت واستقلال آن دولت میشود، ممنوع باشد .اعلامیه اصول حقوق بین المللی راجع به روابط و همکاری های دوستانه میان دولتها مصوب (1970) تصریح میدارد: (همه دولت ها از برابری مبتنی بر حاکمیت برخوردارند، دولت ها دارای حقوق و تکالیف برابر هستند و به رغم تفاوت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و غیره، اعضای برابر جامعه بین الملل شناخته میشود.)

     کشورهای مستعمره هرچند حق دارند طبق "اصل حق تعیین سرنوشت" ادعای استقلال نمایند و برای آن مبارزه کند اما تا زمانیکه تحت صلاحیت حاکمه دولت دیگر قراردارند، ازعنصر حاکمیت برخوردار نیستند مثل: هانگ کانگ که تحت صلاحیت حاکمه دولت انگلستان قرار داشت و چندسال پیش به چین واگذار گردید.

 

مبحث دوم: سازمان های بین المللی

پس از دولت ها سازمان های بین المللی عمده ترین تابع حقوق بین الملل به شمار میرود.

الف: تعریف

سازمان های بین المللی تشکیلاتی هستند که به منظور تحقق اهداف معین و مشترک بر اساس یک سند تأسیس "معاهده چند جانبه" بین دولت ها ایجاد می گردد و دارای ارکان و اختیارات مخصوص خود بوده و از شخصیت حقوقی مستقل بهره مند هستند.

نکته: سازمان های بین المللی برای اینکه بتوانند به انجام وظایف محوله خود بپردازند، باید دارای شخصیت حقوقی بین المللی باشند. مجمع عمومی سازمان ملل در این مورد که آیا سازمان ملل متحد می تواند برای کشته شدن یکی از مامورانش که در خدمت سازمان ملل بود غرامت مطالبه کند، از دیوان بین المللی دادگستری تقاضای رای مشورتی کرد. دیوان در رای صادره (1949) تاکید کرد که سازمان دارای شخصیت حقوقی به منظور انجام موثر وظایفش می باشد. این امر شامل اهلیت طرح دعوی، انعقاد قرارداد و برخورداری از امتیازات و مصؤنیت از صلاحیت های ملی می باشد. دیوان گفت که هنگام تأسیس سازمان ملل، اعضا، یک شخصیت عینی به سازمان داده اند، طوریکه بصورت یک تابع حقوق بین الملل درآمده است. این موجودیت حقوقی عینی، موکول به شناسایی دولت ها نیست.

 

ب: عوامل پیدایش سازمان های بین المللی:

سازمانهای بین المللی نهادهای هستند که برای پاسخگویی به نیازهای گوناگون جامعه بین المللی، خارج از چارچوب فعالیت های دولت ها بوجود آمده اند. درسال 1900 میلادی فقط (11) سازمان بین المللی دولتی وجود داشت. طی سالهای (1941- 1966) این سازمان ها به 170 سازمان افزایش یافت. امروزه  بیش از 300 سازمان بین المللی فعال هست. سازمان ملل متحد هسته مرکزی این سازمان ها بوده و در واقع نقش آن هماهنگ کردن کلیه همکاری های بین المللی است.

مهم ترین عواملی که در گسترش سازمان های بین المللی در صد سال اخیر موثر بوده اند عبارت اند از:

·         پیشرفت تکنالوژی و علم و صنعت

·         وحشت از جنگ و نا امنی

·         احساسات بشردوستانه 

·         ضرورت تعدیل سطح زندگی مردم جهان

 

ج: طبقه بندی سازمان های بین المللی

سازمان های بین المللی را می توان از جهات گوناگون طبقه بندی نمود:

1-       از نظر هدف: سازمان ها به نظامی، اقتصادی، آموزشی و ... تقسیم می شوند

2-       از نظر کار وفعالیت: سازمان ها به سازمان های تصمیم گیرنده مانند سازمان ملل متحد و سازمان های عمل کننده مانند سازمانهای علمی و فنی تقسیم می شوند.

3-       از لحاظ جغرافیایی: سازمان ها به جهانی مانند سازمان ملل متحد و منطقه ای مانند اتحادیه اروپا تقسیم می شوند.

4-       از لحاظ نوع اعضا: سازمان ها به سازمانهای دولتی و سازمانهای غیر دولتی تقسیم می شوند

بحث بیشتر از انواع سازمان ها، کارکردها و صلاحیت های آنها را به درس سازمان های بین المللی موکول می نماییم.

 

مبحث سوم: افراد

در مورد اینکه افراد تابع حقوق بین الملل است یا خیر؟ دو نظر متفاوت وجود دارد:

الف: عقیده آرمانگرایانه (ایده آلیستی):

طبق این نظریه، افراد دارای شخصیت بین المللی هستند و حقوق بین الملل حقوقی است که منحصرا روابط افراد را با یکدیگر تنظیم و قاعده مند می کند. در نتیجه تابعان حقوق بین الملل افراد هستند.

 

ب: عقیده واقع گرایانه (ریالیستی):

مطابق این نظریه، هرچند افراد در حقوق بین الملل دارای حقوق و تکالیف هستند اما مانند کشورها و سازمانهای بین المللی در شمار " تابعان فعال" حقوق بین الملل نیستند، بلکه جزء "تابعان منفعل" هستند. یعنی تابعانی که فقط موضوع حق و تکلیف هستند، اما هیچ نقشی در ایجاد و وضع قواعد حقوق بین الملل ندارند. امروزه در حقوق بین الملل مدرن، دیدگاه ریالیستی را پذیرفته و برای افراد، حقوق و تکالیف گوناگون را در نظر گرفته اند:

1-       حقوق بین المللی افراد: مقررات مربوط به حمایت از کارگران، اقلیت ها، پناهندگان، افراد بدون تابعیت، زنان و کودکان نمونه های از حقوق افراد در سطح بین المللی می باشد که در مبحث حقوق بین الملل بشر از آنها یاد می شود.

2-       مسؤلیت بین المللی افراد: از جمله مواردی که فرد بموجب حقوق بین المللی (قطع نظر از حقوق داخلی) مسؤل شناخته شده، جرایم علیه صلح (اقدام به جنگ غیر قانونی)، جرایم جنگی ( نقض مقررات جنگ)  و جرایم علیه بشریت (کشتار جمعی) می باشد.

در محاکمات نورنبرگ 1946 که پس از جنگ جهانی دوم برای محاکمه جنایت کاران جنگی صورت گرفت، گفته شد که فرد شخصا در مورد ارتکاب جرایم جنگی مسؤل می باشد و نمی تواند پشت یک مفهوم انتزاعی یعنی (دولت) پناه بگیرد و یا خود را مامور و معذور بداند.

از مواردی دیگر مسؤلیت فرد، دزدی دریایی و نیز طیاره دزدی یا هواپیما ربایی است. دزد دریایی را دستگیر و مجازات نماید و دولت متبوع او نمی تواند به این امر اعتراض کند.

 

مبحث چهارم: شرکت های چند ملیتی (فراملی):

شرکت های فراملی عبارت اند از سازمان های غر دولتی و انتفاعی که حد اقل در دو کشور دارایی های را در اختیار دارند، یکی در کشور اصلی (کشور محل ثبت) و دیگری در کشور موطن (کشور نمایندگی). امروزه شرکت های چند ملیتی در عرصه بین المللی، تابعان حقوق بین الملل قلمداد می شوند اما نه بعنوان تابع فعال بلکه بعنوان تابع منفعل یعنی موضوع حق و تکلیف قرار می گیرند بدون آنکه در ایجاد حق و تکلیف مشارکتی داشته باشند. این شرکت ها به ندرت می توانند طرف ایجاد معاهده قرار بگیرند.

 

مبحث پنجم: نهضت های آزادی بخش:

شناسایی نهضت های آزادی بخش ملی به عنوان تابع حقوق بین الملل یک پدیده کاملا جدید است. اصولا فلسفه وجودی این گونه نهاد ها را مبارزه علیه قدرت های استعماری، نژاد پرستی و سلطه گر خارجی تشکیل می دهد. مهد نهضت های ملی آفریقا است که بعد از آنجا به قاره آسیا، آمریکای لاتین و امروزه حتی به اروپا کشانده شده است.

اولین نهضت آزادی بخش ملی، جبهه ازای بخش ملی آفریقا است که در سال 1954 در الجزایر تأسیس گردید و هدف از آن مبارزه علیه قدرت استعماری فرانسه و ایجاد کشور مستقل الجزایر بود. آنچه به نهضت های آزادی بخش ملی مشروعیت و اعتبار بین المللی می دهد، " اصل حق تعیین سرنوشت ملت ها" است. برابر این اصل تمام ملت های مستعمره و تحت الحمایه حق دارند تا رسیدن به استقلال، مبارزات آزادیخواهانه ای خودرا ادامه دهد.

خلاصه اینکه نهضت های آزادی بخش ملی در صورتی در شمار تابعان حقوق بین الملل محسوب می شوند که

اولا: مبارزه آنها علیه استعمار، اشغال خارجی یا رژیم های نژادپرست می باشد،

ثانیا: بصورت سازمان و تشکیلات منظم در آمده باشد و

ثالثا: آن سازمان نماینده ملت یا مردمی باشد که از لحاظ قومی، مذهبی، فرهنگی و تاریخی به هم پیوسته اند.

امروزه نه تنها برخی از نهضت های آزادی بخش به شکل سازمان از سوی بعضی از کشورها به رسمیت شناخته شده اند بلکه روابط دپلوماتیک نیز میان آنها برقرار است و حتی در مواردی، کشورها به نهضت های آزادی بخش اجازه تأسیس نمایندگی دپلوماتیک اعطا کرده اند.

در حال حاضر سازمان ملل متحد جایگاه ویژ ای را برای نهضت های آزادی بخش پیش بینی کرده است که مطابق آن از حقوق زیر برخوردار می باشند:

1-       امکان شرکت در ارکان مختلف سازمان ملل متحد به عنوان عضو ناظر

2-       امکان شرکت در کنفرانس های تدوین قواعد حقوق بین الملل به عنوان عضو ناظر

3-       برخورداری از حمایت سازمان ملل در جهت رعایت حقوق نهضت های آزادی بخش در کشورهای خود

4-       برخورداری از تضمینات حقوق جنگ در مخاصمات مسلحانه

 

فصل ششم: شناسایی و جانشینی دولت ها

از آنجائیکه اعضای جامعه بین المللی از ثبات و دوام همیشگی برخوردار نیست، لذا هرچند وقت ما شاهد دولت و حکومت جدید در عرصه بین المللی بوده و خواهیم بود. دولت جدید ممکن است در اثر اتحاد دو کشور ویا از تجزیه یک کشور ایجاد شود، در حالیکه حکومت های جدید به دنبال انقلاب ها و حوادث سیاسی روی کار می آیند. در هر دو صورت مسئله شناسایی و جانشینی دولت ها مطرح می شود که در دو مبحث جداگانه باید بررسی شود:

 

مبحث اول: شناسایی

الف: تعریف

شناسایی روش و تشریفاتی است که بطور سنتی از قرن 18 به بعد در روابط بین الملل رایج گردیده و یکی از نهادهای اساسی در حقوق بین الملل به شمار می رود. موسسه حقوق بین الملل در اجلاسیه بروکسل مورخ 1936 شناسایی را اینگونه تعریف کرده است:

(شناسایی عملی است که بموجب آن دولت های قدیمی وجود یک جامعه سیاسی جدید و مستقل را که قادر به رعایت حقوق بین الملل باشد در سرزمین معینی تایید و تصدیق میکند و در نتیجه اراده خود را مبنی بر شناسایی آن به عنوان عضو جامعه بین الملل اعلام می دارند.)

 

ب: ماهیت شناسایی

در جواب این پرسش که آیا شناسایی به کشور جدید شخصیت بین المللی می دهد یا نه کشور جدید قبلا از چنین شخصیتی برخوردار بوده و شناسایی فقط موید آن است؟ باید گفت که درین رابطه دو نظر وجود دارد:

1-      نظریه تأسیسی (ایجادی): تعدادی از حقوقدانان مانند انزیلوتی، اپنهایم و تری پل که از پیروان مکتب ارادی هستند، معتقدند همانطور که مبنای قواعد حقوق اعم از داخلی و یا بین المللی اراده موافق کشور یا کشورها است، همانگونه هم اراده موافق کشورها است که به جامعه سیاسی جدید موجودیت و شخصیت بین المللی می بخشد. در قرن 19 که حقوق بین الملل جنبه اروپایی داشت، دولت های دیگر باید توسط دولت های اروپایی به عضویت جامعه بین المللی پذیرفته می شدند و نیز حکومت های انقلابی در ای ام برگزاری کنگره وین 1815 از عضویت محروم بودند مگر اینکه مورد شناسایی قرار می گرفتند.

این نظریه دارای چند ایراد است که قرار زیر بیان می گردد:

ï       آنچه تاریخ و جامعه شناسی در خصوص بوجود آمدن کشورها به ما می آموزد، مغایر با این نظریه است، زیرا ایجاد کشور نتیجه اجتماع شرایط سیاسی، جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی و آماری  ناشی از جنبش های بشردوستانه، فتوحات یا نزاع های طبقاتی است. بنابر این به هیچ وجه نمی توان موجودیت آن را با رفتار ارادی کشورهای دیگر مرتبط دانست.

ï       با قبول این نظریه (تاسیسی) کشور جدیدی که هنوز مورد شناسایی قرار نگرفته، نمیتواند از هیچ گونه حمایت بین المللی برخوردار شود و در نتیجه می توان قلمرو آنرا چون سرزمین بدون صاحب تصرف نمود. در مقابل کشور جدید نیز میتواند از مقررات بین المللی پیروی نکند و مسؤلیتی نیز نخواهد داشت زیرا طبق یان نظریه کشور شناخته نشده است تا عدم اجرای مقررات بین المللی برایش مسؤلیت ایجاد کند.

ï       چنانچه کشور جدید توسط برخی از کشورها مورد شناسایی قرار گیرد، فقط از نظر کشورهای مذبور عضو جامعه بین المللی شناخته می شود.

2-      نظریه اعلامی: طبق این تئوری دولت یک پدیده  اجتماعی تارخی است نه مولود قواعد حقوقی. بنابراین، به محض اجتماع عناصر تشکیل دهنده آن یعنی جمعیت، قلمرو، حکومت و حاکمیت دولت ایجاد خواهد شد. شناسایی که یک قاعده حقوقی است جزء عناصر سازنده دولت محسوب نمی شود بلکه صرفا به منزله اعلام ورود کشور جدید به صحنه بین المللی از سوی سایر کشورها است. همچنین شناسایی می تواند سر آغاز برقراری روابط دپلوماتیک و انعقاد معاهدات بین المللی با کشور یاد شده باشد.

طرفداران این نظریه:

از طرفداران این نظریه می توان ژرژسیل، کاواره و پیلو را نام برد

موسسه حقوق بین الملل نیز در سال 1936 نظریه اعلامی را پذیرفته است. امروزه نیز نحوه رفتار کشورها و مقررات بین المللی کاملا منطبق با نظریه مذکور است.

 

ج: زمان شناسایی        

 ماهیت شناسایی حکم می کند که باید شناسایی پس از ایجاد و تاسیس دولت صورت گیرد، زیرا این عمل در واقع تایید کننده نهادی است که قبلا بوجود آمده است. اما امروزه گاهی ممکن است عمل شناسایی با تأخیر انجام شود. برای مثال، حکومت پاکستان تا 1974 از شناسایی کشور بنگلادش خود داری کرد و گاهی ممکن است اقدام به شناسایی زود رس باشد مانند شناسایی کشور الجزایر از طرف برخی از کشورها قبل از استقلال.

 

د: آزادی عمل در شناسایی و محدودیت های آن:

موسسه حقوق بین الملل با صراحت در قطعنامه مورخ 1936 شناسایی را عمل آزادانه اعلام می دارد. این آزادی بدان معنا است که بطور کلی نه تکلیف و تعهد حقوقی نسبت به شناسایی و نه وظیفه ای در مورد عدم شناسایی وجود دارد. امروزه دولت ها از شناسایی به عنوان یک ابزار سیاسی استفاده می کنند. از باب مثال کشور آلمان شرقی و یا چین کمونیست تا مدتی بیش از دو دهه مورد شناسایی قرار نگرفتند.

ناگفته نماند که هرچند کشورها در امر شناسایی از آزادی عمل برخوردارند اما محدودیت های نیز درین زمینه وجود دارند که کشورها باید مورد توجه قرار دهند:

1-       غیر قانونی بودن شناسایی نارس: در یک جنگ داخلی قبل از آنکه شورشیان کنترول یک سرزمین را بدست بگیرند، اگر از سوی کشورها مورد شناسایی قرار گیرد، این اقدام از سوی حکومت در حال جنگ با شورشیان غیر دوستانه تلقی خواهد شد.

2-       منع شناسایی دولت های ایجاد شده توسط زور یا تجاوز: در سال 1931 جاپان با حمله به خاک چین و تصرف منچوری، دولت دست نشانده ای را بنام " دولت مانچوکو" ایجاد و آن را به عنوان حکومت مستقل اعلام کرد. " استیمسون" وزیر خارجه وقت آمریکاه اعلام کرد که دولت متبوع او وضعیتی را که به وسیله تجاوز و زور بوجود آمده است به رسمیت نخواهد شناخت. یک سال بعد در   11 مارچ 1933 جامعه ملل قطعنامه ای را تصویب کرد که در آن گفته شده بود: "کشورهای عضو جامعه ملل موظف اند هرگونه وضعیت، معاهده یا توافقی را که ممکن است بر خلاف میثاق جامعه ملل یا پیمان پاریس (بریان کلوک) که بیانگر اصل منع توسل به زور است، خود داری نمایند.". در فاصله دو جنگ جهانی این نظریه توسط تعدادی از کشورها رعایت گردید از قبیل عدم شناسایی مانچوکو، اتیوپی و چکسلواکیا. در سال 1970 نیز مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام کرد که یکی از اصول اساسی حقوق بین الملل این است که تملل اراضی با توسل به زور یا تهدید غیر قانونی بوده و نباید مورد شناسایی قرار گیرد.

3-       منع شناسایی بخاطر تحریم: شورای امنیت سازمان ملل می تواند به عنوان اعمال تحریم، از کشورهای عضو بخواهد که از شناسایی یک دولت یا حکومت خودداری کند.

 

هـ: انواع شناسایی

شناسایی انواع مختلف دارد که قرار زیر به چند نمونه آن اشاره می شود:

1-      شناسایی دوژوره (قانونی): این شناسایی زمانی صورت می گیرد که دولت شناسایی کننده وضعیت مورد شناسایی را از هر جهت قانونی دانسته و واجد شرایط دولت بودن می داند. شناسایی دوروژه قطعی، غیر قابل لغو، کامل و تمام است و کلیه آثار شناسایی را ببار می آورد. تنها راه عملی بی اثر کردن شناسایی دوروژه قطع روابط دپلوماتیک و کنسولی با کشور یا دولت شناسایی شده از سوی کشور شناسایی کننده است.

2-      شناسایی دو فاکتو (عملی): این شناسایی در مورد دولت یا حکومت های که شرایط قانونی آنها مورد تردید است انجام می شود. این شناسایی موقت و قابل لغو است و آثار محدودی را ببار می آورد. از جمله انعقاد موافقت نامه های موقت و اعزام نمایندگان دپلوماتیک فوق العاده. این نوع شناسایی ممکن است پس از مدتی بر اثر تغییر اوضاع و احوال یا تحت شرایط دیگر، از سوی کشور شناسایی کنند لغو گردد. از باب مثال، دولت فرانسه هرچند در گذشته حکومت فنلاند را بصورت به رسمیت شناخته بود اما بعدا در اکتوبر 1918 لغو آن را اعلام نمود. گاهی نیز ممکن است شناسایی دوفاکتو به شناسایی دوروژه تبدیل گردد. از باب مثال امریکا و انگلستان ابتدا اسرائیل را در سال 1049 بصورت دوفاکتو به رسمیت شناختند اما بعدا آن را به شناسایی دوروژه تبدیل کردند.

3-      شناسایی صریح یا ضمنی: بطور کلی امروزه تفکیک بین شناسایی دوروژه و دوفاکتو تا حدی زیادی از میان رفته است. چنانچه شناسایی بطور صریح صورت گیرد به معنای شناسایی دوروژه تلقی می گردد و در صورتیکه بطور تلویحی باشد، بستگی به قصد دولت شناسایی کننده خواهد داشت.

     روابط صریح معمولا از طریق صدور بیانیه ای اعلام می گردد و شناسایی تلویحی یا ضمنی از طریق برقراری روابط سیاسی، مبادله نمایندگان سیاسی و عقد قرارداد های جامع صورت می گیرد. هریک از شناسایی صریح و یا ضمنی بصورت فردی یا جمعی صورت می گیرد.

4-      آثار شناسایی: هرچند شناسایی عمل سیاسی است ولی دارای آثار حقوقی می باشد که قرار زیر بیان می گردد:

1.       شناسایی عطف به ماسبق می گردد و  شامل اعمال و قوانین دولت مورد شناسایی از زمان تأسیس می گردد.

2.       شناسایی سبب می شود که قوانین و مقررات و اعمال اداری یک کشور، در کشور شناسایی کننده قانونا بتواند مورد استناد قرار گیرد.

3.       شناسایی سبب می شود که دولت شناخته شده بتواند در محاکم دولت شناسایی کنند بنام خود اقامه دعوا نماید.

4.       دولت شناخته شده به عنوان مقام حاکمه از صلاحیت محاکم داخلی کشور شناسایی کنننده مصؤن می باشد.

5.       دولت شناخته شده حق دارد اموال خود را از دولت شناسایی کننده مطالبه و مسترد نماید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:12  توسط عصمت الله شفایی   | 

حقوق بین الملل عمومی- سمیستر اول، دوم و سوم

? توسط استاد محترم آقای احسانی  @

 

فصل اول: مفهوم کلی حقوق بین الملل

 

مبحث اول: تعریف حقوق بین الملل عمومی

شاخه از علم حقوق که امروزه حقوق بین الملل نامیده میشود در طی تاریخ تحول خود بنام های متفاوت موسوم بوده است. ریشه لغوی (حقوق بین الملل) را باید در کلمه لاتینی (Jus jentium) در مقابل کلمه (Jus Civil) جستجو کرد. این کلمه که به مفهوم حقوق ملل نزدیکتر است به همین صورت وارد زبانهای دیگر شده است.

از نظر تاریخی برای نخستین بار فیلسوف و حقوقدان مشهور هالندی گروسیوس (بنیانگذار و پدر حقوق بین الملل) در قرن 17 در کتاب خود تحت عنوان (حقوق جنگ و صلح) قواعد و مقررات حقوق بین الملل را بیان داشته است. گروسیوس عنوان فوق را بجای اصطلاح امروزین حقوق بین الملل بکار برده است. پس ازان اصطلاحات مختلفی توسط دانشمندان برای معرفی این ریشته علم حقوق بکار رفت که از جمله میتوان به اصطلاح:

-          "حقوق بین الدول" توسط ایمانویل کانت

-          "حقوق بشر" توسط پاسکال فیور

-          "حقوق عمومی خارجی" توسط هگل

ولی اصطلاح (حقوق بین الملل) به شکل که امروز بکار میرود برای نخستین بار توسط جرمی بنتام فیلسوف و حقوقدان انگلیسی در سال 1780 در کتاب خود موسوم به (مقدمه بر اصول اخلاق و قانون) ارایه شد. بعدها صفت (عمومی) نیز به اصطلاح حقوق بین الملل اضافه گردید که آن نیز بخاطر تفکیک از حقوق بین الملل خصوصی بود. 

 

تعریف حقوق بین الملل

در تعریف حقوق بین الملل اختلاف نظر بین حقوقدانان وجود داشته و هریک ازان ها براساس دیدگاه خود این رشته را تعریف کرده اند. تعاریف ارایه شده توسط حقوقدانان را میتوان به 3 دسته اصلی تقسیم کرد:

1.       دسته اول: معتقدند که حقوق بین الملل تنها بر (( روابط بین دولتها)) حاکم است. طرفداران این نظریه تری پل، آنزیلوتی، اوپنهایم و برایرلی هستند.

2.       دسته دوم: که طرفداران مکتب جامعه شناسی حقوق هستند تنها ((افراد)) را تابعین حقوق بین الملل دانسته و برای آنها شخصیت حقوقی قایل اند و معتقدند که قواعد حقوق بین الملل باید با تکیه بر نیازها و ضرورتهای اجتماعی افراد در جامعه بین المللی تنظیم و تدوین شود. پیشروان این نظریه عبارتند از لیون دوگی، ژورسیل.

3.       دسته سوم: معتقدند که تابعین اصلی حقوق بین الملل دولتها هستند اما در کنار آنها موجودیت های دیگری نیز وجود دارند که میتوانند در زمره تابعین حقوق بین الملل بشمار آیند مانند سازمانهای بین المللی و افراد. طرفداران این نظریه فیور، هانس کلسن، کاواره و رسو می باشد.

از میان این تعاریف، تعریف ارایه شده از جانب دسته سوم جامعتر و منطبق تر با رویه دولتها و نیز رویه قضایی بین المللی است. جدیدترین و مناسب ترین تعریفی که از حقوق بین الملل در دایره المعارف حقوق بین الملل ارایه شده بر همین اساس (تعریف دسته سوم) استوار است (حقوق بین الملل مجموعه از اصول و قواعدی الزام آوری است که بر گونه های مختلف روابط بین المللی حاکم است).

 

انواع روابط بین الملل

1.       روابط دولتها بایکدیگر

2.       روابط سازمانهای بین المللی با یکدیگر

3.       روابط سازمانهای بین المللی با دولت ها

4.       روابط شرکت های چند ملیتی با یکدیگر

5.       روابط شرکت های چند ملیتی با سازمانهای بین المللی

6.       روابط فرد با دولت و سازمان های بین المللی

 

مبحث دوم- طبقه بندی حقوق بین الملل

هرچند قلمرو یا دامنه ای شمول قواعد حقوق بین الملل، جهانی و فراگیر به نظر میرسد اما حقوقدانان معاصر ضرورت وجود قواعد خاص بین المللی را نیز مورد تاکید قرار داده اند. حقوقدانان چون ژرژسیل، علارغم تاکید بر اصل جهانی بودن حقوق بین الملل، منکر وجود حقوق بین الملل خاص نمی باشد. هانس کلسن حقوقدان اتریشی صراحتا حقوق بین الملل را به دو قسمت تقسیم می کند:

1.       حقوق بین الملل عام

2.       حقوق بین الملل خاص

 

اوپنهایم حوقدان انگلیسی در تکمیل این نظریه حقوق بین الملل را به سه قسمت تقسیم می کند:

1.       حقوق بین الملل جهانی: حقوق بین الملل جهانی به اصول و قواعدی اشاره دارد که برای جامعه جهانی بسیار مهم و بنیادی محسوب می گردد و برای کلیه دولت ها بدون در نظر گرفتن رضایت و یا نارضایتی آنا الزام آور است مانند رعایت اصل تمامیت ارضی کشورها، منع کشتار دسته جمعی، منع بردگی و...

2.       حقوق بین الملل عام: مراد از حقوق بین الملل عام اصول و قواعدی است که در معاملات چند جانبه آورده شده و تعداد کثیر از دولتها به آن ملتزم هستند مانند قواعد و مقررات کنوانسیون های 1949 ژنیف یا جینوا راجع به رفتار با اسیران و زندانیان زمان جنگ و رفتار با مردم یا مجروحین جنگ که در ابتدا جزء حقوق بین الملل عام بودند اما بدلیل مقبولیت جهانی به قواعد جهانی تبدیل شده اند.

3.       حقوق بین الملل خاص: حقوق بین الملل خاص به قواعدی اشاره دارد که بر مبنای معاهدات میان تعداد اندک از ملتها و دولتها بوجود آمده و تنها برای آن دولتها الزام آور است مانند موافت نامه های اقتصادی ، بارزگانی، علمی و فرهنگی دو یا چند جانبه.

 

مبحث سوم- ماهیت حقوق بین الملل

درباره ماهیت حقوق بین الملل بحث های زیادی صورت گرفته است. وقوع جنگها، بحرانهای بین المللی و منطقوی و تجاوز به مقررات حقوق بین الملل موجب گردیده تا عده ای نسبت به الزام آور بودن این رشته حقوقی تردید نماید و این پرسش را مطرح سازد که آیا حقوق بین الملل اساسا حقوق واقعی است و یا مجموعه از دستورات ساده ای اخلاقی و فاقد قدرت و ضمانت اجرایی؟

پاسخ به این پرسش نخست مستلزم بیان دیدگاه های نفی کنندگان حقوق بین الملل و سپس رد استدلالی نظریات آنها و سرانجام اثبات وجود حقوق بین الملل است:

 

الف: دیدگاه مخالفان بین حقوق بین الملل:

کسانی مانند هابس، اسپینوزا، پوهندوف، جان آستین و هگل منکر ماهیت حقوقی قواعد و مقررات حقوق بین الملل شده اند. در این رویکرد حقوق بین الملل جزء از اخلاق یا نزاکت بین المللی تلقی می گردد.

استدلال اینها اینست که حقوق نظام قواعد لازم الاجراء است. یک نظام حقوق زمانی کامل است که از سوی مقام مافوق صادر گردد(مقننه)، دارای ضمانت اجرایی باشد (قوه مجریه) و دارای مرجع قضایی باشد(قوه قضائیه). به بیان دیگر قواعدی حقوقی است که:

1.       توسط مرجع صلاحیت دار وضع گردد (قوه مقننه)

2.       دارای مرجع قضایی باشد تا اختلافات ناشی از اجرای قواعد را حل و فصل نماید(قوه قضائیه)

3.       دارای قدرت اجرایی باشد که بتواند مقررات حقوقی را اجرا کند و تجاوزگران به آنرا تنبیه نماید (قوه مجریه). 

 

مخالفان معتقدند که در جامعه بین الملل قانونگذار، قاضی و مجری قانون همانند جامعه داخلی وجود ندارد یعنی ویژگیهای اساسی که در حقوقی بودن قواعد و مقررات تأثیر گذار است در حقوق بین الملل وجود ندارد. با فقدان این ارکان بنیادین ادعای حقوقی بودن این مقررات بین المللی پذیرفته نیست.

 

سؤال:  

آیا بدون حقوق بین الملل روابط بین المللی دچار بی نظمی نمی شود؟

جواب:

مخالفان دو دسته شده اند:

1.       عده براین باورند که هرج و مرج در روابط بین المللی ایجاد نمیشود چون کشورها بعنوان اخلاق و نزاکت بین المللی مقررات را درحدود تأمین منافع شان رعایت می کنند

2.       دسته دیگر میگویند: وجود حقوق بین الملل امر ضروری است اما نه بعنوان یک رشته و حقوق مستقل بلکه بمنزلۀ حقوق عمومی خارجی که در روابط بین المللی قابل اجراء است و جزء از حقوق اساسی است (حقوق عمومی داخلی: رابطه دولت و ملت، حقوق عمومی خارجی: رابطه دولت و دولت). درین رویکرد به تعداد کشورهای جهان حقوق عمومی خارجی یا حقوق بین الملل وجود دارد.

 

ب: دیدگاه موافقان حقوق بین الملل:

واقعیت اینست که رفتار دولتها و دیگر تابعان حقوق بین الملل خلاف نظر مخالفان را ثابت می کند. دولتها حقوق بین الملل را الزام آور تلقی می کنند، آنها تلاش می کنند که سیاست های شان بر خلاف حقوق بین الملل نباشد، ضرورت حقوق بین الملل را هرگز انکار نمی کنند بلکه همواره سعی می کنند رفتار شانرا با استناد به قواعد بین الملل توجیه نمایند. چنانکه در مکاتبات خود شان به معاهدات ، آرای محاکم و آثار نوسندگان این رشتۀ حقوقی استناد می کنند نه صرفا به بدرستی یا نادرستی امر از نظر اخلاقی. ...

 

جواب: پاسخ استدلال مخالفان:

در آغاز باید به این نکته اشاره کرد که اشتباه اصلی نفی کنندگان حقوق بین الملل انیست که در توجیه استدلالهای خود حقوق داخلی را ملاک قرار داده و حقوق بین المللی را با آن مقایسه کرده اند در حالیکه بدلایل ذیل این مقایسه به هیچ وجه صحیح به نظر نمیرسد:

اول: حقوق داخلی مراحل تحول و تکامل خودرا طی کرده است لذا قابل مقایسه با حقوق بین المللی نیست که حقوق نوپا و در اولین مراحل تحول و تکامل خود است.

دوم: ماهیت و خصوصیات حقوق داخلی نیز با حقوق بین المللی متفاوت است زیرا حقوق داخلی ناشی از تبعیت و فرمانبرداری است در حالیکه حقوق بین الملل برخواسته از همکاری، همبستگی و مشارکت و همزیستی مسالمت آمیز است.

سوم: حقوق داخلی از جهت مبانی و منابع نیز از حقوق بین المللی متفاوت است.

 

باتوجه به تفاوت حقوق بین المللی و داخلی میتوان به ایرادها و انتقادهای مخالفان قرار زیر پاسخ داد:

1.       فقدان قانونگذار: منکران حقوق بین الملل می گفتند که چون این حقوق فاقد قوه مقننه است لذا نمیتوان آنرا حقوق نامید. 

جواب: وجود قانونگذار شرط وجود حقوق بین الملل نیست زیرا تاریخ و جامعه شناسی به ما نشان میدهد که اتحاد میان حقوق و قانونگذار وجود نداشته است. درهرجامعه حقوق عرفی پیش از حقوق مکتوب وجود داشته است.

2.       نبود قاضی و قوه قضائیه: مخالفین حقوق بین الملل ادعا کرده اند که درجامعه بین المللی قوه قضائیه وجود ندارد

جواب: در جواب باید گفت که قضاوت تأسیسی (قضاوت به شکل امروزی) نتیجه تحولات بسیاری در طول تاریخ است و تاظهور قاضی دایمی حل وفصل اختلافات همواره از طریق داوری انجام میگرفت. تاریخ حقوق بین الملل بخوبی نشان میدهد که داوری درین عرصه سابقه طولانی دارد.

اضافه براین، دادگستری بین امللی نزدیک به یک قرن است که برسمیت شناخته شده است بعنوان مثال دیوان دایمی دادگستری بین المللی در سال 1920 تأسیس شد و امروزه محاکم بین المللی مانند دیوان بین المللی دادگستری، دیوان کیفری بین المللی و دیوان بین المللی اعماق دریاها بصورت فعال مشغول کار هستند هرچند صلاحیت این محاکم اختیاری است اما روند اجباری شدن صلاحیت آنها رو به افزایش است وبه ندرت اتفاق افتاده است که احکام این گونه محاکم اجراء نشده باشد.

3.       فقدان قوه اجرایی مستقل: از آنجا که ساختار جامعه بین المللی با جوامع داخلی کاملا متفاوت است، بنابراین وجود یک قوه مجریه مستقل با مفهوم حاکمیت کشوری در تعارض و نا هماهنگی کامل قرار دارد. البته باید توجه داشت که در نظام بین الملی مرجع اجرایی متفاوت به آن وجود دارد. از باب مثال:

در مرحلۀ اول: خود کشورها مخصوصا کشورهای قربانی نقض مقررات بین المللی بصورت محدود وظیفه قوه مجریه بین المللی را برعهده دارند و

در مرحله دوم: نقش سازمانهای بین المللی مخصوصا سازمان ملل متحد و بطور اخص شورای امنیت را بعنوان بازوری اجرایی بین امللی نمیوان نادیه گرفت. 

4.       نبود ضمانت اجرا: مخالفان حقوق بین الملل معتقدند که حقوق بین الملل فاقد ضمانت اجراء است و لذا نمیتوان آنرا حقوق نامید.

استدلال اینها بدین صورت است که هیچ قاعدۀ حقوقی نمیتواند برای وادارکردن تابعان خود تنها بر قدرت اخلاقی تکیه کند. قاعدۀ حقوقی برای اینکه بتواند مورد عمل و اجراء قرار گیرد لازم است که علاوه بر قدرت اخلاقی دارایی نظام قاهرانه باشد.

بعبارت دیگر: ضمانت اجراء جزء تفکیک ناپذیر قاعدۀ حقوقی است.

درجواب میتوان گفت:

الف: وجود ضمانت اجراء شرط مؤثر بودن حقوق است نه شرط  وجود آن. برخی از شاخه های حقوق داخلی و در رأس آنها حقوق اساسی بطور غالب فاقد ضمانت اجراء می باشد در حالیکه هیچکس نمیتواند منکر خصوصیت حقوقی آنها شود. همین وضعیت در مورد حقوق بین الملل نیز صدق میکند.

ب:   در اهمیت ضمانت اجراء نباید زیاده روی کرد زیرا در هیچ یک از نظامهای حقوقی ضمانت اجرایی دلیل    اصلی پیروی از قانون نیست بلکه ضمانت اجراء تنها زمانی مؤثر است که قانون شکنان در اقلیت باشند اما اگر چنین نباشد ضمانت اجراء قادر نیست رعایت قانون را تضمین کند.

ج:   از همه مهمتر اینکه امروزه دیگر نمیتوان ادعا کرد که حقوق بین الملل ضمانت اجراَء ندارد زیرا حقوق بین الملل دارایی ضمانت اجراهای حقوقی و غیر حقوقی است که در مبحث بعدی بطور مفصل بیان خواهیم کرد.

 

مبحث چهارم- ضمانت اجرایی درحقوق بین الملل

از آنجا که حقوق بین الملل مرحل تکاملی خودرا می پیماید لذا از نظر ضمانت اجراء با حقوق داخلی که یک حقوق با سابقه و نسبتا تکامل یافته است قابل قیاس نیست.

بعبارت دیگر: نباید انتظار داشت که ضمانت اجراء در حقوق بین الملل همانند حقوق داخلی سازمان یافته و بمرحلۀ کمال رسیده باشد.

با این حال، نمیتوان حقوق بین الملل را بدون هیچ گونه ضمانت اجراء دانست. امروزه عوامل متعدد و مؤثر حقوقی، سیاسی، اخلاقی یا معنوی وجود دارد که تا حدود زیاد اجرای حقوق بین الملل را تضمین میکند. این عوامل یا ضمانت اجراها با میتوان به سه (3) دسته تقسیم کرد:

 

الف: ضمانت اجراهای حقوقی در حقوق بین الملل:

مقصود از ضمانت اجراهای حقوقی در حقوق بین الملل ضمانت اجراهای هستند که جنبه حقوقی داشته و طبق حقوق بین الملل مجاز هستند. این نوع ضمانت اجراها عبارتند از:

1.       ضمانت اجرای کیفری: در حقوق بین الملل ضمانت اجرای کیفری در مقابل نقض قواعد خاص و مشخص که عنوان (جرم بین المللی) دارند تعیین می گردد. مراجع تعیین ضمانت اجرای کیفری در مواردی کشورها و در مواردی دیوان کیفری بین المللی یا محاکم کیفری بین المللی (موقتی) هستند.

2.       ضمانت اجرای مدنی: امروزه در حقوق بین الملل اصل ضمانت اجرای مدنی است (یعنی ترمیم و جبران خسارت) نه ضمانت اجرای کیفری.

3.       ضمانت اجرای اقتصادی: محاصره یا تحریم اقتصادی کشور ناقض حقوق بین الملل حقی است که برای کلیه کشورها شناخته شده است مشروط براینکه در اعمال آنها موازین حقوق بین الملل رعایت گردد.

4.       ضمانت اجرای دپلوماتیک یا کنسولی: حقوق بین الملل به کلیه کشورها اعم از قربانیان نقض حقوق بین الملل یا غیره این حق را داده است تا در مقابل کشور ناقض حقوق بین الملل  روابط دپلوماتیک و یا کنسولی خودرا قطع ویا کاهش دهد،  مأموران دپلوماتیک یا کنسولی خودرا از کشور متخلف احضار کند و یا اینکه اعتبارنامۀ ماموران کشور متخلف را لغو نماید.

5.       اقدامات متقابل: یک از مهمترین عوامل زمینه ساز اجرای حقوق بین الملل اقدامات متقابل کشور در مقابل کشور متخلف از حقوق بین الملل است. مهمترین این اقدامات عبارتند از:

1-       دفاع مشروع

2-       اقدامات مقابله به مثل یا تلافی جویانه

 

ب:  ضمانت اجراهای اجرایی غیر حقوقی در حقوق بین الملل

منظور از ضمانت اجراهای غیر حقوقی، ضمانت اجراهای است که ماهیت حقوقی ندارد اما در حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده است. مهمترین این نوع ضمانت اجراها عبارتند از:

1.       ضمانت اجرای اخلاقی: جلب رضایت خاطر کشور قربانی نقض حقوق بین الملل از سوی کشور متخلف میتواند یک ضمانت اجرای اخلاقی باشد مثل اینکه کشور متخلف از انجام کارش اظهار تأسف کند و یا از طرف مقابل معذرت خواهی نماید.

2.       ضمانت اجرای سیاسی: اعتراض رسمی کشورها مخصوصا کشور قربانی نقض حقوق بین الملل و نیز انتشار اسناد و مدارک حاکی از نقض حقوق بین الملل در زمرۀ این نوع ضمانت اجراء قرار می گیرد.

3.       افکار عمومی جهانی: جلب توجه افکار عمومی جهانی در برابر نقض مقررات بین الملل و تأثیر در عملکرد کشورها یکی از عواملی است که میتواند بعنوان ضمانت اجرای حقوق بین الملل بحساب آید.

4.       منافع مشترک و متقابل: حقوق بین الملل تا حدود زیاد بازتاب دهنده منافع و مصالح انفرادی و جمعی کشورها است و امروزه کشورها از جهات مختلف به یکدیگر وابسته اند و همین امر به اجرای بسیاری از قواعد حقوق بین الملل کمک میکند.

 

ج: ضمانت اجراء در منشور سازمان ملل متحد:

این نوع ضمانت اجراء خود دارایی اشکال گوناگون است:

1.       تدابیر انضباتی: این نوع ضمانت اجراء ممکن است به سه صورت انجام پذیرد:

الف: محرومیت موقتی از حقوق و مزایای عضویت (ماده 5 منشور)

ب:  تعلیق حق رای (ماده 19 منشور)

ج:  اخراج از سازمان (ماده 6 منشور)

2.       تدابیر توصیه ای: برخی از واکنش های سازمان ملل متحد و تصمیمات آن در برابر نقض مقررات بین المللی جنبۀ توصیه ای داشته و الزام واقعی ندارد. مصوبات مجمع عمومی عمدتا ازین قبیل است ( مواد 10- 15 منشور) اما این گونه مصوبات چون از پشتوانه آرای تمام اکثر کشورهای عضو برخوردار است در عمل از صورت توصیه خارج و جنبه تصمیم بخود بگیرد.

بنابراین، نیروی معنوی کشورهای که به این نوع مصوبات رای مثبت داده اند تضمین کننده اجرای آنها است.

ناگفته نماند که که اضافه بر تدابیر توصیه ای مجمع عمومی شورای امنیت و شورای اقتصادی- اجتماعی نیز در مواردی حق صدور قعطنامه های توصیه ای را دارد ( مواد 33- 36 تا 41، 62 و 63 منشور).

3.       تدابیر تقبیحی: شورای امنیت یا در برخی موارد مجمع عمومی با بکارگیری عبارات اخلاقی مانند (تاسف می خورد، تقبیح یا محکوم می کند) درقطعنامه های گوناگون این نوع ضمانت اجرایی خاص را بکار گرفته اند. این ازآنجا که عموما محکومیت عاری از نتایج ملموس و فاقد محتوای کیفری هستند تدابیر تقبیحی نامیده میشوند.

4.       تدابیر الزام آور: تصمیمات سازمان ملل متحد در برخی موارد الزام آور است. کلیه تصمیمات شورای امنیت که بر اساس فصل هفتم منشور ملل متحد (مواد 39، 40، 41، 42، 48 و 49 منشور) و تصمیمات مجمع عمومی که طبق "قطعنامه اتحاد برای صلح" اتخاذ میشود الزام آور هستند و اعضای سازمان مکلف به قبول و اجرای آنها می باشند (ماده 25 منشور)

 

فصل دوم- رابطه حقوق داخلی و حقوق بین الملل

یکی از مباحث مهم و عملی در حقوق بین الملل مسأله رابطه حقوق داخلی و حقوق بین الملل است. در صورت استناد به یک قاعده حقوق بین الملل در محاکم داخلی تکلیف قاضی چیست؟ همچنین ممکن است دریک محکمه بین المللی به حقوق داخلی استناد شود. ازباب مثال برای تعیین تابعیت یک شخص باید به قانون دولت متبوع او رجوع کرد.

جهت روشن شدن مطلب لازم است که موضوع را ابتدا از لحاظ تئوریک و سپس از لحاظ عملی مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

 

مبحث اول: بررسی مسأله از لحاظ نظری (تئوریک)

راجع به نوع رابط میان حقوق بین الملل و حقوق داخلی و اینکه کدام یک در مقام تعارض مقدم است حقوقدانان وحدت نظر ندارند. از لحاظ نظر دو مکتب عمده درین زمینه وجود دارد:

 

الف: دولیسم (نظریه دوگانگی حقوقی):

طرفداران مکتب مکتب اصالت اراده بخاطر اصل قراردادن اراده دولتها نه ارزشها و ضرورتها براین باور اند که حقوق داخلی و حقوق بین الملل دو نظام حقوقی جداگانه و مستقل می باشند و هریک دارای ماهیت و قلمرو خاص هستند و ضرورت ندارد که یکی تابع دیگری باشد.

تری پیل آلمانی، آنزیلوتی ایتالیایی واوپنهایم انگلیسی از پیروان نظریه دوگانگی حقوقی بشمار می آیند.

طرفداران این نظریه برای اثبات دوگانگی دو نظام حقوق داخلی و بین المللی بدلایل بسیار تمسک کرده اند و ادعا نموده که این دو نظام حقوق از جهاتی گوناگون با یکدیگر متفاوت اند. دلایل آنها بقرار ذیل است:

1.       از نظر موضوع (تابع): از لحاظ تابع بین حقوق بین الملل و حقوق داخلی اختلاف چشمگیر وجود دارد. تابعین حقوق داخلی افراد هستند و در حالیکه تابعین حقوق بین الملل دولتها، سازمانهای بین المللی، شرکتهای فراملی و افراد در موارد استثنایی می باشد.

2.       از حیث مبانی: قواعد حقوق داخلی ناشی از اراده یک دولت است در حالیکه قواعد بین المللی ناشی از توافق و رضایت دولتها است. 

3.       از لحاظ منابع: منابع اصلی حقوق داخلی قوانین مدون عرف و عادات مسلم میان مردم یک جامعه است اما منابع اصلی حقوق بین الملل معاهدات و عرفهای بین المللی است.

4.       از حیث ساختار و تشکیلات: ساختار جامعه بین المللی با جامعه داخلی کاملا متفاوت است. نبود قوای سه گانه (مقننه، قضائیه و مجریه) در جامعه بین المللی این جامعه را از جامعه داخلی کاملا متمایز میسازد. در نتیجه قواعد حاکم براین دو جامعه نمیواند یکسان باشد.

5.       از لحاظ ضمانت اجراء: قوانین داخلی ضمانت های اجرایی لازم را توسط نهادها و سازمانهای مختلف قضایی و اجرایی کشور کسب کرده اند اما قوانین بین المللی فاقد ضمانت های اجرایی مؤثر می باشد.

با توجه به تفاوتهای فوق طرفداران نظریه دوگانگی حقوق داخلی و حقوق بین الملل براین باور اند که این تفاوتها نشانگر این واقعیت است که هیچ یک نمیتواند در دیگری نفوذ کند بلکه هرکدام مستقل بوده و دارای ماهیت و قلمرو خاص خود می باشد.

 

ب: مونیسم (نظریه یگانگی حقوقی):

طبق این نظریه حقوق بین الملل و حقوق داخلی هر دو اجزای یک سیستم یا نظام حقوقی واحد هستند و قلمرو آنها نیز یکسان است زیرا هردوی آنها سرانجام به فرد مربوط میشود که موضوع تمام حقوق و تکالیف است. روح حاکم براین نظریه بها دادن به حقایق عینی و ضرورتهای زندگی بعنوان مبنای حقوق است. به همین دلیل معروف به مکتب اصالت عین می باشد.

طرفداران نظریه یگانگی حقوقی به دلایل زیر استناد می کنند:

1.       هدف نظام حقوق بین الملل و حقوق داخلی استقرار نظم و برپایی عدالت است که یکی درقلمرو محدود کشور و دیگری در گسترۀ جهانی است .

2.       مقررات هردو نظام الزام آور است. هردو نظام دارای ضمانت اجراء می باشد هرچند ضمانت اجراء دریک بخش ضعیف تر است.

3.       در هردو نظام یا در هردو بخش یک تعداد اصول مرتبط با حقوق فطری و طبیعی مرد شناسایی قرار گرفته است مثل وفای به عهد، عدم توسل به زور، احترام متقابل و...

طرفداران مکتب یگانگی حقوق میگویند هردو بخش یک نظام هستند منتهی برخی جنبه داخلی و برخی دیگر جنبۀ بین المللی دارد. وقتی اینها یک نظام شد دارای سلسله مراتب هستند چنانکه خود حقوق داخلی نیز دارای سلسله مراتب می باشد مثل قانون اساسی و قانون عادی.

پس درنظام حقوقی واحد سلسله مراتب وجود دارد که حقوق داخلی و حقوق بین الملل باشد اما اینکه کدام یک مقدم است درین زمینه دو دیدگاه وجود دارد:

 

اول: نظریه وحدت حقوقی با برتری حقوق داخلی:

مطابق این نظریه حقوق بین الملل یک حقوق عمومی خارجی مبتنی بر حقوق داخلی است که بصورت معاهدات بین المللی بیان میگردد. حقوقدانان اتحاد جماهیر شوری سابق و کشورهای سوسیالیست اصولا موافق این نظر بودند زیرا آنها اساس سیاست یک دولت را حقوق ملی دانسته و سیاست خارجی را جزئی از سیاست داخلی تلقی می کردند.

پیروان مکتب بٌن آلمان از جمله زُرن، اِرِش کافمند و ماکس وینزیل نیز از طرفداران این نظریه هستند. این دانشمندان معتقدند که حقوق داخلی از جهات گوناگون نسبت به حقوق بین الملل برتری دارد:

1.       از نظر تاریخی: بدون شک از حیث تاریخی حقوق داخلی بر حقوق بین الملل برتری دارد زیرا حقوق بین الملل پس از شکل گیری کشورها و تدوین حقوق داخلی بوجود آمده است به همین دلیل می بینیم که حقوق داخلی دوران شکوفایی و تکامل خودرا سپری کرده در صورتی که حقوق بین الملل در مراحل ابتدایی شکل گیری است.

      نقد: تقدم و تأخر زمانی وضع قواعد حقوقی دلیل اولویت و برتری یکی بر دیگری نمی شود.

2.       از حیث ساختاری: از آنجا که در جامعه بین المللی سازمان اقتدارات عالیه (سه قوه) وجود ندارد لذا کشورها در قبول تعهدات و عمل به آنها آزاد اند و در مقابل هیچ مرجع بین المللی نیز پاسخگو نمی باشد. این آزادی عمل را حقوق داخلی به هر کشور داده است.

      بنابراین حقوق داخلی بر حقوق بین الملل برتری داشته و نسبت به آن تصمیم گیرنده است.

نقد: در مبحث ماهیت حقوق بین الملل بیان شد که وجود ارکان عالیه (سه قوه) شرط ماهوی حقوق نمی باشد. افزون برآن امروزه حقوق بین الملل دارای ارکان عالیه می باشد هرچند که همانند حقوق داخلی نیست.

3.       از لحاظ منطقی: از نظر منطقی قبل از ایجاد روابط حقوقی و توسعه آن میان کشورها باید وجود کشور را بپذیریم

نقد:

اولا: تقدم تشکیل و تأسیس کشورها نسبت به زمان وضع قواعد حقوق بین الملل باعث هیچ گونه مزیت و  برتری منطقی نمی شود،

      ثانیا: تا مقررات بین الملل موجودیت کشوری را برسمیت نشناسد آن کشور نمی تواند عضو جامعه بین المللی قرارگیرد.

4.       از حیث برتری قانون اساسی بر تعهدات بین المللی: قانون اساسی که جزء از حقوق داخلی عمومی هرکشور است مقام صلاحیت دار را جهت انعقاد معاهدات بین المللی معین می کند و در نتیجه آن کشور را در صحنه بین المللی متعهد می سازد. عدم رعایت مقررات قانون اساسی موجب عدم اعتبار معاهدات بین المللی است.

نقد: دلیل برتری قانون اساسی بر فرضی که صحیح باشد فقط در خصوص معاهدات قابل قبول است اما نسبت به سایر مقررات حقوق بین الملل که ناشی از عرف بین المللی و اصول کلی حقوقی است برای قانون اساسی هیچ گونه برتری قابل قبول نیست.

      علاوه براین، اگر برتری حقوق داخلی و تبعی بودن حقوق بین الملل را بپذیریم، لازمه اش اینست که با هر تغییر و تحول در حقوق داخلی (مانند وضع قانون اساسی جدید، تجدید نظر در قانون اساسی، وقوع انقلاب و...) باید حقوق بین الملل اعتبار خودرا از دست بدهد اما واقعیت غیرازین است و هرگونه تحول داخلی کشورها تغییر در تعهدات بین المللی آنها وارد نمی سازد. و جود (اصل دوام و بقای کشورها) در حقوق بین الملل خود بیانگر این واقعیت است. 

 

دوم: نظریه وحدت حقوقی با برتری حقوق بین الملل

مطابق این نظریه حقوق داخلی تابع حقوق بین الملل است و قواعد آن باید منطبق با قواعد بین المللی باشد. ژورسیل حقوقدان فرانسوی معتقد است که:

(حقوق بین الملل حقوق جامعۀ بین المللی است. بنابراین به حکم ضرورت بر حقوق ملی مقدم است و اگر این اصل تقدم رعایت نشود، حقوق بین الملل جنبه حقوقی و تأثیر خودرا از دست میدهد و بصورت اخلاق در میاید.)

هانس کلسن نیز رابطه حقوق بین الملل با حقوق داخلی را در جامعۀ بین المللی با رابطه موجود میان قانون اساسی و قانون عادی مقایسه کرده و میگوید:

(آنگونه که در جوامع داخلی قوانین عادی باید از اصول قانون اساسی پیروی کند، در روابط بین المللی نیز حقوق داخلی باید منطبق با قواعد حقوق بین الملل باشد.)

به اعتقاد پیروان این نظریه دلایل برتری حقوق بین الملل عباتند از:

1.       از لحاظ هدف: هدف اساسی قواعد حقوق داخلی و حقوق بین المللی یکی است و آن تأمین سعادت انسانها است. بهدیهی است که سعادت جهانیان مقدم بر سعادت افراد یک کشور است.

2.       از حیث ارزیابی: قواعد حقوق داخلی توسط قواعد حقوق بین الملل ارزیابی می شود. در روابط بین الملل دولت های عضو یک معاهده نمی توانند مقررات داخلی خودرا بر مقررات نی المللی مقدم بشمارد. قاضی بین المللی نمی پذیرد که یک کشوری ناقض مقررات بین المللی برای فرار از مسؤلیت به قانون عادی داخلی یا قانون اساسی خود پنا ببرد. در صورت وجود رقابت میان مراجع قضایی بین المللی و داخلی محاکم داخلی مکلف به اجرای آرای محاکم بین المللی هستند در حالیکه محاکم بین المللی میتوانند نسبت به آرای محاکم داخلی اعتراض نمایند.

3.       از لحاظ مسؤلیت بین المللی دولتها: اگر قواعد حقوق بین الملل بر حقوق داخلی برتری نداشته باشد نمیتوان هیچ مسؤلیتی را بر دولتها بار کرد زیرا دولتها با استناد به قوانینی که خود وضع می کنند میتوانند اعمال خودرا توجیه قانونی نمایند.

4.       از جهت تعیین حدود مرزی کشورها: قواعد حقوق بین الملل است که کشورها را دارای عنوان کشور نموده و حدود مرزی آنرا تعیین می نماید. درین گونه مسایل نمیتوان به حقوق داخلی استناد نماید.

در یک نگاه، اگر قواعد حقوق بین الملل بر حقوق داخلی برتری نداشته باشد، بطور قطع حقوق بین الملل محکوم به فنا خواهد بود. یکی از حقوقدانان درین زمینه می گوید:

(پیروی کشورها از حقوق بین الملل در روابط بین المللی آنها و در نظام حقوق بین المللی ریشه دارد. این تبعیت بر تفوق قاعده حقوق بین الملل بر حقوق داخلی دلالت دارد.)

 

مبحث دوم: بررسی مسأله از لحاظ عملی:

از لحاظ عملی رابطه حقوق بین الملل و حقوق داخلی در دو بخش بین المللی و داخلی قابل بررسی است:

 

الف: رویۀ بین المللی:

هرچند در رویه بین المللی یکی از دو نظریه یگانگی و دوگانگی حقوقی با صراحت مورد پذیرش قرار نگرفته است اما در مجموع برتری حقوق بین الملل بر حقوق داخلی مورد شناسایی قرار گرفته است که قرار زیر به آن اشاره مینمایم:

1-       معاهدات بین المللی: در عهدنامه وین 1969 برتری حقوق بین المللی بر حقوق داخلی مورد تاکید قرار گرفته است. چنانچه در ماده (27) آن تحت عنوان حقوق داخلی و رعایت معاهدات آمده:

      (یکطرف معاهده نمیتواند به مقررات داخلی خود استناد و بدین وسیله عدم اجرای آن معاهده را توجیه  نماید.)

در برخی از معاهدات قرارداد، معاهدات دوجانبه نیز برتری حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده است چنانچه در ماده (3) معاهده 1955 میان فرانسه و تونس آمده است: (دو دولت برتری معاهدات بین المللی را بر حقوق داخلی می پذیرد.)

2-       دیدگاه کمیسیون حقوق بین الملل: این کمیسیون در پیشنویس آعلامیۀ مربوط به حقوق و تکالیف کشورها می نویسد:

     (هرکشوری در مناسبات خود با کشورهای دیگر موظف است به حقوق بین الملل مخصوصا به این اصل که حقوق بین الملل بر حاکمیت کشورها برتری دارد پای بند باشد.)

      البته این اعلامیه همانطوری که از اسم آن پیداست ماهیت اعلامی دارد.

3-       دیگاه رویه قضایی بین المللی: بدون تردید رویۀ قضایی بین المللی برتری را از آن حقوق بین الملل میداند. دیوان بین المللی دادگستری در نظر مشورتی خود در قضیه جامعۀ یونانی- بلغاری اعلام نمود که:

      ( به موجب اصول عمومی حقوق بین الملل کشورهای امضا کننده هر معاهده در روابط میان خود ملزم به این شده اند که قوانین داخلی آنها بر خلاف مقررات بین المللی نباشد.)

 

ب: رویه دولتها:

با اینکه تاکنون یک قرارداد بین المللی درباره جایگاه حقوق بین الملل و رابطه آن با حقوق داخلی کشورها منعقد نشده است ولی از پایان جنگ جهانی اول تا به امروز بسیاری از دولت ها در قواین اساسی خود ارزش حقوق بین الملل را صریحا به رسمیت شناخته و اعتبار مقررات بین المللی را در داخل کشورها تاحدودی تامین نموده اند. این کار نشانه آن است که دولتها به ارزش و لزوم احترام به قواعد حقوق بین الملل اعتراف مینمایند و در مواردی برتری آنرا بر مقررات حقوق داخلی خود به رسمیت می شناسد.

قوانین اساسی بسیاری از کشورها با صراحت اصل تبعیت حقوق داخلی از حقوق بین المللی را مورد تأیید قرار داده اند که ازان جمله است قانون اساسی 1929 ایرلند و مقدمه قانون اساسی 1946 فرانسه که اعلام میدارد:

(اصول حقوق بین الملل را بعنوان مقررات که حاکم بر روابط میان کشورها است می پذیرد و آنها را رعایت می نماید.)

برخی از کشورها پا را ازین فراتر نهاده و اعلام کرده اند که قانون داخلی باید هماهنگ با مقررات عام بین المللی باشد از باب مثال میتوان از قانون 1931 اسپانیا (ماده 9)و قانون اساسی 1947 ایتالیا (ماده 10) و همچنین از حقوق عرفی انگلستان که حقوق بین الملل را جزء از حقوق داخلی میداند نا مبرد.

برخی از کشورها صراحتا برتری حقوق بین الملل را بر حقوق داخلی پذیرفته اند که میتوان از قانون اساسی 1948  آلمان (ماده 25) نام برد که اظهار میدارد قواعد عام حقوق بین الملل جزء لاینفک و جدانشدنی حقوق فدرال است. این قواعد اعتبار قوانین فدرال را دارد که مستقیما برای ملت آلمان موجد حقوق و تکالیف است.

در کشورهای مانند آرجانتین، اتریش، فلیپین و ایران حقوق داخلی و حقوق بین الملل از ارزش حقوقی یکسان برخوردار می باشد.

به نظر میرسد در قانون اساسی افغانستان مطابق ماده (3) برتری حقوق ملی بر حقوق بین المللی مورد توجه قانونگذار بوده است زیرا از یک طرف در افغانستان هیچ قانون نمی تواند مخالف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد و از سوی دیگر بررسی مطابقت معاهدات بین الدول و میثاق های بین المللی با قانون اساسی و تفسیر آنها از صلاحیت ستره محکمه می باشد (ماده 121 ق.ا.ا)

بنابر این، ملاک ارزیابی قواعد و مقررات حقوق بین الملل اسلام و قانون اساسی است.

نتیجه اینکه رویه قضایی بین المللی و رفتار دولتها نشان میدهد که بیشتر از گذشته به سمت قبول برتری حقوق بین الملل بر حقوق داخلی پیش میرویم و اصولا حقوق بین الملل بدون برتری بر حقوق داخلی نمی تواند وجود خارجی پیدا کند.

 

فصل سوم: تاریخ تحول حقوق بین المللی

همانطوریکه جامعه بین المللی ازدوران باستان تا کنون تحولات وتغیرات چشمگیر یافته است، حقوق بین الملل که حقوق حاکم بر این جامعه است نیز دچار تغیرات عمیق شده است. درست به همین جهت است که حقوق بین الملل بیش ازسایر رشته های حقوقی نیازبه تاریخچه خود دارد.

به عبارت دیگرمیتوان گفت که شناخت حقوق بین الملل بدون مطالعه پیشینه آن تقریباً غیرممکن به نظرمیرسد. صاحب نطران تاریخ تحول حقوق بین الملل را به دوره های گوناگون تقسیم کرده اند اما بطورکلی میتوان آنرا به دو عصرمهم تقسیم کرد:

1-      عصرشکل گیری حقوق بین الملل

2-      عصرتوسعه حقوق بین الملل

 

باتوجه به اهمیت موضوع لازم است این مساله را دردو مبحث جداگانه مورد بحث وبررسی قراردهیم:

 

مبحث اول :عصرشکل گیری حقوق بین الملل

درین عصردو دوره تاریخی بسیارمهم: دوران باستان و قرون وسطی وجود دارد که ازدیدگاه حقوقی میتوان دوران ماقبل دولت نامید زیرا درین دو دوره هنوزدولت بمعنای مدرن آن بوجود نیامده بود.

سوال:

حال سوال که اینجا مطرح میشود اینست که آیا حقوق بین الملل میتواند بدون دولت وجودداشته باشد ؟

جواب:

درپاسخ باید گفت که برخی به این سوال جواب منفی داده و فقط آغاز تاریخ حقوق بین الملل را ابتدای قرن 16 قرارداده اند زیرا درین قرن است که اولین دولتهای اروپائی شکل گرفته است اما واقعیت اینست که حقوق بین الملل قبل ازهر چیز باید حقوق بین الاجتماع درنظرگرفته شود زیرا وقتی که این حقوق بر دولتها اجرا میگردد، آنها را به عنوان جوامع سیاسی متمایز و مستقل اداره میکند نه بعنوان دولت. این چنین جوامع سیاسی در دوران باستان و قرون وسطی وجود داشته است. پس میتوان اظهار داشت که شرایط برای بوجود آمدن حقوق بین الملل درین عصر فراهم بودن است.

آثارتاریخی حکایت ازان دارد که نشانه های از قواعد و مقررات بین المللی در دوران باستان و قرون وسطی مشاهده شده است. لذا باید گفت که جامعه دوران باستان و قرون وسطی تاثیر قطعی در تکوین حقوق بین الملل داشته است. 

 

الف: دوره باستان

1-      مشرق زمین:

از زمان که تاریخ مستند در دست است یعنی از چهار هزار سال قبل ازمیلاد مسیح نشانه های از حقوق بین الملل به چشم می خورد. اولین نشانه ها را میتوان در سنگ نوشته ای به زبان سومری یافت که مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد مسیح بوده است. درین کتیبه قرارداد عدم تجاوز به نقاط مرزی دو شهر لاگاش و اوما ازشهرهای مابین النهرین به رسمیت شناخته شده است.

 

از میان قرار دادهای هزاره دوم پیش ازمیلاد، مهم تر از همه معاهده صلح میان رامسیس دوم مصر و هاتسیل دوم است، درین قرارداد طرفین متعهدشده بودند که علیه دوشمنان داخلی به یکدیگر کمک نمایند و چنانچه این دوشمنان به کشوری دیگری پناهنده شوند، مسترد گرداند.

مقرارت حقوق بین الملل درهند و چین باستان کم و بیش دیده میشود. درهند باستان رسم چنان بود که در زمان جنگ به مزارع و خانه ها تجاوز نشود.

 

2-      یونان:

یونانیها هزار سال پیش ازمیلاد مسیح وارد صحنه تاریخ شد و با سرعت بی نظیر فرهنگی درعرصه داخلی به موقعیت بالای دست یافتند اما درعرصه بین المللی بدان جهت که خودرا برتر و ملت های دیگر را وحشی تلقی نموده و بعنوان دشمن به آنها نگاه میگردند، به پیشرفت و موفقیت چندانی نایل نیامدند.

اهمیت یونان باستان در تحول حقوق بین الملل از جهت توسعه روابط میان دولت شهرهای مستقل آن کشور مانند آتن و اسپارت است شهرهای که هریک دولت و حکومت خاص ومستقل داشت.

معاهدات میان دولت شهرهای یونان چنان دقیق وکامل تهیه و تنظیم شده بود که تا قبل ازقرن 19 نمیتوان همانند آنرا در تاریخ پیدا نمود.

مهمترین مقرارت که درین معاهدات آمده عبارت اند از:

1- شناسائی حق آزادی شخصی و حفاظت از دارائی برای دولت شهر متعاهد

2- تاسیس نهاد "نمایندگی یا سرپرستی" که تقریباً بمان کنسولگری امروزی  است. وظیفه آن حمایت از اتباع در   دولت شهر خارجی بود.

3- مصونیت سفیران

4- احترام به بی طرفی بعضی ازمکانها

5- تحکیم عهدنامه های صلح با تحلیف و ادای قسم

6- احترام به اجساد کشته شدگان درجنگ

7- شناسائی حق پناهندگی

8- پذیرش داوری در حل وف صل اختلافات

 

3-      روم:

رومیها که نگاه مذهبی به حقوق بین الملل داشتند به همین جهت عده ای ازروحانیون موسوم به فسیال وظیفه دادند تا سازمان روابط خارجی را پایه گذاری نمایند. این سازمان وظیفه داشت تا مراسم و تشریفات مذهبی مربوط به معاهدات وسایر امور بین الملل ازقبیل امور سفارت و استرداد مجرمین را انجام دهند. درین دوره نظریه "جنگ عادلانه یا جنگ مشروع" نیز بوجود آمد.

افزون برانچه کقتیم، میتوان نشانه های تاریخی بسیار را درین دوره پیدانمود که بدلیل اختصار ازبیان آن صرف نظر می شود.

 

ب: قرون وسطی:

درین دوره سه (3) واقعه مهم اتفاق افتاد که درتحول حقوق بین الملل بسیار تاثیر گذار بود:

1-      پیروزی مسحبت:

درابتدا قرون وسطی حادثه بسیار مهم اتفاق افتاق که اثر بسیار عمیق بر حقوق بین الملل گذاشت که آن اضمحلال و نابودی امپراطوری عظیم روم بود و ایجاد کشورهای متعدد و مستقل با رژیم ملوک الطوایفی است. مسیحیت که تنها عامل وحدت اروپای آن زمان بودقدرت گرفت، کلیساها رونق یافت و پاپ ها بطور آشکار درکلیه امور امپراطوریها مداخله میکردند و تنها بخشی ازان را به امپراطورها واگذار میکرد.

درین زمان است که نظریه معروف به نظریه دو شمشیر با الهام از انجیل بوجود میاید. دوشمشیر بیانگر دو قدرت معنوی و مادی است. مظهر قدرت مادی را امپراطور و مظهر قدرت مذهبی را پاپ میدانستند که هریک درقلمرو خود دارای حاکمیت بودند. 

پیروزی مسیحیت در اروپا باعث شد تا خلأهای حقوق بین الملل در دوره باستان مانند عدم وجود مقررات مشترک میان ملت ها و عدم شناسائی برابری حقوقی نژادهای گوناگون از میان برود .

دردوران پیروزی مسحیت برای اولین بار اصل برابری ملت ها ازحیث زبان، نژاد و موقعیت اجتماعی تایید و اعلام شد. ازطرف دیگر درین دوره تمام ملت ها تابع قانون مشترک که همان قوانین الهی بود قرارگرفتند.

مهمترین قواعد حقوقی ملل مسیحی عبارت بود از تاسیس دو نهاد حقوقی: بنامهای (صلح الهی ومتارکه الهی)

-          صلح الهی مقررات جنگ را تنظیم میکرد مانند مصونیت غیر نظامیان، کلیسائیان، کودکان، زنان و افراد باسلاح، اموال متبرکه واموال که ازنظر اقتصادی مفید بودند

-          متارکه الهی نهادی بود که ایام و زمان جنگ را محدود میکرد.

-                       

2-      پیدایش اسلام:

در اواخر قرن ششم میلادی زمانیکه در اروپا و غرب مسحیت حاکم مطلق بود، درمشرق زمین یکی ازحوادث بسیار مهم تاریخ جهان بوقوع پیوست و آن ظهور دین اسلام در عربستان و گسترش آن به کشورهای خاورمیانه، شمال، افریقا، هندستان، ترکستان، قفقاز، وحتی قسمتی از اروپا بود.

عصر قبل از اسلام را درشرق زمین میتوان عصر جاهلیت و تاریکی محض دانست هم از نظر حقوقی و هم از نظر روابط انسانی.

ظهور اسلام ازدو جهت در تحول حقوق بین الملل نقش شکفت انگیز ایفا نمود که این نقش را میتوان دردو زمینه بررسی کرد:

الف: مقررات مربوط به زمان صلح:

1-       اصل همزستی مسالمت آمیز

2-       احترام واعتبار معاهدات

3-       مصونیت سفیران

4-       پذیرش داوری جهت حل اختلافات

 

ب: مقررات مربوط به زمان جنگ

1-       تفاوت میان نظامیان وغیر نظامیان در زمان جنگ

2-       عدم حمله به اماکن غیرنظامی

3-       عدم تخریب مزارع و کشت زارها

4-       احترام به اجساد کشته گان

 

3-      جنگ های صلیبی:

یکی از حوادث دیگر که در قرون وسطی رخ داد جنگ های صلیبی بود. شکوفای و رونق اسلام و نفوذ آن در قلب اروپا (اسپانیا) از یک طرف جاه طلبی روحانیون مسحی جهت گسترش مسحیت درتمام دنیا، ازسوی دیگر سبب شد تا رهبران مسیحی آتش جنگ های خونین را روشن نمایند که شعله های آن به تمام کشورهای ساحل مدیترانه در آسیا و آفریقا کشیده شد.

جنگ های صلیبی به منظور استرداد بیت المقدس از مسلمانان توسط فئودالهای اروپای تحت رهبری کلیسا راه اندازی شد ودرهشت مرحله ازقرن 11 تا قرن 13 ادامه یافت. هرچند در ابتدا اروپائیان به پیروزی دست یافتند اما بعداً شکست خورده و عقب نشینی کردند. جنگ های صلیبی نظام ملوک الطوایضی را متزلزل وب ه پیروزی مسیحیت خاتمه داد. این جنگ هرچند حدود دو قرن قتل و کشتار انسانها و نابودی املاک و اموال را به همراه داشت اما ازنظر حقوق بین الملل بسیار قابل توجه است زیرا باعث شد که روابط میان مسلمانان ومسیحیان شکل تازه و جدید بخود بگیرد.

صلیبی ها که دیوانه جنگ و انتقام بودند یک بار درمهاهده ژوپا به نوعی توافق بین المللی کاملاً بی نظیر تن دردارند .البته طبق این معاهده امپراطور فردریک دوم با دپلوماسی هوشمندانه فلسطین، بین اللحم ون اصره را از سلطان الکامل پادشاه مصر بدون خوین ریزی بازپس گرفت.

نتیجه اینکه میان مسلمانان ومسحیان هرچند در ابتدا خصمانه بود اما به تاریخ تبدیل به روابط دوستانه گردید و تاسیس رژیم کاپیتالاسیون (حق قضاوت کنسولی) درکشورهای اسلامی از ثمرات این روابط است.

 

مبحث دوم :- عصرتوسعه حقوق بین الملل

این عصررا میتوان در دوره های زیر مورد مطالعه قرارداد:

الف : عصرجدید

عصرجدید از اواخر قرن 15 شروع و تا آغاز قرن 19 ادامه یافت. درین عصر میتوان حوادثی را برشمرد که نقش بسیارمهم در توسعه حقوق بین الملل داشته است:

1-      رنسانس: رنسانس که عصر تجدید حیات علمی و فرهنگی بود، حاکمیت کلیسا و قانون الهی را که وحدت بخش مسحیان بود ازبین برد وکشورهای با حاکمیت کاملا مستقل در صحنه جهانی بوجود آمد.

2-      کشف قاره آمریکا: کشف قاره آمریکاه درسال (1492) میلادی که همراه با شعار انسان دوستی و نفی بردگی بود، تاثیر بسیار عمیق بر حقوق بین الملل داشت. با کشف قاره آمریکا استفاده آزاد از دریاها به رسمیت شناخته شد و مرکزیت اروپا ازبین رفت که در نتیجه آن روابط بین المللی دچار دگرگونی شد و سیاست جنبه جهانی بخود گرفت.

3-      معاهدات وستیفالی: درقرن هفده (17) میان کاتوتیک که به وحدت سیاست و دین مسیح اعتقاد داشتند وپروتستانها که دین را ازسیاست جدا میدانستند جنگ های سی ساله درگرفت. این دوگروه مسیحی بعداز سی سال جنگ چند معاهده را که معروف به (معاهدات ویستفالی) است منعقد نموده اند. تدوین این معاهدات از جهت حقوق بین الملل دارای اهمیت فراوان است.

4-      قیام مردم آمریکا شمالی: استقلال امریکای شمالی درقرن هجده (18) نقش بسیارمهم را درسیر تحول حقوق بین الملل ایفا نمود. انقلابیون در 13 تا مستعمره انگلستان درآمریکا شمالی پس از هفت سال مبارزه درچهار جولای 1776 استقلال خودرا اعلام کردند و شعار آزادی و رهایی از استعمار را در سراسرجهان منتشر ساختند.  اهمیت این حادثه تنهاب خاطر پیوستن یک کشور جدید به جامعه کشورهای مستقل نبود بلکه ازان جهت بود که این کشورها اعتقاد راسخ به آزادی جهان و حمایت از قواعد بین المللی داشت.

5-      انقلاب کبیرفرانسه: واقعه مهم دیگر قرن (18) انقلاب کبیر فرانسه است. ملت فرانسه بخاطر ظلم و ستم بیش ازحد پادشاهان دست به قیام زدند و زنجیرهای کهنه استبداد را پاره نمودند. بافتح زندان باستیل در 14 جولای 1789 عملاً انقلاب کبیر فرانسه به پیروزی رسید. انقلاب درسطح داخلی، آزادی های فردی و حقوق اساسی را به ارمغان آورد و در سطح بین المللی، اصل عدالت، تساوی افراد بشر در مقابل قانون، آزادی عقیده، لغو بردگی و خلاصه تمام اصول مترقی که انقلابیون فرانسه اعلام کردند به کلیه ملل متمدن انتقال یافت. درست به همین جهت است که در تاریخ حقوق بین الملل انقلاب فرانسه از مقام و موقعیت بسیار بالایی برخوردار است.

با صدور اعلامیه حقوق بشر در آگست 1789 توسط مجلس موسسان فرانسه، آزادی به تمام اروپا گسترش یافت و سلاطین و حکمرانان اروپا را دچار وحشت و ترس نمود.

 

ب: ازکنگره وین تا کنفرانس های صلح لاهه:

بعد از شکست ناپلیون کشورهای اروپائی جهت تعین نتایج جنگ و سرنوشت اروپا کنگره ای در وین تشکیل دادند که جلسات آن از هجده (18) نوامبر 1814 تا 9 جون 1815 طول کشید و منجر به انعقاد عهدنامه های وین گردید. درین کنگره نمایندگان دولت های اروپائی یعنی اتریش، انگلستان، پروس (المان)، روسیه و نیز نمایندگان کشورهای فرانسه، پرتگال و سویدن و همچنین اکثر دولت های دیگر اروپائی شرکت داشتند.

امضا کننده گان عهدنامه های وین به منظور اجرای تصمیمات گرفته شده، در 26 سیپتامبر 1815 پیمانی بنام (اتحای مقدس) منعقد نمودند. هدف این پیمان مشروعیت سلطنت، برتری قدرت های بزرگ، مداخله در امور داخلی کشورهای خارج از پیمان و کشور گشائی کشورهای عضو بود.

به مرور زمان اتحاد مقدس با جنبش های عظیم انقلاب مواجه گردید و قدرت اجرای خودرا از دست داد که نخستین آن نهضت های استقلال طلبانه و ضد اسعماری مستعمره های اسپانیا و پرتگال درآمریکاه بود. این مستعمره ها درسال 1819 برضد اسعمار قیام نمودند و با اعلام استقلال رژیم جمهوری را برگزیدند.

کشورهای عضو اتحاد مقدس درصدد دخالت برآمدند که با واکنش شدید مونیرو رئیس جمهوری وقت ایالات متحده آمریکاه مواجه گردیدند. ایشان طی اعلامیه ای که معروف به "دکترین مونیرو" است با صراحت اعلام نمود که (آمریکاه ازآن آمریکائیان است وقدرت های اروپائی حق مداخله درامور داخلی قاره آمریکاه را ندارد.... ایالات متحده بعدازین هیچ گونه مداخله اروپا را درقاره آمریکاه تحمل نخواهد کرد .)

اتحاد مقدس که یک سازمان بین المللی ناقص بود، بااعلام نظریه (اصل ملیت ها) با شکست بشتر مواجه گردید زیرا این نظریه سبب شروع انقلاب ها و جنگ های خونین در اروپا گردید. اصل  ملیت ها به این معنا بود که

(افراد دارای نژاد، زبان، سن، رسوم و تمایلات مشترک یک ملت را تشکیل میدهند و حق دارند در کشور مستقلی جمع شوند)

سرانجام اتحای مقدس با مرگ الکساندر امپراطور روسیه در 1825 کاملاً محو گردید. ازآن سال تا 1914 کانفرانس ها و کنگره های در اروپا تشکیل گردید. انتظار میرفت که درین سالها بخاطر رشد اقتصادی وانکشافات علمی، حقوق بین الملل پیشرفت قابل توجه و چشمگیری پیداکند اما جنگ های کوتا مدت ناحیه ای و منطقه ای قرن 19 مانند جنگ تریاک میان چین وانگلستان درسال 1839، جنگ کریمه درسال 1855، جنگ انفصال درآمریکاه درسال 1861، جنگ روسیه و عثمانی درسال 1877 صلح را ازمیان برد و باعث ایجاد وقفه درپیشرفت حقوق بین الملل گردید. بااین همه باید اظهارداشت که تشکیل کنگره ها وکنفرانس ها در پاریس، ژنو و لاهه سبب شد تا معاهداتی به امضا برسد مانند عهدنامه 1864 ژنو در زمینه حمایت ازمحروحان و بیماران و کارکنان صحی.

 

ج: ازکنفرانس های صلح لاهه تا پایان جنگ جهانی دوم

درین دوره نیز مسایل و حوادث بسیار، قابل طرح ومطالعه میباشد:

 

1-      کنفرانس های صلح لاهه:

اولین کانفرانس صلح در 18 می 1899 بنا به پیشنهاد نکولای دوم امپراطور روسیه درشهرلاهه تشکیل گردید. کنفرانس که با حضور 20 کشور از اروپا، 2 کشور ازامریکاه، 4 کشور از آسیا (چین، جاپان، ایران و سیام ) تشکیل شده بود. روسیه پیشنهاد نمود تا به منظور برقراری صلح و همکاری جهانی تولید و استفاده تسلیحات جنگی و تهاجمی بطور ازمایشی محدود شود. شرکت کنندگان سرانجام روی سه مساله اساسی توافق کردند:

1-       تاسیس دیوان دایم داوری بعنوان مرجع صلاحیت دار برای جلوگیری ازجنگ از طریق اقدمات اصلاحی میانجی گری و داوری.

2-        تهیه وتنظیم قواعد و عرف های جنگ زمینی

3-       شمول عهدنامه 1864 ژنو به جنگ دریایی

دومین کنفرانس صلح لاهه که باز به دعوت امپراطور روسیه درسال 1907 درشهرلاهه برگزارشد 44 کشور شرکت کردند .درین کنفرانس علاوه برتکمیل کارهای کنفرانس اول 13 معاهده ای جدید مربوط به حقوق جنگ وب ی طرفی به امضا رسید.

 

2-      جنگ جهانی اول:

جنگ جهانی اول که بوسیله آلمان درجولای 1914 شروع شد نه تنها تحول و تکامل حقوق بین الملل را به تاخبر انداخت که با نقض بی طرفی کشورهای مانند بلجیم (بلژیک) ، لوگزام بورک و ایران یکی از اصول حقوق بین الملل بطور کامل نقض گردید.

پس ازپایان جنگ، کنفرانس صلح درجنوری 1919 باشرکت فاتحان در پاریس تشکیل شد که پس از شش ماه مذاکره و تبادل نظر، پنج معاهده با کشورهای مغلوب امضا کردند:

1-       عهدنامه ویرسای با آلمان (1919، 28 جولای)

2-       عهدنامه سنجرمن با اتریش (1919، 10 سپتامبر)

3-       عهدنامه نوی با بلغارستان (1919، 27 نوامبر)

4-       عهدنامه تریانون با هنگری یا مجارستان (1919، 4 جون)

5-       عهدنامه سور با عثمانی ( 1920، 10 اگست)

 

به موجب این عهد نامه ها که معروف به عهد نامه های صلح است، تغیرات ارضی مهم در اروپا بعمل آمد و کشورهای پولند،چکسلواکیا، فنلند، یوگسیلاوی، لیتوانی (لتون) و استونی ایجاد گردید و بی طرفی بلجیم و لوک زام بورک برای همیشه لغوگردید.

 

3-      تأسیس جامعه ملل:

زمانیکه دنیا درگیر جنگ جهانی اول بود، پاپ بینوای پنزدهم نخستین کسی بود که در پیام اگست 1917 خود نظریه تشکیل جامعه ملل را مطرح کرد. بعداز ایشان در سال  1918 ویلسون رئیس جمهور وقت ایالات متحده امریکا ایجاد چنین سازمان را پیشنهادکرد که مورد موافقت شرکت کننده گان کنفرانس پاریس قرارگرفت. احترام به تمامیت ارضی، محدودیت تسلیحات، سازش وتفاهم بین المللی از جمله اصول جدیدی بودند که رعایت آنها مستلزم وجود یک سازمان جمعی بود تا بتواند کشورها را مؤظف به احترام و رعایت اصول مذکور بنماید.

سرانجام عهد نامه های صلح نتیجه داد وجامعه ملل درسال 1920 تأسیس شد. این جامعه به عنوان اولین سازمان بین المللی مأموریت حفظ صلح و امنیت بین المللی را به عهده گرفت.

جامعه ملل درمدت زمانیکه پابرجا بود، روحیه بین المللی را درمیان کشورها تقویت وآنها را به اصول حقوق بین الملل پای بند نمود ژینو یاجینوا به عنوان مقر جامعه ملل پایتخت جهان دیپلوماسی شد .

 

4-      وضعیت حقوق بین الملل در فاصله دو جنگ (جنگ جهانی اول و دوم)

در فاصله در وجنگ جهانی چهار معاهده سیر تحول حقوق بین الملل را نشان میدهد:

1-       معاهده واشنگتن: این معاهده که در سال 1922 توسط کشورهای فرانسه، انگلستان، ایتالیا، جاپان و ایالات متحده آمریکاه منعقد شد راجع به تحدید سلاحهای دریایی و محدود کردن کشیتی های جنگی و ممنوعیت استفاده از زیردریایی و ممنوعیت استعمال گازهای سمی بود.

2-       معاهدات لوکارنو: این معاهدات در 16 اکتوبر 1925 در شهر لوکارنوی سوئیس پاراف گردید ( پاراف: امضای موقت) و در اول دسامبر همان سال در لندن به امضا رسید و از اول سپتامبر 1926 به مرحله اجرا درآمد.

      معاهدات لوکارنو مشتمل بر دو سند است:

1.       معاهده چند جانبه میان آلمان، بلجیم، انگلستان، فرانسه و ایتالیا است

2.       معاهدات دو جانبه میان آلمان از یک طرف و هریک از کشورهای بلجیم، فرانسه، پولند و چکسلواکیا از سوی دیگر.

      طبق این معاهدات طرفین متعهد شدند که سیاست متقابل عدم تجاوز را در پیش گیرند و آئین داوری جهت حل اختلافات خود انتخاب نمایند.

3-       میثاق بریان کلوک: این معاهده در 27 اگست 1928 با کوشش وزیران امور خارجه فرانسه (بریان) و ایالات متحده آمریکاه (کلوک) میان کشورهای آلمان، آمریکاه، بلجیم، فرانسه، انگلستان، ایتالیا، جاپان، پولند و چکسلواکیا منعقد شد و بعدا تعداد زیادی از کشورها به آن ملحق شدند. امضا کنندگان این معاهده جنگ را بعنوان وسیله ای دنبال کردن سیاست ملی در روابط با یکدیگر تحریم کردند و متعهد شدند که اختلافات خودرا تنها با وسایل مسالمت آمیز حل و فصل نمایند.

4-      پیمان عمومی داوری 26 سپتامبر 1928

 

5-      حقوق بین الملل و جنگ جهانی دوم:

دولت آلمان که از مقررات تحمیلی متفقین جنگ جهانی اول مخصوصا فرانسه به تنگ آمده بود از همان روزهای اول درصدد تلافی و انتقام برآمد تا اینکه بالاخره در سال 1939 عهدنامه ویرسای را زیرپا گذاشت و با حمله به پولند و اشغال آن جنگ جهانی دوم را آغاز کرد و بدین صورت جامعه ملل منحل شد. درین جنگ اصول و مقررات جقوق بین الملل معنا و مفهوم خودرا تا حدودی از دست داد و کشورهای بی طرف و بی دفاع مورد تجاوز قرار گرفتند.

 

د: از تأسیس سازمان ملل متحد تا کنون:

1-       تأسیس سازمان ملل متحد: قبل از پیروزی قطعی متفقین ملل متحد از سال 1944 درصدد تأسیس سازمان بین المللی جدید برآمدند. این سازمان که در حقیقت جانشین جامعه ملل گردید عبارت بود از سازمان ملل متحد که در سال 1945 در سان فرانسیسکو با ارکان و اهداف مشخص رسما تأسیس شد. سازمان روز بروز توسعه یافت و اعضای آن به گونه قابل ملاحظه افزایش پیدا کرد (192 کشور). امروزه بدون شک سازمان عامل مهم در زندگی بین المللی و وسیله ارزشمند جهت به ثمر رساندن صلح جهانی بشمار میاید.

2-       تحول حقوق بین الملل از سال 1949 تاکنون: پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل متحد، حوادث و وقایع بسیاری تاکنون در جهان دخ داده است که کم و بیش در تحول حقوق بین الملل مؤثر بوده است. مهمترین این حوادث عبارتند از:

-          پیدایش شرق و غرب

-          بیداری حس استقلال طلبی و رهای از استعمار در آسیا و آفریقا و در نتیجه تأسیس کشورهای متعدد درین دو قاره.

-          کشف اتم، ساخت بم های اتمی، آزمایش بم های اتمی و مسئله تحدید یا خلع سلاح اتمی

-          مسئله فلسطین و تأسیس کشور اسرائیل

-          تشکیل جنبش عدم تعهد (عدم انسلاک)

-          تأسیس اتحادیه اروپا

-          تأسیس سازمان کنفرانس اسلامی

-          جنگ های شدید مانند جنگ هند و چین، جنگ کره، جنگ اعراب و اسرائیل، جنگ ویتنام، جنگ ایران و عراق، جنگ خلیج فارس، جنگ آمریکاه و متحدانش علیه عراق، جنگ ناتو و طالبان.

 

 

فصل چهارم: منابع حقوق بین الملل

 

مقدمه:

در حقوق بین الملل نیز مانند سایر رشته های حقوق، میان منابع مادی و منابع شکلی فرق می گذارند:

1-      منابع مادی (عینی و واقعی): آن عواملی حقیقی هستند که در شکل گیری قواعد حقوقی دخیل می باشد و ناشی از نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و یا عقیدتی  می باشد که عمدتا یا غالبا در قلمرو فلسفه حقوق و جامعه شناسی حقوق قرار می گیرد. به عبارت دیگر می توان گفت که مراد از منابع مادی همان مبانی حقوق بین الملل است.

2-      منابع شکلی (رسمی): منابع شکلی عبارت اند از عناصری ظاهری ایجاد ویا تایید قواعد حقوقی لازم الاجرا بعبارت دیگر منابع شکلی عبارت است از روش های تدوین حقوق و تکنیک های متفاوت که امکان می دهد یک قاعده جزء قواعد وضعی در نظر گرفته شود. حقوقدانان غربی وقتی که صحبت از منابع می کنند، به همین منابع شکلی توجه دارند. 

ماده (38) اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری مصوب (26) جون (1945) منابع شکلی را اینطور بیان می کند:

اول: دیوان که وظیفه آن حل و فصل اختلافات مرجوعه طبق حقوق بین الملل است، موازین زیر را بکار می برد:

1.       عهدنامه های بین المللی اعم از عام و خاص که قواعد حقوق صریح را ایجاد نموده و توسط دولت های متخاصم شناخته شده است.

2.       عرف بین الملل که حاکی از رویه عمومی دولت ها بوده و بصورت قاعده حقوقی پذیرفته شده باشد.

3.       اصول کلی حقوقی که مقبول ملل متمدن است

4.       رویه قضایی و نظریات برجسته علمای حقوق بین الملل کشورهای مختلف که به منزله طریقه فرعی برای شناخت و تعریف قواعد حقوق می باشند.

دوم: مفاد این ماده لطمه ای به اختیارات دیوان در خصوص رسیدگی و قضاوت بر اساس اصول عدالت وارد نمی سازد به شرطی که اصحاب دعوا با آن موافقت داشته باشند.

همانطوریکه میدانید، این ماده بیانگر منابع شکلی حقوق بین المللی است که مستقیما توسط قاضی قابل اجرا می باشد. اما باید توجه داشت که ذکر منابع به ترتیب یاد شده به هیچ وجه به این معنا نیست که بر اساس سلسله مراتب، هر قاعده اعتبار خود را از قاعده بالاتر اخذ کرده باشد، بلکه معاهدات، عرف و اصول کلی حقوقی از حیث اعتبار و آثار حقوقی در یک درجه از اهمیت قرار دارند.

با این حال، دیوان بین المللی دادگستری در استناد به منابع مذکور، ابتدا معاهدات ناظر به قضیه مورد اختلاف طرفین را مد نظر قرار می دهد و در صورت فقدان آن مقررات عرف بین الملل را بکار می برد و در نهایت، چنانچه نتواند حکم دعوای مطروحه را با استناد به معاهدات و عرف صادر کند، به اصول کلی حقوقی توسل می جوید. ضمنا دیوان در عین توجه به منابع یاد شده، در استناد به تصمیمات قضایی گذشته دیوان از اختیار کامل برخوردار است.

ناگفته نماند که ماده (38) در مورد تمام تابعان حقوق بین الملل قابل اجرا می باشد و توسط آنها نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

تمام دولت های عضو سازمان ملل متحد به طور قهری عضو دیوان بین المللی دادگستری هستند و دولت های غیر عضو نیز غالبا اساسنامه دیوان را به طور صریح می پذیرند تا بتوانند در دعاوی که یکطرف آن می باشند، از دیوان بخواهند تا به آن رسیدگی کند.

هرچند سابقه ندارد که یک سازمان بین المللی منابع شکلی حقوق بین الملل مذکور در ماده (38) را مورد شک و تردید قرار دهد اما با این وجود، این ماده خالی از ایراد و انتقاد نیست؛ زیرا که برخی از بندهای آن دارای ابهام است؛ از باب مثال، این ماده یک فهرست کامل از منابع شکلی را بیان نکرده؛ زیرا منابع مهم چون تصمیمات یک جانبه دولت ها، تصمیمات سازمان های بین المللی و قواعد آمره که هر کدام می تواند در تنظیم روابط بین المللی مؤثر باشند، در این ماده در نظر گرفته نشده است.

 

مبحث اول : معاهدات بین المللی

الف: تعریف

اهمیت که معاهدات در زندگی حقوقی دارد، سبب شده تا برای تدوین اصول مربوط به انعقاد واجرای آن، کمیسیون حقوق بین الملل اقدام به تصویب مقرراتی نماید وکنوانسیونی را در مورد حقوق معاهدات به تصویب برساند. از سال 1950 این حرکت آغاز و درسال 1961 به مرحله فعال رسید وبالاخره درسال 1969 این کنوانسیون تدوین شد و درسال 1980 لازم الاجرا گردید.

در ماده (2) این کنوانسیون، معاهده را چنین تعریف کرده است : ( موافقتنامه بین المللی که مابین دولت ها به صورت کتبی منعقد میشود وتحت حاکمیت حقوق بین الملل قراردارد بدون توجه به اینکه دارای چه عنوانی ویا در چند سند تنظیم شده است.)

دراین تعریف چند قید آمده است که نیاز به توضیح دارد:

1.       موافقتنامه: ازین قید فهمیده میشود که توافق شرط لازم واساسی معاهده است یعنی بدون رضایت و طیب خاطر کشورها معاهده منعقد نمیشود واگر هم منعقد شود اعتبار ندارد .

2.       بین المللی: یعنی معاهده مابین کشورهای مختلف باشد نه درداخل یک کشور .

3.       بین دولت ها: با این قید سازمان های بین المللی خارج میشود چون در زمان امضای کنوانسیون وین سال 1969 سازمان ها خیلی اهمیت نداشت اما درسال 1986 کنوانسیون دیگر این نقصیه وکمبود را جبران کرد . پس باید تعریف اصلاح شود وسازمانهای بین المللی اضافه گردد .

4.       به صورت کتبی: درماده (3) کنوانسیون آمده است که معاهده های شفاهی دارای استحکام نیستند لذا باید بصورت کتبی باشند . این قید جز ذات و ماهیت معاهده نیست تا معاهده شفاهی اصلاً معاهده نباشد بلکه این قید بخاطر اجرای معاهده است و معاهده شفاهی قابل اثبات واجراء نیست .

5.       تحت حاکمیت حقوق بین الملل: یعنی معاهده باید مطابق مقررات حقوق بین الملل باشد تا آثار و نتایج حقوقی داشته باشد .

6.       بدون توجه به نام ویا عنوان: یعنی نام معاهده مهم نیست و لذا یک معاهده میتواند به نامهای مختلف نامگذاری شود مانند : میثاق، منشور، قرارداد، اساسنامه، موافقتنامه، کنوانسیون، پیمان، اعلامیه، عهدنامه، پروتکول و مانند اینها. 

تعریف نهائی: معاهده یک موافقتنامه بین المللی است که میان تابعان حقوق بین الملل منعقد میشود و تحت حاکمیت حقوق بین الملل قراردارد بدون توجه به نام یا عنوان خاص.

بحث تفصیلی معاهدات را درفصل معاهدات بین الملل خواهیم خواند.

 

مبحث دوم :عرف بین المللی:

اگرچه درقرن (20) معاهدات بین المللی اهمیت روز افزون را به عنوان منبع حقوق بین الملل کسب کرده است، با این وجود عرف بین المللی هنوز یکی از منابع اصلی حقوق بین الملل بحساب میاید .

الف . تعریف عرف بین المللی:

مطابق ماده (38) اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری عرف بین الملل عبارت است از: ( رویه عمومی که بصورت یک قاعده حقوق پذیرفته شده است . ) ازین بیان دو نکته استنباط میشود .

اولاً : اینکه عرف یک رویه عمومی است

ثانیاً: اینکه باید این عملکرد بصورت قاعده حقوق پذیرفته شده و الزام آور شده باشد درست وجود همین نکته است که عرف را از نزاکت و عادت بین المللی متمایز میسازد.

عرف را به بیان روشن تر میتوان چنین تعریف نمود (تکراراعمال مشابه توسط اشخاص بین المللی که به تدریج در روابط مشترک آنها با یکدیگر جنبه الزامی یافته وبشکل قاعده حقوقی در آمده است . )

 

ب : عناصر سازنده عرف بین المللی:

1.       عنصرمادی: عنصر مادی عرف طبق بند (2) ماده (38) اساسنامه دیوان بین المللی رویه عمومی است. دیوان در رای صادره درقضیه حق پناهنده گی درسال 1950 به روشنی بیان نموده است که منظور از (رویه عمومی) رویه مستمر و متحدالشکل دولت ها میباشد. دراین جا دو سوال مطرح میشود که باید جواب داد:

اول: آیا مراد ازرویه عمومی عملکرد تمام دولت های جهان است یاخیر؟

جواب: درجواب باید گفت مراد از رویه عمومی ، عملکرد تمام دولت ها نیست بلکه منظور رفتار تعداد ازکشور  ها است که بطور خاص درمصالحه که درآن عرف مطرح است  ذینفع باشد .

دوم: رویه دولت چگونه احراز میگردد؟

جواب: معمولاً رویه ها از طریق وضع قوانین داخلی کشور، گزارشات بین المللی که در آن نظر دولت ها بیان شده آرای محاکم رای مثبت به قطع نامه ها واظهارات نمایندگان رسمی کشور ها به وجود میاید .

2.       عنصر معنوی: در کنار رویه مستمر دولت باید تکامل دیگر یعنی اعتقاد دولت ها به حق بودن آن رویه وجود داشته باشد تا آن رویه بتواند به عنوان قاعده عرفی بوجود آید دربند (2) ماده (38) اساسنامه دیوان بیان شده است که رفتار ها دولت ها باید قسمی باشد آن رویه عمومی همانند قاعده حقوق پذیرفته شده باشد.

 

ج: رابطه عرف و معاهده: 

برخی از دانشمندان حقوق بین الملل معتقدند چون عرف درماده (38) اساسنامه دیوان پس از معاهده آمده بنابر این در درجه پاین تری از معاهده قرار دارد . اما این برداشت صحیح نمی باشد، زیرا درحقوق بین الملل موضوعه میان شکلی سلسله مراتب وجود ندارد.

بنابر این عرف و معاهده هرکدام برای خود نهاد مستقل بوده و نمیتوان برای آنها تقدم و تاخر اعتباری قایل شد . روابط میان معاهده و عرف را میتوان در چند حالت بررسی کرد:

1.       فسخ عرف توسط معاهده: درمواردی ممکن است معاهده عرف را فسخ نماید برای مثال میتوان بند(3) ماده (27) کنوانسیون 1961 وین در مورد روابط دیپلوماتیک نام برد که میگوید بازکردن و توقیف بسته ای دیپلوماتیک ممنوع است درحالیکه عرف پذیرفته بود که درصورت عدم مخالف دیپلومات میتوان این بسته ها را بازرسی نمود.

2.       فسخ معاهده توسط عرف: گاهی اتفاق می افتد که عرف معاهده را فسخ نماید، از باب مثال در دوران جنگ جهانی دوم بسیار اتفاق افتاد که جنگ دریایی با مقررات مندرج در قسمت چهارم موافقتنامه دریایی 22 اپریل سال 1930 لندن مغایر بود.

3.       تقدم معاهده برعرف: در زمینه پیشرفت های تکنالوژیک، معاهده مقدم برعرف است زیرا فرصت و زمان لازم برای شکل گیری قواعد عرفی از طریق استمرار و تدوام رویه ها در اختیار نیست از جمله میتوان موافقتنامه مربوط به کره ماه و منظومات آسمانی نام برد که توسط مجمع عمومی ملل متحد تصویب شد.

4.       تدوین عرف توسط معاهده: گاهی معاهده قواعد عرفی را تدوین و به حقوق قرار دادی تبدیل مینماید که از جمله میتوان از حقوق دریاها درسال 1958 نام برد که برخی از حقوق عرفی را تبدیل به حقوق قراردادی نموده است برای مثال: اصل آزادی کشی رانی در دریای آزاد.

 

مبحث سوم: اصول کلی حقوقی:

هدف از قراردادن اصول کلی حقوقی در ردیف منابع، پیشگیری از خلأ حقوقی در صورت فقدان معاهده و عرف بوده است. همچنین منظور از (اصول کلی حقوقی مورد قبول ملل متمدن)، حقوق توسعه یافته در مقابل حقوق ابتدائی است و ارتباط با درجه پیشرفت ملت ها از نظر توسعه اقتصادی و صنعتی ندارد.

امروزه باتوجه به دکترین و رویه عمومی دولت ها، اصول کلی حقوقی را میتوان به دو گروه تقسیم نمود:

الف:  اصول کلی حقوق بین المللی:

مهمترین اصول کلی حقوق که از مقتضیات جامعه بین المللی ناشی شده و در رویه قضایی بین المللی و عملکرد کشور ها تا حدودی تجلی یافته است عبارت انداز:

1.        اصل دوام کشورها (یعنی درصورت تغییر درحکومت ویا رژیم سیاسی، تغییری در وضعیت کشور ایجاد نمیشود) 

2.        اصل مراجعه به محاکم داخلی قبل از رجوع به محاکم بین المللی

3.        اصل احترام به استقلال کشورها

4.        اصل تساوی حاکمیت ها

5.        اصل تقدم معاهدات بین المللی بر قوانین داخلی

6.        اصل حاکمیت دایمی کشورها بر منابع طبیعی داخلی خود

7.        اصل مصونیت دولت ها

8.        اصل عدم توسل به زور ( که جزء قواعد آمره بین المللی است)

9.       اصل همزیستی مسالمت آمیز  

ب : اصول کلی حقوق مشترک بین نظام های حقوقی برجسته جهان:

دو دسته از اصول کلی حقوق مشترک بین نظام های حقوقی برجسته جهان قابل توجه است:

1.       اصول مربوط به قواعد شکلی: مهمترین اصول حقوقی مشترک بین نظام های حقوقی که جنبه قواعد شکلی دارند عبارت انداز:

-          اصل اعتبار مختومه (اصل اعتبار قضیه محکوم بها)

-          اصل تساوی طرفین اختلاف .

-          اصل احترام به حق دفاع

-          اصل عدم صلاحیت محکمه نسبت به رسیدگی به دعوایی که در محکمه دیگری مطرح است

2.       اصول مربوط به قواعدمادی (ماهوی): مهمترین اصول کلی حقوقی مشترک بین نظام های حقوقی برجسته جهانی که جنبه مادی و ماهوی دارند عبارت انداز:

-          اصل عدالت

-          اصل وفای به عهد

-          اصل جبران خسارات ناروا

-          اصل فورس ماژور (قوه قاهره، حوادث غیر قابل کنترول و پیشگیری)

-          اصل عیوب رضا (معیوب بودن رضایت طرف)

اصول مذکور اصولی هستند که در روابط  بین المللی کشورها مورد استناد بوده و در اسناد بین المللی مثل عهدنامه ها و قطعه نامه های مجامع بین المللی به آنها اشاره شده و می شود.

باتکیه بر این اصول که در ماده (38) اساسنامه دیوان مورد اشاره قرار گرفته است، حقوق بین الملل توانایی آنرا دارد که خود را با واقعیت های اجتماعی و تحولات آن هماهنگ سازد و در حل و فصل اختلافات بین دولت ها نقش سازنده را ایفا نماید.

 

مبحث چهارم: سایر منابع حقوق بین الملل

 سایر منابع حقوق بین الملل را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:

الف: منابع فرعی مذکور در اساسنامه دیوان:

ماده (38) اساسنامه دیوان رویه قضایی، دکترین و اصل انصاف را به عنوان وسایل کمکی برای تعریف و تعیین قواعد حقوقی نام برده است:

1.       رویه قضایی: رویه قضایی مورد نظر در فقره (4) ماده (38) اساسنامه دیوان تصمیمات قضایی بین المللی است و تصمیمات قضایی ملی را شامل نمیشود.

تصمیمات قضایی بین المللی شامل تصمیمات دیوان دادگستری بین المللی و دیوان داوری بین المللی و نیز شامل تفاسیری است که قضات یا داوران از قواعد حقوقی اعم از عرفی و قراردادی یا اصول کلی حقوق ارایه می نماید.

2.       دکترین: در ماده (38) اساسنامه از نظریه علمای برجسته حقوق به عنوان یک ابزار کمکی برای تشخیص قواعد حقوقی یاد شده است. بررسی تاریخی سیر تحویل حقوق بین الملل به خوبی نشان میدهد که حقوقدانان ونظریه پردازان برجسته حقوق، نقش موثر در شکل دهی مفاهیم حقوق بین الملل داشته اند. در آن مقطع زمانی که از یکطرف نهاد های قانونگذار حقوق بین الملل و از طرف دیگر رویه وعملکرد دولتها هنوز شکل نگرفته بود، روی آوردن به نظریات دانشمندان برجسته حقوق شاید تنها راه موجود برای پاسخگوی به  سیستم جدید جهانی بود. امروزه نیز از دکترین درتفسیر قواعد حقوق بین الملل بطور گسترده استفاده میشود.

3.       اصل انصاف: اصل انصاف یک مفهوم حقوق طبیعی و برگرفته از مفهوم عدالت است و میتواند مطابق فقره (2) ماده (38) اساسنامه دیوان در دو مورد مکمل حقوق بین الملل باشد:

یکی: درصورت عدم کفایت حقوق موضوعه و

دیگری: در صورت سکوت حقوق موضوعه

البته استناد به اصل انصاف جهت حل وفصل اختلافات فقط درصورت موافقت دوطرف دعوا امکان پذیر میباشد.

 

ب : منابع فرعی خارج از اساسنامه دیوان:

تحولات بوجود آمده در جامعه بین المللی امروزه نشان میدهد که ماده (38) اساسنامه دیوان بین المللی بیانگر تمام منابع حقوق بین الملل نیست و بدین جهت به نظر میرسد که این ماده باید تکمیل گردد. تصمیمات سازمان های بین المللی واعمال حقوقی یک جانبه را نیز میتوان بر منابع کنونی حقوق بین الملل اضافه نمود.

الف: تصمیمات سازمان های بین المللی:

1.       اهمیت تصمیمات سازمان های بین المللی: هرچند ماده (38) اساسنامه دیوان قطعنامه ها و تصمیمات سازمانهای بین المللی را درشمار منابع حقوق بین الملل ذکرنکرده است با این وجود دیوان درموارد معتددی قطعنامه های شورای امنیت ومجمع عمومی سازمان ملل متحد را واجد ارزش حقوقی مسلم دانسته است. از باب مثال میتوان به رای دیوان در قضیه پذیرش اعضا درسازمان ملل متحد که درسال 1950 صادر شد اشاره نمود.

قابل ذکر است که نظریات و دیدگاه ها و قطعنامه های سازمان ملل دارای ارزش حقوقی یکسان نیست و باید انواع آن و ارزش حقوقی هریک را به طور جداگانه ارزیابی نمود. از باب مثال کلمه (تصمیم) شامل اعمال الزام آور است درحالیکه (توصیه) از قدرت الزامی چندانی برخوردار نیست و کلمه (اعلامیه) و (بیانیه) فاقد هرگونه الزام حقوقی است.

2.       انواع قطعنامه های سازمان ملل: تاکنون تلاشهای بسیاری از سوی کشورهای در حال توسعه جهت الزام آور کردن قطعنامه های سازمان ملل مخصوصا قطعنامه های مجمع عمومی صورت گرفته است که همۀ آنها بی نتیجه مانده است.

برای اولین بار، کشور فلیپین در کنفرانس سانفرانسیسکو که هدفش تدوین نهایی منشور ملل متحد بود، پیشنهاد کرد مصوبات مجموع عمومی که با اکثریت آرا تصویب میشوند در حکم قواعد حقوقی الزام آور تلقی شوند اما این پیشنهاد با مخالفت کشورهای قدرتمند مواجه شد و در نهایت با 26 رای مخالف رد گردید.

در دهۀ شصت نیز کشورهای در حال توسعه کوشیدند تا به قطعنامه های مجمع عمومی خصوصیت الزامی بدهد اما این تلاشها نیز با مخالفت شدید کشورهای غربی و سوسیالیستی مواجه شده و ناکام ماند.

البته این حرف به این معنا نیست که هیچ یک از قطعنامه های سازمان ملل متحد دارای خصیصۀ الزام آور نباشد بلکه بمعنای حکایت از تنوع قطعنامه ها و ارزش حقوقی هریک دارد که قرار ذیل مورد اشاره قرار می گیرد:

1.2    قطعنامه های داخلی سازمان های ملل متحد: قطعنامه های داخلی سازمان که حدود چهار پنجم (4/5 ) قطعنامه های سازمان ملل را تشکیل میدهد، مربوط به حقوق داخلی آن سازمان میباشد. از آنجا که هدف این نوع قطعنامه ها تنظیم روابط ارکان مختلف سازمان است لذا الزام آور می باشد.

2.2    قطع نامه های مربوط به حفظ صلح وامنیت بین المللی: بخش قابل توجه از قطعنامه های سازمان ملل متحد مربوط به حفظ صلح و امنیت بین المللی است. این نوع قطعنامه ها مطابق ماده (25) منشور ملل متحد برای همه الزام آور است.

3.2   قطعنامه های الزامی: هدف این نوع قطعنامه ها بیشتر تایید وتوضیح قواعد موجود است تا وضع قواعد جدید لذا بنام (اعلامیه اصول) یا به اختصار "قطعنامه اعلامی" معروف شده اند. از جمله مهمترین قطعنامه های اعلامی عبارتند از:

-          اعلامیه جهانی حقوق بشر(10 دسامبر1948)

-          اعلامیه جهانی حقوق کودک (20 دسامبر1959)

-          اعلامیه اعطای استقلال به ملت های مستعمره (14 دسامبر 1960 )

-          اعلامیه حاکمیت دایمی بر منابع صلبی (14 دسامبر1962)

اعلامیه های مذکور محصوصاً اعلامیه جهانی حقوق بشر از نظر الزام آور بودن مورد مناقشه کشور ها میباشد .

 

ب: اعمال یک جانبه دولت ها:

درحقوق بین الملل برخلاف حقوق داخلی، اعمال یک جانبه که حالت امری داشته باشد (مانندایقاع، وقف یا وصیت)  وجود ندارد؛ با این وجود رویه عمومی بین المللی موجودیت و اعتبار دسته ای از اعمال حقوقی را به آن جهت که بیانگر اراده یک تابع حقوق بین الملل است، به رسمیت شناخته است. درمیان اعمال یک جانبه کشورها که دارای قابلیت ایجاد تعهدات حقوقی بین المللی هستند میتوان به اعمال زیر اشاره کرد:

1-      شناسائی کشور یا حکومت جدید

2-      اعتراض یا سکوت: اعتراض درنقطه مقابل شناسائی قراردارد و در واقع اعلان عدم شناسائی یک وضعیت، واقعه ویا یک سند است مانند اعتراض یونان به بمباران تنگه کورفو درسال 1923

سکوت نیز درمواردی به معنای پذیرش وضعیت  و واقعه مورد نظر تعبیر میشود چنانکه دیوان بین المللی دادگستری درقضیه (مناطق ماهی گیری) اعلام داشت: (عدم اعتراض انگلستان به تعیین خط مبدأ دریای ساحلی ناروی عاملی است که میتواند بعدا" علیه انگلستان قابل استناد باشد.)

3-      اطلاعیه: درحقوق جنگ کشور های درحال جنگ ملزم شده اند که به کشورهای بی طرف درمورد جنگ و محاصره دریایی اطلاع دهد.

4-      اعلامیه: مانند اعلامیه بی طرفی، اعلامیه پذیرش شرط قضاوت اجباری دیوان واعلامیه قطع روابط دیپلوماتیک با سایرکشورها.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:10  توسط عصمت الله شفایی   | 

بنام حق

خلاصه حقوق اساسی (2)

?توسط استاد محترم آقای سرور دانش@

 

 

 

بخش دوم: قوای سه گانه (قوه مقننه، قوه قضائیه و قوه مجریه)

همه این قوه سه گانه بر محور قانون استوار است بدین معنی قوه مقننه مقنن قانون، قوه قضائیه تفسیر کننده قانون و قوه مجریه اجراء کننده قانون است.

 

در نظام دولتی افغانستان تنظیم قوای و روابط آنها به اساس اصل تفکیک قوا صورت گرفته است. تطبیق این اصل از پایه های اصلی دموکراسی می باشد زیرا چنانکه منتسکیو گفته است: بدون تفکیک قوا آزادی و دموکراسی معنا ندارد. براساس این اصل قانون محور اصلی تقسیم وظایف می باشد یعنی یکی از قوا قانون را وضع(مقننه)، دومی آنرا اجراء (مجریه) و سومی آنرا تفسیر می کند (قضائیه). مقتضای تفکیک قوا انیست که هیچ یک ازین نهادها به وظایف دیگری مداخله نکند. اما عدم مداخله بدین معنا نیست که بین آنها هیچگونه ارتباط یا همکاری وجود نداشته باشد چون اداره کشور بدون همکاری قوای سه گانه در چوکات قانون امکان پذیر نیست.

براساس نوع روابط بین سه قوه، سه نوع نظام سیاسی بوجود آمده است:

  1. نظام پارلمانی (انگلستان)
  2. نظام ریاستی (آمریکاه)
  3. نظام نیمه ریاستی ( فرانسه)

 

نظام که در قانون اساسی افغانستان پیش بینی شده نظام نیمه ریاستی می باشد زیرا:

  1. مطابق به احکام قانون اساسی رئیس جمهور بطور مستقیم از طرف مردم انتخاب می شود و دارای صلاحیت های وسیع در عرصه های اجرایی، تقنینی و قضایی می باشد و به همین جهت هم رئیس دولت و هم رئیس حکومت است.
  2. درین نظام حکومت یک رکنی است یعنی ستر اعظم وجود ندارد و رئیس جمهور خودش رئیس حکومت است.
  3. درین نظام اعضای حکومت یعنی وزرا در مقابل پارلمان پاسخگو می باشد یعنی به پیشنهاد رئیس جمهور و تائید ولسی جرگه تعیین می شود.

 

باتوجه به این نتیجه می گیریم که در نظام سیاسی افغانستان بعضی از خصوصیات از نظام ریاستی و بعضی دیگر هم از نظام پارلمانی گرفته شده است.

 

با درنظرداشت آنچه گفته شد، مباحث این بخش (دوم) را در چهارفصل ادامه می دهیم:

  1. ریاست جمهوری
  2. حکومت
  3. شورای ملی
  4. قضا

مواد مربوطه: (فصل سوم، چهارم، پنجم و هفتم قانون اساسی افغانستان)

 

فصل اول: قوه مجریه

مبحث اول: ریاست جمهوری

 

قسمت اول: شرایط رئیس جمهور

کسی که برای ریاست جمهوری کاندید میشود شرایط خاص دارد که جمعا از چهار نگاه در ماده (62 ق.ا.ا) بیان گردیده است:

  1. از نگاه دینی: شخص کاندید باید مسلمان باشد اما از نگاه مذهبی درین ماده ذکر نشده که پیروی کدام مذهب فقهی باشد
  2. از نگاه تابعیت: در مورد تابعیت کاندید ریاست جمهوری سه (3) مسأله بیان شده است:

اول: تابعیت افغانستان را داشته باشد

دوم: تابعیت کشوری دیگری را نداشته باشد

      سؤال: آیا مقصد از نداشتن تابعیت کشور دیگر اینست که اصلا تابعیت کشور دیگری را در گذشته هم نداشته باشد یا تنها درزمان کاندید شدن؟

      جواب: ظاهر جمله اینست که منظور زمان کاندید شدن است نه ازآن. بنابراین اگر کسی در گذشته تابعیت کشوری دیگری را داشته باشد اما در وقت کاندید شدن آنرا ترک نماید میتواند برای ریاست جمهوری کاندید شود.

             سوم: کاندید ریاست جمهوری متولد از والدین افغان باشد. این شرط در قوانین اساسی برخی از کشورهای دیگر نیز وجود دارد مانند ایران و مصر. در ایران تحت عنوان " ایرانی الاصل" و در مصر بنام " متولد از والدین مصری".

                    سؤال: آیا منظور اصلی ازین شرط اینست که کاندید ریاست جمهوری افغانی الاصل باشد یعنی والدین او هم تابعیت اصلی افغانستان را داشته نه تابعیت اکتسابی را چنانچه در قانون اساسی ایران ذکر شده؟

                   جواب: ظاهر جمله تابعیت اکتسابی والدین را نیز شامل می شود. 

  1. ازنگاه سنی: کاندید از چهل (40) سال کمتر نباشد
  2. از نگاه جنایی: از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد

غیر ازآنچه گفته شد شرطی دیگری از نگاه جنسیت، میزان تحصیل، وابسته گی های سیاسی و تجربه کاری در نظر گرفته نشده است و این بدین معناست که قانونگذار در کاندید ریاست جمهوری شرط دیگری لازم ندانسته است و تصمیم را به رای دهندگان واگذار کرده است.

درین ارتباط بحثی که در علم حقوق مطرح است در باره "سکوت قانونگذار" است  و اینکه اساسا ارزش حقوقی سکوت چیست؟ و آیا اگر قانونگذار سکوت کرده باشد میتوان شرایط و اوصاف دیگری را نیز افزود؟

جواب: آنچه مشهور است اینست که سکوت در مقام بیان نوعی بیان است.

 

قسمت دوم: چگونگی انتخابات ریاست جمهوری (ماده 61 ق.ا.ا)

مطلب اول: نظام انتخاباتی:

در انتخابات ریاست جمهوری نظام انتخاباتی اکثریتی در نظر گرفته شده است. برای توضیح باید گفت که اکثریت به سه معنا بکار برده میشود:

  1. اکثریت مطلق: یعنی کسب 1+50 یا بیش از پنجاه فیصد آرای رای دهندگان
  2. اکثریت نسبی یا ساده: یعنی اینکه کاندیدی نسبت به دیگران رای بیشتری را بدست آورد هرچند ممکن است کمتر از پنجاه فیصد هم باشد مثل اینکه فیصدی رای 50 باشد و ازان یکی 25 رای، دومی 15 رای و سومی 10 رای آورده باشد. درین صورت نفر اول که بیشترین آرا برده است برنده اعلام میشود. 
  3. اکثریت خاص: یعنی اینکه در رای گیری عد خاص مثل دوسوم، دوثلت یا سه چهارم و مانند آن درنظر گرفته شود.

 

در انتخابات ریاست جمهوری مطابق به ماده (61) قانون اساسی افغانستان اکثریت مطلق درنظر گرفته شده. از خصوصیات اکثریت مطلق اینست که اگر کسی در دور اول 1+50 را بدست نیاورد انتخابات به دور دوم کشانیده میشود و در دور دوم تنها 2 کاندید که در دور اول بیشترین آرا را کسب کرده اند اشتراک می نمایند. دراکثر نظامهای ریاستی و نیمه ریاستی همین روش درنظر گرفته شده مثل فرانسه، مصر، ایران و غیره.

 

مطلب دوم: حالات وفات یا انصراف کاندید:

در آخر ماده (61) آمده است: (هرگاه یکی از کاندیدان ریاست جمهوری در جریان دور اول یا دور دوم رای گیری ویا بعداز انتخابات و قبل از اعلام نتایج انتخابات وقات نماید انتخابات مجدد مطابق به احکام قانون برگزار می گردد.)

در ارتباط با این فقره چند سؤال مطرح است:

  1. معنای دور اول و دور دوم چیست؟ یعنی یک دور از چه زمان تا چه زمان را شامل میشود و آیا حالت سوم (بعداز انتخابات و قبل از اعلان نتایج) غیر از دور اول ودوم است؟ و واقعا سه حالت وجود دارد؟ یا ذکر دوحالت اول و دوم کافی است؟

جواب: حالت سوم (بعداز انتخابات و قبل از اعلان نتایج تکراری است و نیاز به ذکر آن در قانون اساسی نبود.

  1. سؤال دیگر اینست که در حالت انصراف یک یا چند کاندید چه باید کرد؟

جواب: در جواب باید گفت که قانون اساسی درین مورد ساکت است اما از باب قیاس به حالت وفات میتوان گفت که درین حالت نیز باید انتخابات مجدد برگزار شود زیرا همان دلیلی که در مورد وفات است در مورد انصراف کاندید نیز وجود دارد چون هدف اصلی از انتخابات مجدد اینست که رای دهندگان بتوانند با مطالعۀ مجدد کاندید مورد نظر خودرا انتخاب نمایند.

از طرفی دیگر، این ماده قانون اساسی از قانون اساسی فرانسه اقتباس شده و درآن قانون انتخابات مجدد در نظر رگفته شده است. اما حقیقت اینست که این نظام انتخاباتی با اینکه از نگاه مشروعیت برای مقام ریاست جمهوری نظام خوبی است ولی در کشورهای مثل افغانستان تطبیق آن مخصوصا در مواردی که به دور دوم ویا به انتخابات مجدد کشانده شود از هرجهت بسیار مشکل است. ولذا در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 با انصراف یکی از کاندیدان بدون اینکه انتخابات مجدد برگزار شود کاندید دوم از طرف کمیسیون انتخابات برنده اعلام شد و بعدازآن در تعدیل قانون انتخابات (جریده رسمی شمار 1012، حوت 1388) در فقره 4 ماده 17 قانون انتخابات آمده است:

(هرگاه یکی از کاندیدان در دور دوم انتخابات شرکت ننماید یا انتخابات را تحریم نماید، کاندید دیگر بحکم قانون برنده شناخته میشود.)

  1. سؤال سوم اینست که در حالت تساوی آرا چه باید کرد؟ تساوی آرا بدین معناست که اگر در دور اول یا دور دوم دو نفر کاندید آرای مساوی داشته باشد.

جواب: درین مورد نیز قانون اساسی ساکت است ولی در برخی از قوانین اساسی کشورها درین مورد نیز انتخابات مجدد پیش بینی شده است اما در تعدیل قانون انتخابات (فقره 2، ماده 17) گفته شده که از میان این دو کاندید توسط کمیتۀ مرکب از دو نفر اعضای ستره محکمه و دو نفر اعضای کمیسیون انتخابات به ریاست قاضی القضات کسی را که عالی ترین معیارها را داشته باشد در خلال 48 ساعت تعیین نماید.  

 

مطلب سوم: صلاحیتها و وظایف ریاست جمهوری

در نظام افغانستان چون رئیس جمهور مقام انتخابی می باشد دارایی صلاحیت ها و وظایفی وسیع و مهم درهر سه عرصۀ اجرایی، تقنینی، و قضایی می باشد (ماده 60 ق.ا.ا)

تفصیل این وظایف و صلاحیتها در مواد (64، 84، 94، 95، 79، 119، 132، 129، 148، 149 و 150) و سایر مواد بیان شده است.

 

مطلب چهارم: مسؤلیت رئیس جمهور

در نظامهای ریاستی و نیمه ریاستی رئیس جمهور مسؤلیت سیاسی ندارد یعنی از طریق چارلمان نه رای اعتماد می گیرد و نه استیضاح می شود ولی مسؤلیت جزایی دارد مطابق به شرایط و میکانیزم که در ماده (64) قانون اساسی بیان شده است بر اساس این ماده اگر یک ثلث ولسی جرگه رئیس جمهور را به اتهام جرایم ضد بشری یا خیانت ملی ویا جنایت متهم نماید و دو ثلث ولسی جرگه هم تایید کند لوی جرگه برای محاکمه رئیس جمهور دایر می گردد و درصورتیکه لوی جرگه با ثلث آرا اتهام را تایید نماید رئیس جمهور از وظیفه منفصل و توسط محکمه خاص محاکمه می گردد. این محاکم متشکل است از:

  1. رئیس مشرانو جرگه
  2. سه نفر از اعضای ولسی جرگه
  3. سه نفر از اعضای ستره محکمه

لوی جرگه این هفت نفر را به حیث اعضای محکمه خاص معین می کند.

 

انواع محاکم:

  1. محاکم عمومی (عادی): که مشتمل است بر محاکم ابتدائیه، استیناف و ستره محکمه که صلاحیت رسیدگی به تمام انواع دعاوی را دارد به شمول محاکم اختصاصی اطفال و مانند آن.
  2. محاکم خاص: که برای جرایم خاص و افراد خاص درنظر گرفته شده و مطابق مواد (69، 78 و 127 ق.ا.ا) محاکمۀ رئیس جمهور، وزرا، رئیس و اعضای ستره محکمه را در حالات خاص و در جرایم خاص به عهده دارد. محاکم خاص برای یکبار تشکیل و سپس منحل می گردد و همچنین این محاکم یک مرحله ای می باشد یعنی فیصله های آنها قطعی و نهایی بوده و مرحله دوم و سوم ندارد.

 

درباره ماده (69) چند مطلب احتیاج به توضیح دارد:

اول: اینکه درین ماده 3 ماده ذکر شده است:

1.     جرایم ضد بشری

2.     خیانت ملی

3.     جنایت

         

       جنایت: جرمی است که مرتکب آن به اعدام یا حبس دوام ویا حبس طویل محکوم گردد (ماده 24 ق.ج.ا)

       خیانت ملی: مطابق آنچه که در قوانین افغانستان تعریف شده عبارت است از: جرم خیانت به وظن که در ماده اول قانون جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی و همچنین مواد (2) تا (10) این قانون بیان شده است. (مانند مسایل مربوط به استقلال، حاکمیت ارضی، منافع ملی و غیره)  

       جرایم ضد بشری: جرایم ضد بشری در قوانین داخلی افغانستان تعریف نشده  ولذا تعریف آنرا در اسناد حقوق بین المللی یا حقوق بشر باید جستجو کرد. بعنوان مثال در اساسنامه محکمه جنایی بین المللی (ICC) ماده (5) جرایم ذیل از صلاحیت های این محکمه دانسته شده است:

1.     جنایت نسل کشی: قتل اعضای یک گروه، انتقال اجباری اطفال یک گروه به گروه دیگر

2.     جنایات ضدبشری

3.     جنایات جنگی

4.     جنایات تجاوز مثل تجاوز جنسی، عقیم کردن اجباری و غیره    

 

دوم: اینکه جزای این جرایم (جرایم ضدبشری، خیانت ملی و جنایت) چیست؟

      در خود این ماده (69) جزا ذکر نگردیده و تنها گفته شده که قبل از محاکمه رئیس جمهور از وظیفه منفصل می گردد و درین مدت معاون اول وظیفه اورا به عهده می گیرد. در جریان محاکمه اگر محکوم شناخته شد از وظیفه بطور دایم عزل می گردد ولی اگر برائت یافت از نگاه حقوقی باید گفت که میتواند به وظیفه خود برگردد و از تمام حقوق و امتیازات برخوردار شود و لذا در خود ماده هم تعبیر به انفصال شده نه عزل و انفصال به معنای انفکاک موقت می باشد. اما در مورد مجازات باید گفت که محکمه خاص براساس احکام قوانین جزایی مجازات را تعیین کند.

سوم: اینکه منظور از زمان ارتکاب جرم و زمان انتساب اتهام کدام زمان است؟

       بعبارت دیگر: احکام این ماده کسی را که فعلا متصدی وظیفه است و در همین زمان مرتکب جرم شده باشد بدون شک شامل می گردد اما آیا میتوان رئیس جمهور را به اعمالی که قبل از تصدی یا بعداز وظیفه مرتکب شده باشد میتوان از  طریق محکمه خاص محاکمه کرد؟

      جواب:

      در جواب باید گفت که در تطبیق احکام این ماده دو (2) معیار باید وجود داشته باشد:

1.     این حکم برای زمانی است که یک شخص متصدی این وظیفه باشد و بخاطر احترام به این وظیفه است که میکانیزم خاصی برای محاکمۀ آن درنظر گرفته شده است.

2.     نسبت دادن اتهام هم در همین زمان تصدی وظیفه صورت بگیرد.

بنابراین درصورت که دوره ریاست جمهوری خاتمه یافته باشد این شخص مانند سایر افراد عادی و از طریق محاکم عمومی محاکمه می شود اعم ازینکه ارتکاب جرم قبل از تصدی وظیفه یا در زمان تصدی وظیفه ویا بعدازآن ارتکاب یافته باشد. پس معیار اصلی اینست که:

(درزمان انتساب اتهام متصدی ریاست جمهوری باشد.)  

 

مبحث دوم: حکومت

درنظام سیاسی افغانستان حکومت یک رکنی است و بطور مستقیم تحت ریاست رئیس جمهور فعالیت می کند (ماده 71 ق.ا.ا). شرایط، نحوه فعالیت، وظایف و صلاحیتهای حکومت در فصل چهارم قانون اساسی  در ده (10) ماده بیان گردیده است. وظایف حکومت بطورکلی در دو بخش خلاصه می شود:

الف: اجرای تصمیمات دو قوه دیگر یعنی تطبیق قوانین که به تصویب قوه مقننه رسیده و تطبیق فیصله های قطعی محاکم (قوه قضائیه).

ب:  اتخاذ تصمیمات در مورد تطبیق پالیسی ها، استراتژیها و پلانهای قوه مجریه در مسایل مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی وغیره.

این دو وظیفه حکومت در ماده (75 ق.ا.ا) و مواردی دیگر به ترتیب ذیل بیان گردیده است:

  1. تعمیل احکام قوانین و فیصله های قطعی محاکم
  2. حفظ استقلال و تمامیت ارضی و صیانت منافع افغانستان
  3. تأمین نظم و امنیت عامه
  4. ترتیب و تنظیم امور مالی دولت
  5. طرح و تطبیق پروگرامهای انکشافی
  6. ارایه گزارش به پارلمان در امور مالی
  7. سایر وظایفی که در قانون بیان شده است که ازان جمله میتوان به 2 ماده دیگر قانون اساسی اشاره نمود:

اول: وضع و تصویب مقرره ها:

مطابق ماده (76 ق.ا.ا) حکومت مکلف است برای تطبیق خطوط اصلی سیاست کشور، تطبیق قانون و تنظیم وظایف خود مقرره ها را وضع و تصویب نماید. ولی باید گفت که علی الاصول قانونگذاری به شمول مقرره ها باید وظیفه قوه مقننه باشد نه قوه مجریه اما از آنجای که پارلمان به تصویب اصول و احکام کلی می پردازد و وارد جزئیات نمیشود، جزئیات مربوط به امور اجرایی است و لذا به قوه مجریه که اجراء کننده قوانین است صلاحیت داده شده که برای تطبیق بهتر قانون مقرره ها را تصویب نماید. پس مقرره با اینکه از یک جنبه مسألۀ تقنینی است از جنبۀ دیگر اجرایی نیز می باشد.

 مقرره ها در هر صورت چون از نگاه سلسله مراتب پایین تر از قانون است نباید مخالف قانون باشد و گرنه ملغی خواهد بود. همچنین مقرره مانند قانون باید به توشیح رئیس جمهور برسد و گرنه نافذ نمی باشد. همانطوریکه وضع مقرره در صلاحیت حکومت است، لغو یا تعدیل آن نیز از صلاحیتهای قوه مجریه است.

      دوم: ترتیب و توشیح فرمانهای تقنینی:

      فرمانهای تقنینی عبارت است از احکام قانونی که توسط حکومت ترتیب گردیده و بعداز توشیح رئیس جمهور حکم قانون را پیدا میکند. درینجا نیز باید یادآوری کرد که بر خلاف قاعده ازین صلاحیت به قوه مجریه داده شده ولی به دلایلی که گفته خواهد شد قانون اساسی این صلاحیت را به حکومت داده است.

      در ترتیب و توشیح فرمان تقنینی شرایط ذیل باید رعایت گردد:

1.   از نگاه زمانی: فرمان تقنینی تنها در حالات تعطیل بودن ولسی جرگه جواز دارد.

2.   از نگاه موضوعی: فرمان تقنینی باید در غیر امور مالی و بودجه باشد.

3.   از نگاه حالات: ضرورت عاجل به فرمان تقنینی وجود داشته باشد

4.   فرمان تقنینی نیز بعداز توشیح رئیس جمهور بافذ می گردد

5.   فرمان تقنینی در خلال 30 روز بعداز دایر شدن ولسی جرگه بمنظور تصویب یا رد آن باید به ولسی جرگه تقدیم گردد.

 

 

 

 

 

فصل دوم: شورای ملی (قوه مقننه)

 

مبحث اول: ترکیب و ساختار

مطلب اول: یک یا دومجلسی (اطاقه) بودن پارلمان

پارلمان ها در کشورهای مختلف تابع یکی از دو نظام می باشد:

  1. تابع یک مجلسی (یک اطاقه): که عبارت است از شورای نمایندگان (ولسی جرگه)
  2. تابع نظام دو مجلسی (دو اطاقه): که عبارت است سنا یا اعیان (مشرانو جرگه)

 

نظام دومجلسی از نگاه تاریخی به قرن 14 و 15 بر میگردد که برای اولین بار در انگلستان رایج گردید که در ابتدا نمایندگان دهات و اطراف بطور جداگانه از نجبا، اشراف و روحانیون جلسات خودرا ترتیب میدادند و این یک حالت تصادفی و اتفاقی داشت اما به تدریج رسما به دومجلس تبدیل گردید: مجلس عوام و مجلس لوردها و ازان به بعد در سایر کشورها مخصوص در نظامهای فدرالی نظام پارلمانی دومجلسی رایج گردید.

پارلمان های دومجلسی به گونه است که معمولا این دو مجلس از نگاه نحوه تشکیل باهم تفاوتهای دارد. بعنوان مثال مجلس دوم (سنا) کلا یا بعضا وراثتی یا انتصابی می باشد و گاهی ممکن است مجلس دوم هم انتخابی باشد و درین صورت از نگاه نحوه انتخاب با مجلس اول تفاوت دارد مثل انتخاب غیر مستقیم. گاهی از نگاه سنی و همچنین از جهت دوره کاری نیز تفاوتهای وجود دارد.  

 

دلایل دونظام

الف: دلایل طرفداران یک مجسی:

  1. اگر هردو مجلس از نگاه انتخابی بودن و مدت کار یا دوره کاری مانند هم باشد مجلس دوم بیهوده و بی فایده است. لذا باید یک مجلس داشته باشیم.
  2. درصورت تعدد معمولا در تصمیم گیری ها یا مصوبات اختلاف بوجود میاید که باعث کندی کار می گردد
  3. اگر مجلس دوم کلا یا بعضا غیر انتخابی باشد با دموکراسی و حاکمیت مردم مغایرت خواهد دشات

ب: دلایل طرفداران دومجلسی:

  1. مجلس دوم باعث میشود که نمایندگی دموکراتیک بطور وسیعتر و بهتر نشان داده شود
  2. مجلس دوم باعث تعادل و توازن گردیدده و از افراط و تفریط مجلس اول جلوگیری می کند
  3. با همه تأخیر و کندی که در روند مصوبات ایجاد می گردد مجلس دوم باعث میشود که مصوبات با تأمل و دقت بیشتر انجام شود.

 

نظام مجلس در افغانستان

در افغانستان تهداب پارلمان با تأسیس شورای دولت در نظامنامه اساسی دوره امان الله خان گذاشته شد که بیشتر جنبۀ مشورتی داشت نه قانونگذاری ولی با تصویب اصول اساسی در دورۀ نادرخان پارلمان با دو اطاق یا مجلس (شورای ملی و اعیان) بطور رسمی تأسیس شد. اولین دوره شورای ملی بتاریخ 18 سنبله 1310 با عضویت 111نفر در قصر سلام خانه ارگ آغاز به کار نمود و ازان تاریخ تا سال 1352 سیزده (13) دوره تقنینی یا پارلمانی دایر گردید و با کودتای داودخان پارلمان منحل گردید و در قانون اساسی 1355 (دوره داودخان) بنام ملی جرگه و دارای یک مجلس درنظر گرفته شد ولی همانطوریکه میدانیم این قانون اصلا به مرحله تطبیق نرسید. در سال 1367 شورای ملی مجددا بعداز 14 سال وقفه با دو مجلس (ولسی جرگه و سنا) آغاز بکار نمود ولی این بارنیز تنها برای یک دوره ادامه یافت و باردیگر از سال 1371 تا سال 1384 برای 14 سال دیگر نیز دران وقفه بوجود آمد.

بعداز تصویب قانون اساسی جدید بازهم پارلمان با دو مجلس (ولسی جرگه و مشرانو جرگه) احیا گردید و در سال 1384 دوره جدیدی پارلمان (دوره پنزدهم) آغاز بکار نمود وهم اکنون بعداز انتخابات 27 سنبله 1389 در آغاز دوره شنزدهم تقنینی قرار داریم.

 

شیوه های حل اختلاف دو مجلس:

برای حل اختلاف بین مصوبات هردو مجلس راه های مختلفی وجود دارد:

1-     شیوه "گهواره ای): یعنی مصوبات تا آنجا بین دو مجلس مبادله شود تا نهایتا توافق حاصل شود

2-     اجلاس مشترک: یعنی درصورت اختلاف هردو مجلس دریک جلسه رای گیری نماید

3-     انحلال پارلمان: انحلال پارلمان درصورت عدم حصول توافق از راه های دیگر. (دربعضی کشورها رایج است)

4-     کمیسیون مختلط: یعنی درصورت اختلاف هیئت مشترک با اعضای مساوی از هردو مجلس در مورد اختلاف به توافق برسند.

درماده (100 ق.ا.ا) قانون اساسی افغانستان روش چهارم درنظر گرفته شده است: (معنای این ماده......................)

  

 

مطلب دوم: ساختار اداری پارلمان: (افغانستان)

اداره و رهبری پارلمان توسط نهادهای ذیل صورت می گیرد:

1-     هیئت اداری: هریک از دو مجلس دارای یک هیئت رهبری متشکل از 5 نفر می باشد(رئیس، دو نفر نایب و دو نفر منشی) ماده (78 ق. ا. ا)

2-     کمیسون ها: هریک از دو مجلس برای تسهیل و تسریع بحث ها کمیسیون ها را تشکیل میدهد. این کمیسیون ها بر دو قسم است:

      اول: کمیسیون های دایمی (ماده 88 ق.ا.ا) که فعلا ولسی جرگه دارای هجده (18) کمیسیون و مشرانوجرگه دارای (16) کمیسیون می باشد.

      دوم: کمیسیون های خاص که تنها از صلاحیت ولسی جرگه می باشد و به منظور تحقیق و بررسی موضوعات خاص مربوط به حکومت تشکیل می گردد و بعداز انجام وظیفه منحل می شود (ماده 89 ق.ا.ا)

3-  اداره امور پارلمان: اعضای دو نهاد قبلی متشکل از اعضای شورای ملی می باشد اما در اداره امور پارلمانی کسانی استخدام میشوند که عضو شورا نیستند بلکه براساس قوانین استخدام مامورین از طریق رقابت آزاد مقرر می شوند. از طریق این اداره امور مالی، اداری، ارتباطات، ترانسپورت، انتشارات، کتابخانه، برنامه کاری جلسات، ملاقات ها و تهیه اسناد ولوازم کار تنظیم می گردد.

 

مبحث دوم: تصدیق عضویت و زوال آن

الف: تصدیق عضویت:

برای تصدیق عضویت در کشورهای مختلف راه های متفاوتی وجود دارد:

1.     در برخی از کشورها تصدیق عضویت نمایندگان به عهده خود پارلمان گذاشته شده بدین معنا که بعداز شروع کار مجلس یکی از اولین کارهای آن تصدیق عضویت اعضاء می باشد. در تمام قوانین اساسی گذشته ای افغانستان همین روش درنظر گرفته شده.

2.     در بعضی ازکشورها تصدیق نهایی عضویت مخصوصا در مواردی که شکایت ویا اعتراض وجود داشته باشد توسط محکمه تحقیق و بررسی میشود و براساس نتایج آن پارلمان تصمیم می گیرد. (مثلا در مصر)

3.     در کشورهای که ادارات مستقل انتخابات دارند مثل افغانستان وظیفه تصدیق نیز به عهده همان اداره می باشد (ماده 86 ق.ا.ا)

ب: زوال عضویت

با اینکه وکیل پارلمان از طرف موکلین خود یا هر مقامی دیگر حتی رئیس دولت قابل عزل نمی باشد ولی در عین حال حالاتی وجود دارد که یک وکیل عضویت خودرا از دست میدهد ویا سلب عضویت می گردد. سلب عضویت وکیل قانونا از طریق خود پارلمان صورت می گیرد.

در قوانین اساسی کشورها حالات ذیل برای زوال عضویت ذکر شده است:

1-     استعفاء

2-     زوال عضویت بخاطر فقدان شرایطی مثل اینکه عضو پارلمان تابعیت کشور خودرا ترک نماید

3-     سلب عضویت یا عزل عضو پارلمان بعنوان جزایی تأدیبی: معمولا در اکثر پارلمان ها برای عضو متخلف جزاهای از طرف خود پارلمان درنظر گرفته میشود البته حالات تخلف و جزای آن باید در قانون بطور صریح بیان شده باشد. اما در قانون اساسی افغانستان در ماده (108 ق. ا.ا) مواردی زوال عضویت بطور ضمنی بیان شده است. درین ماده چهار (4) حالت برای زوال عضویت مطرح شده است:

اول: وفات عضو شورا

دوم: استعفاء

سوم: عزل

چهارم: معلولیت یا معیوبیت دایمی که مانع اجرای وظیفه شود

با اینکه حالات زوال عضویت در قانون بیان شده اما درین میان موضوع عزل مبهم است و موارد وشرایط آن بیان نگردیده و باید در اصول وظایف داخلی ولسی جرگه به تفصیل بیان شود که فعلا متاسفانه نشده است.

 

مبحث سوم: مصؤنیت پارلمانی (یعنی وکیل پارلمان دارای چه حقوق و امتیازات می باشد- اصل بحث)

از نگاه حقوق اساسی و در قوانین اساسی اکثر کشورها عضو پارلمان برخوردار از دو نوع مصؤنیت می باشد:

قسم اول: مصؤنیت از تعقیب عدلی یا اجراآت جزایی

             بدین معنا که عضو پارلمان را در صورتیکه متهم به جرمی شود نمیتوان تحت تعقیب عدلی قرارداد مگر با اطلاع و اجازه خود مجلس پارلمان.

            هدف ازین مصؤنیت اینست که مبادا توطئه ها و دسایس عمدی مانع فعالیت و حضور وکیل در پارلمان شود.

             بنابراین، فلسفه مصؤنیت حمایت از عضو پارلمان در مقابل توطئه ها می باشد و لذا در جرم مشهود چون توطئه ای وجود ندارد میتوان بدون اجازه پارلمان شخص مجرم را دستگیر یا توقیف نمود (ماده 102 ق.ا.ا) (خود ماده باید نوشته شود.......)

قسم دوم: مصؤنیت در قبال اظهارات و نظریات

            در هنگام اجرای وظیفه هر نظریۀ را که ابراز نماید از جهت آن تحت تعقیب عدلی قرار نمی گیرد هرچند ممکن است این عمل یا اظهار نظر در جای دیگر جرم تلقی شود. این نوع مصونیت هم مطلق است و هم مداوم:

             مطلق بدین معنا: که هیچ استثنایی ندارد،

             مداوم بدین معنا: که وکیل حتی بعداز ختم دوره وکالت نسبت به اظهارات که در دورۀ وکالت خود داشته مصونیت دارد.

                              دلیل این نوع مصونیت اینست که وکیل بتواند بدون ترس و هراس و آزادانه نظریات خودرا در مقابل هرمقامی و در هر باره هر موضوعی که باشد اظهار نماید (ماده 101 قانون اساسی: هیچ عضوی شورای ملی بعلت نظریه که در هنگام اجرای وظیفه ابراز میدارد مورد تعقیب عدلی قرار نمی گیرد.)

            تفاوت این دو نوع مصونیت درین است که:

            در قسم اول: اگر در واقع جرمی ارتکاب یافته باشد مصونیت وکیل صفت جرمی را زایل نمی گرداند و تنها اجرئآت جزایی را منوط به اجازه مجلس میداند اما

            در مصونیت به معنای دوم: نظریان و گفتار وکیل اصلا مشمول صفت جرمی نمی باشد

 

مبحث چهارم: صلاحیت ها و وظایف قوه مقننه

براساس احکام قانون اساسی شورای ملی دارای صلاحیت های وسیعی می باشد که مهمترین آنها در سه قسمت بیان میگردد:

قسمت اول: اختیارات تقنینی یا قانونگذاری:

قانونگذار وظیفه اولیه و اصلی پارلمان می باشد هرچند درچند مورد استثنایی نیز در مورد قانونگذاری وجود دارد که صلاحیت به مراجع دیگر داده شده است مثل تصویب قانون از طریق رفراندوم، مثل تصویب مقرره ها، فرمانهای تقنینی توسط حکومت و مثل تصویب و تعدیل قانون اساسی از طریق لوی جرگه یا مجلس مؤسسان.  

 

مراحل قانونگذاری:

مطابق به سیستم که در افغانستان و بسیاری از کشورهای دیگر وجود دارد قانون تا زمانی که نافذ می گردد مراحل ذیل را طی می نماید:

1-     طرح قانون: مطابق ماده (95 ق.ا.ا) پیشنهاد طرح قانون از طرف یکی از دومقام صورت می گیرد: یکی حکومت و دیگری پیشنهاد توسط ده نفر از اعضای یکی از دومجلس و تایید یک پنجم اعضا. اما قوه قضائیه تنها در ساحه تنظیم امور قضایی طرح پیشنهاد خودرا از طریق حکومت یا توسط حکومت به شورای ملی ارایه نماید.

2-     تصویب قانون: طرح قانون از طرف هر مرجعی که باشد تصویب آن از صلاحیتهای انحصاری پارلمان است و لذا مطابق به احکام قانون اساسی طرح قانون در ابتدا به ولسی جرگه تقدیم می گردد و این مجلس (ولسی جرگه) در خلال مدت که از یک ماه تجاوز نکند آنرا به مشرانو جرگه می سپارد و مجلس دوم (مشرانو جرگه) در ظرف 15 روز در مورد آن تصمیم می گیرد و در حالات که بین مصوبه هردو مجلس اختلاف بوجود آید توسط هیئت مختلط با اعضای مساوی هردو مجلس فیصله می شود.

3-     توشیح قانون: مطابق ماده (94 ق.ا.ا) قانون عبارت است از مصوبه هر دو مجلس که به توشیح رئیس جمهور رسیده باشد. توشیح عبارت است از امضاء یا تایید قانون توسط عالی ترین مرجعی دولتی. هرچند توشیح یک عمل اجرایی و شکلی می باشد و در ماهیت قانون تاثیری ندارد ولی از نگاه حقوقی و قانونی دارای دو اثر مهم می باشد:

اول: اینکه توشیح به معنای اعلام کردن برای تمام اتباع کشور است مبنی براینکه قانون نهایی شده و لازم الاجراء می باشد.

دیگر: اینکه رئیس جمهور صلاحیت دارد که در مقام توشیح در خلال 15 روز درصورت که قانون را ناقص ویا مغایر قانون اساسی ویا غیر عملی تشخیص دهد با ذکر دلایل آنرا به پارلمان مسترد نماید.

و درصورت که این مدت سپری شود ویا اینکه ولسی جرگه آنرا (درصورت مسترد شدن) مجددا با دو ثلث آرا تصویب نماید مصوبه توشیح توشیح شده محسوب و نافذ می گردد.  

4-     نشر قانون: براساس اصول حقوقی و شرعی اشخاص در صورت مکلف به انجام فعلی یا ترک آن می باشند که قبلا از آن آگاهی یافته باشند و این آگاهی در صورت امکان دارد که از طرف قانونگذار بطور رسمی به آنان ابلاغ شود و لذا امروزه در تمام کشورها روشی در نظر گرفته شده که قانون بعداز توشیح از طریق یک ارگان رسمی نشراتی که بنام جریده رسمی یاد می شود نشر می گردد.

 

 

 

قسمت دوم: نظارت مالی بر بودجۀ عمومی

در همه کشورها به منظور شفافیت در عواید و مصارف و حتی موضوعات انکشافی و مسایل مربوط به مالیات و غیره به پارلمان صلاحیت داده شده که هم در مقام تصویب و هم در مرحله تطبیق آن نظارت نماید. بودجه عمومی برنامه مالی دولت است برای یکسال مالی که بطور عمده مشتمل بر دو بخش می باشد: (1) بخش مالی، (2) بخش مصارف (ماده 98 ق.ا.ا)

در برخی کشورها ادارۀ که فعلا در افغانستان بنام اداره عمومی کنترل و تفتیش یاد می شود به ولسی جرگه مربوط است اما در افغانستان این اداره زیر نظر رئیس جمهور بوده و گزارش خودرا در مورد تطبیق بودجه در ادارات دولتی و واحدهای بودجوی ارایه می نماید.

به عبارت دیگر:

حکومت مکلف است تصفیه حساب های سال قبل را که متضمن کلیه اجرائات بودجه در سال قبل است به پارلمان تقدیم کند. این گزارش مالی درصورت که به تصویب پارلمان برسد بدین معنا می باشد که اجرای بودجه سال قبل بطور نهایی پایان یافته است.

 

قسمت سوم: نظارت سیاسی

هرچند نظارت سیاسی در نظامهای پارلمانی یا نیمه ریاستی بیشتر رایج است اما میتوان گفت که در تمام نظامهای سیاسی، پارلمان ها صلاحیت  قابل توجه در مورد نظارت سیاسی بر قوه مجریه دارد.

نتیجه این نوع نظارت اینست که قوه مجریه باید در مقابل پارلمان از نگاه سیاسی پاسخگو باشد. مطابق به قانون اساسی افغانستان شورای ملی از طرق ذیل نظارت سیاسی خودرا نسبت به قوه مجریه اعمال می نماید:

1-     رای اعتماد: رای اعتماد بدین معنا است که در تعیین اعضای کابینه یا حکومت موافقت پارلمان شرط اصلی می باشد بگونه ای که اگر ستراعظم یا عضو دیگری کابینه در صورتی که تایید پارلمان را بدست نیاورد نمی تواند درآن وظیفه مقرر گردد.

            در افغانستان مطابق به فقره 11 و 12 ماده (64 ق.ا.ا) و ماده (157 ق.ا.ا) تعیین وزرا، لوی حارنوال، رئیس بانک مرکزی، رئیس امنیت ملی و رئیس سره میاشت و اعضای کمیسیون نظارت بر تطربیق قانون اساسی با تایید ولسی جرگه تعیین می شود.

2-     سؤال: بعداز تقرر اعضای حکومت شورای ملی به شمول هردو مجلس میتواند از هریک از وزرا در باره موضوعات معین سؤال نماید و جواب را طوری شفاهی یا تحریری دریافت نماید.

            هدف از سؤال اینست که پارلمان بتواند بطور مداوم از فعالیتهای اجرایی معلومات کافی بدست آورد و این معلومات میتواند پارلمان را در تصمیم گیری ها و مصوبات کمک نماید (ماده 93 ق.ا.ا)

3-     تحقیقَ: مطابق به ماده  (89 ق.ا.ا) تنها ولسی جرگه صلاحیت دارد (نه مشرانو جرگه) به پیشنهاد یک ثلث اعضا جهت بررسی و مطالعۀ اعمال حکومت کمیسیون خاص تعیین نماید (کمیسیون موقت).

            تحقیق در مواردی است که موضوع مهمی مطرح باشد و تصمیم در باره آن با سؤال قابل حل نباشد و احتیاج به بررسی اسناد، مدارک و بدست آوردن معلومات دقیق تر باشد.

4-     استیضاح: هرچند کلمه استیضاح به معنای طلب وضاحت و روشنی می باشد ولی از نگاه حقوقی منظور از استیضاح طرح نارسایی ها، کاستی ها ویا نارضایتی در مورد اعمال حکومت است.

       بعبارت دیگر:

            پارلمان با طرح استیضاح یک دوسیه سیاسی را مطرح می کند که ممکن است در صورت عدم حصول قناعت منجر به رای عدم اعتماد شود (ماده 91، 92 ق.ا.ا) و این رای عدم اعتماد در بعضی از سیستم ها (کشورها) حتی منجر به سقوط کابینه می شود.

5-      تصدیق معاهدات و قراردادهای بین المللی: یکی از ساحات مهم فعالیت قوه اجرائیه تنظیم روابط بین المللی و سیاست خارجی کشور می باشد که معمولا از طریق امضای معاهدات، توافقنامه ها  و قراردادها صورت می گیرد. درین مورد در اکثر کشورها مقام صلاحیت دار تصدیق یا تصویب معاهده پارلمان ها می باشد تا بتوانند اعمال حکومترا در بخشی روابط خارجی کنترل نمایند (فقره پنجم ماده 90 ق.ا.ا)

6-     تصویب تقسیمات اداری: هرکشور از نظر اداری به واحدهای مختلفی مرکزی و محلی یعنی وزارت خانه و ولایات تقسیم می گردد. از آنجا که این تقسیمات در انکشاف متوازن و عدالت اجتماعی و نحوه مشارکت مردم تاثیرات زیادی دارد، صلاحیت تصویب آن به شورای ملی سپرده شده است (فقره 4 ماده 90) و ماده (136 ق.ا.ا)

 

 

           

  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:59  توسط عصمت الله شفایی   | 

خلاصه حقوق اساسی (2)- امتحان 20 فیصد

 

کلیات درسی:

بخش اول: اصول بنیادی قانون اساسی افغانستان

فصل اول: نظام حقوقی مبتنی بر احکام دین اسلام (مواد 1، 2، 3، 17، 45، 130، 131، ق.ا.ا)

مبحث اول: موقف قوانین اساسی در باره دین:

  1. موقف ضددینی: کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی شوروی سابق، چین و غیره (دارای ایدلوژی الحادی)
  2. موقف غیردینی: در نظامهای لائیک و سکولار(جدایی دین از سیاست) که در عین حال فعالیت دینی یا ضددینی ازاد است – اکثریت کشورهای جهان
  3. موقف نظامهای مبتنی بردین: برخی کشورهای غربی (دانمارک، ناروی و... که دارایی کلیسای دولتی اند و اکثر کشورهای اسلامی که اسلام دین رسمی انها است.

موقف قوانین کشورهای اسلامی در باره دین:

  1. انطباق کامل با شریعت اسلام: یعنی کلیه قوانین کشور در همه عرصه ها باید با احکام دین (شریعت اسلام) مطابقت داشته باشد مانند قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اصول اساسی عربستان سعودی
  2. قبول شریعت بعنوان منبع اصلی برای قانونگذاری: در اکثر کشورهای مانند مصر، پاکستان، سودان و غیره
  3. منع از وضع قانون مخالف با اسلام: در قانون اساسی افغانستان ماده سوم این فرمول در نظر گرفته شده

تفاوت بین فرمول دوم و سوم:

  1. فرمول دوم جنبه ایجابی دارد و فرمول سوم جنبه سلبی
  2. در فرمول دوم منبع اصلی برای قانونگذاری شریعت است اما در فرمول سوم قانونگذار میتواند ازهرمنبعی استفاده کند مشروط به اینکه با احکام اسلام تعارض نداشته باشد.

فرمول سوم یک فرمول معقول، معتدل و قابل انعطاف است

درنتیجه: نظام حقوق اساسی افغانستان:

اولا: مبتنی بر الحاد، لائیک ویاسکولار نیست بلکه نظام مبتنی بردین است

دوم: نقش دین در دولت نقش منفی و مضیق نیست بلکه برای دولت اجازه میدهد در تمام عرصه ها قانون وضع کند و هیچ مرزی ندارد جزاینکه ناقض احکام اسلام نباشد.

نقاط مشترک در سه فرمول فوق:

  1. درهمه این کشورها دین رسمی اسلام است
  2. شریعت تنها منبع اصلی یا یکی از منابع قانونگذاری است
  3. هیچ قانونی نمیتواند در تعارض با شریعت باشد

 

مبحث دوم: موقف قانون اساسی افغانستان در باره مذاهب فقهی اسلامی و ادیان دیگر

               (ماده 2 قانون اساسی افغانستان: دین دولت جمهوری اسلامی افغانستان، دین مقدس اسلام است. پیروان سایر ادیان در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی شان در حدود احکام قانون ازاد می باشند)

قسمت اول:

در باره مذاهب فقهی: در افغانستان اکثریت مردم پیرو مذهب حنفی و عده زیادی هم پیرو مذهب جعفری می باشند. قوانین اساسی در گذشته بر مذهب جعفری و تکالیف حقوقی اهل تشیع توجه نداشته و مسکوت گذاشته بود اما در قانون اساسی فعلی برای اینکه اهل تشیع در موارد مورد اختلاف بتوانند مطابق مذهب خود عمل کنند راه حل های در نظر گرفته است:

  1. عدم ذکر مذهب رسمی: 1- اکتفا به ذکر اسلام در ماده دوم، 2- عدم ذکر مذهب رسمی در ماده سوم، 3- اکتفا به مسلام بودن در شرایط رئیس جمهور
  2. تدوین نصاب تعلیمات دینی مکاتب بر اساس مذاهب موجود در کشور(ماده 45 ق.ا.ا) – این حکم مبتنی بر اصول حقوق بشر و میثاقهای بین المللی است که تاکید کرده: والدین حق دارند اظفال شان مطابق به معتقدات و یا مذهب خودشان آموزش ببینند. 

 

احوال شخصیه

این اصطلاح ریشه تاریخی در حقوق ایتالیا دارد اما در فقه اسلامی اولین بار یکی از فقهای مصری در سال 1890 میلادی این اصطلاح را در کتاب خود بنام (احکام شرعیه در احوال شخصیه) و در فقه شیعه اولین بار در سال 1359 هجری اقای کاشف الغطا در شرح مجلة الاحکام بکار برده است.

تعریف احوال شخصیه: محکمه تمیز مصر چنین گفته:

منظور از احوال شخصیه مجموعه صفاتی طبیعی یا خانوادگی است که قانون بر ان اثر حقوقی ترتیب داده  و موجب تمایز افراد از همدیگر میشود مانند مرد وزن بودن، مجرد و مزدوج بودن، دارای اهلیت تام و یا ناقص بودن که شامل احکام مثل طلاق، نکاح، ارث، اهلیت و رشد و غیره می باشد.

اهمیت احوال شخصیه:

اولا: شامل احکامی است که از زمان پیدایش شخصیت انسان اغاز و تام دم مرگ و حتی بعدازان ادام دارد

ثانیا: شامل مواردی است که بین ادیان و مذاهب مختلف از نظر فتوی مورد اختلاف می باشد

تصویب قانون احوال شخصیه اهل تشیع:

بنائا طوریکه در (ماده 131 قانون اساسی افغانستان) گفته شده که احکام احوال شخصیه اهل تشیع در چوکات یک قانون تنظیم شده و به تصویب برسد، در سرطان سال 1388 قانون بنام احوال شخصیه اهل تشیع به تصویب رسیده و در شماره 988 جریده رسمی نشر گردید.

نگرانیها در مورد تصویب احوال شخصیه اهل تشیع:

  1. جدا کردن احوال شخصیه اهل تشیع باعث تعدد سیستم حقوقی در افغانستان میشود
  2. باعث تآسیس محاکم جداگانه است که از نظر اداری ومالی مشکلات آفرین است
  3. ممکن در یک قضیه دوطرف دعوی پیروی دو مذهب باشد که محکمه در فیصله آن دچار مشکل می باشد

رفع نگرانیها:

در مورد اول و دوم مشکل ایجاد نمیشود بخاطریکه همه کشور دارای یک قانون اساسی و قوانین نافذه دیگر بوده و سیستم قضایی نیز برای همه یکسان است و در عمل هم تاکنون کدام مشکل احساس نشده است. اما در دعاوی که دوطرف قضیه پیرو دو مذهب است نیز در قانون احوال شخصیه پیش بینی شده که در دعاوی مربوط به حقوق الله مطابق مذهب مدعی علیه و در دعاوی مربوط به حق العبد مطابق مذهب مدعی فیصله شود. 

 

قسمت دوم: ادیان دیگر (فقره 2 ماده 2: پیروان سایر ادیان در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی شان در حدود احکام قانون ازاد می باشند)

سوال: آیا این حکم با اصول حقوق بشر تعارض ندارد؟

جواب: مطابق مواد مختلف میثاقهای بین المللی حقوق بشر رسمیت یک دین در صورت که مردم یک کشور آزادانه آنرا پذیرفته باشد با حقوق بشر تعارض ندارد.

چند چیز ازماده دوم استفاده میشود:

  1. ازادی دینی: یعنی قبول و پیروی از یک دین جزء حقوق بشری افراد است و مردم یک کشور میتوانند دین خاصی را بعنوان دین رسمی شان قرار دهند.
  2. هیچکس نباید در قبول و یا پیروی از یک دین مورد اکراه قرار گیرد
  3. آزادی در ابراز عقاید دینی در صورت آسیب به امنیت، نظم و صحت عامه، آزادی دیگران ممکن با محدودیت مواجه شود- معنای تعبیر " درحدود احکام قانون)

تعبیر سایر ادیان در ماده (2) بیانگر:

اول: پیروان ادیان ازین ازادی برخوردارند اما این حق شامل الحاد و تفکرات ضد دینی نمی شود

دوم: کلمه ادیان شامل تمام پیروان تمام ادیان میشود و اختصاص به یهود و هنود ندارد

سوم: این تعبیر اختصاص به اتباع افغانستان ندارد بلکه خارجیان مقیم یا مسافر در افغانستان که پیرو ادیان دیگر باشند را نیز شامل میگردد

 

مبحث سوم: میکانیزم تطبیق ماده (3): در افغانستان هیچ قانون نمی تواند مخالف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد

این حکم درگذشته ها نیز در قانون اساسی بوده اما در فصل شورای ملی با این تفاوت:

  1. تفاوت محل: که در گذشته در فصل شورای ملی و حال در اول قانون اساسی
  2. تفاوت عبارت: در فصل شورای ملی" مخالف اساسات" و در قانون فعلی " مخالف معتقدات و احکام اسلام".

 

دو سؤال عمده در مورد نحوه تطبیق ماده سوم قانون اساسی افغانستان:

  1. کدام قانون و باچه معیار مخالف اسلام است، چگونه قانونگذاری کنیم که مخالف دین اسلام نباشد؟
  2. چه مقام و یا مرجعی مخالفت یک قانون با اسلام را باید تشخیص دهد؟

 

مقدمه: تعالیم اسلام شامل سه بخش است:

1. اصول اعتقادی، 2. اصول اخلاقی و 3. احکام فقهی ( معتقدات در ماده 3 عبارت از اصول اعتقادی اسلام و منظور از اساسات اصول اعتقادی اسلام است)

 

جواب سؤال اول:

  1. حکمی مخالف معتقدات و احکام اسلام دانسته میشود که با تمام مذاهب فقهی در مغیرت باشد
  2. حکم باید قطعی باشد نه ظنی

جواب سؤال دوم:

در متن قانون اساسی درین صراحت ندارد ولی در برخی کشورهای اسلامی محکمه قانون اساسی یا شورای نگهبان وظیفه نظارت و تشخیص قانون مخالف با اسلام را دارد( کشورهای مصر و ایران) ودر افغانستان میتوان گفت که مناسبترین راه اینست که این وظیفه به عهده سترمحکمه سپرده شود.مطابق ماده 121 قانون اساسی افغانستان: ستر محکمه صلاحیت دارد که مطابقت قوانین را با قانون اساسی بررسی کند پس ماده سوم هم یکی ازین موارد است.

 

سؤال دیگر: آیا بین ماده (3) و سایر تعهدات قانون اساسی( ماده 7: متعهد بودن دولت به رعایت میثاقهای بین المللی و حقوق بشر) تعارض وجود ندارد؟ یعنی اگر بین این میثاقها وقوانین داخلی تعارض باشد آیا طبق ماده سوم باید عمل کرد یا ماده هفتم و بعبارت دیگر ترجیح با قانون داخلی است یا بین المللی؟

جواب: اصل این بحث در حقوق بین الملل عمومی مطرح شده که نظریات گوناگون ارایه گردیده است و قانون اساسی فعلی درین مورد صراحت ندارد اما با توجه به ماده (90) هر معاهده بین المللی باید به تصویب پارلمان برسد و ازین طریق به قانون داخلی تبدیل میشود که مطابق به ماده (121) سترمحکمه صلاحیت دارد مطابقت آنرا با قانون اساسی به شمول ماده سوم بررسی نماید که اگر مخالف داشت از اعتبار ساقط و لغو است.  

2 نکته قابل توجه:

1. از نگاه حقوق بین الملل هیچ دولتی مجبور نیست معاهده را امضاء یا به آن ملحق شود بلکه حق شرط دران مطرح شده است یعنی اگر کشوری برخی از احکام یک معاهده را نخواهد میتواند از حق شرط استفاده کرده و آنها را استثنا قرار دهد.

2. در مطالعه احکام شریعت یا افکار دینی برداشت ها وقرائت های مختلف وجود دارد که براساس برخی آنها حقوق بشر هیچ تعارضی با اسلام ندارد مگر در برخی موارد بسیار اندک.

 

فصل دوم: نظام سیاسی مبتنی بر دموکراسی

مبحث اول: تعریف دموکراسی و اصول و ارکان آن

مفهوم ابتدایی دموکراسی: کلمه دموکراسی یک کلمه لاتینی است بمعنای حکومت مردم

تعریف دموکراسی: بطورکلی در دو مکتب فکری خلاصه میشودک

  1. دموکراسی نوعی از نظام حکومتی که اکثریت کنترول قدرت سیاسی را بعهده دارد
  2. دموکراسی بمعنای فلسفه اجتماعی و فرهنگ سیاسی مشتمل بر مجموعه آرمانها و نظریات- آنچه درینجا مورد بحث است دموکراسی به معنای نظام سیاسی است (تعریف اول)

سه اصل اساسی در دموکراسی:

  1. اصل برابری: برابری تمام انسانها در حق رای وسایر حقوق مدنی و سیاسی با تمام تفاوتهای فزکی، فکری ، روانی و اقتصادی
  2. اصل آزادی: عدم ایجاد محدودیت و ممانعت برای فعالیت های یک فرد از طرف افراد یا گروها و از طرفی تامین فرصت های مساوی برای همگان.
  3. اصل حکومت مردم: یعنی شرکت اکثریت مردم بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تصمیم گیری مسایل مربوط به سیاست ملی. بعبارتی: حکومت مردم یعنی حکومتی که با رضایت و موفقه مردم تشکیل شود.

در نتیجه: دموکراسی بعنوان یک نظام سیاسی عبارت است:

از مشارکت عمومی، عادلانه، آزاد و برابر تمام افراد جامعه در تعیین سرنوشت سیاسی کشور از طریق اعمال حق رای و اشتراک در انتخابات

 

مبحث دوم: حاکمیت ملی و انتخابات:

ماده (4) قانون اساسی افغانستان: (حاکمیت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقیم یا توسط نمایندگان خد آن را اعمال می کند)

درین نظام اصول دموکراسی مستقیم و غیر مستقیم در نظرگرفته شده است.

 

موارد اعمال حاکمیت توسط ملت:

  1. مطابق ماده (61): رئیس جمهور از طریق انتخابات مستقیم انتخاب میگردد
  2. مطابق ماده (83): اعضای ولسی جرگه بطور مستقیم انتخاب میگردد
  3. مطابق ماده (138 و 140): اعضای شوراهای ولایتی، ولسوالی و قریه بطور مستقیم انتخاب میگردد
  4. مطابق ماده (141): شاروال و مجالس شاروالی بطور مستقیم انتخاب میگردد
  5. مطابق ماده (157): اعضای کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی با پیشنهاد رئیس جمهور و تایید ولسی جرگه تعیین میگردد
  6. اعضای لوی جرگه به استثنای یک ثلث بطور مستقیم انتخاب میگردد
  7. اعضای حکومت یعنی وزرا و اعضای سترمحکمه ولوی حارنوالی و رئسای بانک مرکزی، امنیت ملی و سرمیاشت با پیشنهاد رئیس جمهور و تایید ولسی جرگه تعیین میشود
  8. اعضای مشرانو جرگه هم بطور مستقیم از طرف مردم انتخاب میگردد

 

هفت معیار برای شفافیت انتخابات:

  1. اصل فاصله زمانی یا دورهای معین انتخاباتی: مانند چهارسال و.... این بدان جهت ضروری است تا به مردم فرصت داده شود که در مورد گزینش های خود تجدید نظر نماید.
  2. اصل تساوی آرا: یعنی در انتخابات هریک نفر حق یک رای دارد نه بیشتر
  3. اصل آزادی: از دو جهت قابل توجه است: 1- هیچ گونه فشار یا محدودیت از طرفی کسی برای انتخاب کننده یا انتخاب شوند ایجاد نشود، 2- اداره مسؤل برگزاری انتخابات باید طوری عمل کند که فرصت های مساوی برای همه انتخاب کنندگان یا شوندگان فراهم شود.
  4. اصل عمومی بودن: یعنی هرواجد شرایط باید بتواند از حق رای خود استفاده نماید.البته این اصل بدین معنا نیست که انتخاب کننده یا شوند تابع هیچ شرطی نباشد بلکه معمولا برای هریک شرایط خاصی در نظرگرفته شده است
  5. اصل سری بودن: بخاطر جلوگیری از ملاحظات و یا منافع  و تحدیدهای که رای دهنده نتواند به شخص دلخواه خود رای دهد
  6. اصل مستقیم بودن: بدین معنا که رای دهندگان شخص مورد نظر خودرا دریک مرحله و بطور مستقیم انتخاب نمایند که دارای دو مزیت است: 1- دموکراتیک بودن انتخابات، 2- تضمین آزادی کامل رای دهندگان
  7. اصل تناسب نفوس و حوزه های انتخاباتی: برای رعایت تناسب نفوس دو راه وجود دارد:

الف: تناسب نفوس در تعداد نمایندگان مثلا برای هرصدهزار نفر یک وکیل

ب:  حوزهای انتخاباتی براساس نفوس و بطور برابر تنظیم شود- حوزه های تک کرسی نامیده میشود

 

مبحث سوم: مقام برگزارکننده و نظارت کننده انتخابات:

سه روش متفاوت در کشورها جهت موثریت و شفافیت انتخابات:

  1. برگزاری انتخابات توسط حکومت مخصوصا وزارت داخله و نظارت توسط نهاد نگهبان قانون اساسی مانند ایران و فرانسه
  2. برگزاری انتخابات توسط وزارت داخله و نظارت توسط هیئت های قضایی مانند مصر
  3. برگزاری انتخابات و نظارت بران هردو توسط یک نهاد مستقل بنام کمیسیون انتخابات- پنجاه و دو کشور

در قانون اساسی افغانستان روش سوم در نظرگرفته شده است(ماده 156) چون شفافیت و سالم بودن انتخابات را تضمین مینماید و از مداخله دولت در امان است.

 

مبحث چهارم: نظام انتخاباتی

تعریف نظام انتخاباتی: تمام مراحل پروسه انتخابات از ثبت نام شروع تا شمارش آرا و اعلام نتایج- قانون انتخابات

اقسام نظامهای انتخاباتی: عمدتا

  1. نظام اکثریتی: برنده کسی است که بیشترین آرا را داشته باشد قطع نظرازینکه چند فیصد را کسب کرده است مثلا اگر کسی از صد رای سی وپنج فیصد، نفر دومی سی و سه فیصد و نفر سومی سی و دو فیص رای آورده برنده همان نفر اولی است( سی وپنج فیصد)- این نظام باعث ثبات سیاسی میگردد.
  2. نظام تناسبی: درین نظام هر حزب به تناسب آرای حاصله خود در پارلمان کرسی بدست میاورد مثل اینکه اگر کسی یا حزبی 40 فیصد، حزبی دیگر 30 فیصد و حزب سوم 30 فیص رای آورد هرکدام به تناسب آرای کمایی کرده خود در پارلمان وکیل خواهد داشت- درین نظام عدالت بیشتر تامین میشود.
  3. نظام نیمه تناسبی: که بخشی از نمایندگان با سیستم اکثریتی و برخی دیگر با سیستم تناسبی انتخاب میگردد- درین نظام هم تاحدی دارای ثبات سیاسی میشود و هم تا حدودی عدالت تامین میگردد.

 

نکته: رای واحد قابل انتقال و رای واحد غیر قابل انتقال:

الف: رای واحد قابل انتقال: در حوزه های چند کرسی رای دهندگان کاندیدان خودرا به هرتعداد بخواهند بر اساس اولویت شماره گذاری مینمایند و در شمارش آرا هم اولویت در نظرگرفته میشود.

ب:  رای واحد غیر قابل انتقال: درین نظام هر رای دهنده تنها حق یک رای را دارد و قابل انتقال به کاندید دیگر نیست- مربوط به نظام نیمه تناسبی.

 

نظام انتخاباتی افغانستان:

ماده (83) قانون اساسی افغانستان: (در قانون انتخابات باید تدابیر اتخاذ گردد که نظام انتخاباتی نمایندگی عمومی و عادلانه برای تمام مردم کشور تامین نماید و به تناسب نفوس از هرولایت طور اوسط حداقل دو وکیل از زنان در ولسی جرگه عضویت یابد)

نتیجه: ازین ماده استفاده میشود که در قانون اساسی افغانستان نظام انتخاباتی مشخص در نظر گرفته نشده است و به قانون انتخابات موکول شده است.

      ماده (3) قانون انتخابات مصوب سال 1384: ( رای دهنده در انتخابات دارای حق یک رای بوده و صرف از جانب خود رای میدهد)- ازین معلوم میشود که در نظام انتخاباتی افغانستان نظام رای واحد غیر قابل انتقال در نظر گرفته شده است.

    سوال: آیا این نظام با معیار متذکره در قانون اساسی افغانستان (نمایندگی عمومی و عادلانه) مطابقت دارد؟

    جواب: در افغانستان هنوز نظام انتخاباتی بخوبی تجربه نشده که کدام بهتر است. ضرورت است چندبار برگزار شود تا نواقص و منافع نظامها معلوم شده و بعد تجدید نظر صورت گرفته و نظام بهتر انتخاب شود.

 

مبحث پنجم: احزاب و جایگاه آن در دموکراسی و انتخابات

تعریف حزب: قانون احزاب(جریده رسمی، شماره 994، سنبله 1388): حزب سیاسی به مفهوم این قانون جمعیتی سازمان یافته است از اشخاص حقیقی که طبق احکام این قانون و اساس نامه مربوطه برای نیل به اهداف سیاسی در سطح ملی و محلی فعالیت مینماید:

ویژگیهای حزب سیاسی:

  1. از نظر ساختاری: دارای تشکیلات مستمر و وطولانی تر از عمر موسسانش و دارایی شعبات در سطح ملی و محلی
  2. از نظر فعالیت: درصدد بسیج افراد برای دستیابی به مقام های سیاسی و دولتی
  3. از نظر اهداف: دارای مرامنامه، اساسنامه، و برنامه های عملی برای شرکت در قدرت سیاسی

باتوجه به ویژگیهای فوق:

حزب سیاسی عبارت از تشکلی است دارای سازمان بادوام و گسترده که در چوکات برنامه ها و طرحهای خاص خود افراد را برای دست یافتن به قدرت سیاسی بسیج می نماید.

 

تعریف نظام حزبی:

نظام حزبی یعنی مجموعه روابط متقابل بین احزاب سیاسی از یک سو و احزاب سیاسی و حکومت از سویی دیگر- دارای اقسام ذیل است:

اول: نظام حزبی در سیستم های رقابتی:

  1. نظام چند حزبی مانند کشورهای آمریکا و غیره
  2. نظام دوحزبی مانند انگلستان

دوم: نظامهای غیر رقابتی مبتنی بر نظام تک حزبی مانند نظامهای کمونیستی و فاشیستی

 

نظام حزبی در قوانین افغانستان:

ماده (35) قانون اساسی افغانستان نظام حزبی را تعریف و شرایط آنرا بطور مشروح بیان کرده است

 

فصل سوم: نظام فرهنگی و اجتماعی(ساختارملی) مبتنی بر تعدد قومی و زبانی:

 

نظام فرهنگی و اجتماعی افغانستان بردو پایه استوار است:

  1. رکن اسلامیت (مواد 1.، 2، 3، 18، 19، 20، 17، 35، 45، 54، 13، 131، 149)
  2. هویت ملی یا عنصر افغانیت (مواد 4، 16، 43 و مواد دیگر)

نتایج حاصله ازین مواد:

  1. برسمیت شناسی تعدد و تنوع قومی و زبانی (14 قوم و 8 زبان)- ماده (4) و (16)
  2. منع تبعیض و امتیاز بین شهروندان افغانستان از هرقوم و زبانی که باشند- ماده (22)
  3. تاکید بر انشکاف متوازن و برابری بین اقوام و قبایل و تقویت همه زبانهای مادری – ماده 43 ق.ا و 6 ق. م)
  4. معیار اصلی داشتن در افغان بودن داشتن تابعیت افغانستان است- ماده (4)

این نظریه بر تامین وحدت ملی بهترین نظری است که ارایه شده و در تاریخ سیاسی و حقوقی افغانستان کمتر با این صراحت و روشنی بیان شده است. دلایل تایید این نظریه:

  1. از جنبه تاریخی: ملتی در دنیا نیست که تنها با معیار نژاد یا زبان و یا مذهب تشکیل شده باشد
  2. از جنبه حقوقی و سیاسی: امروزه معیار اصلی ترکیب ملی رعایت حقوق شهروندی است- در نظامهای مبتنی دموکراسی
  3. از نظر دینی و اسلامی: تنوع نژادی، قومی، زبانی و حتی دینی مورد قبول اسلام بوده است

 

فصل چهارم: نظام اداری افغانستان:

نظام اداری افغانستان دارای خصوصیات ذیل می باشد:

  1. نظام اداری بسیط نه مرکب: یعنی اداره تمام کشور از مرکز صورت می گیرد و ولایات از صلاحیتهای مستقل برخوردار نیستند
  2. براساس ماده (134 ق.ا.ا) ادارات فغانستان به دو بخش مرکزی و محلی تقسیم میشود که فعلا در مرکز 25 وزارت و 24 اداره و کمیسیون های مستقل فعالیت دارند و در بخش محلی 34 ولایت و 365 ولسوالی موجود است.
  3. دارای نظام بسیط غیر متراکم: یعنی صلاحیتها از طرف حکومت مرکزی به مامورین در اطراف تفویض میگردد
  4. دارای نظام غیر متمرکز (مواد 138، 139، 140)  که نهادهای منتخب محلی یعنی شوراهای ولایتی، ولسوالی و قریه پیش بینی شده اند.

فصل پنجم: نظام اقتصادی مبتنی بر سیستم بازار:

در دو قرن اخیر دو نظام اقتصادی متضاد در دنیا وجود داشته است:

  1. نظام اقتصادی دولتی: از نیمه دوم قرن 19 تا قرن 20
  2. نظام اقتصاد بازار: یعنی نظام بازار محور

تفاوتهای این دو نظام:

  1. مالکیت فردی: در نظام بازار مالکیت فردی محور اصلی نظام اقتصادی است اما در نظام دولتی جایگاه ندارد
  2. کسب منفعت از طریق رقابت ازاد در نظام بازار شرط است اما در دولتی رقابت وجود ندارد
  3. در نظام بازار نقش دولت محدود است و فقط منحصر به تصویب قوانین و تامین عدالت و.. میشود اما در نظام دولتی نقش دولت وسیع است
  4. در نظام بازار در کنار آزادی اقتصادی، آزادی سیاسی و مدنی نیز وجود دارد اما در نظام دولتی این آزادیها اصلا وجود ندارد

نتیجه: در کشورهای که نظام بازار وجود دارد صلاحیتهای دولت محدود به امور ذیل است:

  1. ایجاد یک سیستم قضایی برای حل وفصل منازعات
  2. حفظ ثبات پولی یا مبارزه با تورم (انفلاسیون)
  3. حمایت از رقابت آزاد و عادلانه و جلوگیری از انحصار
  4. حفض امنیت و نظم
  5. قانونگذاری و نظارت از تطبیق آن

 

نظام اقتصادی افغانستان:

مطابق مواد (9-15 ق.ا.ا) نظام اصلی اقتصادی افغانستان مبتنی بر اقتصاد بازار است اما درعین حال دولت در مواردی زیادی وظایف خاصی را بعهده دارد:

  1. وضع قوانین و مقرره ها
  2. ایجاد سیستم قضایی برای تامین عدالت  وحل و فصل منازعات تجارتی
  3. تامین یا ایجاد نظام امنیتی
  4. وضع مالیات و جمع آوری آن
  5. حمایت از رقابت آزاد و عادلانه در بازار
  6. حفظ ارزش و ثبات پولی و جلوگیری از تورم
  7. تطبیق پروگرامها برای انکشاف صنایع و رشد تولید
  8. تطبیق پروگرامها برای انکشاف زراعت و مالداری و بهبود شرایط اقتصادی
  9. ارایه خدمات تعلیمی بطور رایگان تا درجه لیسانس
  10. ارایه وسایل و تسهیلات صحی رایگان
  11. ارایه خدمات طبی و مساعدت مالی برای بازماندگان شهدا، معلولین، معیوبین، متقاعدین ، کهن سالان و زنان بی سرپرست و ایتام

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:58  توسط عصمت الله شفایی   | 

قانون تجارت


باب اول
احكام عمومي


فصل اول
مقدمه:
ماده 1ـ احكام قوانين تجارتي  دربارة تمام معاملات تجاريه جاريست.
ماده 2ـ مسايل تجارتي ذريعه  مقاوله نامه هاي معتبره قانوني و در صورتيكه چنين مقاوله موجود نباشد به موجب صراحت و يا دلالت قوانين تجارتي حل و فصل ميگردد. اگر باين ترتيب حل و فصل شده نتواند  عرف و عادات  تجارتي تطبيق ميگردد. عرف و عادات محلي و خصوصي  بر عرف و عادات عمومي ترجيح داده ميشود. در صورت نبودن عرف و عادات احكام قوانين ديگري  كه به آن استناد  ميشود تطبيق ميگردد.
تبصره
ترجيح عرف و عادات خصوصي و محلي بر عرف و عادات عمومي، عبارت است از ينكه عرف و عادات تجارتي هر محل تابع تعاملات  حوزه محلي خودش مي باشد، نه تابع تعاملات مناطق ديگر هرگاه عرف و عاداتيكه در حل و فصل معاملات تجارتي موثر واقع شده بتواند  در يك حوزه محلي موجود نباشد به عرف و عادات نزديك ترين محل استناد شده مي تواند.
ماده 3ـ اگر در اين قانون صراحت ديگري موجود نباشد رعايت ترتيب مندرجات ماده (2) مجبوريست.
فصل دوم
تجارت و اهليت تجارتي
ماده 4 ـ هر فرد كه سن هجده را تكميل و براي تصرفات حقوقي اش از حيث  شخصيت و نوع تجارت موانع قانوني موجود نباشد ميتواند تجارت نمايد.
ماده 5 ـ  اگر تجارت خانه بيك صغير انتقال يابد در صورتيكه  محكمه مربوطه تجارتي در ادامه تجارت از طرف ولي و يا وصي او فايده تصور كند ميتواند ولي و يا وصي را به ادامه آن اجازه بدهد اگر ولي و يا وصي داراي اهليت قانوني براي اجراي تجارت نباشد و يا از اجراي تجارت منع شده باشد به او اجازه داده نيمشود تا اين كه وصي يا ولي ديگري كه براي تجارت صالح باشد تعيين شود.
ماده 6 ـ حكم ماده (5) درباره ديگر فاقدين اهليت حقوقي هم مرعي است.
ماده 7 ـ تمام اشخاصيكه بموجب اصولنامه ترفيع وتقاعد مامورين، مامور موظف دولت شمرده ميشوند از تجارت مستقيم ممنوع ميباشد.
ماده 8 ـ  هر شخص اعم از افراد و شركت ها كه حايز اهليتتجارتي بوده بنام خود بيك و يا چند معامله تجارتي اشتغال ورزيده و اين شغل را پيشه معتاد قرار بدهد تاجر شمرده ميشود.
ماده 9 ـ  شخصيكه براي اشتغال به معاملات تجارتي  محلي را انتخاب و اقناع نموده ذريعه  متحد المال  وجرايد  و امثال آن به اهالي  اعلان نمايد اگر تجارت را براي خود پيشه معتاد هم اتخاذ نكند تاجر شمرده ميشود.
ماده 10ـ  شخصيكه تصادفا  يك معامله  تجارتي را اجرا نمايد داراي صفت تاجر شده نميتواند. ليكن معامله كه اجرا شده تابع احكام قانون تجارت است.
ماده 11 ـ دولت و بلديه ها ميتوانند تجارت كنند. ليكن داراي صفت تاجر شده نميتوانند مگر معاملات تجارتي ايشان تابع احكام اين قانون است.
ماده 12ـ اشخاصيكه تجارت ايشان  از سرمايه نقدي  زيادتر مستند بمساعي  بدنيه بوده و يا حاصل كار  و كسب شان آنقدر جزئي  باشد كه تنها مكفي  معيشت گردد چه سيار و چه در يك دكان  و يا در يك محل  معين بازار ثابت باشند تاجر كوچك شمرده مي شوند.
ماده 13ـ تاجرهاي كوچك به اتخاذ عنوان و داشتن دفاتر تجارتي و موضوعاتيكه نظر بقانون تجارت ثبت آن لازم است مجبور  نبوده و همچنان تحت قاعده افلاس نمي آيند.
تبصره:
تجار كوچك كساني شناخته ميشوند  كه در طبقات اصنافي شامل بوده وجوازنامة صنفي را داشته باشند.

فصل سوم
معاملات تجارتي
ماده 14ـ اشخاص تاجر يا غير تاجر  كه اموال منقول را بمقصد فروش و يا اجاره دادن بديگري خريداري مينمايد و آن امورا منقول را بحالت اصلي آن  و يا بشكل  ديگري تبديل نموده بفروشند و يا اجاره  بدهند اين فروش و اجاره از معاملات تجارت محسوب ميشود.
ماده 15 ـ اشخاص تاجر و غير تاجر  كه اموال منقوله را به ثبت اجاره دادن از كسي اجاره بگيرند، اجاره دادن چنين اموال منقوله از معاملات تجارتي محسوب ميشود.
ماده 16ـ اشخاص تاجر و يا غير تاجر كه  براي اجاره دادن بشخص ديگري مستخدم ميگيرند اجاره دادن عمل و كار مستخدمي كه باين نيت گرفته شده  باشد از معاملات تجارتي محسوب ميشود.
ماده 17ـ اگر صاحب  زمين و يا دهقان  محصولات ارضية خود  را و يا مالدار  محصولات  حيوانيه  خود را بفروشند از معاملات  عاديه است و همچنين اگر يك دهقان بر طبق صنعت زراعيه خود شكل محصولات ارضيه خود را بوسيلة يكدستگاه  تبديل كند و با يك صنعتكار  خودش و يا توسط استخدام عمله و يا استعمال ماشين آثار  صنعتي خود را توليد نموده بفروشد  و يا يك مولف اثر تاليف شدة خود را نشر نمايد و بفروشد. همة اين ها از امور عاديه محسوب ميشوند ليكن اگر كسي بمقصد  فروش و يا تبديل شكل محصولات زراعيه  و حيوانية خود  را موسسه را بطور  دايم باز كند كه داراي  اوصاف  يك موسسه  صناعتي تجارتي باشد معاملات اين موسسه از معاملات  تجارتي محسوب مي شود.
ماده 18ـ معاملات ذيل از معاملات تجارتي است:
1ـ تعهد تهية هر نوع اموال منقوله و بذمه گرفتن و قبول هر نوع اعمالات و انشاءآت.
2ـ تأسيس فابريكة  تدويردستگاه  مطبعه ـ عكاسي ـ نشريات و فروش كتب.
3ـ افتتاح تياتر،  سينما،  تماشاگاه ها و كشودن مقامات عموميه مانند هوتل  و سراي ها و طعام خانه ها و امثال آنها و دفاتر تهيه كارگران  و ليلام خانه ها.
4ـ  نقليات  مسافرين  و حيوانات  و اشياء  در خشكه ، انهار و هوا.
5ـ توزيع آب، گيس، برق و تاسيس  مخابراتي  تيلفوني .
ماده 19ـ معاملات ذيل بدون رعايت نيت طرفين  معامله تجارتي  محسوب مي شود.
1ـ كميسه كاري.
2ـ دلالي.
3ـ معاملات برات و حجت (اعماز محرر بنام و محرر بحامل) و چك.
4ـ معاملات صرافي.
5ـ معاملات بانكهاي خصوصي و عمومي.
6ـ معاملات حساب جاري و مقاولات مربوط به آن.
7 ـ معاملات  راجع به سندات گروي و رسيدات كه در مقابل امواع موضوعه در گدامهاي عموميه تجارتي موجود شده باشد.
8ـ تشكيل شركت هاي تجارتي و خريد و فروش اسهام.
9 ـ عقد هر نوع بيمه در مقابل  مخاطرات خواه باجرت عقد شود و خواه با شرايط متقابله.
ماده 20ـ تمام معاملات يك تاجر تجارتي محسوب ميشود مگر اينكه  ثابت شود كه معامله عادي است.
ماده 21ـ  اگر عقدي تنها براي يكي از طرفين تجارتي باشد و در قانون تجارتي  بر خلاف آن صراحتي موجود باشد در بارة  تكاليفي كه از عقد مذكور براي  تمام عاقدين توليد شده باشد احكام قانون  تجارت تطبيق ميگردد.
ماده 22 ـ تكاليف  اشخاص تاجر  و غير تاجر  كه از معاملات  ديگر متولد  و يا معاملات متذكره اين فصل ماهيتا  قابل قياس باشد تابع احكام  قانون تجارت است.
ماده 23ـ تمام معاملاتيكه مرتبط به معاملات مذكورة اين فصل باشد از معاملات تجارتي محسوب است.

فصل چهارم
ثبت تجارت
ماده 24ـ يك دايره بنام ثبت تجارت در تحت نظارت محاكميكه مكلف بر حل و فصل دعاوي تجارتي  ميباشند موجود است.
ماده 25ـ دايره ثبت تجارتي تحت نظارت رئيس محكمة مربوطه بيك مامور  مسئول و مكلف محول ميشود.
ماده 26ـ  در صورت  تعدد محاكم  تجارتي در يك موضوع  دايره ثبت تجارتي  بامر مقام ذيصلاحيت  بيكي از محاكم مذكور مربوط ميگردد.
ماده 27 ـ  موضوعات و معاملاتيكه نظر بقانون تجارت و ساير قوانين لازم است به ثبت برسد راسا  يا باثر ابلاغ مقامات مربوطه و يا خواهش و مراجعت علاقمندان  ديگر ثبت و قيد ميگردد هر گونه تغييرات  كه در مسايل مذكور واقع شود مطابق  اصول ثبت و قيد ميشود.
ماده 28ـ  مطالبيكه تجار و شركت هاي تجارتي  به ثبت آن مكلف اند قرار ذيل است:
الف ـ اسم (شخص يا شركت)
ب ـ  ولديت.
ج ـ محل تولد و تاريخ آن.
د ـ تابعيت شخص  يا شركت
هـ ـ عنوان تجارت
و- موضوع تجارت
ز ـ نوع شركت و تاريخ تاسيس آن و همچنين مركز اصلي شركت.
ح ـ سرمايه شركت (تجار انفرادي ازين فقره مستثني است).
ط ـ اشخاصيكه در امور تجارت خانه يا شركت داراي صلاحيت امضاء اند.
ي ـ ساير خصوصياتيكه ثبت آن (اصولا) اجباري قرار داده شده باشد.
ماده 29ـ  طوريكه اشخاص علاقمند  خواهش ثبت و قيت را ميكنند بخواهش ورثه يا قايم مقام قانوني ايشان نيز ثبت بعمل مي آيد.
در صورتيكه صلاحيت خواهش قيد و ثبت باشخاص متعدد تعلق داشته باشد اگر مطابق خواهش  يكي از آنها معامله ثبت و قيد اجرا شود چنان محسوب مي شود كه از طرف همه خواهش شده است.
ماده 30ـ  طوريكه معاملات قيد و ثبت باثر مراجعه شخصي علاقمند ان و يا باثر مراجعه وكيل قانوني شان اجراء ميشود بهمان صورت باثر ارسال اوراق و اسناد رسميه كه رسما ترتيب شده و حاوي مطالبه ثبت باشد هم اجرا ميگردد.
ماده 31ـ  خواهش قثد و ثبت بايد در مدتيكه قانون مقرر نموده است بعمل آيد.
اگر در قانون يك مدت براي آن تصريح نشده باشد در ظرف يكماه بعد از تكميل وثايق اجراي آن لازم است. نسبت كسانيكه  مكلف به ثبت بوده  و خارج از محل ثبت اقامت دار ند نظر به بعد مسافه براي هر 12 ميل يك روز علاوه ميشود.
ماده 32- ثبتيكه قابل اعلان مي باشد تا زمانيكه كدام جريده مخصوصه براي اعلانات قانونيه تاسيس گردد در جرايد رسمي يا خصوصي كه در آن  محل موجود  باشد نشر ميگردد و اگر در آن محل  جريده رسمي يا غير رسمي  موجود نباشد در جريده كه در نزديك ترين محل نشر ميشود اعلان ميگردد به استثناي خصوصياتيكه اعلان آنها قانونا  بطور مختصر  مجاز است مراتب  ثبت كلمه به كلمه  درجه و نشر ميشود اگر تمام مندرجات  اعلانات  در يك روز  اكمال نگردد  آخرين تاريخ نشر  تاريخ تكميل اعلان شمرده ميشود.
بر تمام درخواست ها بيان نامه ها كه وثيقه ثبت را تشكيل ميدهد و جرايد يكه اعلان در آنها نشر گرديده نمره و تاريخ  دفتر ثبت تحرير و حفظ ميشود.
ماده 33 ـ  موضوعاتيكه  حل آن بحكم يك محكمه مربوط باشد يا مامورين ثبت راجع به ثبت قطعي آن متردد  باشند قرار خواهش  علاقمند بصورت موقتي  بدفتر ثبت قيد ميگردد. چنين موضوعات كه بصورت موقتي ثبت ميشود اگر در ظرف ششماه قطعيت آن باثر مراجعه علاقمندان باثبات رسيده نتواند  قيد موقتي از دفتر حذف ميشود. اكر قطيت آن اثبات شود قرار اصل اصول ثبت بصورت قطعي قيد ميشود.
ماده 34 ـ  اگر موضوعاتيكه در دفتر ثبت قيد شده باشد تماما يا قسمتا  از بين برود و رفع شود. مطالب قيد شده در اثر مراجعه تحريري علاقمندان آن كه مستند به وثايق لازمه باشد نظر بايجاب تماما و يا قسمتا از دفتر حذف ميگردد مطالبيكه ثبت و قيد آن قابل اعلان است حذف و ابطال آن نيز اعلان ميشود.
ماده 35 ـ راجع به اجراي ثبت و قيد و تعديل با حذف ثبت از طرف علاقه مندان به محكمه مربوطه دايره ثبت بر عليه اجرا آتي كه مامورين ثبت مينمايند اعتراض  شده ميتواند. اين اعتراض  از طرف محكمه مورد غور واقع و فيصله درباره آن داده ميشود. و اگر اجراآت مامور ثبت بر حقوق شخص ثالث  موثر باشد محكمه  اعتراض را بحضور  معترض و شخص ثالث بشكل يك دعوي اصولي تدقيق و در آن باره حكم صادر ميكند.
ماده 36ـ  هر شخص  ميتواند مندرجات  ثبت تجارت و تمام اوراق  محفوظ متعلق ثبت و قيد را مطالعه  و تدقيق  و صورت مصدق آنها را طلب و اخذ كند.
تبصره:
حق التصديق در همچه موارد  قرار ذيل  اخذ ميگردد:
الف ـ براي هر دفعه  مطالعه (يك افغاني)
ب ـ براي گرفتن سواد غير مصدق (پنج) افغاني
ج ـ براي گرفتن سواد با تصديق (بيست) افغاني
ماده 37ـ  كسانيكه مكلف به ثبت يك موضوع باشند و مكلفيت  خود را در ظرف  مدت معينه آن ايفاء نكند ضامن جبران خساره و ضرري  ميباشند كه ازين رهگذر  به شخص ديگري وارد شود علاوتا  باثر پيشنهاد  مامور ثبت  و حكم محكمه  كه دايره  ثبت به آن ربط دارد به جزاي نقدي نيز مجازات ميشوند. چنين اشخاص ميتوانند از فيصله محكمه به مرافعه و تميز مراجعه  نمايند و براي قبول مرافعه و تميز خواهي شرط است كه مبلغ محكوم به را يا در صندوق محكمه توذيع كند و يا در آن باره ضمانت بدهد.
ماده 38ـ  موضوعاتيكه در دايره ثبت تجارت ثبت و قيد گرديده باشد در مقابل اشخاص ثالث موثر است. ليكن موضوعاتيكه ثبت آن قانونا مقتضي است اگر ثبت  نشده باشد ولو  بصورت خصوصي اعلان  هم گرديده  باشد در مقابل  اشخاص ثالث موثر نميباشد مگر اينقدر است كه راجع به موضوعاتيكه  ثبت نگرديده باشد مكلف ميتواند در مقابل اشخاص ديگر در موضوع هاي قابل ثبت مطلع بودن آنها را ادعا و به ثبوت برساند.
ماده 39 ـ اشخاصيكه موضوعاترا با سؤ نيت، خلاف حقيقت ثبت بنمايند بجزاي نقدي و يا جزاي حبس محكوم ميگردند و يا هر دو جزا درباره ايشان يكجا تطبيق ميشود.
و براي مدتي از حق انتخاب بعضويت اطاقهاي تجارتي و صناعتي و معاملات در بروسه ها محروم ميگردند. حق طلب جبران خساره و ضرر اشخاصيكه به نسبت جرم مذكور متضرر گرديده اند محفوظ مي باشد و عند المراجعه متضرر محكمه ميتواند رسيدگي بنمايد.

فصل پنجم
عنوان تجارتي
ماده 40 ـ هر تاجر مجبور است تا اوراق و معاملات متعلقه تجارت خود را در تحت يك اسم معين كه عنوان تجارت تعبير ميشود  اجرا و امضا نمايند.
ماده 41ـ هر تاجر چه منفردا  و چه با شريك خصوصي كه اجراي تجارت مينمايد و همچنان تمام شركتهاي تجراتي مجبورند كه عنوان تجارت خود را در محليكه اجراي تجارت مينمايند و يا مركز آنها واقع است به دايره ثبت تجارت ثبت و اعلان نمايند.
ماده 42 ـ عنوان تجارت بايست  از اسم شخص تاجر و اسم فاميلي او مركبت بوده و شرط است از عناويني كه قبلا" ثبت گرديده است واضعا" متمايز باشد _ يك تاجر ميتواند بعنوان تجارت خود تزئيداتي را كه خواسته باشد بنمايد ولي نميتواند  چنان تزئيد اتي بكند كه راجع به هويت شخص  او يا در مورد وسعت ـ اهميت و يا وضعيت مالي تجارت تاجر مذكور  و يا درباره موجوديت يك شريك نزد اشخاص ثالث يك فكر غلط  و مغاير حقيقت را توليد نمايد.
ماده 43 ـ  عنوان شركت (تضامني) عبارت است از  اسماي تمام شركاء و يا اقلا از اسم يكي از شركاء با كلمه تضامني.
عنوان شركت هاي تضامني مختلفط (كومانديت) خواه عادي و خواه سرمايه آن منقسم باسهام باشد به ترتيبيكه در ماده(42) ذكر گرديده  اقلا از اسم يكي از شركائي كه مسئوليت  او غير محدود  باشد با كلمه  تضامني مختلط  تشكيل مي يابد. عنوان شركت هاي سهامي عبارت است از موضوع شركت باضافه كلمه سهامي در شركت هاي سهامي اسماي شركاء و يا اشخاص ديگر بعنوان شركت داخل شده نميتواند
ماده 44 ـ  در صورتيكه يك تاجر عنوان تجارت خود را  اصولا در يك محل ثبت كرده باشد تاجر ديگر  ولو داراي اسمي باشد كه همين عنوان را تشكيل ميدهد تا وقتيكه تزئيداتي به منظور  تغير اين اسم از عنوان ثبت شده ما قبل نكند در همان محل نميتواند  كه همان اسم را بحيث عنوان تجارت اتخاذ  و يا جهت اجراي يك مقصد تجارتي استعمال نمايد. همچنان اگر يك تاجر و يا شركت تجارتي بخواهد  غير از محليكه  عنوان تجارت خود را در آن ثبت كرده در كدام محل ديگر يك شعبه افتتاح  نمايد در صورتيكه كدام تاجر و يا شركت تجارتي تحت همان عنوان در همان محل ثبت شده باشد موسس شعبه جديد مجبور است در عنوان تجارت شعبه خود چنان تزئيد بنمايد كه از عنوان ثبت شده ما قبل همان محل واضحا تفريق شود.
ماده 45ـ  طوريكه تمليك عنوان تجارت با تفكيك آن از تجارت خانه جايز نيست همچنان در تمليك  يك تجارت خانه اگر عنوان تجارت صراحتا و يا ضمنا  داخل شود عنوان تجارت تمليك نميگردد.
ماده 46 ـ شخصيكه عنوان را با يك تجارت خانه يكجا تمليك مي كند طوريكه از تعهدات شخص تمليك دهنده كه در تحت همان عنوان اجرا كرده مسئول است.
همچنان بر تمام حقوقيكه از تجارت آن وارد ميشود مالك  ميگردد مقاولاتي  كه خلاف اين اساس ميباشد بشرط اين كه بدايره ثبت تجارت ثبت گردد و يا رسما  بعلاقه مندان اطلاع داده شود معتبر  است مسئوليت  متذكره اين ماده بعد از پنج سال  سر از تاريخ تمليك ساقط ميشود.
ماده 47 ـ شخصيكه يك تجارت خانه را بدون عنوان تجارت تمليك ميكند اگر در حين  تمليك به اساس عقد مقاوله مسئوليت تعهدات تمليك كننده را بذمه نگرفته و آن را به ثبت نرسانيده باشد از تعهدات شخص تمليك دهنده مسئول نيست.
ماده 48ـ شخصيكه يك عنوان تجارت را بر طبق ماده (46) تملك ميكند مجبور است به آن عنوان عياره ئيرا كه مشعر بر صفت  خلفيت باشد ضم كند اگر بر خلاف اين حكم رفتار شود شخص تمليك دهنده كه باستعمال عنوان تجارت  از طرف شخص تملك كننده موافقت نموده باشد از تعهداتي كه تملك كننده در تحت همان عنوان اجراء  ميكند مسئول است مشروط باينكه باساس مراجعه دائنين به نسبت تعهدات شخص تملك كننده  از طرف دايره (اجرائيه محكمه) تحصيل طلبات بعمل نيامده باشد.
ماده 49 ـ  در صورت وفات يك شريك كه اسم او در عنوان شركت داخل باشد اگر وارثين قايمقام  ادامه شركت  را قبول كنند تغيير عنوان شركت لازم نميشود درصورت عدم شمول ورثه در شركت نيز بشرط اينكه موافقه تحريري ايشان حاصل شود عين عنوان شركت حفظ ميگردد.
و همچنان در صورت خروج يك شريك از شركت اگر تحريرا از او موافقه گرفته نشود ابقاي اسم او در عنوان شركت جائز نيست.
ماده 50 ـ  در صورتيكه عنوان تجارت تبديل شود احكام ماده (41) تطبيق ميشود.
ماده 51 ـ كسانيكه قصدا بر امتعه  اشياء ـ دوسيه ها ـ پاكت ها ـ  مكاتيب ـ وسايل اوراق تجاريه ـ  بسته هاي تجارتي و بارهاي تجارتي  ـ بغير حق عنوان تجارتي ديگري را وضع و يا امتعه را كه عنوان تجارت غير بر آن وضع شده باشد دانسته مي فروشند و يا براي فروش عرضه ميكنند بشرطيكه در حكم ماده (54) خللي وارد  نشود بجزاي نقدي يا به حبس و يا به هر دو مجازات ميگردند.
تعقيب جرائم متذكره اين ماده بدعواي شخصي مربوط  ميباشد. بعد از اقامه دعوا مدعي ميتواند از دعوا ابراء نمايد. ابراء  از دعوي شخصي دعواي حقوق  عمومي را هم ساقط ميكند.
ماده 52ـ از متخلفين مواد (40 ـ 41 ـ 42 ـ و فقره اخير ماده 43) و احكام ماده (45) جزاي نقدي گرفته ميشود.
ماده 53 ـ تمام محاكم ـ مامورين اطاقهاي تجارت و صنايع ـ مامورين دائره ثبت و مقامات ذيعلاقه ديگر اگر در اثناي وظيفه آگاه شوند كه يك عنوان تجارت ثبت نشده و استعمال آن مخالف  مواد (40 ـ 41 ـ 42 ـ 43) واقع شده است مجبورند  كيفيت را بمقامات مربوطه اخبار نمايند.
ماده 54 ـ بهر صورتيكه يك عنوان تجارت برخلاف احكام مندرجه اين فصل استعمال شده باشد علاقه مندان ميتوانند  منع استعمال  و در صورتيكه ثبت شده باشد ابطال آنرا  تقاضا كنند علاوه بر اين از استعمال  مذكور خواه  عمدي و خواه  در اثر سهو باشد  اشخاص متضرر  ميتوانند  جبران  خساره خود را  دعوي كنند محكمه ميتواند  عند الاقتضاء بعد از استشاره  از اهل خبرت  احوال و كيفيات  حادثه را  تدقيق نموده درباره وجود و مقدار خساره نظر به قناعت خود  حكمي صادر  كند علاوه  برين در صورتيكه شخص متضرر خواهش كند و متحمل مصارف آن نيز شود به نشر حكم نيز قرار داده ميتواند.

فصل ششم
رقابت غير قانوني
ماده 55 ـ اگر در علائم و اسمائيكه يك تاجر  استعمال كند  با علائم و اسمائيكه تاجر ديگر بطور مستحق استعمال مينمايد اشتباه واقع شود استعمال  چنين اسم و علامت  براي تاجر اول الذكر ممنوع است. شخصيكه مخالف اين حكم عمل ميكند  ولو هيچ گونه قصور نداشته باشد باز هم محكمه ميتواند بر حسب درخواست  شخص علاقمند امر رفع التباس را صادر كند.
ماده 56 ـ هر گونه حيله و دسيسه در امور تجارتي ممنوع ميباشد.
ماده 57 ـ يك تاجر  به قصد اجراي رقابت نميتواند  بچنان نشريات  مخالف  حقيقت  به پردازد كه به منفعت يا تجارت ديگري ضرر وارد كند.
ماده 58 ـ يك تاجر از اشاعات مغاير حقيقت راجع به منشاء و يا اوصاف امتعه و يا اهميت تجارت خود به مقصود جلب مشتريان تاجر ديگري كه امتعه  هم جنس را مي فروشد  و همچنان از اعلان تصديق نامه و مكافاتي كه حايز آن نبوده باشد و از استعمال  حيل و دسايس بمقصد مذكور  ممنوع است.
ماده 59 ـ هيج يك تاجر نيمتواند مامورين و مستخدمين تاجر و يا فابريكه ديگري را بمقصد اطلاع از مشتريان و جلب آنها بخود تطميع نمايد.
ماده 60 ـ تاجر نميتواند به هيچ شخصي خلاف حقيقت شهادتنامه يا تصديق حسن خدمت بمنظور اغفال تاجر ديگر بدهد.
ماده 61 ـ تاجريكه مخالف احكام مواد فوق رفتار كند بجبران خساره اشخاص متضرر مجبور است.
ماده 62 ـ  يك نماينده اطلاعاتي تجارتي كه قصدا و يا در نتيجه يك غفلت سنيگيني درباره اخلاق يا اقتدار مالي يك تاجر معلومات خلاف حقيقت بدهد مسئول جبران خساره مادي و معنوي است كه ازين رهگذر بتاجر مذكور عايد  شود اظهار نماينده مذكور  در تصيح آن معلومات مستلزم برائت او شده نميتواند محكمه ميتواند در عين زمان با فيصله ئيكه درباره جبران خساره مينمايد امر كند كه مسئله مذكور بمصارف خود نماينده بيك جريده يا جرايد متعدد نشر هم شود.
ماده 63 ـ تاجريكه مرتكب افعال مندرجه اين فصل ميشود  اگر با سوء نيت حركت كرده باشد علاوه براينكه بجبران خساره محكوم ميگردد بجزاي نقدي و حبس نيز مجازات ميشود.
ماده 64 ـ شخصيكه به جزاء يا جبران خساره محكوم ميشود اگر فعلي را كه موجب جزاء يا جبران خساره شده است مكررا مرتكب شود جزاي او دو چند شده ميتواند. دعواي  جزا تنها  بوسيله شكايت شخص ذيعلاقه با اطاق تجارت محل ـ اقامه ميشود ابرا مدعي شخصي از دعوي حقوق عموميه را ساقط ميسازد.

فصل هفتم
دفاتر تجارتي
ماده 65 ـ هر تاجر مجبور است سه دفتر يعني دفتر دارائي دفتر كل و دفتر يوميه داشته باشد. علاوه برين مجبور است مينوت تمام مكاتيب و تلگرامات صادره و اصل تمام تلگرامات و مكاتيب وارده را با اوراق تاديات بصورت منظم حفظ نمايد.
ماده 66 ـ هر تاجر بر حسب لزوم و احتياج معاملات تجاريه خود ميتواند  علاوه بر دفاتر  متذكره فوق دفاتر ديگري هم ترتيب كند. ليكن اين دفاتر  تابع شرايطي كه در مواد آتيه مذكور است نميباشد.
ماده 67 ـ تاجر مكلف نيست خودش دفاتر تجاريه خود را ترتيب كند ميتواند براي اينكار اشخاص ديگري را استخدام نمايد. ليكن قيود مطالبي كه از طرف مستخدم مذكور درين دفاتر درج و تحرير ميشود  در حكم قيود و مطالبي است كه خود تاجر شخصا آنرا درج و تحرير نموده باشد.
ماده 68 ـ دفاتريكه بر طبق ماده (65) ترتيب آن لازمي است بايد قبل از استعمال بصورت مجلد از طرف مالكين آن شخصا و يا بالواسطه به دايره ثبت كه در محل همان تجارت خانه واقع است براي مهر و نشان تقديم گردد ـ دايره ثبت بهر صفحه  دفاتر برنگ ثابت نمره مسلسل را وضع و بمهر رسمي ممهور و در اول و آخر  كتاب تعداد اوراق را قيد نموده بعد از نوشتن تاريخ در پهلوي مهرهاي صفحه  اول و آخر تصديقا امضا نيز ميكند.
ماده 69 ـ در دفتر دارائي امور ذيل درج ميشود:
1 ـ نقوديكه تاجر در روز آغاز با قيمت هاي تخيمني هر نوع اموال منقول و غير منقول  كه به تجارت  خود تخصيص ميدهد  و قيمت هاي اسهام و اسناد قرضه كه نشر ميدارد به اعتبار قيمت جاريه آنها كه در تاريخ مذكور خريد و فروش ميشود و تمام طلباتيكه  قابل تحصيل شمرده ميشود خواه از روي اسناد باشد و يا غير آن.
2ـ تمام ديوني كه از تعهدات و ذرايع ديگر بدست مي آيد.
3ـ پس از تعيين دارائي خالص كه عبارت از مقدار  دارائي بعد از وضع ديون مي باشد تاجر مجبور است در آخر هر سال حسابي يك بيلانس را كه حاوي مقدار ديون و دارائي مخصوص تجارت او باشد ترتيب و درين دفتر درج نمايد.
بيلانس اقلا در سال يكبار  بايد ترتيب شود.
ماده 70 ـ در آغاز تجارت بعد از ينكه سرمايه اصليه تاجر كه بموجب ماده (69)  تعيين مييابد در دفتر يوميه قيد گرديد. تمام معاملات كلي و جزئي  داير بداد و ستد چه متعلق معاملات تجاريه باشد و چه بمعاملات عاديه جدا جدا روزمره  بترتيب تاريخ معامله  و همچنان مصارف شخصيه او قيد و درج ميشود.
ماده 71 ـ تمام مراسلات صادره تجاريه داراي اصل و مينوت خواهد بود و همه مكاتيب و تلگرامهاي صادره و وارده باصول انديكاتر اجمالا قيد و ثبت خواهد شد.
ماده 72 ـ تصويبات  شركتها در كتاب تصويباتيكه از طرف مجمع عمومي و هيئت مديره در اثر مذاكره اتخاذ ميشود با اسماي اعضائيكه در مذاكره حاضر بوده اند و تاريخ اجتماع و معلومات  ديگري كه موجب اطلاع كامل از جريان مذاكره و اخذ آراء شده  بتواند قيد و درج گرديده در ذيل  اين تصويبات اشخاصيكه در شركت ماذون بامضاء ميباشند امضاء ميكنند.
ماده 73 ـ تجار يا اخلاف ايشان كه معاملات تجاريه ايشان را ادامه ميدهند مجبور اند دفاتري را كه نداشتن آن مكلف قرار داده شده اند (سر از تاريخ قيد آخرين كه در دفاتر مذكور ميشود) و تلگرامات  و مكاتيب  را از تاريخ خود آنها تا مدت پانزده سال محافظه نمايند.
ماده 74 ـ دفاتر  و مكاتيب تجاريه در مسايل مربوطه به وراثت ـ شركت يا افلاس در حال تسليم چه از جانب محكمه و چه از جانب علاقه مندان تمام جهات و اقسام آن تدقيق شده ميتواند.
ماده 75 ـ در اثناي  جريان دعاوي در موارد متنازع فيها  محكمه ميتواند  بر حسب تشخيص خود يا برحسب خواهش يكي از طرفين به ارائه دفاتر و اوراق تجاريه امر بدهد.
ماده 76 ـ  اگر در نقل و ارائه دفاتر و مكاتيب تجاريه كه حكم ارائه آن داده شده باشد بعلت بودن آن در حوزه قضاء محكمه ديگر غير از محكمه كه دعوي در آن دائر است مشكلاتي باشد محكمه اول الذكر  رسما سواد مصدقه قسمت هاي لازم را از محكمه مربوطه خواسته ميتواند.
ماده 77 ـ  مسئوليتي كه از عدم دارائي  دفاتر ضروريه تجاريه و عدم ترتيب قانوني آن توليد ميشود راسا بخود صاحب تجارت خانه عائد است و تاجر نميتواند اين قصور را بدوش ديگري افگنده  خود را از مسئوليت بري سازد.
ماده 78 ـ اگر دفاتر  ضروريه تجاريه در اثر واقعاتي مانند حريق و آفات ديگري در ظرف مدتيكه محافظت آن مجبوري است ضايع شود لازم است كيفيت ضياع  در ظرف يكماه  از طرف تاجر  و يا وكيل او به محكمه مربوطه اخبار گردد. اگر محكمه  درباره صحت ضياع بعد از تحقيق  قناعت حاصل كند به شخص مراجعت كننده تصديق لازمه را اعطا خواهد نمود.
ماده 79 ـ در اختلافاتيكه  بين تجار راجع بمعامله تجارتي  پيدا ميشود  دفاتر قانوني تجارتي  را ميتوان  در دايره شرايطيكه  در مواد (80 و 84)  تعيين شده  است بحيث وسايل  ثبوت قبول  نمود.
ماده 80ـ  مندرجات دفاترقانوني تجارتي  خواه باحكام قانون مطابق باشد خواه نباشد عليه صاحب  آن و يا خلف آن  و ياخلف اخير الذكر دليل شده مي تواند مندرجاتي كه بر له تاجر باشد در صورتيكه دفاتر تجاريه مطابق قانون ترتيب شده باشد معتبر ميباشد.
ماده 81 ـ  اگر مندرجات دفتر تاجري مطابق اصول  بوده مخالف مندرجات  دفتر يا اسناد تاجر ديگري  باشد غير حقيقي بودن هر يكي از آن به وثايق و دلايل معتبره با ثبات برسد قوه اثباتيه دفتر و اسناد ساقط ميگردد.
ماده82 ـ  اگر دفتر يكي از طرفين قانونا  منظم بوده  دفتر طرف مقابل باصول موافق نباشد و يا هيج دفتر نداشته باشد و يا نخواهد  دفتر خود را ارائه دهد مندرجات دفتر تاجر اول الذكر عليه طرف مقابل دليل شده ميتواند ليكن اگر طرف  مقابل ضد مندرجاتي را كه بر عليه او استاد شده  يا وثايق معتبره  اثبات نموده بتواند مندرجات  مستنده قوه اثباتيه خود را مي بازد.
ماده 83 ـ اگر يكي از طرفين  مندرجات دفاتر تجار يه خصم را در حضور محكمه قبول كند در صورتيكه  خصم از ارائه دفتر  تجاريه خود امتناع ورزد محكمه ميتواند  در حق طرفيكه طالب ارائه  است بقناعت خود فيصله بدهد.
ماده 84 ـ زمانيكه محكمه مندرجات دفتر تجاريه را موافق اصول ديده بر له صاحب آن دليل بگيرد  ميتواند  بجهت اكمال قناعت وجداني راجع بصحت مدرجات مذكوره و واجب الادا بودن حق مدعي بر ذمه مدعي عليه يك تحقيقات ضمني مزيد را اجرا و بعد از حصول قناعت فيصله  لازمه را بدهد. تحقيقات ضمني محكمه به هيچوجه نبايد بيش از 15 روز طول بكشد.

فصل هشتم
نماينده گان تجار
ماده 85 ـ  كسيكه در محل اجراي  تجارت يك تاجر و يا در يك محل ديگر  مربوط بامور تجاري او از طرف تاجر بكار تجارت مكلف باشد نماينده تاجر گفته ميشود.
ماده 86 ـ  تاجر تنها در حدود دايره اجازه كه به نماينده خود داده باشد از معاملات و عقد مقاولات نماينده خويش مسئول ميباشد و اگر نماينده مذكور را تجار متعدد استخدام نموده باشند هر يك بنوبه خود مسئول ميباشند و اگر نماينده  از جانب  شركت تجاريه گماشته شده باشد مسئوليت شركاء نظر به نوعيت شركت  تعيين ميشود.
ماده 87 ـ حق نمايندگي كه بيك نماينده داده ميشود يا صريح ميباشد و يا ضمني ورقه كه متضمن نماينده گي صريح باشد در دايره ثبت محلي كه در آن جا نماينده  اجراي تجارت مينمايد ثبت و اعلان ميشود و در صورت عدم اجراي اين مراسم احكام ماده(88) تطبيق ميگردد.
ماده 88 ـ حق نمايندگي كه بيك نماينده ضمناً داده شده باشد در مقابل اشخاص ثالث غير حدود دانسته ميشود و به نسبت هر نوع تجارتي كه داده شده باشد تمام معاملاتي را كه در ضمن آن تجارت اجرا ميشود  در بر ميگيرد اگر  نماينده با اشخاص ثالث اجراي معاملات نموده باشد و تاجر اثبات نموده نتواند كه اشخاص ثالث  از محدوديت حق نمايندگي او در زمان اجراي معامله اطلاع داشتند ادعاي تاجر در باب ـ محدوديت نمايندگي نماينده مذكور  بمقابل اشخاص  ثالث معتبر نيست.
ماده 89 ـ  اگر نماينده دايماً بنام آمر خود يعني صاحب تجارتخانه اجراي معامله ميكند  بايد در اثناي امضاء نمودن  در پهلوي اسم و شهرت خود اسم تاجر و شهرت او يا عنوان شركت را بنويسد و كلمه (وكالتا)  و يا معادل آن كلمه ديگري را علاوه كند. در حاليكه احكام اين فقره  را ايفاء نكند  نماينده از معاملاتيكه اجرا نموده شخصا  مسئول ميشود و ليكن اگر اشخاص ديگر راجع به تجارتي كه باو سپرده شده است معامله بكنند ميتوانند عند الموقع  بر عليه آمر نيز دعوي نمايند.
ماده 90 ـ شخصيكه بدون داشتن حق نمايندگي  بصفت نماينده  يك تاجر اجراي معامله كند  و تاجر معامله او را تصديق ننمايد مجبور به جبران خساره ميباشد كه ازين رهگذر  بشخص ثالث صاحب حسن نيت وارد شود.
ماده 91 ـ  نماينده بدون موافقه صريح آمر خود نميتواند به حساب خود يا ديگر شخصا و يا بالاشتراك  هيچيك معامله تجاريه  را اجراء كند. نماينده كه مخالف اين حكم رفتار ميكند اگر ضرري از معاملات او توليد شود  مجبور به جبران خساره  ميباشد و در صورت منفعت تاجر  ميتواند منافع معاملات  او را تملك كند.
ماده 92 ـ سلب و يا تحديد حق  نمايندگي صريح ـ تابع ثبت و اعلان است.
ماده 93 ـ نماينده راجع به معاملات تجاريه كه باو مفوض  ميباشد مانند قروض و غيره ميتواند بنام آمر خود در محكمه   اقامه دعوي كند و همچنان اقامه  دعوي بر عليه نماينده نيز جائز است.
ماده 94 ـ احكام اين فصل بر نماينده گان تجارتخانه ها و شركتهاي خارج كه در داخل مملكت افغانستان بنام و حساب آنها اجراي معامله كنند نيز قابل تطبيق است.

فصل نهم
نمايندگان سيار تجارتي
ماده 95 ـ مستخدمي كه براي اجراي معاملات تجارتي يك تاجر  به توسط مكتوب يا اعلان يا متحد المال  يا وثايق ديگر ي مثل آن از طرف تاجر  مجاز گرديده  بمحل ديگر  اعزام ميگردند نمايندگان سيار تجارتي  گفته ميشوند و آمرين شان از نتايجيكه  در داير ماذونيت ايشان از معاملات تجاريه متولد ميشود مسئول ميباشند.
ماده 96 ـ  احكام ماده (89) به نمايندگان سيار تجارتي نيز تطبيق ميشود. ليكن زمانيكه اين نمايندگان معاملاتي را اجرا كرده اند بخواهند  امضاء كنند نمي توانند كلمه وكالتاً  يا معادل  آنرا استعمال  نمايند بلكه  مجبور اند فقط اسماي آمرين خود را درج كنند.
ماده 97 ـ نمايندگان سيار تجارتي طوريكه اجازه ندارند بدل اموالي را كه شخصا تسليم نه نموده اند قبض كنند همچنان نمي توانند قيمت را تاجيل و يا مبلغ آنرا تنزيل بدهند ولي ميتواند پيشنهاداتي را كه بنام آمرين شان واقع شده باشد بنام ايشان قبولي و تدابيري را كه براي حفظ منافع آمرين شان باشد اتخاذ كنند.

فصل دهم
مامورين فروش
ماده 98 ـ اشخاصيكه در تجارتخانه ها مجاز بفروش اموال عمده و پرچون باشد مامورين فروش ناميده ميشوند. مامورين فروش حق دارند قيمت اموالي را كه در داخل شعبه فروش ميفروشند مطالبه و اخذ نمايند در صورتيكه صلاحيت اخذ  قيمت به (كسه) داده نشده باشد مامورين فروش تا تصديقنامه و اجازه رسمي به امضاي آمرين  و صاحبان تجارتخانه نداشته باشند نميتوانند  در خارج  تجارتخانه مطالبه و يا اخذ قيمت اموال را بنمايند.

فصل يازدهم
دلالي
ماده 99 ـ  اشخاصيكه بالمقاوله اجير خاص هيچ يك از طرفين نبوده و در عقد مقاولات مروجه تجارتي فقط بالمقابل اجرت بين عاقدين  وساطت و باين صورت تسهيل عقد معاملات تجاريه را براي خود پيشه اتخاذ نمايد دلال ناميده ميشود دلالها داراي حقوق مندرجه اين فصل و تكاليف آن ميباشد.
ماده 100 ـ بجز در صورتيكه عاقدين از ترتيب سته صرف نظر كنند و يا نظر به جنس امتعه بنا بر عرف محلي لزوم ترتيب آن محسوس نشود دلال مجبور  است كه بعد از اجراي معامله بدون معطلي سته هاي  سند) را حاوي اسامي  و شهرت كامله عاقدين موضوع و شرايط مقاوله نوع و مقدار قيمت و زمان تسليم امتعه موضوع  مقاوله را بامضاء خود بطرفين  اعطا كند.
ماده 101ـ  درباره معاملاتيكه اجراي آن فورا مشروط نباشد بايد سته به امضاء طرفين عاقدين رسانيده شده وسته امضاء شده يكي از طرفين بطرف مقابل اعطاء شود در حاليكه يكي از طرفين از قبول و يا امضاي سته  استنكاف  ورزد دلال فورا بطرف مقابل واقعه را ابلاغ خواهد نمود.
ماده 102ـ دلال درباره صحت امضاي طرفين كه در اوراق  معامله كه توسط او واقع  شده و همچنان از صحت امضاي ظهر نويس  اخير كه در هر نوع سندات محرر بامر باشد مسئول است.
ماده 103 ـ  دلالي كه معامله بواسطه او اجرا ميشود اگر سته را طوري ترتيب كند كه معرفي يكطرف به طرف مقابل به آتيه موقوف گذاشته شده باشد درين صورت اگر طرف مقابل سته را قبول كند و بعدا طرف معلوم گرديد و اعتراضات جديد هم واقع نشده باشد طرفي كه سته را قبول نموده است بعقد واقعي يابند ميگردد مدتيكه براي معلوم شدن طرف مجهول لازم است از روي عرف محلي و اگر چنين عرف وجود نداشته باشد مطابق ايجاب حال تعيين ميگردد.
اگر طرف مجهول در مدت معينه معلوم نشود و يا معلوم شود بر عليه او اعتراضات جديد بعمل آيد طرفي كه سته را قبول نموده است حق دارد اجراي معامله را از شخص دلال طلب و بر عليه او دعوي كند. معهذا  اگر در اثر مراجعه دلال  فورا از حق مذكور در اجراي معامله استفاده نميكند بعد از آن دعوي او مسموع نيست. در صورتيكه دلال  آن معامله را بالذات  خودش ايفاء نموده باشد حقوقيكه از رهگذر عقد معامله عايد بطرف ديگر است بخودش منتقل ميشود.
ماده 104 ـ  دلال مجبور است نمونه  هر يك از امتعه را كه مطابق نمونه ذريعه او فروخته ميشود تا وقتي نزد خود محافظه نمايد كه معامله ختم گردد.
اگر طرفين از محافظت نمونه صراحتا صرف نظر كنند و يا نظر به جنس امتعه  بنابر عرف محلي لزوم حس نشود دلال ميتواند  از محافظه نمونه مودوعه  صرف نظركند  دلال براي اينكه بالاخره  اتمام حجت نموده بتواند بايد نمونه مورد معامله  را نشاني نمايد.
ماده 105 ـ  دلال براي قبول قيمت و يا جنس كه در مقاوله تصريح شده است صلاحيت ندارد.
ماده 106 ـ دلال مكلف است مانند يك تاجر مدبر و راستكار حركت نمايد.
نسبت به خساراتيكه از غفلت او نشئت كند نزد هر يكي از طرفين مسئول ميباشد.
ماده 107 ـ  طرفداري دلال از يك جانب باندازه كه مخل بيطرفي شود و يا انتفاع  از جانب ديگر با سوء نيت حق مطالبه اجرت و مصارف دلالي را ساقط ميسازد.
ماده 108 ـ  دلال متعاقب انعقاد معامله و يا اگر  عقد مقيد بر كدام شرط  بوده و متعاقب تحقق شرط سته آن معامله راتسليم نموده باشد حق طلب اجرت خود را دارد.  اين حق او از روز عقد معامله تا يكسال اعتبار دارد اگر معامله منعقد نشود و يا شرط  معلقه تحقق نه نمايد دلال نمي تواند از تشبثاتي كه در آن باره نموده است اجرت طلب  كند.
ماده 109ـ اندازه اجرت دلالي از روي مقاولات و مقررات  ودر صورت عدم آن نظر بعرف محلي تعيين ميگردد.
ماده 110ـ اگر تاديه مصارف معقول از طرف دلال مشروط  به نتيجه معامله نباشد  دلال حق مطالبه آنرا دارد.
ماده 111 ـ  اگر طرفين  راجع باجرت مقاوله ننموده باشند و بر طرفين مقررات هم معين نباشد كه اجرت را كدام يك متحمل شود از روي عرف محلي فيصله مي شود در صورت فقدان چنين عرف لازم است طرفين بطور  مناصفه  به پردازند.
ماده 112 ـ  دلال مجبور است معاملاتيرا كه بوساطت  او اجرا ميشود هر روزه بترتيب  تاريخ و هدايت ماده (100)  درج روزنامچه كند هر معامله  كه درج ميگردد هر روزه از طرف دلال امضاء مي شود. احكام مواديكه راجع بطرز درج كردن و محافظه روزنامچه تجاريه است درباره روزنامچه دلال نيز جاري است راجع بمعامله كه دلال در آن توسط نموده باشد مجبور است  هر وقت كه طرفين تقاضا كنند نقل روزنامچه  خود را كه حاوي معامله مذكوره باشد بامضاي خود بايشان بدهد.
ماده 113ـ محكمه براي اثبات  خصوصيات دعوي ميتواند نقل يا اصل سته و اوراق مثبته ديگر و روزنامچه دلال را مطالبه كند.
ماده 114ـ  دلاليكه  راجع به طرز درج و محافظه روزنامچه خود مخالف احكام قانون حركت كند به جزاي نقدي محكوم ميشود.
ماده 115 ـ درباره اشخاصيكه بين تجار كوچك دلالي ميكنند احكام عايد بسته و روزنامچه كه درين فصل مذكور است تطبيق نميشود.


باب دوم:
شركتهاي تجارتي

فصل اول
احكام عمومي
ماده 116 ـ شركت هاي تجارتي عبارت از اشتراك اشخاص است كه به مقصد اجراي معاملات تجاريه در موضوع واحد يا متعدد به وجود مي آيد.
ماده 117 ـ شركت هاي تجارتي به انواع ذيل است:
الف ـ  شركت تضامني (كولكتيف)
ب ـ شركت تضامني (كومانديت)
ج ـ شرك محدود المسئوليت (ليميتد)
د ـ شركت سهامي (انونيم)
هـ ـ شركت تعاوني (كوپراتيف)
ماده 118 ـ شركتهاي تجارتي داراي شخصيت حقوقيه ميباشند. بنابرين ميتوانند در تحت عناوين خود به عقد مقاولات  و اجراي معاملات پرداخته  صفت داين و مديون را اكتساب نمايند و نيز ميتوانند  باين صفت در  محاكم اثبات وجود كنند و اموال منقول و غير منقول را تصرف نمايند.
ماده 119ـ مواديكه در شركتهاي تجارتي سرمايه  شناخته ميشود قرار ذيل است:
الف ـ اموال منقول مادي مانند نفوذ اشياء حيوانات.
ب ـ اموال منقول غير مادي از قبيل امتياز ـ حق اختراع ـ اجازه نامه هاي مارك(تجارتي ـ صنعتي).
ج ـ هر گونه اموال غير منقول
د ـ منافع و حق استعمال اموال غير منقول و منقول
هـ ـ  سعي و عمل
و ـ اعتبار تجارتي
زـ تجارت خانه
ماده 120ـ تاسيسات حق كرايه اسم و عنوان ـ حق اختراع ـ مارك تجارتي و غيره از قبيل  رسم و مودل هائيكه براي اجراي صنعت  تجارتي خدمت مي كند از عناصر تجارت خانه محسوب است.
ماده 121ـ هر شريك بموجب تعهديكه راجع بتاديه سرمايه بشركت نموده در مقابل شركت مديون و مسئول است لذا شريكي كه سرمايه متعهدة خود را بشركت در موعد معينه  نه پردازد مسئول جبران ضرر و جبران خساره ايست كه ازين رهگذر  بشركت عايد ميگردد.
ماده 122ـ سرمايه كه در اداي آن تاخير واقع شده اگر از قبيل سرمايه نقدي باشد بر علاوه جبران خساره عايده كه در ماده 121 ذكر شده از روز لازم التاديه  بودن آن تاجر به تاديه تكت پولي قانوني مجبور است.
ماده 123 ـ اگر شريكي عوض سرمايه كه بشركت تعهد كرده است طلباتي را كه بالاي اشخاص دارد بشركت حواله نمايد تا تحصيل  طلبات از طرف شركت  بري الذمه  شده نمي تواند. اگر طلبات مذكور موجل  باشد در حاليكه بر خلاف  آن مقاوله  موجود نباشد پس از بسر رسيدن موعد و اگر معجل باشد از تاريخ تاسيس شركت الي  مدت يكماه بايد  تحصيل شود اگر در ظرف يكماه تحصيل نميگردد هر قدر روزيكه  اضافه از آن بگذرد  مجبور به تاديه تكت پولي است اگر يك قسمت طلبات تحصيل شده  باشد راجع به قسمت متباقي  همين حكم مدار  اعتبار است.
ماده 124 ـ قيمت اشيائيكه به صورت سرمايه آورده مي شود در مقاوله بايد تعين شود اگر تعيين نشده باشد قيمتي كه در روز دادن اشياء در بازار يا بورس جاري است معتبر خواهد بود و در صورتيكه اشيادر بورس و بازار قيمت جاريه نداشته باشد قيمتي كه از طرف اهل خبره تعيين ميگردد نزد جانبين معتبر شمرده ميشود.
ماده 125 ـ ملكيت امواليكه به صورت سرمايه آورده مي شود اگر خلاف آن در مقاوله حكمي موجود نباشد عايد بشركت است.
ماده 126 ـ راجع به ادعاي جبران ضرر و خساره تكت پولي كه در مواد (121 ـ 122 ـ 123) بيان شده اطلاع قبلي بجانب مقابل ضروري نيست اين مدعيات مانع حق فسخ شركاء كه در ماده (175) مقرر شده نمي باشد.
ماده 127 ـ هر شريك موظف است كه در اثناي  رسيدگي بامور شركت مثل امور شخصي خود با نهايت حسن نيت و دقت و بصيرت رفتار نمايد.
ماده 128 ـ  هيچ يكي از شركاء به نسبت كار خود از شركت حق طلب اجرت را ندارد. ولي اگر در مقاوله اخذ اجرت مقرر شده باشد مانعي نخواهد داشت كه اجرت  بگيرد.
ماده 129 ـ هر شريك مسئول و ضامن ضرري است كه بحيله ـ خدعه ـ و تجاوز از صلاحيت و يا اهمال وظيفه خويش بشركت وارد نموده باشد و اين ضرر را نمي توان با منافعيكه شريك مذكور در امور ديگر  بشركت تامين نموده باشد مجرا نمود.
ماده 130 ـ اجرتي كه به مامورين و مستخدمين شركت در مقابل خدمت ايشان پرداخته ميشود اگر تاديه  آن قسماً و يا تماماً بصورت اشتراك  در نفع مقرر شده باشد اين وضعيت  بايشان صفت شريك را نمي بخشد.
ماده 131 ـ اگر صورت  تقسيم نفع و ضرر  در مقاوله شركت تصريح نگرديده باشد نفع و ضرر هر شريك به تناسب حصة سرمايه تقسيم ميشود.
ماده 132 ـ اگر در مقاوله تنها صورت تقسيم نفع تعيين و از طرز  تقسيم ضرر بحث  نشده باشد ضرر هم مانند نفع  تقسيم ميشود اگر از تقسيم  ضرر بحث شده صورت تقسيم نفع مسكوت عنه گذاشته شده باشد نفع هم مانند ضرر تقسيم ميشود.
ماده 133 ـ اگر در مقاوله شركت نفع شركت تنها بيكي و يا چندي از شركاء در ضرر شركت درج باشد شرط مذكور كان لم يكن است درين حال صورت تقسيم مجهول شمرده شده نفع و ضرر بموجب  ماده (131)  در بين شركاءتقسيم ميگردد. تنها راجع  به شر يكي كه مساعي  خود را بحيث سرمايه  بشركت آورده و عدم اشتراك آن بضرر شركت در مقاوله  شركت مشروط باشد اين شرط معتبر است.
ماده 134ـ اگر يك شركت  از اختتام موعد معينه خود زيادتر  دوام كند چنان اعتبار داده ميشود كه دوام آن براي يك مدت غير معين تمديد شده است.

فصل دوم
شركت هاي تضامني
حصه اول
ماده 135 ـ شركت تضامني  شركتي است كه در تحت عنوان معين  براي امور  تجارتي بين دو يا چند نفر  با مسئوليت تضامني تشكيل ميشود. اگر دارائي شركت براي تاديه تمام قروض كافي نباشد هر يك از شركاء مسئول پرداخت تمام قروض شركت است.
ماده 136 ـ  شركت هاي تضامني بايد داراي قرارداد تحريري باشند.
ماده 137 ـ در قرارداد شركت هاي تضامني فقرات ذيل درج مي شود.
1ـ تاريخ قرارداد.
2ـ اسم ـ شهرت ـ اقامتگاه و ديگر اوصاف  مميزه شركاء اگر شركت ديگري بشركت داخل شده باشد عنوان شركت مذكور.
3ـ  مركز تجارت شركت
4ـ تضامني بودن شركت
5ـ عنوان شركت
6 ـ اسامي شركائيكه بنام شركت حايز صلاحيت امضاء ميباشند با تصريح  اينكه منفرداً و يا مشتركاً صلاحيت امضا را دارند.
7ـ موضوع شركت
8ـ حصه سرمايه  را كه هر  شريك  تعهد  كرده و قيمت هاي تخميني قسمت سرمايه غير نقدي با صورت تعيين قيمت آن.
9ـ حصه اشتراك  هر شريك در نفع و ضرر.
10ـ تاريخ تاسيس  و ختم شركت علاوه ازين شركاء ميتوانند  فقرات ديگري را كه مفيد بدانند هم در قرارداد  درج كنند.
ماده 138ـ اشخاصيكه شركت تضامني  را تشكيل ميدهند مجبور اند كه يك نقل قرارداد شركت را از روز تشكيل شركت تا يكماه  در محليكه مركز شركت واقع است به دايره ثبت تجارت ثبت و اعلان كنند.
ماده 139ـ شركت تضامني اگر خارج از حوزه محكمه ثبت تجارت  خود شعبه تاسيس كند بايد خصوصيات قرار داد خود را در دايره ثبت محل تاسيس شعبه نيز به ثبت برساند.
ماده 140 ـ اگر در يك شركت تضامني  بعد از ثبت و اعلان تبدلاتي  در عنوان و اقامتگاه  و يا موضوع توليد شود و يا شركائيكه صلاحيت امضاء دارند تغيير نمايند و يا بعضي از شركاء از شركت خارج يا بعض شركاي ديگري داخل شوند و يا سرمايه شركت تزئيد و يا تنقيص شود و يا قبل از انقضاي مدت معينه قرارداد شركت منحل و يا بعد از انقضاي مدت تمديد گردد و يا با شركت ديگري ملحق شود راجع به اين خصوصيات از طرف شركت يك بيان نامه كه بامضاي تمام شركاء رسيده باشد ترتيب و با اسناديكه مثبت اين تعديلات است  بعد از تصديق  محكمه مربوطه ثبت و اعلان ميشود.
ماده 141 ـ  خصوصياتيكه به موجب مواد (138 ـ 139 ـ و 140)  ثبت و اعلان آنها مقتضي است اگر از طرف شركاء ثبت و اعلان نشده باشد اين خصوصيات را نمي توان بر عليه اشخاص ثالث استعمال نمود قبل از ثبت و اعلان اگر بنام شركت به معاملات مبادرت ورزيده  شده باشد  شركت بمقابل  اشخاص ثالث مسئول است در صورتيكه مراتب ثبت و اعلان شركت از طرف شركاء اجرا نگرديده باشد و شركاء از وجود شركت انكار ورزند اشخاص ثالث  ميتوانند كه با هر نوع  بينه و قرائن وجود شركت را اثبات كنند.
ماده 142 ـ اگر ثبت و اعلان يك شركت تضامني در ظرف مدتيكه در ماده 138 ذكر شده اجرا نگرديده و بعداً هم ثبت نشده باشد  هر يكي از شركاء حق دارد انحلال شركت  را از محكمه مربوطه مطالبه كند شريك طالب انحلال بايست اولا توسط شعبه ثبت كيفيت را بشركاء اخبار نمايد در حاليكه محكمه به انحلال شركت قرار دهد حكم انحلال درباره  شريك طالب انحلال از تاريخ اعلان جريان مي يابد اگر شركت بدين سبب منحل ميگردد تا ختم ثبت و اعلان انحلال معاملاتيكه بنام شركت اجراء ميگردد بحقوق اشخاص ثالث خلل وارد نمي سازد.

حصه دوم
مناسبات بين شركاء
ماده 143 ـ در مناسبات بين شركاء شركت تضامني مقررات مقاوله معتبر است.
و در خصوصياتيكه صراحتاً  ويا ضمناً در قرار داد مندرج نباشد  احكام اين فصل تطيبق ميگردد.
ماده 144 ـ  اداره شركت را بموجب قرارداد و اگر در قرارداد صراحتي  موجود نباشد بموجب اكثريت آراي شركاء ميتوان  بيكي و يا چندي و يا تمام شركا و يا خارج شركت به شخصي و يا اشخاص متعدد  تفويض  نمود اگر حق اداره مطابق مقررات  فوق بكسي داده نشده باشد براي اداره شركت هر يكي  از شركاء صلاحيت دار شمرده ميشود.
ماده 145 ـ وقتيكه صلاحيت اداره مدير بموجب قرارداد شركت تعيين شود شركاء نميتوانند آنرا محدود و يا مدير را عزل كنند. اگر اسباب محققه موجود شود  در اثر خواهش  يكي از شركاء با قرار محكمه صلاحيت اداره  ، تحديد و يا مدير عزل شده ميتواند مقصد از اسباب محققه اهمال و غفلت بزرگ مدير  در ايفاي وظيفه و يا عدم اقتدار در امور اداره است.
ماده 146 ـ مديريكه بموجب تصويب بعد از تحرير قرارداد تعيين شده باشد با اكثريت آراء شركا عزل شده ميتوند اگر براي عزل آن اكثريت آراء شركاء حاصل  نشود هر شريك حق دارد به محكمه مراجعه و با اسباب محققه عزل آنرا مطالبه كند.
ماده 147 ـ اگر اداره امور شركت به تمام و يا چندي از شركاء تفويض شده باشد هر يكي از ايشان منفرداً  باداره امور شركت مجاز است اگر بعضي از شركائيكه  مكلف باداره شركت ميباشند راجع باجراي كدام معامله مخالفت كنند شركاء ديگر كه حق اداره شركت را حايز ميباشند ميتوانند با اكثريت آراء معامله مذكور را اجرا كنند اگر در مقاوله  شركت مصرح باشد كه قرار شركائيكه  به اداره شركت مكلف هستند بايد بالاتفاق باشد باستثناي احواليكه  در تاخير  آن خطر ملحوظ است در هر امر اتفاق آراء  لازم است در حاليكه  بين مديران  اتفاق آراء  حاصل نشود  كيفيت به هيئت عمومي شركاء تقديم و تصويبيكه هيئت عمومي ميدهد معتبر ميباشد.
ماده 148ـ اموريكه باداره شركت مربوط است عبارت از امور و معاملات عادي ميباشد كه اجراي آن براي مقصد و موضوع شركت مقتضي است مدير در صورتيكه  براي شركت فايده  ملاحظه كند در مصالحه و حكميت هم مجاز ميباشد مگر معاملات مهم امثال اعانه بيع و انتقال اموال غير منقول و ضمانت كه خارج از معاملات عادي است به اتفاع شركاء اجراء ميگردد.
ماده 149 ـ اگر يك شريك از شركت استقراض نموده و يا مبلغي را بنام شركت تحصيل كرده باشد (در صورتيكه  بر خلاف  آن قرارداد موجود نباشد) و در زمان  مناسب تاديه و تسليم  ننمايند علاوه از تاديه اصل پول مجبور به اعطاي تكت پولي ايام معطلي نيز ميباشد.
ماده 150 ـ هيچ يكي از شركاء نميتواند بدون موافقه شركاء ديگر  حصه خود را به شخص  خارج شركت قسماً  و ياكليتاً منتقل سازد در صورت انتقال در مقابل شركاء و اشخاص ثالث تاثيري ندارد و مسئوليت  ناشيه از اين عمل  تنها به نقل  دهنده راجعست.
ماده 151 ـ شريكي كه در اداره شركت مامور باشد بدون رضا و موافقت شركاي ديگر نميتواند شخص ديگري را بصفت شريك در شركت داخل و يا عوض خود در اداره منصوب نمايند.
ماده 152 ـ اگر در قرارداد تشكيل شركت براي سرمايه تاديه شده شرط تاديه  تكت پولي موجود باشد  اين شرط معتبر است.
ماده 153ـ مدت شركت تاحيات شركاء  معتبر شمرده ميشود. مگر اينكه در قرارداد طور ديگري تعيين گرديده باشد معهذا شركتي كه مدت آن غير معين است اگر نظر بماهيت كاريكه موضوع اشتغال آنرا  تشكيل ميدهد مدت دوام  آن قابل تحديد باشد شركت مذكور تا انجام آن كار معتبر  شمرده ميشود.
ماده 154 ـ  يك شريك اگر مدير هم نباشد حق دارد كه از جريان امور شركت و وضعيت مالي آن معلومات بگيرد. قرارداديكه  اين حق را ساقط  نمايد معتبر نيست.
ماده 155ـ تصويبات راجع به تبديل و تعديل قرارداد به اتفاق آرا شركاء و در تصويب باقي امور اكثريت آراي  شركاء معتبر  است مگر اينكه در قرار داد طور ديگر مقرر شده باشد.
ماده 156 ـ مدير در انتهاي سنه حسابيه شركت باساس بيلانس حسابات نفع و ضرر  را ترتيب و مطابق آن حصه هر شريك را تعيين مينمايد.
ماده 157ـ يك شريك را نمي توان بدون اتفاق شركاء به اكمال حصه ئيكه از تناقص سرمايه باو تعلق ميگيرد مجبور نمود ولي اگر در قرار داد طور ديگري مقرر نشده باشد مقدار تناقص سرمايه شركاء از مفاد سال هاي آتيه تكميل شده ميتواند.
ماده 158 ـ شريك نميتواند معامله جداگانه را از نوع معامله تجاريه شركتي كه عضو آنست (بدون موافقه شركاء) بحساب خود و يا ديگري اجرا كند. بهمين صورت در شركت ديگريكه به عين همان معامله تجارتي مشغول باشد بصفت عضو مسئول نيز داخل شده نميتواند. اگر شركاي يك شركت جديد التاسيس مطلع شوند كه يكي از شركاء در حين داخل شدن بشركت بحيث عضو مسئول دريك شركت ديگر شامل است  در اينحال  اگر شركاء  صراحتاً راجع به قطع رابطه عضويت او از شركت ديگر تصويبي نكنند چنان محسوب ميشود كه اشتراك او در شركت ديگر مورد قبول واقع شده است.
ماده 159ـ اگر يك شريك مخالف حكم ماده (158) حركت كند شركت ميتواند  كه از شريك  مذكور طلب خسارت كند و يا در عوض  خسارات معاملاتي را كه شريك مذكور بنام خود و يا اشخاص ثالث  اجرا كرده است بنام شركت حساب كند. ترجيح يكي ازين دو مطالب موقوف بر فيصله شركاء است. اگر شركاء بعد از حصول اطلاع از شركت شريك بشركت ديگري  و يا انجام معاملات او بعد از مرور  ششماه اعتراض ننمايند حق اعتراض  شان ساقط ميشود. استفاده از حق فوق مانع حق مطالبه نسبت به انحلال شركت نميشود.


حصه سوم
مناسبات شركاء با اشخاص ثالث
ماده 160 ـ  شركت تضامني در مقابل  اشخاص ثالث از تاريخ ثبت و اعلان موجود شمرده ميشود.
ماده 161ـ  حق تمثيل شركت بمقابل شركاء و اشخاص ثالث متعلق باشخاصي است كه واجد صلاحيت اداره ميباشند. مگر اينكه در قرار داديكه ثبت و اعلان گرديده بر خلاف آن شده باشند.
ماده 162ـ شخصيكه صلاحيت تمثيل شركت را داشته باشد  ميتواند بنام شركت هرگونه معاملات حقوقيه را اجرا و بنام شركت امضاء نمايد هر شرطيكه اين حق را تحديد نمايد درباره اشخاص ثالث (صاحب حسن نيت) معتبر نيست.لكين اگر در قرارداد شركت كه ثبت و اعلان گرديده است اعتبار امضاي شركاي متعدد بنام شركت شرط گذاشته شده باشد اين  شرط معتبر است.
ماده 163 ـ در معاملاتيكه از طرف مديران بنام شركت بعمل آمده باشد شركت صفت دائن و مديون را اكتساب مينمايند. اين معاملات بنام شركت چه صراحتاً واقع شده باشد چه ضمناً فرق ندارد.
ماده 164 ـ شركاء از ديون و تعهدات شركت جمعاً و با تمام دارائي  خود مسئول اند كه مخالف اين اساس باشد (بمقابل اشخاص ثالث) معتبر نيست.
ماده 165 ـ به نسبت دين و تعهدات  شركت اقامه دعوي اولاً بر عليه خود شركت ميشود اگر شركت منحل  گرديده و يا از تعقيبات قانونيكه بر عليه شركت اجراء شده باشد كدام ثمره حاصل نشود بر عليه شركاء هم اقامه دعوي ميشود در عين حال دائن ميتواند  ذريعه محكمه ادعاي تحت مراقبت گرفتن اموال شخص شركاء را بنمايد.
ماده 166 ـ فيصله كه از محكمه خاص بر عليه شركت صادر شود درباره شركاء تطبيق نخواهد شد.
ماده 167 ـ  در صورت تصفيه و يا افلاس شركت تضامني دائنين شركت در اخذ حقوق خود از دائنين شخصي شركاء مقدم ميباشند.
ماده 168 ـ افلاس شركت موجب افلاس شركاء محسوب نميشود ليكن  در صورتيكه دارائي  شركت مفلس طلبات دائنين شركت را كفايت نكند دائنين ميتوانند باقي طلبات خود را از شركاء مطالبه كنند و اگر دارائي  شركاء نيز طلبات دائنين را كفايت نكند محكمه ميتواند حكم بر افلاس شركاء صادر نمايد. در بين دائنين شخصي كسانيكه  قانوناً حق ترجيحي دارند در استفاده از دارائي شركاء هم مقدم ميباشند.
ماده 169 ـ  شركاء از بابت سرمايه خود نميتوانند از دارائي  شركت مفلس  استفاده كنند ولي ميتوانند طلبات ديگر  خود را مثل دائنين شركت مطالبه نمايند.
ماده 170 ـ  شخص مديون شركت نميتواند دين خود را با طلبي كه بالاي يكي از شركاء دارد مجرا كند. همچنين يكي از شركاء هم نميتواند كه دين خود را كه در نزد شركت دارد  با طلبي كه در نزد مديون شركت دار است مجرا نمايد ليكن دائن شركت اگر بموجب مواد (165 ـ 168) از شركت  باستحصال طلب موفق نگردد و به شركاء مراجعت كند شريكي كه طرف مطالبه دائن واقع ميشود اگر از دائن مذكور طلبي داشته باشد  ممكن است دين او در مقابل شركت به مديونينش در برابر شريك محسوب و مجرا شود.

حصه چهارم
راجع به انحلال ـ تجزيه ـ اخراج
شركاء و الحاق بشركت ديگر
ماده 171 ـ شركت تضامني بصورت هاي ذيل منحل ميشود:
1ـ با ختم مدت شركت.
2ـ باتفاق شركاء (در صورتيكه در قرارداد باكثريت آراء تصريح نشده باشد).
3ـ در صورت اعلان افلاس از طرف محكمه و يا توافق دائنين و شركاء در افلاس.
4ـ بموجب قرار محمكه مبني بر اسباب محققه و مهمه كه از طرف يك و يا چند نفر شركاء ادعاء شده باشد.
5ـ با انجام يافتن موضوع شركت.
6ـ با اعلام انحلال شركت از طرف يكي از شركاء مستند بصلاحيت معين كه در مقاوله شركت مندرج باشد.
7ـ در شركتهائيكه مدت آن غير معين است با اعلام انحلال شركت از طرف يكي از شركاء.
8ـ در صورت ضياع دو ثلث سرمايه شركت (در حاليكه از طرف شركاء  به اكمال سرمايه و يا اكتفاء بسرمايه متباقيه تصميم اتخاذ نشود).
9 ـ  الحاق بشركت ديگر.
ماده 172ـ بعد از انحلال شركت مديران نميتوانند بنام و حساب شركت منحل شده اجراي معامله كنند اگر اجرا كنند مسئوليت متولده از آن بطور غير محدود بمديران شركت راجع ميشود تا زمانيكه كيفيت انحلال اصولا ثبت و اعلان نشود مسئوليت كافه شركاء در مقابل اشخاص ثالث باقي است.
ماده 173ـ اگر در قرارداد شركت شرطي باشد كه يك يا چند علل موجب انحلال را بي اثر بداند معتبر است ولي اگر بدون تعيين بطور مطلق علل و اسباب انحلال را بي اثر دانسته باشد اعتبار ندارد.
ماده 174ـ در شركتهاي كه براي مدت غير معينه تاسيس شده باشد هر شريك ميتواند  كه اقلا ششماه قبل از ختم سال معامله شركاء را بذريعه اطلاعيه كه توسط  شعبه ثبت صادر ميشود اطلاع داده و شركت را منحل كند.
ماده 175 ـ در شركتهائيكه مدت آنها  معين يا غير معين باشد مطابق خواهش يك شريك بواسطه اسباب محققه محكمه ميتواند  به انحلال شركت قرار دهد.
اسباب محققه كه موجب انحلال شركت  ميگردد قرار ذيل است:
1ـ عدم امكان وصول به مقصد شركت بنابر پيش آمدن بعضي علل.
2ـ خيانت يك شريك چه در امور اداره و چه در تنظيم  حسابات.
3ـ عدم ايفاي وظايف اصلي كه بيك شريك تفويض شده است.
4ـ سؤ استعمال عنوان و يا اموال شركت از طرف يك شريك براي منافع شخصي
5ـ عدم قابليت و اهليت يك شريك در اثر مرض دائمي و يا علل ديگري در اجراي امور شركت.
ماده 176 ـ براي اينكه تقاضاي انحلال به نسبت عدم ايفاي تعهد تاديه سرمايه مسموع شده بتواند لازم است بشريكي كه اين وظيفه را ايفا نكرده قبلا اخطار  فرستاده شده باشد.
ماده 177 ـ  شركتي كه مدت آن معين و يا با حيات يك شريك محدود باشد بعد از فوت شريك و يا انقضاء مدت معين در صورتيكه  معاملات  ادامه يافته  باشد براي مدت غير معيني متشكل محسوب ميشود.
ماده 178ـ اگر در مقاوله مندرج باشد كه در صورت وفات ياافلاس و يا محجوريت يكي از شركاء شركت منحل  شمرده ميشود وارث متوفي و ياقايم مقام قانوني دارائي مفلس و يا وكيل قانوني محجور بلا تاخير بايد واقعه را بشركاء تبليغ كند اگر تاخير كارها خطري موجود باشد متصديان قانوني امور شركت تا وقتيكه شركاء متفقا تصويب اتخاذ مي نمايند با اداره امور شركت ادامه دهند. بهمين صورت  هم هر يك از شركاء مجبور اند اموري را كه به آنها سپرده شده موقتا  اجرا نمايند درين صورت تا مدتيكه اداره موقتي دوام كند  شركت موجود شمرده ميشود.
ماده 179 ـ در صورت وفات يك شريك  اگر راجع به دوام شركت با ورثه متوفي در قرارداد صراحت نباشد شركاء ميتواند باتفاق ورثه متوفي ادامه كارشركت را تصويب كنند اگر ورثه از اشتراك آن صرف نظر نمايند ديگر شركاء ميتوانند سرمايه و حقوق آنها را پرداخته  بادامه شركت به پردازند.
ماده 180ـ در صورت وفات يك شريك اگر دوام شركت بين وارثين متوفي و ساير شركاء در قرارداد تصريح شده باشد ورثه بدوام و عدم دوام خود به صفت شريك تضامني در شركت مختارند  و اگر اشتراك خود را بشركت قبول كنند شركاء ديگر به قبول آن مجبور اند  ليكن اگر ورثه متوفي بودن خود را بصفت شريك تضامني در شركت موافقه ننمايند ميتوانند خواهش نمايند تا باندازه  سرمايه و حقوق مورث خود بصفت  شريك محدود  المسئوليت  قبول شوند در قبول ورود اين خواهش شركاء ديگر آزاد هستند.
ماده 181ـ  ورثه متوفي مجبورند  در ظرف يكماه  از تاريخ وفات شمول و عدم شمول خود را به صفت شريك تضامني در شركت اظهار نمايند در ظرف مدت مذكور ورثه بصفت شريك محدود المسئوليت  در شركت شناخته ميشود اگر بعد از ختم اين مدت ورثه بصفت شريك محدود المسئوليت شامل نشده باشند به صفت  شريك شناخته ميشوند نسبت به ورثه صغار متوفي  چه در قرارداد مقرر شده باشد يا نباشند بصفت شريك تضامني شناخته نمي شود ولي در صورت مطالبه ولي و يا وصي صغير اگر در ديگر شركاء قبول كنند بصفت شريك محدود المسئوليت شامل ميشوند.
ماده 182ـ در حال محجوريت يكي از شركاء هم احكام مواد (179 الي 181) تطبيق ميشود.
ماده 183ـ در حال افلاس يكي از شركاء (در صورتيكه در قرارداد شركت بديگر صورت مقرر نشده باشد) شريك مفلس از شركت اخراج ميگردد و درين صورت راجع بحقوق مفلس يا وكيل قانوني او تسويه ميشود.
ماده 184ـ اگر به نسبت علليكه متعلق به شخص يك شريك  باشد انحلال شركت تقاضا شده باشد در اثر خواهش شركاء ديگر محكمه ميتواند پس از تدقيق باخراج شريك مذكور و دوام شركت قرار خود را صادر نمايد.
ماده 185 ـ اگر يكي از شركاء انحلال شركتي را كه مدت آن غير معين است تقاضا نمايد شركاي ديگر ميتوانند انحلال را قبول نكرده آن شريك را اخراج و شركت را بين خود ادامه بدهند.
ماده 186 ـ  در شركت هائيكه مدت آن معين است اگر يك شريك  باستناد حقوقيكه بموجب  ماده (175)  دارد انحلال شركت را به توسط دايره ثبت بشركاء  اعلام كند احكام ماده (179) درين مورد نيز تطبيق ميشود.
ماده 187 ـ  اگر  شركت متشكل از دو نفر باشد و يكنفر اخراج گردد محكمه ميتواند بموجب خواهش شريك باقيمانده  مستند باسباب موجبه بدون حكم انحلال و يا تصفيه تمام دارائي و ديون شركت را بشريك  باقيمانده تخصيص بدهد درين صورت درباره شريكي كه خارج شده احكام ماده       (190) تطبيق ميگردد.
ماده 188ـ  اگر در يك شركتي كه مركب از دو نفر باشد دائن شخصي يكي از شركاء حق انحلال را كه بموجب ماده (195) حايز است  استعمال كند و يايكي از شركاء افلاس نمايد شريك ديگر  ميتواند  در حدود اجازه ماده     (187) امور و معاملات  شركت را بحساب خود ادامه بدهد.
ماده 189ـ اگر انحلال شركت بنا بر سببي غير از افلاس باشد تمام شركاء مكلفند كه بموجب ماده (174)  كيفيت انحلال  شركت را ثبت و اعلان كنند. اين حكم در صورت خارج شدن يك شريك از شركت هم معتبر است اگر انحلال شركت و يا خروج  شريك ناشي از وفات باشد مراسم مذكور از طرف  تمام شركاء با اشتراك  ورثه متوفي اجرا ميشود.
ماده 190 ـ  حصه شريكي كه از شركت  اخراج ميگردد و يا خود خارج ميشود اگر بر خلاف آن در مقاوله صراحتي موجود نباشد از تاريخكه تقاضاي اخراج بعمل مي آيد از دارائي شركت تعيين ميشود.
ماده 191 ـ  در صورتيكه  بموجب ماده (190)  حصه شريكي معين شد وجه نقد تاديه ميگردد.
ماده 192ـ حصه شريكي  كه اخراج ميگردد و يا خود طلب خروج ميكند اگر وقت تسويه در قرارداد معين باشددر آنوقت و اگر معين نباشد در وقت ترتيب  اولين بيلانس  كه بعد از خروج شريك بعمل مي آيد  تصفيه ميگردد.
ماده 193 ـ شريكي كه اخراج ميگردد و يا خود خارج ميشود بحقوق  و تكاليفي كه از معاملات قبل از خروج بوجود مي آيد اشتراك ميكند ولي نميتواند اجراي معاملاتي را كه قبلا بان تثبيت شده و شركاء  با كمال آن تصويب كرده اند مانع شود اگر تصفيه امور فورا ممكن نباشددر اخير سنه حسابيه ميتواند حسابات امور را كه در ظرف سال ختم شده طلب كند همچنين ميتواند درباره وضعيت معاملات جاريه در ختم سنه حسابيه از شركا كسب معلومات نمايد.
ماده 194 ـ اخراج و يا خروج يك شريك از شركت  در مقابل اشخاص ثالث از تاريخ ثبت و اعلان معتبر است وقبل از تاريخ ثبت و اعلان مسئوليت آن در مقابل اشخاص ثالث باقي است.
ماده 195 ـ دائن شخصي يك شريك در صورتيكه از اموال شخصي مديون استحصال  حق نتواند ميتواند  عند التصفيه حصه شريك مديون را بذريعه محكمه تحت مراقبت گرفته و انحلال شركت را (مشروط  بر اينكه  ششماه قبل اخبار نموده باشد) با خير سنه حسابيه تقاضا نمايد. قبل از آنكه درباره انحلال  حكم صادر شود شركت  و يا سائر شركاء  ميتوانند  حق دائن را ادا كرده  حكم انحلال را ساقط بنمايد.
ماده 196 ـ  اگر دائن شخصي يك شريك  مطابق ماده (195) حق انحلال را استعمال بكند شركاء ديگر ميتوانند  باخراج شريك مديون راجع بدوام شركت تصميم گرفته بدائن ابلاغ نمايند در اين صورت  شريك مديون در اخير سال حسابيه از شركت اخراج ميشود.
ماده 197 ـ  دو شركت و ياشركتهاي متعدد تضامني ميتوانند با يك ديگر ملحق و يك شركت جديد تضامني تشكيل كنند و يا بيك شركت تضامني موجود ملحق گردند.
ماده 198 ـ براي الحاق شركتهاي تضامني بايدتصاويب جداگانه از طرف شركتهاي مربوطه بعمل آمده وثبت و اعلان گردد.
ماده 199 ـ هر يكي از شركتهاي ملحقه مجبور اند بيلانس خود را بصورت متحد الشكل ترتيب و اعلان كند و درعين حال ترتيبي را كه براي تاديه ديون اتخاذ  مينمايند  تصويب و يا بيلانس  ضميمه نمايند.
ماده 200ـ تصويبي كه راجع به الحاق بعمل مي آيد از تاريخ اعلان تا سه ماه بعد نافذ ميگردد.
اگر شركت هاي ملحقه ديون خود را تاديه يا مبلغي را كه معادل ديون شان باشد بيك بانك معتبري توديع كنند و يا دائنين بالحاق شركتها راضي شوند لازم نيست كه مدت سه ماه انتظار كشيده شود. رسيديكه  در مقابل مبالغ معادل ديون از بانك اخذ ميشود نيز بايد  ثبت و اعلان گردد. هر يكي از دائنين شركت هاي  ملحقه در ظرف سه ماه در خصوص الحاق به محكمه مربوطه اعتراض كرده ميتواند و تا زمانيكه از حق اعتراض صرف نظر نكنند و يا قرار محكمه  درباره دائن معترض كسب قطعيت ننمايد  الحاق صورت نخواهد گرفت.
ماده 201ـ اگر در ظرف مدتيكه در ماده (200) تعيين شده است اعتراض واقع نشود معامله الحاق كسب قطعيت مينمايد شركتي كه باقي ميماند و يا جديد تشكيل ميشود قايمقام شركت سابق  بوده كافه  حقوق و ديون بان انتقال مي يابد. اگر از الحاق شركتها شركت جديدي بوجود آمده باشد ثبت و اعلان آن ضروري است.

حصه پنجم
تصفيه شركتهاي تضامني
ماده 202 ـ  اگر در قرار داد شركت راجع به تصفيه صراحتي موجود نباشد تصفيه مطابق احكام  اين قسمت بعمل مي آيد.
ماده 203ـ  تصفيه يك شركت تضامني عايد بمامورين تصفيه است كه صورت انتخابات آنها در مواد آتيه نشان داده شده است.
ماده 204ـ  مامورين تصفيه ممكن است قبلا از طرف شركاء  انتخاب و در قرارداد شركت درج شود و يا بعدا با تصويب انتخاب شوند همينطور بعد از انحلال هم باتفاق نظر شركاء ميتوانند تعيين شوند در غير آن تمام شركاء ميتوانند  تعيين شوند در غير آن تمام شركاء و يا وكيل قانوني ايشان مامور به تصفيه شمرده ميشوند در صورت انحلال با مراجعه هر يكي از شركاء ممكن است مامورين تصفيه از طرف محكمه  مربوطه تعيين شود.
ماده 205ـ  مامورين تصفيه چه از طرف شركاء باشد و چه از طرف  محكمه ممكن است از بين شركاء و يا از خارج انتخاب شوند.
ماده 206ـ تعدد مامورين تصفيه مجاز است . اگر حسب مقاوله شركت يا با تصويبي كه بعدا بعمل آمده  در تصفيه منفردا  مجاز نباشند لازم است كه متفقا اقدام كنند اگر به اقدام  انفرادي  مجاز باشند لازم است كيفيت ثبت و اعلان شود.
ماده 207ـ يك مامور تصفيه وظيفه خود را بمامور تصفيه ديگر و يا به شخص ثالث  سپرده نمي تواند ولي براي ايفاي بعضي امور معاملات معينه ميتوانند از بين خود يكي يا چندي را و يا يك شخص ثالث را صلاحيت بدهند.
ماده 208ـ در شركتي كه معاملات آن در حالت تصفيه مي باشد ابلاغ و مراجعات از طرف اشخاص ثالث بيكي از مامورين تصفيه كافي است. در موارد  يكه براي منافع شركت وقوع خطري متصور نباشد امور معاملاتي را كه يكي از مامورين تصفيه اجرا كند معتبر است.
ماده 209ـ  شركت هاي تضامني بعد از انحلال هم الي ختم معاملات تصفيه براي امور تصفيه موجود شناخته ميشوند.
ماده 210ـ يك شركت تضامني كه در حال تصفيه ميباشد بايد در تمام اوراق  و اسناديكه بنام شركت تنظيم ميگردد جمله (تصفيه شركت تضامني ....) علاوه شده و در ذيل  مامور و يا مامورين  صلاحيت دار تصفيه امضاء نمايند. در غير آن مسئوليت بشركت متوجه نخواهد شد.
ماده 211ـ حق رجحان دائنين شركت تضامني باموال  شركت بالمقابل دائنين شخصي شركاء  بعد از انحلال  شركت هم  محفوظ است.
ماده 212ـ  اگر دارائي  شركت در حالت تصفيه  كافي براي تسويه  ديون آن نباشد و موجبات افلاس موجود گردد  محكمه ميتواند  در چنين حالت حكم بافلاس صادر نمايد.
ماده 213ـ  اگر مامورين  تصفيه بموجب  قرارداد  شركت و يا تصويب  شركاء قبل  از انحلال از بين خود شركاء  انتخاب شده باشند باتفاق آراء تمام  شركاء عزل  شده ميتوانند  در صورت عدم حصول اتفاق آراء باثر مراجعه و خواهش هر يكي از شركاء  از طرف محكمه بنابر علل قابل قبول عزل شده ميتوانند.
ماده 214ـ  مامورين تصفيه كه بعد از انحلال از بين شركاء انتخاب گرديده باشند به اتفاق شركاي ديگر معزول شده ميتوانند در صورت عدم حصول اتفاق آراء باثر مراجعه و خواهش هر يكي از شركاء  باستناد  اسباب قابل قبول از طرف محكمه عزل خواهند شد.
ماده 215ـ  مامورين تصفيه كه از شركاء نبوده مطابق قرار داد شركت و يا بر حسب تصويب شركاء انتخاب شده باشند بهر صورت  باتفاق شركاء عزل شده ميتوانند در صورتيكه اتفاق شركاء  حاصل نشود باثر مراجعه و خواهش هر يكي از شركاء از طرف محكمه عزل شده ميتواند.
ماده 216ـ مامور تصفيه ئيكه از طرف محكمه تعيين شده باشند عزل آن منحصرا  مربوط بمحكمه است.
ماده 217ـ  اگر مامورين تصفيه قبلا انتخاب گرديده باشند در وقت انحلال شركت و اگر بعد از طرف شركاء و يا محكمه تعيين گرديده باشند حين انحلال مديران شركت را دعوت و باشتراك آنها  و در صورت  عدم اجابت مديران خود ايشان يك دفتر كه حاوي دارائي شركت باشد با يك بيلانس  تنظيم مي كنند اگر مامورين تصفيه لازم بدانند  مي توانند براي تعيين قيمت اموال شركت به اهل خبره مراجعه كنند بيلانس و دفتر دارائي كه تنظيم ميشود با حضور مامورين تصفيه از طرف مديران  شركت امضاء ميشود.
مامورين تصفيه بعد از امضاي دفتر  تمام اموال  را كه در دفتر  دارائي  مذكور قيد است با ديگر  اوراق و دفاتر  شركت منحل شده تحت تصرف خود ميگيرند.
ماده 218ـ  مامورين تصفيه مكلف اند كه براي محافظه تمام اموال  و حقوق شركت منحل شده تدابير لازمه را اتخاذ نمايند.
ماده 219ـ  مامورين تصفيه  معاملاتي  را كه در زمان دوام شركت آغاز گرديده ولي هنوز ختم نشده باشد انجام ميدهند و ديون و سرمايه تعهدات  شركت را نقدا  و اگر دائنين موافقت كنند جنسا  تاديه منيمايند  وطلبات شركت را تحصيل و دارائي جنسي آنرا به نقد تبديل مي كنند  و الحاصل  تمام امور و معاملاتي  را كه براي حصول دارائي  شركت و تقسيم بين شركاء  لازم است اجرا ميكنند.
ماده 220ـ  حق تمثيل شركتي كه  در حال تصفيه ميباشد در محاكم يا ديگر مقامات بمامورين تصفيه عايد است.
ماده 221ـ  مامورين تصفيه نمي توانند يك معامله  جديدي را كه از ايجابات تصفيه نباشد اجرا كنند اگر اجرا  نمايند مسئوليتي كه از معامله مذكور نشئت كند كليتاً بمامورين تصفيه مربوط است.
ماده 222ـ  مامورين تصفيه اگر فايده  شركت منحل شده را در موردي ملاحظه كنند به مصالحه و تعين حكم مجاز اند.
ماده 223 ـ  مامورين تصفيه ميتوانند  اموال منقوله  شركت منحل شده را نظر بايجاب منفعت شركت بطور مزايده  و يا بدون مزايده بفروشند.  اما اموال  غير منقوله شركت را اگر  موافقت عمومي  شركاء  بديگر صورت نباشد منتها به مزايده فروخته ميتوانند  وجود صغير  و يا محجور در بين شركاء  مانع فروش  اموال منقوله و غير منقوله شده نمي تواند.
ماده 224 ـ مامورين تصفيه مي توانند معاملاتي را كه موضوع شركت را تشكيل ميدهد اگر تصفيه از طرف  شركاء  تعيين شده باشد مطابق فيصله شركاء  و اگر از طرف محكمه مقرر شده باشد باتفاق نظر شركاء  و تصويب  محكمه آن معاملات را موقتاً اجرا كنند.
ماده 225ـ  مامورين  تصفيه مجبوراند كه ديون موجله شركت تضامني  در حال تصفيه  را بصورت تنزيل (دسكونت) معجلاً  تاديه  كنند دائنين نيز مجبور به قبول اين طرز  تاديه ميباشند.
ماده 226ـ  اگر دارائي  شركت تضامني  به تسويه  تمام ديون كافي نباشد  مامورين تصفيه ميتوانند براي تكميل  ديون شركت بشركاء مراجعه كنند.
ماده 227ـ  اگر شركاء  متفقاً تصويب نكنند مامورين  تصفيه نمي توانند  اموال شركت را بطور مجموعي بفروش برسانند.
ماده 228 ـ  صلاحيت هاي قانوني مامورين تصفيه ممكن است باتفاق شركاء  و يا قرار محكمه (هر مقاميكه آنرا تعيين كرده باشد) توسيع و يا تحديد  شود درين صورت كيفيت ثبت و اعلان ميشود اگر مسئله تحديد صلاحيت ثبت و اعلان نگرديده باشد درباره اشخاص ثالت صاحب حسن نيت بي تاثير است.
ماده 229 ـ  مامورين تصفيه در اثناي تصفيه مقيد به تصويبي ميباشند كه شركاء متفقاً  راجع به تصفيه  بعمل مي آورند در صورت افلاس يا وفات و يا محجوريت  يكي از شركاء احكام ماده (230)  تطبيق ميشود.
ماده 230ـ  حق اشتراك  در تصويب هائي كه راجع به تعيين و يا عزل  و يا اعطاي تعليمات بمامورين تصفيه بعمل مي آيد  در صورت افلاس و وفات،  محجوريت  شريك بوكيل  قانوني و ولي آنها عايد است ورثه به اتفاق وكيل تعيين ميكند و در صورتيكه اتفاق حاصل نشود تعيين وكيل مربوط به محكمه است.
ماده 231ـ مامورين تصفيه مي توانند  از دارائي  نقدي شركت مقداري را كه براي ديون معجله و مؤجله مثبت و متنازع فيه كفايت  نمايد نگهداشته  بقيه آنرا  در بين شركاء تقسيم كنند.
ماده 232ـ  مامورين تصفيه براي  تامين صحت معاملات تصفيه به ترتيب دفاتر لازمه بصورت منظم مكلف اند.
ماده 233 ـ مامورين تصفيه مجبور اند در اثر مراجعه شركاء راجع به وضعيت موجوده امور تصفيه شفاهاً  و يا كتباً معلومات بدهند.
ماده 234ـ  مامورين تصفيه در صورت خواهش شركاء مجبور اند تمام اوراق  و دفاتر  راجع به شركت و تصفيه را با آنها  ارائه نمايند مامورين تصفيه نمي توانند  شركا را  از اخذ نقل دفاتر  و اوراق مذكور منع كنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:55  توسط عصمت الله شفایی   | 

مطابق حکم ماده (116) قانون اساسی ج.ا.ا ، قوه قضائیه رکن مستقل دولت جمهوری اسلامی افغانستان میباشد.
قوه قضائیه مرکب است از: ستره محکمه محاکم استیناف ومحاکم ابتدائیه که تشکیلات وصلاحیت آنها توسط قانون تنظیم می گردد.

معرفی ستره محکمه درنظام قضائی افغانستان
ترکیب قوه قضائیه بعد ازتشکیل ستره محکمه جدیدبموجب قانون تشکیل وصلاحیت محاکم مصوب سال1384 قرارذیل است:

1.        ستره محکمه.

2.        محاکم استیناف.

3.        محاکم ابتدائیه.

برحسب ماده(117) قانون اساسی، ستره محکمه بحیث عالیترین ارگان قضائی دررأس قوه قضائیه کشورقراردارد.

ستره محکمه توسط رئیس، اعضاء، شورای عالی، آمریت عمومی اداری قوه قضائیه و یک عده ادارات مسلکی واداری امور مربوط راطبق قانون سازماندهی می نماید.

شورای عالی عالیترین ارگان سـتره محکمه راتشکیل می دهد که ممثل قوه قضائیه میباشد.

شورای عالی دارای صلاحیت های ذیل میباشد:

الف. درساحه قضائی:

·               رسیدگی وانفصال قضایای جنائی وتأدیبی قضات.

·               تفسیر قوانین.

·               تجدید نظر برفیصله های نهائی محاکم.

·               پیشنها د طرح قوا نین درساحه قضا ء.

·               بررسی دلایل واتخاذ تصمیم درمورد اعاده مجرمین.

·               بررسی ا ستهداآت محاکم وارائه پاسخ درمو ردآن.

·               تأمین وحدت رویه قضائی.

 

ب – درساحه اداری:

·               تصویب مقررات ولوایح مر بوط به ساحه قضاء.

·               ترتیب بودجه به مشوره حکومت وتطبیق آن.

·               تفویض صلاحیت رسیدگی از یک محکمه به محکمه دیگر(تبدیل محکمه).

·               رهبری ومراقبت ا زفعالیتهای ادارات محاکم.

·               تنظیم امورذاتی قضات.

·               بررسی نتایج تدقیق ومطالعات امورقضائی و اتخاذ تدابیر در موردآن.

·               اتخاذ تدابیر در مورد ارتقای سطح دا نش قضات.

·               تنظیم امور احصائیه قضائی.

·               سایرامور قوه قضا ئیه.

تفصیل تشکیلات قضائی درافغا نستان عبارتند از:

اول- درستره محکمه:دیوانهای مدنی، تجارتی ،جزاء عمومی، امنیت عامه وجرایم نظا می وجرایم علیه امنیت ومنفعت عامه.

درهردیوا ن دوعضو ستره محکمه، تعدادی ازمستشاران قضائی، راپورتر های قضائی وپرسونل اداری مصروف اجرای وظایف می باشند.

دوم – محاکم استیناف:درمرکز هر ولایت یک ریاست محکمه استیناف وجودداردکه دارای دیوانهای ذیل می باشد:

·                  دیوان جزای عمومی.

·                  دیوان امنیت عامه.

·                  دیوان مدنی واحوا ل شخصیه.

·                  دیوان حقوق عامه.

·                  دیوان تجارتی.

سوم – محاکم ابتدائیه:شامل محاکم ابتدائیه شهری درمراکز ولایات و محاکم ولسوا لی درمراکز هرولسوالی.

چهارم – سایر محاکم:مانند محاکم اطفال، محاکم فامیلی محاکم ابتدائیه تجارتی ودیوا ن موادمخدر.

پنجم : ادارات وثایق:این ادارات درمراکز ولایات قرارداشته اسنادموردضرورت مردم را توثیق مینمایندودرولسوالی هااموروثایق توسط محاکم ولسوالی انجام میشود.

تشکیلات مرکزی ستره محکمه:
بموجب قانون اساسی 1382 جهت تنظیم امور اداری محاکم وایجاد اصلاحات در قوه قضائیه آمریت عمومی اداری قوه قضائیه تشکیل گردیده که ازطریق ریاست های ذیل امور مربوط رااجراء می نمایند:

1.              ریاست دفتر مقام: اموردفتر قاضی القضات، ملاقات ها، مسایل بین المللی وارتباط خارجه راتنظیم میکند.

2.              ریاست تحریرات ستره محکمه: امور عرایض راتنظیم نموده روابط ستره محکمه را بامقام ریاست جمهوری، شورای ملی وسایر مراجع دولتی وغیردولتی برقرار می سازد.

3.              ریاست دارالانشاء شورای عالی ستره محکمه: اموراجرائی وسکرتریت شورای عالی ستره محکمه را تنظیم، مصوبات، یادداشت ها، قرارها وفیصله های این شوری را تسوید ونهائی ساخته بعد ازتصویب به مراجع مربوط ابلاغ می نماید.

4.              ریاست دارالانشاء شورای عالی ستره محکمه: اموراجرائی وسکرتریت شورای عالی ستره محکمه را تنظیم، مصوبات، یادداشت ها، قرارها وفیصله های این شوری را تسوید ونهائی ساخته بعد ازتصویب به مراجع مربوط ابلاغ می نماید.

5.              ریاست عمومی تدقیق ومطالعات : این ریاست استهداآت محاکم، دوسیه های قضات رامورد غور ومطالعه قرارمیدهدونظریات تدقیقی را درمورد ابراز وجهت غور نهایی به شورای عالی ستره محکمه ارجاع می کند.
علاوتاً امورقوانین ولوایح قضائی،اموراحصائیه ،آموزش قضات وتدویر سیمینار های قضائی را بمنظورتبادل تجارب قضائی تنظیم میکند.

6.              ریاست تفتیش قضائی: امور محاکم رابطور عادی(نوبتی) درهرسه سال وبطوراختصاصی عندالایجاب موردتفحص وتفتیش قرا رمیدهد.

7.              ریاست وثایق وثبت اسناد:اموروثایق محاکم رااز لحاظ کیفی وکمی موردغور قرارداده تنظیم مینماید.

8.              ریاست عمومی افتاء: دربرابر پرسش های که به ارتباط حقوق اسلام صورت می گیرد به ابراز نظر وصدور فتوی شرعی می پردازد.

9.              ریاست نشرات: امورفرهنگی ونشراتی قوه قضائیه رادرزمینه های نشرمجله قضاء، جریده میزان، کتابخانه قضاء، نشرکتب ورساله های قضائی، تنظیم نیت ورک وفعالیت ویب سایت ستره محکمه را اجراء می نماید.

10.           ریاست دفتر مطبوعاتی: امور مطبوعاتی ستره محکمه رااعم ازپخش اخبار، مصاحبه ها، کنفرانس های مطبوعاتی درساحه کارمحاکم و انعکاس فعالیت های قوه قضا ئیه را ازطریق مطبوعات وتلویزیون تنظیم نموده، انتشارمیدهد.

11.           ریاست مالی وا داری : امور مالی ،اداری وحسابی ستره محکمه را طبق قوانین، مقررات ولوایح مربوط تنظیم می کند.

12.           ریاست کنترول ومراقبت: به ارتباط مبارزه بافساد وارتشاء اجرای وظیفه می کند.

13.           ریاست تعمیرات :درمورد ساختمانهای موردنیاز قوه قضائیه وحفاظت آ ن مؤظف است.

14.           ریاست امور ذاتیه: امورذاتی منسوبین قوه قضائیه رااعم از تقرر، تبدل، ترفیع و تقاعداجراء مینماید.

دیوان های ستره محکمه

برطبق ماده هجدهم قانون تشکیل وصلاحیت محاکم ستره محکمه متشکل از دیوانهای ذیل است:

·         دیوان جزای عمومی.

·         دیوان امنیت عامه.

·         دیوان مدنی وحقوق عامه.

·         دیوان تجارتی.

ریاست هر یک از دیوانها را یکی از اعضای ستره محکمه که بالنوبه به انتخاب رئیس ستره محکمه برای مدت یکسال تعیین میشود به عهده میگیرد.

روسای دیوان های ستره محکمه دارای صلاحیت ها ووظایف آتی میباشند:

·         رهبری فعالیت دیوان مربوط.

·         تدویر جلسات دیوان مربوط وریاست ازآن.

·         تنظیم امور وتوحید تجارب قضائی دیوانهای مربوط .وارائه گزارش به ستره محکمه.

برطبق ماده ۲۶ این قانون

  • هرگاه دیوان ستره محکمه حین رسیده گی فیصله مورد اعتراض دریابد که فیصله محکمه تحتانی درمخالفت باقانون یا خطا درتطبیق یا تاویل آن صادر گردیده ،فیصله را نقض وغرض صدور حکم به محکمه تحتانی ارجاع میدارد. دیوان ستره محکمه میتواند درصورت ملاحظه موارد نقض درفیصله، گرچه دراعتراض معترض درآن تصریح نشده باشد نیز آنرا نقض نماید.
  • درصورت که خطا درتطبیق قانون یا خطا درتاویل آن درنتیجه فیصله موثر نبوده وحکم اساساً صحیح وموافق قانون باشد، دیوان مربوط میتواند آنرا تایید نماید.

محاکم استیناف

براساس ماده سی ویک قانون تشکیل وصلاحیت محاکم:

·      محکمه استیناف درسطح هر ولایت کشور طبق احکام این قانون ایجاد میگردد.

·      محکمه استیناف مرکب از رئیس، روسای دیوانها و اعضای قضائی میباشد .رئیس محکمه استیناف از میان قضاتی تعیین میگردد که دارای اهلیت، تجربه ودرایت کامل باشد.

·      رئیس دیوان جزای عمومی معاون ریاست محکمه استیناف میباشد.

·      متکی به ماده 32 محاکم استیناف دارای دیوانهای ذیل اند:

·      دیوان جزای عمومی

·      دیوان امنیت عامه

·      دیوان مدنی واحوال شخصیه

·      دیوان حقوق عامه

·      دیوان تجارتی

·      دیوان اطفال.

o        تعداد اعضای قضائی درهردیوان محکمه استیناف از شش نفر بیشتر بوده نمیتواند.

o        قضایای ترافیکی دیوان جزای عمومی استیناف رسیده گی مینماید.

o        ستره محکمه میتواند عندالضرورت دیوانهای دیگری را در چوکات محاکم استیناف بعد از منظوری رئیس جمهور ایجادنماید.

رسیده گی فیصله ها وقرار ها

ماده 33:

·      محکمه استیناف فیصله ها وقرارهای محاکم تحتانی را که مورد اعتراض قرار گرفته دراحوال وترتیبی که درین قانون وقوانین مربوط تصریح گردیده، درمرحله استینافی رسیده گی مینماید.

·      محکمه استیناف حین رسیده گی قضایای مندرج فقره 1 این ماده، تمام حالات وکوایف دعوی را مجدداً تحت غور قرار داده، فیصله ها وقرارهای محاکم تحتانی را میتواند طبق احکام قانون تصحیح، نقض، تعدیل، تائید یا لغو نماید.

براساس ماده 35 قانون تشکیل وصلاحیت محاکم فیصله ها وقرارهای محاکم استیناف درتمام قضایای شامل صلاحیت قطعی میباشد.

محاکم ابتدائیه

باتوجه به ماده چهلم قانون تشکیل وصلاحیت محاکم، محاکم استیناف درحوزه قضایی مربوط دارای محاکم ابتدائیه به ترتیب آتی میباشند:

·      محکمه ابتدائیه مرکز ولایت.

·      محکمه اطفال.

·      محکمه ابتدائیه تجارتی.

·      محکمه ابتدائیه ولسوالی.

·      محکمه ابتدائیه احوال شخصیه.

درمراکز ولایاتی که به محاکم ابتدائیه بیشتری ضرورت احساس شود، ستره محکمه میتواند بعد از منظوری رئیس جمهور به تاسیس آن اقدام نماید.

ماده 41، ترکیب محاکم ابتدائیه

محاکم ابتدائیه مراکز ولایات دارای دیوانهای ذیل میباشند:

·      دیوان جزای عمومی.

·      دیوان مدنی.

·      دیوان حقوق عامه.

·      دیوان امنیت عامه.

·      دیوان جرایم ترافیکی.

دیوان های محکمه ابتدائیه مرکز مرکب از رئیس وحد اکثر چهارعضو میباشد.

ماده 42، رسیده گی قضایا توسط دیوانهای محاکم ابتدائیه

محاکم ابتدائیه مراکز ولایات قضایای ذیل را توسط دیوانهای مربوط درمرحله ابتدائی طبق احکام قانون رسیده گی مینماید:

·         رسیده گی قضایا مربوط به جزای عمومی توسط دیوان جزای عمومی.

·         رسیده گی به دعاوی مدنی بین اشخاص حقیقی توسط دیوان مدنی.

·         رسیده گی قضایای مدنی متنازع فیه بین اشخاص حقیقی وحکمی ویا بین اشخاص حکمی توسط دیوان حقوق عامه.

·         رسیده گی قضایای جزایی مربوط به امنیت ومنفعت عامه ،قاچاق مواد مخدر وسایر جرایم مطابق احکام قانون توسط دیوان امنیت عامه.

·         رسیده گی قضایای جزایی مربوط به حادثات ترافیکی توسط دیوان جرایم ترافیکی

محاکم اختصاصی

مطابق به حکم فقره یک ماده پنجاهم قانون تشکیل وصلاحیت محاکم که چنین مشعر است

(ستره محکمه میتواند عندالضرورت دیوان های دیگری را درچوکات محاکم ابتدائیه مراکز ولایات ایجاد نماید) درچوکات ستره محکمه محاکم اختصاصی برای بررسی ورسیده گی قضایی درقضایای خاص ایجاد گردیده است که عملاً فعالیت مینماید.

این محاکم بطور ذیل معرفی میگردند:

·            محاکم ابتدائیه واستیناف مواد مخدر که بررسیده گی قضایای مواد مخدر میپردازند.

·            محاکم ابتدائیه و استیناف جرایم علیه امینت داخلی وخارجی که دایره وظیفوی شان مشخص است.

·            محاکم ابتدائیه ونهایی حل وفصل دعوی ملکیت ها که برسیدگی شکایات درزمینه میپردازند.

·            محکمه اختصاصی فامیلی که رسیده گی به قضایای ناشی از منازعات فامیلی درحیطه صلاحیت آن میباشد.

·            محکمه اختصاصی خورد سالان به رسیده گی قضائی دوسیه های مربوط به خوردسالان میپردازد.

یادداشت: بخاطر حصول آگاهی بیشتر درمورد استقلال، صلاحیت رسیده گی ،دایره صلاحیت ،طرز رسیدگی وسایر صلاحیت قضائی دیوان های ستره محکمه، محاکم استیناف ومحاکم ابتدائیه به قانون تشکیل وصلاحیت محاکم که دارای معلومات های مفصل درزمینه است رجوع شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:47  توسط عصمت الله شفایی   | 

محمد ( ص ) مي آيد .

محمد ( ص ) در ماه " ربيع " مي آيد  . و همراه با خود ، ربيع قلوب و بهار جان ها و طراوت ايمان را به همراه مي آورد .

محمد ( ص ) مي آيد .

از نسل ابراهيم بت شكن ، از سلاله پاكان ، از دامن " آمنه " عفيف ، از مكه معظمه ، از خانه خدا ... .

با مشعلي از " حق " فرادست ، كه مي بيني آتشكده " آذرگشسب " ، با طلوع حضرتش ، به خاموشي مي گرايد ، به نشان فرومردن فروغ دروغين آتش اهورايي ، در جلوه جمال الهي و جلال كبريايي . و اين " صبح صادق " رسيدن " روز " را نويد مي دهد ، پس از شب ديجور و ظلمت ظلم ، پس از قرن ها قساوت و سالها سفاهت . و با اين" ميلاد " لرزه و شكاف ، در كاخ " كسري " مي افتد ، به نشانه اينكه از اين پس " كعبه " كوي عشق است ،

و سكوي آزادي .

و بناي يادبود عدالت و برابري  و توحيد ،

و سمبل قيام مردم و قوام امت

و رمز خضوع ، در برابر فقط " الله ".

نه " جم " ها .

نه " كي " ها ،

و " كسري " ها ،

و " قيصر " ها ،

و " فرعون " ها ...

محمد ( ص ) مي آيد .

مردي است از تبار پاك ابراهيم ، آخرين حلقه از سلسله نوراني رسولان ، كه همواره مبشران داد و آزادي ، و معلمان اخلاق بودند ، و رابط ميان " خالق " و " خلق " .

مي آيد ....

تبر ابراهيم بر دوش ،

عصاي موسي ، در دست ،

قلب مسيح در سينه ،

عزم نوح ، در اراده ،

صبر ايوب ، در دل ،

زيبائي يوسف ، در رخسار،

حكمت لقمان ، بر زبان ،

حكومت داود و سليمان ، در سايه قرآن ...

مي آيد ...

مي آيد ...

با " فرقان "، با " آيات "، با " بينات "، با " نور "، با " ذكر"، با " كتاب "، با " هدايت "، با " قرآن " ، با " بشارت " ، با " انذار" ، با " وعد" ، با " وعيد " ، ... .

مي آيد ... تا خنجر خونين كينه توزي ها و تعصب ها را از دست جاهلان جاهليت زده برگيرد و " كتاب و حكمت " را ، و " لوح فلاح " و " سلاح صلاح " را به دستشان دهد .

مي آيد ....

تا دشمني ها را به دوستي تبديل كند  ،

تا دل ها را به هم نزديك سازد  ،

تا پراكندگيها را به " وحدت " برساند و نيروها و شمشيرها را ، به جاي آنكه به روي هم كشيده شود ، براي هم كشيده سازد ، تا به جاي " برهم " بودن ، " باهم " باشند .

تا از " ديو" فرشته بسازد  ،

و ... از حيوان ، انسان

و از بيگانه ، دوست ،

و از رها ، بنده ،

و از" بنده " آزاده !...

محمد ( ص ) مي آيد ، ...

محمد ( ص ) از بطن تاريخ و عمق زمان ، در" هفدهم ربيع " مي آيد .

با اخلاقي جذب كننده و برگيرنده و بركشنده و رشد دهنده ،

با رفتاري سرشار از تواضع و فروتني و خاكساري  ،

با نگاهي لبريز از شرم و عفاف ،

با زباني حقگوي و خداخوان و صداقت و فصيح ،

با بياني گرم و گيرا و سحار ،

با قلبي نوراني كه چشمه زلال " معرفت " است ،

با دستي كه دوست نواز و دشمن كوب است ،

با پايي پويا تر از باد ، نستوه تر از كوه ،

با چهره اي به خنداني صبح و درخشش خورشيد و زيبائي ماه و عصمت عشق .

ماه " ربيع الاول " است ... بهار نخستين ، و طلوعي نوين .

و ... محمد ( ص ) مي آيد ، تا پنجره هاي گشوده به روي " شب " و " شك " و " شيطان " را ببندد و درهايي را ، فرا روي مردم ، به روي " روز " و " يقين " و " رحمان " بگشايد .

مي آيد ... مي آيد ...

تا دست هاي بسته را باز كند .

تا گام هاي خسته را به آسايش برساند  ،

تا پاهاي دربند را برهاند  ،

تا گردن هاي گرفتاران را از زنجيرهاي گران آزاد كند ،

تا محرومان موحد را عليه مترفين " شك مدار " بشوراند  ،

تا " سبطيان " را بر ضد " قبطيان " بر انگيزد و از آنان ، " موسي " هائي فرعون ستيز بسازد .

مي آيد ... .

تا ديده هاي كور را بينا سازد ،

تا خفتگان را بيدار كند ،

تا بندگان " دنيا " را ، سروران " آخرت " نمايد  ،

تا افق هاي دوردست تري را در چشم انداز كوته نظران " نقد انديش " و " نزديك بين " به تماشا بگذارد.

مي آيد ... .

از ديار يار ،  و كوي وحي مي آيد ، از سوي خدا مي آيد ،  با دروازه هايي از علم و عرفان ، و مرجان هائي از آيه و سنت .

مي آيد ، تا درد " جهل " را با داروي " حكمت " درمان كند .

تا بيماري شرك را با پيام توحيد ، شفا بخشد .

تا مردم را از" ستم اديان " تحريف شده ، به " عدل اسلام " بكشانند ،

تا از "  اطاعت مخلوق " به "طاعت خالق " دعوت كند ،

تا بذر " فضيلت " را در" مزرعه جان " ها بكارد ،

مي آيد ...

و با آمدنش براي ملت ها حيات مي آورد ، و براي مشتاقان ، ارمغاني از معنويت و اخلاق .

آري ... مي آيد ، مي آيد ، محمد ( ص ) مي آيد ،

تا قلب هاي خسته بجوشند

تا دست هاي بسته بكوشند

تا نسلهاي تشنه و محتاج

از زمزم حيات ، بنوشند

تا چشمه هاي اشك ، بخشكد

از چشم و چهره هاي يتيمان

تا غنچه هاي خنده برويد

بر ساحل لبان اسيران

تا ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:37  توسط عصمت الله شفایی   |